گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
ایرج مصداقی

محمود عزیز! طرح اخبار نادرست و ادعاهای سست، یکی دیگر از ضعف‌های کتاب آفتابکاران است. ظاهراً تو بدون نام بردن از من، بخشی از خاطراتت را اختصاص داده‌ای به توصیف و تأیید مواردی که من به صورت مستند در کتاب «نه زیستن نه مرگ» رد کرده بودم .  متأسفم به جای پذیرش واقعیت، تلاش شده غیرمستقیم اصالت نوشته‌ی من از زبان تو زیر سؤال برده شود! و یا ادعایی در مقابل ادعایم آورده شود. البته اگر این کار به صراحت انجام می‌شد بهتر بود. مجبورم برای دفاع از نوشته‌ام و ادعاهایم به این موارد بپردازم تا شائبه‌ای در ذهن خوانندگان ایجاد نشود. حاضرم نه با تو بلکه به هرکس دیگری در مورد آن‌ها به بحث و تبادل نظر بطور خصوصی و در جمع بپردازم. چنانچه اشتباه کرده باشم حاضرم بارها و در انظار عمومی عذرخواهی کرده و پوزش بطلبم. هیچ پیش‌شرطی هم نمی‌گذارم. من همیشه از طرح این مسائل استقبال می‌کنم. 

 

در این بخش از نوشته، برای روشن شدن مطلب، به  ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنم و از بقیه موارد می‌‌گذرم. اولین موردی که من در جلد یک کتابم نقد کرده و صحت آن را زیر سؤال برده بودم موضوع اعدام در استخر اوین است که در کتاب‌ها و نشریات انتشار یافته از سوی مجاهدین بارها روی آن تأکید شده است و از نظر من غیرواقعی است.  تو در خاطراتت نوشته‌ای:

 

«استخر اوین در غرب سالن‌های آموزشگاه و جنوب غربی آسایشگاه، در این محل واقع شده است. این همان استخر معروفی است که هزاران نفر به جرم مخالفت با شیخ و شمشیر و شلاق، در آن تیرباران شدند. به همین دلیل هم مدتی به استخر خون معروف بود. یک بار لاجوردی خودش شخصاً‌ با موشک‌انداز آر پی جی مجاهدی را در همین استخر منفجر کرد. » آفتابکاران جلد ۱ دشت آتش، صفحه‌ی ۵۵

 

تو نه تنها اعدام در استخر روبروی آسایشگاه را تأیید کرده‌ای بلکه اعدام با موشک انداز آر پی چی توسط لاجوردی را به آن اضافه کرده‌ای!

تو در آذرماه ۶۰ به قزلحصار منتقل شدی و در آن دوران رنگ آموزشگاه اوین را هم ندیده بودی. استخری که تو به درستی می‌گویی در غرب سالن آموزشگاه و جنوب غربی آسایشگاه واقع شده، در سال ۶۲ ساخته شد. اعدام‌های لجام گسیخته در سال‌های ۶۰ و ۶۱ صورت می‌گرفت که ابتدا در پشت بند ۴ اوین بود و سپس به سالن سرپوشیده منتقل شد. لاجوردی در اسفند ۶۰ در حسینیه اوین به صراحت روی این مسئله تأکید کرد. انتقال اعدام به سالن سرپوشیده نه بخاطر کم کردن از رنج و اندوه زندانیانی که صدای رگبار و تیرخلاص را می‌شنیدند بلکه برای جلوگیری از انتشار اخبار اعدام‌ها بود. چرا که سیاست‌شان از اعلام علنی اعدام‌ها تغییر کرده بود.

در سال‌های بعد از ساخت استخر و پیش از آن هیچ گاه در مقابل آموزشگاه و یا استخری که ساختمان آموزشگاه و آسایشگاه مشرف به آن بودند کسی را اعدام نمی‌کردند. صدها زندانی در خارج از کشور هستند که می‌‌توانند در این مورد شهادت دهند.

 
 

چنانکه در نقشه بالا ملاحظه می‌کنی سلول‌های آسایشگاه و آموزشگاه مشرف به این استخر هستند. اگر قرار بود در این استخر هزاران نفر تیرباران شوند، زندانیان آموزشگاه و آسایشگاه نه تنها صدای آن را می‌شنیدند بلکه صحنه‌ی آن را نیز به راحتی می‌دیدند. من از اسفند ۶۰ تا مهر ۶۱ در آموزشگاه بودم، اما نه صدای تیرباران شنیدم و نه از کسی در زندان در این مورد حرفی شنیدم. اصلاً در سال ۶۰- ۶۱ هنوز استخر را درست نکرده بودند که کسی را در آن اعدام کنند! البته می‌دانم در آن موقع عده‌ای در خارج از کشور صدای تیرباران در استخر را شنیده بودند. نکته‌‌ی دیگر این که تنها بخشی از زندانیان مجاهد آن‌هم کسانی که در «اشرف» هستند چنین مطلبی را به صورت کلیشه‌ای عنوان می‌کنند و هیچ‌یک از زندانیان سیاسی چپ که در همان زندان و بندها و اتاق‌ها به سر می‌بردند یا زندانیان مجاهدی که من با آن‌ها سر و کار دارم چنین شهادت‌هایی نداده و نمی‌دهند!

خودت می‌دانی بعد از آن همه کشتار و زجر و شکنجه و شهرت بد اوین در دنیا، جنایتکاران مبالغ هنگفتی خرج استخر و رنگ آمیزی آن کرده بودند که از آن استفاده تبلیغاتی ببرند و در تابستان پاسداران از آن استفاده کنند؛ آیا دیوانه بودند که با شلیک گلوله و موشک آرپی جی در آن، باعث تخریب‌اش شوند؟! آیا نمی‌دانی که با شلیک گلوله ژ- ۳ در بتون، آب‌بندی آن از بین می‌رود و دیگر نمی‌توان از استخر استفاده کرد؟

 

آیا اعدام در استخر درد بیشتری دارد یا نیاز به شبیه سازی «گودال قتلگاه» در صحرای کربلا در میان است؟ محمود! پدر مردم ما را همین شبیه‌سازی‌ها در آورده است.

اشتباه نکن! منظورم این نیست که هزاران نفر را به جوخه نفرستادند. منظورم این نیست که از انجام هیچ‌ جنایتی فرو گذار نکردند. اوین به صورت تمثیلی به واقع کشتارگاه انسان بود و پشت بند ۴، برکه‌ی خون. من در کتابم بیش از تو شکنجه‌های اعمال شده‌ در اوین را تشریح کردم. می‌توانی در این آدرس یک موردش را ببینی:

 

http://irajmesdaghi.ranesh.net/pfiles/shekanjeh_ghoroub_sepideh.pdf

 

من یک کتاب در مورد «بند قیامت» و «واحد مسکونی» انتشار دادم و فجیع‌ترین جنایات رژیم را تشریح کردم و ریشه‌های ایدئولوژیک آن و دستاویز‌های رژیم را توضیح دادم. کاری که تا کنون نمونه آن انجام نگرفته است. با ادعا‌های دروغ، جنایات وحشیانه‌ی رژیم از حالت واقعی به افسانه‌سرایی تغییر می‌یابد. این به ضرر جبنش است. از اعتبار ما می‌کاهد. تأثیرات مخرب گسترده و عمیق دارد. چگونه می‌شود این مهم را به تو و دیگرانی که این فرهنگ را نشر می‌دهند تفهیم کرد؟

چون قرار است «گودال قتلگاه کربلا» شبیه سازی شود، تو هم شده‌ای ماشین تأییدیه صادرکنی برای ادعاهای غیرواقعی همچون «استخر خون» که البته چیزی بر جنایت‌کاری رژیم نمی‌افزاید و تنها آن‌ را مخدوش می‌کند.

رژیم با دجالگری «هفتاد و دو تن» درست می‌‌کند ما چه نیازی به «گودال قتلگاه» داریم؟ بسیاری از حماسه‌هایی که بچه‌ها در فروغ جاویدان و کشتار ۶۷ در زندان‌ها به وجود آوردند و ما شاهدش بودیم از صدتا عاشورا و صحرای کربلا حماسی تر و تکان‌دهنده تر بود. ما که نباید از رو دست رژیم نگاه کنیم. اما متأسفانه می‌کنیم.

کمی به نوشته‌ات فکر کن: قسمت گود استخر مزبور سمت ساختمان دادستانی و آسایشگاه اوین است، چرا که تخته پرش استخر در همان قسمت است. لابد که بایستی در قسمت کم عمق ایستاد و به سمت قسمت گود شلیک کرد. آیا این امکان نبود که شلیک موشک آر پی جی ساختمان دادستانی را که در آسایشگاه قرار داشت منهدم کند؟ تو که این‌همه آموزش‌های نظامی دیدی، آیا از این واقعیت خبر نداری؟ من که تقریباً هیچ اطلاعی ندارم به این مسائل آگاهم.

آیا جا قحطی بود که لاجوردی در استخر آن هم با موشک‌انداز آر پی جی مجاهدی را منفجر کند؟ محمود این اطلاعات عجیب و غریب را از کجا به دست آوردی؟ تا پیش ما بودی که از این ادعاهای خنده‌دار نمی‌کردی! آیا از دیواره‌ی استخری که در آن موشک آر پی جی شلیک شود دیگر چیزی باقی می‌ماند؟ بعید می‌دانم لاجوردی اصلاً آر پی جی دست گرفته بود و یا چگونگی استفاده از آن را می‌دانست. برای نشان دادن عمق جنایت و رذالت لاجوردی لازم نیست به دروغ‌گویی متوسل شویم و ادعاهای خنده‌دار مطرح کنیم. لاجوردی وقتی به کسی کینه داشت به تیرخلاص زن‌های اوین می‌‌گفت: تیرخلاصش را جوری بزن که بسوزه! شاهدش علی سرابی در همان اشرف است که خودش معجزه آسا از اعدام رهید. بیان واقعیت‌ها درنده‌خویی رژیم را بهتر نشان می‌‌دهد. باور کن کشتن کسی با آر پی جی فجیع تر از آن نیست که تیرخلاص قربانی را به جایی از بدن او بزنی که بسوزد.

 

من به صراحت در کتابم موضوعی را که غلامرضا جلال در مورد قبر و قیامت نقل کرده بود و خود را یکی از قربانیان آن جا زده بود زیر سؤال بردم. تو این‌جا آمده‌ای که پای دروغ‌های او را سفت کنی و کار را بدتر کرده‌ای. این کار زشت و دور از جوانمردی است. تو متأسفانه تلاش کردی بنا به وظیفه‌ای که به دوشت گذاشته شده غیرمستقیم صحت ارزیابی مرا زیر سؤال ببری.

 

تو در مورد راه‌اندازی پروژه قبر و قفس به نقل از اطلاعات خودت و غلامرضا جلال نوشته‌ای:    

 

«تا آن‌جا که می‌دانم؛ قفس را اولین بار حاج داود در دیماه ۶۰ در واحد ۳ قزلحصار راه اندازی کرد. از غلامرضا جلال شنیدم که تعدادی از بچه‌های بند ۶ به دنبال مجموعه‌ای از فشارهای سیستماتیک مثل شکستن دست و پا و دنده آویزان کردن و کابل، بستن مجاری ادرار و ... قفس و قبر و تابوت را تجربه کردند. آن زمان حاج داوود ابتدا ظرفی شبیه قفس پرندگان درست کرد، بچه‌ها را داخل آن گذاشت و به وسیله سیم ( یا طناب) قفس را تا سقف بالا کشید. به عنوان مثال ، مهشید رزاقی (فوتبالیست سرشناس تیم هما) و غلامرضا را در بهمن ۶۰، جداگانه در همین قفس‌ها ، (سمت چپ ورودی راهرو واحد ۱) با زور جا دادند و با ضربات مستمر و سنگین آهن به دیواره فلزی و میله‌یی قفس، فشار را باز هم مضاعف کردند. چند هفته بعد مهشید (که به حسین معروف بود) و غلامرضا را پایین کشیدند، داخل حفره‌هایی که مثل قبر در زمین کنده بودند گذاشتند و با پلیت یا صفحه‌یی آهنی (روی قبرها)، سکوت و سرما را در سینه‌های فراخ و نفس‌هاشان فشردند. در تمام این مدت پاسداران با آبجوش بدنهاشان را سوزانده و با ریختن ادرار و کثافت به داخل قبر، کثیف‌ترین نوع شقاوت و وحشیگری را به نمایش گذاشتند. و این چنین همه عظمت!‌ و واقعیتشان را به رخ می‌کشیدند. آنان را بعد از مدتها زندگی در قبر، به همراه تعدادی دیگر از زندانیان به قفسه‌هایی با ۹ کشو یا «تابوت» که از سه ردیف ۳ تایی ( به طول یک متر و نیم و عرض ۶۰ سانتی‌متر) تشکیل شده بود انداخته و در همین محل مدتها مورد فشارهای خاص جسمی و روانی قرار دادند. (در هر نوبت ۱۸ نفر در ۲ مجموعه تابوت فلزی که از پزشکی قانونی گرفته و در هر کدام ۹ زندانی بود) گاهی اوقات آنان را برای دستشویی بیرون می‌آوردند و غذای محدودی هم همراه فشارهای روانی و فیزیکی می‌دادند. شب‌ها هم ضربات مستمر کابل و آهن به بدنه‌ی فلزی تابوت، سایر روش‌های روانی را تجربه می‌کردند. از ۱۸ نفری که همراه مهشید و جلال در تابوت‌ها بودند، ۴ نفر بالکل مشاعرشان را از دست دادند، ۳ یا ۴ نفر دچار نقص عضو شدند، یک نفر (معصومه الف. با نام مستعار مهناز) به خیانت کشیده شد.»

صفحات ۳۴۸ تا ۳۵۰ خاطرات زندان. آفتابکاران جلد دوم سرود سیاوش. محمود رویایی. انتشارات امیرخیز. تابستان ۸۶

 

این که چرا این داستان را در کتاب آورده‌ای در مقاله‌ای که در مورد غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی‌اش از زندان نوشتم توضیح دادم. اگر ندیدی در آدرس زیر می‌توانی ببینی.

 

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=195

 

ادعای تو به نقل از غلامرضا جلال درست عکس ادعاهای قبلی او است. این نوع داستان‌سرایی و دروغ‌ها رنجی را که بچه‌ها در قبرها بردند لوث می‌کند. تو و غلامرضا جلال چه می‌دانید رنج قبر و قیامت چیست؟ معلوم است که من احساس مسئولیت می‌کنم و از دروغ‌گویی‌ها و پشت‌هم‌اندازی‌های ناشیانه‌ی شما به خشم می‌آیم. شما که تجربه‌ نکردید، شما که چیزی راجع به آن نمی‌دانید؟ من مسئله‌ام بود، یک جلد کتاب راجع به آن نوشتم. ماه ها و سال‌ها راجع به آن تحقیق کردم.

غلامرضا جلال سابقاً‌ در سال ۶۸موضوع را به گونه ای دیگر در نامه‌ای به گالیندوپل نماینده ویژه دبیرکل برای بررسی وضعیت نقض حقوق بشر در ایران، مطرح کرده بود و من همان را نقد کردم با توضیحاتی که تو به نمایندگی از سوی او و برای رفع و رجوع مشکلات دادی کار را خرابتر کردی.

 

موضوعات حیرت آور و در عین حال خنده دار «قبر در زمین کنده شده» و «تابوت فلزی از پزشکی قانونی گرفته شده» و «کشو» و داستان سوزاندن با «آب جوش» و «ریختن ادرار و کثافت» نیز در اثر پیشرفت و بالا گرفتن کار غلامرضا جلال در امر جعل، و هماهنگی با تو به داستان قبلی اضافه شده است و تو متأسفانه در انتشار این دروغ‌ها سهیم شده‌ای. آیا این پرسش برای تو به وجود نیامد که چرا غلامرضا جلال در سال ۶۸ و در نامه به نماینده ویژه دبیر کل ملل متحد یادش رفته بود موارد مزبور را بگوید؟! آیا به رژیم و جنایتکارانش تخفیف داده بود؟ آیا اصلاً‌ از نامه‌ی او به نماینده‌ ویژه اطلاع داری؟

آیا آن موقع نیازی نبود که چنین جنایات مهمی که مو بر بدن ‌آدمی راست می‌کند نزد نماینده ویژه دبیر کل ملل متحد که قرار بود از زندان‌های کشور دیدار کند افشا شود؟

اما دم خروس و تضاد اصلی داستان سر هم بندی شده از سوی غلامرضا جلال و تو در جای دیگری است که هیچ‌ جور نمی‌شود آن را پوشاند. هرچه این داستان را هم بزنید گندش بیشتر در می‌آید. ای کاش در این زمینه دخالت نمی‌کردی که جز شرمندگی چیزی حاصل ندارد.

مهشید رزاقی در دیماه ۶۰ به اوین منتقل شد و من با او در بند ۲ اتاق ۲ بالا هم بند، هم‌نشین و همدل بودم. از همان موقع رابطه‌ی نزدیکی بین ما به وجود آمد که تا آخر ادامه داشت. در این اتاق، برادر کوچکترش مهداد (حسن) هم با ما بود.

تو او را خوب می‌‌شناسی. خوشبختانه حسن زنده است و می‌تواند در این مورد شهادت دهد. در ۱۶ اسفند ۶۰ من و مهشید با هم به آموزشگاه اوین منتقل شدیم. به هنگام تقسیم من به اتاق ۲۴ سالن یک و او به سالن سه منتقل شد. در ۲۴ مهر ۱۳۶۱ من و مهشید رزاقی به سالن ۱۹ گوهردشت که تازه افتتاح شده بود، منتقل شدیم. سپس در شب یلدای ۶۲ من و مهشید به همراه دیگر افراد بندمان به بند ۶ واحد یک قزلحصار انتقال یافتیم. حمید اشتری یکی از زندانیان سیاسی سابق که ۸ سال در زندان‌های رژیم بود و هم اکنون در انگلستان به سر می‌برد می‌تواند در مورد این قضایا شهادت دهد. یزدان تیموریان و مهران گرزن هم که در اشرف هستند می‌توانند شهادت دهند.

 

وقتی مهشید از آخر دیماه ۶۰ در اوین به سر می‌برده، چگونه ممکن است در بهمن ماه ۶۰ همراه با غلامرضا جلال در قزل‌حصار متحمل چنان مصیبت‌هایی شده باشد؟

غلامرضا جلال قبلاً در نامه به نماینده دبیرکل ملل متحد مدعی بود در سال ۶۳ با مهشید در قفس بوده است. مشکل این‌جاست که غلامرضا جلال در سال ۶۳ که مهشید در قبر بود در گوهردشت زندانی بود و نه قزلحصار. حالا آمده آن را با کمک تو درست کند اما مشکل جدیدی آفریده است بدتر از قبلی. تأسف‌آور این که این‌‌ها را فیلم کرده و در یوتیوب هم گذاشته‌اند.

دروغگو کم حافظه است. غلامرضا جلال در مقاله‌ای با نام «شایسته ترین رئیس جمهور نظام» در مجاهد شماره ۷۸۸ به تاریخ دوشنبه ۱ اسفند ۸۴ وقتی در مورد سابقه‌ی احمدی نژاد توضیحاتی را می‌دهد از جمله می‌نویسد:


« در بهمن‌ماه سال۶۰، وقتی برای بازجویی مجدد و به‌اصطلاح تكمیل پرونده مرا به اوین برگرداندند، به شعبه۷ و بعد از چند روز به شعبه۴، منتقل شدم و به‌طور مستقیم توسط  "فكور، رئیس جدید شعبه۴ "  و  "گلپا " یعنی شخص رئیس‌جمهور فعلی ارتجاع، شكنجه و بازجویی شدم.

 

http://www.mojahedonline.com/newspaper/2/160/7

 

فیلم این توضیحات را با تصویر غلامرضا جلال و صدای او می‌توانی در این آدرس ببینی:

http://www.youtube.com/watch?v=N1taKLOD_Qc

چنانچه ملاحظه می‌کنی غلامرضا جلال در تصویر تلویزیونی و همچنین در نشریه مجاهد اعتراف کرده است که در بهمن ۶۰ جهت تکمیل پرونده به اوین انتقال یافته بود. چگونه می‌شود او در همان تاریخ در قزلحصار در قفس و قبر و تابوت و کشو بوده باشد و آن مصیبت‌ها به سرش آمده باشد؟ البته ممکن است تو به لحاظ اعتمادی که به غلامرضا جلال داشتی و یا درخواستی که از تو شده و وظیفه‌ای که به دوشت گذاشته شده به این مسئله تن داده باشی، اما آیا خودت حدس نزدی ممکن است این داستان واقعیت نداشته باشد؟ چرا در این مواقع عقل و هوش را به کار نمی‌اندازید؟

 

من واقعاً در حیرتم و نمی‌دانم که افراد با چه نیت و هدف و انگیزه‌ای اجازه‌ی انتشار به چنین جعلیات و دروغ‌هایی که جز مخدوش و بی‌اعتبار کردن ادبیات زندان و کمک به جمهوری اسلامی سود دیگری در پی ندارد، می‌دهند. سال‌هاست که این مسئله و معضل بزرگ و زیان‌آور را به قصد گرفتن پاسخی اقناع کننده و منطقی و عقلانی، با دوستانم درمیان گذاشته‌ام و هنوز که هنوز است به نتیجه‌ای نرسیده‌ام و  توجیهی برای آن نیافته‌ام.

 

برای درک حساسیتم کافیست به شهادت غیرواقعی لعیا روشن  و ... در مورد بازجو بودن احمدی‌نژاد در ۲۰۹ و دادستانی اوین در سال‌های ۶۱ و  ۶۲ توجه کنی و بعد به عکسی که رژیم از احمدی‌نژاد هنگام افتتاح یک کارخانه بسته‌بندی در ۱۸ بهمن ۶۱ در زمان تصدی فرمانداری خوی انتشار داده، نظر بیفکنی تا ضرر این گونه شهادت‌ها را دریابی.

 

 http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8708300741

 

بماند که سابقاً عکس احمدی‌نژاد با «آیت‌الله نجمی» امام جمعه‌ خوی نیز که مربوط به همان زمان است، انتشار یافته بود. قطعاً احمدی نژاد در ارومیه و خوی و ماکو در سال‌های اولیه دهه ۶۰ مرتکب جنایات زیادی شده است  اما این دلیل نمی‌شود ما هرچیزی را به او نسبت دهیم.

صحبت‌های مصطفی نادری در تلویزیون سوئیس راجع به بازجو بودن احمدی‌نژاد فاجعه است. او هم به صحنه آمده است تا شاید توضیحات من راجع به این موضوع را زیر سؤال ببرد. من نمی‌دانم در حضور من چه دارد که بگوید و چگونه می‌خواهد این دروغ‌های شاخ‌دار را توجیه کند. من که می‌دانم او بنا به وظیفه این موارد را می‌گوید.

 

http://mehre-iran.blogspot.com/2009/04/blog-post_3614.html

 

من در کتابم آمار قتل‌عام شدگان در سال ۶۷ را با در نظر گرفتن ۱۰ تا ۱۵ درصد اشتباه حدوداً ۴۰۰۰ نفر ذکر کرده‌ام و تو در جلد پنجم کتابت تلاش می‌کنی اثبات کنی که بیش از ۳۰ هزار زندانی در کشتار ۶۷ قتل‌عام شده‌اند و تازه آمار مجاهدین را کم هم ارزیابی می‌کنی!

البته موقعیت تو را درک می‌کنم. تو وقتی به عنوان یک مجاهد خلق دست به قلم می‌بری و یا زبان باز می‌کنی نمی‌توانی به غیر از تفسیر رسمی و ‌آمار رسمی مجاهدین که از زبان رهبر مجاهدین و شورای ملی مقاومت اعلام شده بنویسی و یا بگویی. برای همین در روایت‌های تو و دیگر زندانیانی که در اشرف هستید آمار از پیش مشخص است. تو و همه‌ی کسانی که در مدار سازمان هستید نمی‌توانید عددی کمتر از آمار رسمی ارائه دهید و چنین توقعی هم از شما نمی‌رود. تمام تلاش‌ تو و یا افرادی مانند تو در این خلاصه می‌شود که تأییدی باشید بر گفته‌ ها و آمار رسمی که از نظر من با واقعیت فاصله‌ی زیادی دارد.

آیا پرسیده‌ای بر اساس چه مستندات و یا تحقیقات جدیدی آمار کشتار ۶۷ پس از گذشت دهسال از قتل‌عام ۶۷ و انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری رژیم در عرض چندماه یکباره از ۱۲ به ۱۵ و ۱۸ و عاقبت به ۳۰ هزار نفر ارتقا یافت؟

به این ترتیب هولناکی کشتار ۶۷ را زیر سؤال می‌برید. موضوع را عادی می‌کنید.

راستش در ابتدا هرچند در ذهنم ارزیابی مشخصی راجع به تعداد قتل‌عام شدگان اوین و گوهردشت داشتم اما تحقیق و تعمق و تجزیه و تحلیلی در زمینه‌ی آمار قتل‌ عام شدگان ۶۷ در کشور نکرده بودم. با وجود آن که همان موقع نیز آمار ۱۲ هزار نفر را مبالغه آمیز می‌دانستم و از لفظ هزاران تن استفاده می‌‌کردم اما یک بار با توجیه و تفسیر حاضر به خواندن متنی شدم که در ان عدد ۱۲ هزار آمده بود. (مثلاً در ذهنم آمار شهدای فروغ جاویدان و کسانی که آن روزها در شهرهای مرزی اعدام شده بودند و من اطلاعی در موردشان نداشتم، سربازانی که بر اساس حکم خمینی مورد کینه‌جویی دستگاه قضایی گرفته بودند و ... را در آن دخیل ‌کردم و در برابر انکار رژیم کمی مبالغه از سوی سازمان را نیز منطقی ارزیابی ‌کردم که به نظرم همان هم درست نیست و انتقاد به من وارد است)

حساسیتم در مورد آمار موقعی برانگیخته شد که دیدم  آمار و ارقام را به دلخواه بالا و پایین می‌کنند! ابتدا چندین بار به طور خصوصی در ده‌ها صفحه با جزئیات آن‌چه را که غیرواقعی و نادرست می‌دانستم توضیح دادم و به دست بالاترین مسئولین مجاهدین رساندم اما پاسخی نگرفتم نه در رد و نه در تأیید نوشته‌هایم. انگار نه انگار حرفی زده شده و انتقادی به عمل آمده است. بنا بر این آن را در خاطراتم آوردم تا در آینده نسبت به آن داوری شود.

می‌دانی اگر  بخواهیم آمار مزبور را بپذیریم آنوقت باید اسامی منتشر شده‌ی قتل‌عام شدگان گوهردشت و اوین را نیز حداقل چندین ‌برابر کنیم؟ برخلاف ادعای تو ما که از آمار تقریبی اوین و گوهردشت مطلع هستیم.

 

برای اثبات ارزیابی‌ات از اعدام‌های گسترده در زندان‌های سبزوار و بیرجند و شاهین‌شهر و رودسر و اندیمشک و... هم خبر دادی! متأسفم شهرهای مربوطه در سال ۶۷ دارای زندان سیاسی نبودند که بخواهند کسی را در آن جا اعدام کنند. زندانیان اهل این شهرها در مشهد و اصفهان و دزفول و رشت زندانی بودند. سال‌ها بود که غالب زندانیان را در مراکز استان‌ها جمع‌آوری کرده بودند. بگذریم! اگر می‌خواهی مستنداتش را بیاورم؟

تو می‌نویسی به تازگی متوجه شده‌ای که در جریان کشتار ۶۷ در ارومیه از ۱۰۰۰ زندانی مجاهد بیش از ۷۵۰ نفر را اعدام کرده‌اند!

ارومیه که روستای دورافتاده نیست. در شهرستان‌ها چهره‌‌ها و خانواده‌های سیاسی کاملاً مشخص و شناخته شده هستند، همه همدیگر را می‌شناسند به ویژه اگر به یک جریان سیاسی خاص وابسته باشند و چند سالی از زندانی‌شدنشان بگذرد.

امکان ندارد توده‌ای‌ها همدیگر را نشناسند و یا مجاهدین اطلاعی از هم نداشته باشند و ... امروز اینترنت و ماهواره و تلفن دستی به هر کوره دهی هم راه یافته است؛ به سادگی می‌شود اسامی این عده را جمع‌آوری کرد و به خارج از کشور ارسال کرد.

به نظر تو ارومیه از گوهردشت هم بیشتر زندانی مجاهد داشت؟! گوهردشت در آن موقع با احتساب زندانیان کرمانشاهی و کرجی حدود ۶۵۰ زندانی مجاهد داشت.

خودت بهتر می‌دانی تازه بخشی از زندانیان قزلحصار که من تو هم شامل‌شان می‌شدیم بعد از تحویل زندان قزلحصار به شهربانی در سال ۶۵ به گوهردشت منتقل شده بودند.

یا به نقل از «رویا طلوعی» که تنها در سال ۲۰۰۵ به مدت ۶۶ روز در سنندج زندانی بوده و اطلاعی از کشتار ۶۷ ندارد می‌گویی که همان موقع عوامل رژیم در گچساران با حمله به خانه‌‌ها ۵۲ نفر  را دستگیر کردند که  اطلاعی هم از سرنوشت‌شان به دست نیامده‌ است. بسیار خوب منظورت از این اعلام این خبر چیست؟ یعنی ۵۲ نفر به آمار اعدام شدگان ۶۷ در گچساران اضافه کنیم؟ به این ترتیب کارت را مستند کردی؟

 

رویا طلوعی اهل بانه است، در دوران کشتار هم بایستی در مشهد مشغول به تحصیل پزشکی بوده باشد؛ احتمالاً به عمرش هم گذرش به گچساران نیفتاده است. چرا برای پافشاری روی یک آمار غیرواقعی به هر چیزی متوسل می‌شوی؟ تازه مگر او گفت که ۵۲ نفر را اعدام کردند؟ مگر تحقیقی در این زمینه انجام گرفت؟ رویا طلوعی چه مرجعیتی در مورد کشتار ۶۷ دارد که به او و قولش استناد می‌کنی؟ آیا گذشت بیست سال مدت کمی است برای آن که نام یک نفر از ۵۲ دستگیر شده و سر به نیست شده مزبور اعلام شود؟ خودشان سر به نیست شده‌اند، خانواده و دوست و آشنا و همشهری‌هایشان که زنده هستند و می‌توانند شهادت دهند.

 

محمود! حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) ویراستار کتاب تو می‌گوید: در دوران کشتار ۶۷ فقط ۴۰۰ زندانی را در اراک اعدام کردند؛ اما من به نقل از مادران شهدای اراک که هفت سال به ملاقات فرزندانشان رفتند و تمامی زندانیان و خانواده هایشان را یک به یک می‌‌شناسند، شنیدم که این تعداد ۳۳ نفر بودند. یکی‌شان می‌گفت: می‌گویند این عده ۳۴ نفر هستند. اختلاف تنها بر سر یک نفر بود و نه ۳۶۷ نفر. محمود متأسفانه همه چیز ده برابر شده است.

تو برای اثبات ادعای نادرست‌ات از نظر تحریف شده‌ی آیت‌الله منتظری استفاده کردی. من مطمئنم تو خاطرات منتشر شده‌ی او را ندیدی و نخواندی. آیت‌الله منتظری آنچه را که تو ادعا می‌کنی نمی‌گوید. در اطلاعیه مجاهدین در مورد نقل قول از خاطرات او دخل و تصرف صورت گرفته است. من در نه زیستن نه مرگ مفصل آن را توضیح داده‌ام. چرا چیزی را به کسی که زنده و حی و حاضر است و کتابش نیز منتشر شده و موجود است منتسب می‌کنی که حقیقت ندارد؟

تو مدعی شدی که رئیس سازمان زندان‌های رژیم که بایستی مجید انصاری باشد در سال ۶۶ گفته‌ است که ما « ۵۵ تا ۶۰ هزار زندانی ضد انقلاب داریم» و بعد اضافه کرده‌ای که «هویت زندانی ضد انقلاب برای همه روشن است. حتا اگر فرض کنیم این آمار درست باشد و بخشی از آن هم تا زمان قتل‌عام آزاد شده باشند، آمار تقریبی قتل‌عام شدگان (با توجه به درصد ناچیز بازماندگان فاجعه) سر به فلک می‌کشد. » یاد یاران صفحه‌ی ۳۲

ممکن است نام منبعی که نقل قول بالا در آن آمده را ذکر کنی؟ مجید انصاری رئیس سازمان زندان‌های وقت خبر فوق را شخصاً  که به تو نداده است؛ لابد در جایی ثبت شده است! بگو کجا چنین چیزی گفته تا من و امثال من هم بتوانیم آن را بخوانیم و داوری کنیم و بر  اطلاعاتمان بیافزاییم. در قرن بیست و یکم  انسان‌های فرهیخته و مراجع بین‌المللی به چنین ادعاهایی که نه فردش مشخص است و نه منبع‌اش توجه نمی‌کنند. فقط بهانه‌ای پیدا می‌کنند که بر اساس منافع‌شان اصل موضوع را به کناری نهند.

بر خلاف آمار تو که منبع‌اش معلوم نیست، آیت‌الله منتظری در نامه‌ی سال ۶۵ خود به خمینی از وجود ۶ هزار زندانی در زندان‌های تهران صحبت می‌کند. تازه می‌دانی تعداد زیادی از زندانیان در سال‌های ۶۵ و ۶۶ آزاد شدند و آمار زندان‌های تهران به شدت رو به کاهش نهاد. حتماً این روند در شهرستان‌ها هم وجود داشته است.

اسامی زندانیان مارکسیستی که در کشتار ۶۷ سر به دار شدند تمام و کمال جمع‌آوری شده‌است. تعداد آن‌ها در سراسر کشور به ۴۰۰ نفر می‌رسد. آیا به نظر تو تعداد رفقای جان‌باخته‌ی مارکسیست در کشتار ۶۷ کمی بیش از یک صدم زندانیان مجاهد بود؟ آیا ترکیب زندان به این شکل بود؟ بر اساس ارزیابی‌ات آیا می‌توانی بگویی چند درصد اعدام شدگان زندانیان مارکسیست بودند؟

تدوین کننده کتاب «قتل‌عام زندانیان سیاسی» نوشته‌‌ است تنها در اوین در جریان کشتار ۶۷ ، ده هزار زندانی مرد را اعدام کردند! آیا تو چنین آماری را تأیید می‌کنی؟ خوشحال می‌شوم نظرت را بشنوم و بعد برایم مشخص کنی زندانیان مزبور در کجای اوین محبوس بودند؟ نامشان را نمی‌خواهم مشخص کنی. بر اساس همان نقشه‌ای که در کتابت انتشار دادی، بگو در کدام بندها بودند. از بچه‌هایی که در اشرف هستند هم کمک بگیر. کار مشکلی را به تو محول نکردم.

 

نمی‌دانم چرا هر کدام شما که در «اشرف» به سر می‌برید تفسیرتان از زندان و روابط و نوع برخورد و ... با زندانیانی که این طرف هستند متفاوت است؟! محمود ما که در دو زندان متفاوت نبودیم.

متأسفانه شما تلاش می‌کنید با روایت‌تان، یک رویکرد و نگاه خاص به زندان را مثلاً مستند کنید. حتا در زمینه‌ی آمار نیز انگیزه‌تان روشن شدن واقعیت نیست بلکه سفت کردن پای آمار غیرواقعی انتشار یافته است.

آیا تا به حال به موضوعی که می‌گویم فکر کرده‌ای؟

مسعود ابویی که در «اشرف» است شهادت می‌دهد امیر عبداللهی قبل از این که برای اعدام برده شود به سلول بازگردانده شد و به او و رضا شمیرانی گفت در اولین سری که او نیز جزوشان بود ۷۸ نفر به اعدام محکوم شدند.

در همین حال رضا شمیرانی که در سوئیس به سر می‌برد در خاطراتش که در سایت «همبستگی ملی» وابسته به مجاهدین هم چاپ شده با تأکید می‌گوید که امیر عبداللهی از هفت یا هشت نفر یاد کرد و به طور قطع و یقین می‌گوید که افراد مورد نظر امیر عبداللهی کمتر از ۱۰ نفر بودند. رضا بارها این موضوع را در زندان، بیرون زندان و درخارج از کشور برای من تعریف کرده بود. 

موضوع فتح‌الله پیرصنعان را تو می‌دانی و تقریباً همه‌ی ما شنیده‌ بودیم. او تنها کسی بود که به زیر زمین ۲۰۹ برده شده بود و بچه‌ها را بالای دار دیده بود.

مصطفی نادری که در «اشرف» بود می‌‌گوید یکی از زندانیان را به سوله ای در اوین برده بودند و  او دیده بود که به فواصل یک متر یک متر طناب آویزان کرده بودند. یعنی در هر ردیف ۵۰ ، ۶۰ طناب آویزان کرده بودند.

در حالی که همه‌ی ما می‌دانیم فتح‌الله را نه به سوله بلکه به اتاق‌های کوچک زیر زمین ۲۰۹ برده بودند و او در آن‌جا سه مرد و دو زن را بالای دار دیده بود. سوله مربوط به گوهردشت بود و نه اوین. هم من و هم رضا شمیرانی که در اروپا هستیم و خاطراتمان در این مورد انتشار یافته و هم بسیاری از بچه‌هایی که این‌جا هستند حاضرند این مورد را شهادت دهند. نگاه کن ۵، ۶ نفر تبدیل شده است به ۵۰ ، ۶۰ نفر در هر ردیف. اشکال در کجاست، ما که همه یک جا بودیم!

 

همینطور مصطفی نادری در کنار بهزاد نظیری در تلویزیون سوئیس حاضر شده و مدعی گردید که از ۱۲ هزار زندانی اوین پس از کشتار سال ۶۷ فقط ۲۰۰ نفر باقی مانده و بقیه اعدام شدند! آیا واقعیت این‌گونه بود؟ آیا ۱۱۸۰۰ نفر در اوین اعدام شدند؟ جز اظهار تأسف عمیق چه می‌شود گفت؟ اگر در اوین این تعداد اعدام شدند، در گوهردشت چند هزار نفر اعدام شدند؟ تو  از تعداد زندانیان گوهردشت اطلاعی نداری؟

 

http://mehre-iran.blogspot.com/2009/04/blog-post_3614.html

 

شما با چه عینکی به مسائل نگاه می‌کنید که این‌گونه بازتاب می‌دهد؟

 

این سؤال‌ها را از این بابت می‌کنم که استدلال‌های تو را بشنوم و اگر اشتباهی مرتکب شده‌ام خودم را تصحیح کنم. اگر اراده‌ای در کشف واقعیت باشد حتماً دیالوگ بین من و تو و دیگران به این امر کمک می‌کند. شنیدن استدلال‌های متفاوت به ما کمک خواهد کرد تا دور از هیاهو و جنجال، جنایت بیشمار رژیم را مستند کنیم و به آن‌ها جنبه‌ی حقوقی ببخشیم. دلیل اصرار من این است که می‌خواهم بدانم آیا شما به شواهد و مدارک جدیدی دست پیدا کردید؟ تا وقتی که با هم بودیم هیچ‌یک چنین ادعاهایی نمی‌کردید.

جنایتی که رژیم جمهوری اسلامی در سال ۶۷ مرتکب شد در دوران معاصر نمونه ندارد، به عنوان «جنایت علیه بشریت» در تاریخ ثبت شده است. نیاز به بزرگنمایی آن نیست. فاجعه به اندازه‌ی کافی مهیب و غیرقابل تصور است. آنقدر که خود جنایتکاران نیز نمی‌توانند به آن نزدیک شوند. هر کس سعی می‌‌کند به نوعی دامان خود را از آن دور کرده و مسئولیت خود را انکار کند.   

در زمینه آمار قتل‌عام شدگان این جنایت، بالاخره تاریخ مشخص خواهد کرد حق با کیست! در این زمینه هم من که آن را در حدود ۴ هزار نفر ارزیابی می‌کنم حرفم را زده‌ام و هم تو که ۳۰ هزار نفر را نیز کم ارزیابی می‌کنی و هم بقیه. خوشبختانه همگی هم مکتوب کرده‌ایم.

من تردیدی ندارم اگر سازمان آمار قتل‌عام شدگان را مثلاً ۴ هزار نفر ارزیابی می‌کرد تو هیچ‌گاه نمی‌گفتی به نظر من بیش از ۳۰ هزار نفر بوده است. تو اعتراض نمی‌کردی به چه حقی خون بچه‌ها را پایمال می‌کنید و آمار بیش از ۳۰ هزار را به ۴ هزار نفر تقلیل می‌دهید. آیا هنگامی که در سال ۹۶ به «اشرف» رفتی و آمار رسمی سازمان ۱۲ هزار نفر بود اعتراض کردی که این آمار کم است؟ محمود من که ارزیابی‌های قبلی تو را شنیده‌ام.

آیا وقتی مجاهدین می‌گفتند ۱۲ هزار نفر اعدام شده‌اند، مصطفی نادری بلند شد اعتراض کند چرا خون شهدا را پایمال می‌کنید تنها در اوین ۱۱۸۰۰ نفر اعدام شدند! باور کن نه. شما حقیقت را ترویج نمی‌کنید. یادت هست نشریه مجاهد جمله عباس عمانی را بزرگ می‌کرد که گفته بود: «حقیقت را باید ترویج کرد».

محمود به اظهارات بهزاد نظیری که در شهریور ۸۸ در رابطه با لیست‌های ارائه شده توسط مجاهدین در مصاحبه با رادیو فردا ایراد شده توجه کن:

 

«بهزاد نظیری عضو شورای ملی مقاومت: ”این لیست یك بار در سال 2001، 3208نفر منتشر شد و كمی بعدش یك سال بعدش، یك لیست دیگر، هزار نفر یعنی چیزی بیش از 4200نفر لیستی است كه تاكنون ما منتشر كردیم. ولی چیزی كه می‌خواهم خدمتتان عرض كنم كه اتفاقاً مربوط به همین لیست‌ها می‌شود، تو همین لیست قریب هشتاد درصد مربوط به زندانهای تهران می‌شود. یعنی اوین، قزلحصار، گوهردشت. در حالی كه تعداد قربانیان كشتار زندانیان سیاسی در سال 67 به بیش از 30هزار نفر برآورد می‌شود. این نكته را شما در نظر بگیرید، هم در مكان، هم در زمان نه این قتل عامها محدود به ماههای مرداد و شهریور بوده و نه محدود به تهران بوده. مثلاً عفو بین الملل در گزارشی كه خودش داده، می گوید از مرداد تا آخر سال میلادی یعنی پس تا دسامبر 88، تا پایان دسامبر ۸۸ برآوردی كه می‌دهد می‌گوید كه در زندان اصفهان به طور متوسط روزی ده نفر زندانی سیاسی اعدام شدند. اینجوری كه تو گزارش همان موقع عفو هست. شما این را اگر مرداد تا پایان دسامبر 2008 یعنی از اوت تا پایان دسامبر این می‌شود 1600نفر فقط مال زندان دستجرد اصفهان .»

http://www.hambastegimeli.com/node/3500

هم تو و هم بهزاد نظیری به خوبی می‌دانید که در جریان کشتار ۶۷ هیچ زندانی سیاسی در قزلحصار نبود. حتی تو نیز در کتاب خاطراتت به این موضوع اشاره‌ کرده و نوشته‌ای که ما آخرین زندانیان قزلحصار بودیم که در سال ۶۵ به گوهردشت منتقل شدیم و ویراستار متوجه این بخش و تضاد آن با تفاسیر رسمی مجاهدین که  اتفاقاً من آن را نقد کردم نشده است.

بهزاد به عنوان عضو کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت و مجاهد خلق مجبور است از کشتار زندانیان در قزلحصار بگوید چون پیشتر مسعود رجوی مسئول شورا و رهبر عقیدتی مجاهدین به غلط روی آن تأکید کرده بود و سندی هم مبنی بر  قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان قزل‌حصار در سال ۶۷ انتشار یافته بود! تو به خوبی می‌دانی که برخلاف نظر بهزاد که باز هم نظر مجاهدین است کشتار ۶۷ تنها منحصر به ماه‌های مرداد و شهریور بود.

 

بهزاد از انتشار لیست ۴۲۰۰ نفری قتل‌عام شدگان از سوی مجاهدین خبر می‌دهد! در حالی که چنین لیستی در دست نیست! او وقتی می‌گوید: «تو همین لیست قریب هشتاد درصد مربوط به زندانهای تهران می‌شود.» حقیقت را بر زبان جاری نمی‌کند. می‌توانی همین الان نگاهی دوباره به لیست کنی. کمتر از ۴۰ درصد اسامی لیست ۳۲۰۰ نفری مربوط به تهران است و از لیست ۴۲۰۰ نفری اساساً خبری نیست. این دیگر آمار شهیدان نیست که هرکس راجع به آن چیزی بگوید. این عدد و رقم مشخص است و با یک شمارش ساده به دست می‌آید. منبع‌اش نیز خود مجاهدین هستند. بهزاد می‌‌گوید هشتاد درصد لیست ۴۲۰۰ نفره مجاهدین مربوط به تهران است. یعنی مجاهدین لیست ۳۳۶۰ مجاهد اعدام شده در تهران را انتشار داده‌اند؟ می‌توانی بگویی این لیست در کجا انتشار یافته است که من از آن بی‌اطلاع هستم؟ این که دیگر آمار ۳۰ هزار نفره شهدا نیست که صحت و سقم آن را به بعد از سرنگونی رژیم وعده داده شود. راجع به اسامی انتشار یافته توسط مجاهدین صحبت می‌شود. لطفاً این یکی را به آینده وعده ندهید و فقط آدرس جایی که آن را انتشار داده‌اید به من هم بدهید. من همه ادعاهایم را پس می‌گیرم و هرجا که شما بگویید حاضر شده و با صدای بلند می‌گویم غلط کردم و از اشتباهاتم پوزش می‌خواهم.

عفو بین‌الملل صحبتی از ۱۶۰۰ اعدامی اصفهان نکرده است. فقط یک جمله گفته که روزی ده نفر در اصفهان اعدام می‌کردند. بهزاد پیچ و تابش داده و موضوع را تا آذرماه کش داده است تا بلکه به آمار نادرست ۳۰ هزار نفر لباس عافیت بپوشاند. تو که خودت آن‌جا بودی بهتر می‌دانی بعد از ۱۳ شهریور اعدامی صورت نگرفت و زندان شکل عادی به خود گرفت. تو که بهتر می‌دانی اعدام زندانیان مجاهد در گوهردشت در ۲۵ مرداد پایان یافت و تک و توکی در شهریور همراه با زندانیان چپ اعدام شدند.

 

موضوع بعدی اعدام تحت عنوان قاچاقچی پس از کشتار ۶۷ است. من در جلد چهارم کتابم اتخاذ چنین رویه‌ای از سوی رژیم را رد کرده‌ و استدلال کرده‌ام که رژیم منفعتی از این که یک زندانی سیاسی را در ملاءعام تحت عنوان قاچاقچی بدون اعلام وابستگی سیاسی‌ و گروهی‌اش اعدام کند نمی‌برد.

رژیم موقعی استفاده می‌برد که مثلاً‌ مدعی شود فلان فرد سیاسی مرتکب قاچاق‌ مواد مخدر شده و یا باند فساد را هدایت می‌کرد یا ...

در کتابم تأکید داشتم که ای کاش رژیم چنین کاری می‌کرد. من سیاست جنایتکارانه تر رژیم را در خاطراتم توضیح دادم. در این جا برای جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد مطلب آن را تکرار نمی‌کنم و افراد را به جلد ۴ خاطراتم که در سایتم نیز قابل دسترسی است رجوع می‌دهم. بعد از خواندن آن می‌توانند در مورد صحت و سقم موضوع قضاوت کنند.

اما متأسفانه تو خود و یا به توصیه‌ی تدوین‌کننده کتاب و یا ... زیرکانه به این موضوع پرداخته و به زعم خود اصالت نوشته‌ی من را زیر سؤال بردی. در یکی از اطلاعیه‌های مجاهدین در این مورد آمده بود:   

 

«هفته دوم فروردین(۶۸): در همدان و چند شهر دیگر، قریب دویست تن از زندانیان سیاسی را در ملاعام به دار آویختند. رژیم این اعدام‌ها را به عنوان قاچاق‌چیان مواد مخدر در روزنامه‌هایش اعلام کرد. مجاهدین خلق بر اساس اسامی اعلام شده در روزنامه‌ها و گزارش‌هایی از داخل کشور ده‌ها مجاهد خلق را شناسایی کردند. در بسیاری از این اعدام‌ها زندانیان سیاسی پیش از شهادت فریاد می‌زدند:  "ما زندانیان سیاسی هستیم، مرگ بر خمینی ، درود بر رجوی، زنده باد آزادی " . گزارش‌های موثق نشان از حلق‌آویز کردن ۴ مجاهد خلق در میدان صادقیه تهران، ۷ مجاهد خلق در میدان مولوی، ۸ مجاهد خلق در میدان پیروزی، ۳ مجاهد خلق در منطقه‌ی هفت چنار می‌دهد. ... »

ویژه نامه کمیسیون انتشارات شورای ملی مقاومت ایران، نشریه ایران زمین شماره ۱۱۲ دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۷۵.

 

نکته‌‌ی عجیب این که تو خاطراتت در سال ۶۷ تمام می‌شود اما در جلد پنجم کتاب به موضوعات سال ۶۸ و اعدام تحت عنوان قاچاقچی هم پرداخته‌ای یا به جایت پرداخته‌اند!

در این مورد اشاره‌ای به اعدام تحت عنوان قاچاقچی در تهران و اطلاعیه‌های پیرامون آن نداری اما به جایش از افرادی در تبریز و ... نام می‌بری. یعنی تو در زندان اخبار شهرستان‌ها را بهتر از اخبار تهران که زیرگوشمان بود می‌گرفتی؟

تا سال ۷۳ که من و تو با هم بودیم تو چنین افرادی را به ویژه در تبریز نمی‌شناختی. آیا این‌ها اطلاعات شخصی توست؟ تو در لیست انتهایی کتابت هم آن‌ها را به عنوان کسانی که از نزدیک می‌شناسی نام بردی! آیا واقعیت این گونه است؟ در نیمه دوم فروردین ۶۸ که اطلاعیه بالا صادر شده و خبر از اعدام ۲۰۰ زندانی سیاسی در ملاءعام داده شده تو در مرخصی بودی و ظاهراً می‌توانستی اخبار تهران را ساده تر به دست ‌آوری. به ادعای مجاهدین و شورای ملی مقاومت حداقل ۲۲ نفر از این اعدام‌شدگان مجاهد بودند و در هنگام مرگ وسط خیابان‌های تهران شعار «مرگ بر خمینی و درود بر رجوی»! می‌دادند؛ تو چطور همان موقع ۴۰ روز در مرخصی بودی و چیزی در این مورد نفهمیدی؟ این اطلاعیه مربوط به سال ۶۸ است و مجاهدین و شورای ملی مقاومت آنقدر روی آن تأکید دارند که در سال ۷۵ هم آن را دوباره انتشار دادند.

به نظر من اعلام موارد غیرواقعی و غیرعقلایی تنها دست مقام‌های رژیم را در سرپوش گذاشتن بر جنایات‌شان باز می‌گذارد و اعتماد دستگاه‌‌های بین‌المللی نسبت به ادعاهای قربانیان نقض حقوق بشر را زیر سؤال می‌برد.

 

موضوع حیرت‌آوری را که تو به نقل از  بهمن جنت صادقی آوردی هنوز که هنوز است نمی‌توانم هضم کنم. تو درایت و هشیاری‌ات بیش از این حرف‌ها بود:

 

«این دسته از زندانیان در دسته ‌های ۳۰ تا ۴۰ نفره از ابتدای پاییز سال ۶۱ به گوهردشت منتقل شدند. طبق اعتراف صریح لاجوردی هدف، فشار تا مرز جنون یا خیانت بود. از میان ۴۰ نفری که در مهرماه (اولین سری) وارد آزمایشگاه لاجوردی شدند، تنها ۲ نفر زنده‌ مانده‌‌ند و بقیه (یا در زیر شکنجه و یا در قتل عام ۶۷) به شهادت رسیدند. ... تا این که موضوع را از بهمن جنت (که یکی از قربانیان سری اول بود و آثار مته هنوز هم روی پایش است) پرسیدم. بهمن گفت:‌

[ ۳ روز پس از انتقال به گوهردشت، ۶ شعبه بازجویی در آن‌جا ایجاد شد و بازجویی من و ۱۱ نفر دیگر در شعبه‌یی که فکور (بازجو و شکنجه‌گر معروف شعبه ۷ اوین) مسئولش بود شروع شد. محسن شمس، نادعلی آقایی (اسم اصلیش نادر صادق کیا بود) علی حسینی، نادر لسانی، احمد مشهدی علی خراط، حسن طرخانی مجید مهدوی، داود شاکری، بهروز نجفی، احمد عمری و انوشه ابراهیمی هم در همین گروه بودند. اول فکر می‌کردیم هدف از بازجویی کشف تشکیلات بند است ولی بعد معلوم شد اساساً دنبال اطلاعات نیستند و هدف اول و آخرشان برهم زدن تعادل زندانی و کشتن انگیزه‌های مجاهد خلق است. اولین روش؛ استفاده از دریل – با کم کردن سرعت دریل- بود. برای این کار ابتدا زندانی را با دستنبد چرمی به صورت دراز کش به تختی فلزی محکم تثبیت می‌کردند و با استفاده از مته ۳ به طول ۲۰ سانتیمتر (اول) بالای زانو و (بعد) ساق پا را سوراخ می‌کردند سپس چند رشته سیم نازک (فولادی یا مفتولی تیز) را داخل سوراخ استخوان می‌چرخاندند تا زندانی دچار شوک شود. در مرحله‌ی بعد (با استفاده از مولد برقی که فقط ولتاژ تولید می‌کرد) به سر سیم‌هایی که داخل استخوان می‌چرخید، برق وصل می‌‌کردند. زندانی در این مرحله نمی‌توانست هیچ تصمیمی بگیرد، حتا کنترل ادرارش را هم نداشت. ( در اغلب موارد در همین حالت کابل و قپانی هم وارد می‌کردند). بعد از این مراحل اگر زندانی هنوز تعادلش را از دست نداده بود، بازجو چند لیتر آب یا چای ( یا هر نوشیدنی دیگر) به او می‌داد و پس از ۳ ساعت اقدام به بستن مجاری ادرارش می‌کرد. بچه‌ها در حالی که دست و پایشان بسته بود، در همین حالت تا ۴۸ ساعت تحت بازجویی و شوک الکتریکی قرار می‌گرفتند. ...» سرود سیاوشان صفحات ۲۷۸ و ۲۷۹

 

محمود! چرا برای جا انداختن روایت غیرواقعی بهمن جنت صادقی در جلد سوم کتاب دست به دامان حمید اردستانی که نیست تا از خود دفاع کند شدی و دیالوگ غیرواقعی‌ای را مانند بسیاری از دیالوگ‌های غیرواقعی‌ کتاب خلق کردی؟ متأسفانه تو اخباری را که سال‌ها بعد جسته و گریخته این‌جا و آن‌جا شنیدی و خواندی در قالب دیالوگ‌ از زبان افرادی که غالباً به شهادت رسیده‌اند مطرح می‌کنی و این از عیار خاطرات زندان می‌کاهد.

محمود تو در کتاب ادعا می‌کنی از حمید اردستانی پرسیده‌ای:‌»میگفتن پای بچه‌ها رو با مته سوراخ کردن و ...» و حمید اردستانی پاسخ می‌دهد:

 

«آره اون مال سری اول، بچه‌های پنجاه و نهی بود. اونا مهرماه وارد گوهردشت شدن، از همون اول بازجویی‌هاشون شروع شد. اینطور که میگفتن؛ میخواستن آزمایش کنن ببینن چن نفر زیر مته برقی و ... نمیکشن. احتمالا اگر کسی اونجا خراب می‌کرد همین کارها رو با بقیه هم می‌کردن» جلد سوم صفحه‌های ۱۴۹ و ۱۵۰

 

این اولین بار نیست که موضوع «مته برقی» مطرح می‌شود. یادم می‌آید اولین بار ادعای استفاده از دریل و مته برقی برای شکنجه را هادی غفاری جنایتکار اختراع کرد و خمینی آن را مورد تأیید قرار داد و کنفدراسیون در خارج از کشور آن را اشاعه داد. وی مدعی شد که ساواک سر پدرش را با مته سوراخ کرده، پاهای او را با اره بریده و در تابه سرخ کرده است. مهدی ابریشم‌چی یکی از رهبران وقت مجاهدین می‌گفت: «مگر ساواک می‌خواست کتلت آخوند درست کند؟» نمی‌دانم او پس از خواندن روایت تو و بهمن جنت صادقی چه خواهد گفت و آن را به چه چیز تشبیه خواهد کرد؟ آیا طنزش این‌جا هم به کار خواهد ‌افتاد یا نه؟ رد روایت هادی غفاری از شکنجه‌های دروغینی که مدعی بود ساواک در حق پدرش اعمال کرده به هیچ وجه به منزله‌ی نفی جنایاتی که ساواک انجام داد نبود. این نوع روایت‌ها موضوع شکنجه را هم لوث می‌کرد. مطمئناً به مهدی ابریشم چی وقتی این روایت‌ را زیر سؤال می‌برد وصله‌ی توجیه جنایات ساواک و یا نخ دادن به ساواکی‌‌ها و یا نفی شکنجه و جنایت ساواک نمی‌چسبید. 

به نظر من به هم بافتن جعلیاتی از این دست تنها جنایات رژیم را که بیشمار است لوث می‌کند. رنج و شکنجه‌‌ای را که زندانیان سیاسی در ۳۰ سال گذشته متحمل شدند به سخره می‌گیرد. این ناسپاسی در حق بدن‌هایی است که در زیر فشار شکنجه له و لورده شدند، آزردن روح و روان آن‌هایی است که جسم و جانشان آش و لاش شد. راستش بعضی‌ وقت‌ها به من هم فشار می‌آید وقتی می‌بینم شکنجه‌گران و جنایتکاران راست راست راه می‌روند و کباده‌ی «اصلاح‌طلبی» و «عدم خشونت» می‌کشند. می‌دانم به تو و امثال تو هم که رنج زیادی را متحمل شده و می‌شوید فشار زیادی می‌آید. اما این دلیلی نمی‌شود که به موضع انعکاسی افتاده و به خیال خودمان با تولید داستان‌هایی از این دست چهره‌ی آن‌ها را رو کنیم.

چه نیازی به این کار است؟ آیا فجیع‌تر و تکان دهنده تر از پاهای شکنجه شده و آش و لاش شده‌ی حسین دادخواه که هم‌اکنون در «اشرف» است و عکس‌اش نیز انتشار یافته سندی لازم است؟ وقتی چنین سند زنده‌ای موجود است چه نیازی به خلق روایت‌های جعلی این‌چنینی است؟ جنایتکاران به طور واقعی جنایاتی به غایت هول‌انگیز تر از این داستان مسخره مرتکب شدند. به چشم خودم نمونه‌های زیادی را دیدم. فردی را دیدم که از بوی تعفن و چرک نمی‌‌توانستی لحظه‌ای در کنارش بمانی. همه‌‌ی بدنش توی پلاستیک بود. اختیار مدفوع و ادرارش را هم نداشت. مشاعرش را از دست داده بود. انگار پوستی را روی اسکلت کشیده بودند. من به چشم خود جنازه‌ در سطل آشغال دیدم. به خاطر شکنجه‌هایی که متحمل شده بودند در بهداری اوین جان داده بودند. عبدالحمید صفاییان جورابش را در نمی‌آورد، چون انگشتانش ریخته بود. نمی‌خواست بچه‌ها ناراحت شوند. توجه می‌‌کنی انگشت و نه ناخن. او در سال ۶۷ جاودانه شد. خیلی‌ها را روی پتو و برانکارد به جوخه‌‌ی اعدام بردند. کورش فرحراد از یک زندانی هوادار اقلیت می‌گفت که انگشت‌های پایش در اثر ضربات کابل ریخته بودند. بعضی بچه‌ها را که به خاطر شکنجه روی پا بند نبودند با برانکارد به جوخه‌ی اعدام بردند.

تو را به روح بزرگ بچه‌ها سوگند این جعلیات را سرهم نکنید که آن جنایات هم زیر سؤال برود. هیچ چیزی بیشتر از این نوع روایت‌ها جنایات رژیم را زیر سؤال نمی‌برد و آن‌ها را در سطح داستان‌های فانتزی پایین نمی‌آورد. 

محمود یادت هست وقتی زندان بودیم از هر دری صحبت می‌‌کردیم الا چنین روایت‌هایی! حتا یک بار هم چنین ادعاهای سستی را مطرح نکردی.

محمود یک مشت زندانی دستگیر شده در سال ۵۹ چه اطلاعاتی داشتند که بدهند؟ چه نیازی به چنین شکنجه‌هایی بود؟ آیا بازجوهای با تجربه‌ و متبحری مثل پیشوا و فکور عقل درست و حسابی هم داشتند؟

 

من در مهرماه ۶۱ جزو اولین دسته‌‌ زندانیانی بودم که به گوهردشت منتقل شدند. آن موقع هنوز شعبه‌های بازجویی در گوهردشت آغاز به کار نکرده بودند. در آبان ماه بود که شعبه‌ها راه اندازی شدند. بچه‌های «پنجاه و نهی» از قزلحصار به صورت تنبیهی به گوهردشت منتقل شده بودند. آنها مورد بازجویی و شکنجه قرار نگرفتند و تنها به صورت تنبیهی در سلول‌های انقرادی تقسیم شدند. بعضی‌ها سلول‌هایشان دونفره بود و تعدادی نیز بدشانسی یا خوش‌شانسی آورده سلولشان یک نفره شد. از آن‌جایی که زندانبانان شناختی روی آن‌ها نداشتند فشار خاصی بیش از شرایط ویژه انفرادی که به اندازه کافی سخت است تحمل نمی‌کردند. اگر خطایی مرتکب می‌شدند مورد ضرب و شتم زندانبانان قرار می‌گرفتند و یا حداکثر به سلول تاریک که یک انباری در «فرعی» هر بند بود انتقال یافته و چند روزی را آن‌جا می‌ماندند. توضیح سلول تاریک را در کتابم داده‌ام و نقشه‌اش را هم کشیده‌ام.

شعبه‌های بازجویی در گوهردشت برای بچه‌های «پنجاه و نهی» که پیش از درگیری‌های نظامی دستگیر شده بودند و حساسیت خاصی رویشان نبود، راه‌اندازی نشده بودند. وقتی صدها نفر در ارتباط با عملیات‌های نظامی، تظاهرات‌های مسلحانه، دادن امکانات نظامی و غیرنظامی و ... به تیم‌های عملیاتی دستگیر شده و منتظر بازجویی و محاکمه بودند معلوم است افرادی که در سال ۵۹ در ارتباط با فروش نشریه و پخش اعلامیه دستگیر شده بودند و اطلاعاتشان سوخته بود مورد توجه شکنجه گران نبودند. این شعبات کاری به زندانیانی که حکم گرفته بودند نداشتند.

در آبان ۶۱ تعداد زیادی از کسانی که پرونده‌شان بعد از گذشت بیش از یک سال تعیین تکلیف نشده بود از اوین به گوهردشت منتقل شدند و در شعبه‌های مزبور مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفتند. باز هم تأکید می‌کنم زندانیانی که از قزلحصار به گوهردشت منتقل می‌شدند، حکم داشتند و دوران محکومیت‌شان را می‌کشیدند و به صورت تنبیهی در سلول‌های انفرادی به سر می‌بردند و تحت بازجویی و فشار مضاعف نبودند. کسانی که آن موقع در گوهردشت بودند به خوبی از ماوقع مطلع هستند و تعدادی از آن‌ها هم‌اکنون در خارج از کشور هستند. 

کلیه کسانی که از اوین به گوهردشت منتقل شده بودند پس از بازجویی و شکنجه در همان گوهردشت به دادگاه رفته، سپس به سلول‌های دربسته سالن ۱۷ و بعداً به دو تا از فرعی‌های گوهردشت یا سالن ۱۹ که من در آن‌جا بودم انتقال پیدا می‌کردند. بعداً زندانیان یکی از فرعی ها هم به سالن ۱۹ انتقال یافتند. من تقریباً با اکثریت کسانی که در آن دوران در گوهردشت مورد بازجویی قرار گرفتند، هم بند بودم و از نزدیک آن‌ها را می‌شناسم.

 

از بچه‌های «پنجاه و نهی» و یا قبل از «سی‌خردادی» که در آن‌جا مورد بازجویی قرار گرفتند می‌توانم به حسین حقیقت‌گو، حمید اشتری، قاسم چهارمحالی، حجت جباری،... اشاره کنم. همه‌‌‌ی این افراد از اوین به گوهردشت منتقل و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفته‌ بودند.

اتفاقاً حمید اردستانی که تو از او نقل قول می‌کنی نیز از اوین و نه قزلحصار به گوهردشت منتقل شده، مورد بازجویی قرار گرفته و دادگاهی شده بود. او بعد از بازجویی مانند دیگر زندانیان به بند ۱۹ منتقل شد و من سال‌ها با او هم بند بودم. او  هیچ‌گاه چنین ادعاهایی نمی‌‌کرد. او اساساً با بچه‌های «پنجاه و نهی» نبود که بخواهد در این مورد خاص نظر دهد.  ظاهراً تو به تصور این که او از بچه‌های قدیمی گوهردشت است این تأییدیه‌‌ را از زبان او به خورد خلایق‌ داده‌ای.  

کسی نیست به تو یا بهمن جنت صادقی بگوید مگر نمی‌دانید قبل از آن که کسی را کابل بزنند به زور دو پارچ آب به او می‌دادند و نه بعد از آن، که می‌توانست به مرگ زندانی منجر شود؟ مگر شما نمی‌دانید اگر سموم بدن از طریق ادرار خارج نشود، کلیه از کار افتاده و دیالیز هم چاره ساز نمی‌شود و زندانی می‌میرد؟ بستن مجاری ادرار دیگر چه صیغه‌ای است؟ تلاش‌ آن‌ها زنده نگهداشتن زندانی و شکنجه بیشتر بود.

بهمن جنت صادقی از کجا در زیر شکنجه آن‌هم در آن وضعیت اسفناک با چشم بند فهمید که نمره مته به کار گرفته شده ۳ است و ۲ یا ۴ نیست؟ یکی نیست به شما توضیح دهد که شوک الکتریکی را این‌گونه نمی‌دهند؟ بسیاری از بچه‌های «پنجاه‌و نهی» در عملیات‌های مجاهدین در سال‌های ۶۶ و ۶۷ و همچنین کشتار ۶۷ در زندان‌ گوهردشت به شهادت رسیدند؛ اما این موضوع ربطی به شکنجه‌‌های ادعایی ندارد. سعید قدس در زمره‌ی همان‌ بچه‌های پنجاه و نهی بود که به گوهردشت منتقل شد، می‌‌توان صحت و سقم موضوع را از او پرس و جو کرد. در باره‌ی وضعیت بچه‌های تنبیهی قزلحصار در گوهردشت و بچه‌‌هایی که در گوهردشت تحت بازجویی قرار داشتند نیز می‌توان از افراد زیادی مانند عطیه امامی، مجید موسوی، حمید اشتری، سیف‌الله منیعه، مهدی برجسته گرمرودی و ... که در خارج از کشور هستند، پرس و جو کرد. البته من خود به عنوان تنبیهی از سالن ۱۹ گوهردشت و با هدف درهم شکسته شدن و کسب اطلاعات در مورد آن چه که در سالن ۱۹ می‌گذشت به انفرادی برده شدم. به طور ویژه از سوی لاجوردی و صبحی رئیس زندان مورد بازجویی قرار گرفتم. سپس مورد شکنجه و آزار و اذیت مداوم قرار گرفتم. شرایطم بسیار بدتر از بچه‌های پنجاه و نهی بود ولی نه تنها چنین شکنجه‌ای را ندیدم، بلکه نشنیدم.

 

تلاش من همه برای آن است که جنایات رژیم که حتی بخشی از آن نیز در رژیم شاه سابقه نداشت لوث نشود. اگر ما دست به کار نشویم همه چیز تحت‌العشاع دروغ‌های شاخدار قرار می‌گیرد. لطفاً مورد زیر را که در ۳۰ مرداد ۸۸ و در جریان روزهای قیام و از پرده بیرون افتادن تجاوز و ... در زندان ها انتشار یافته بخوان و اگر صلاح دانستی نظرت را بگو. یکی از هواداران مجاهدین در مصاحبه با صدای آمریکا می‌گوید:

 

«سال 59 همسر من را يكبار دستگير كردند، زمانى كه لاجوردى آن‌جا دادستان بود و كچويى رئيس زندان اوين بود. شوهر من را در سال 59 زير شكنجه مثله كرده بودند. در حالى كه ما يك خونهيى گرو گذاشتيم و اين را آورديم بيرون، و بعدش ديگر هيچ فعاليتى به آن صورت نداشتيم در سال 64 من را همراه همسرم با سه تا بچه من دستگير كردند و همسر من را بعد از شكنجه بعد از 48ساعت كشتند. بعد از اين كه او را كشتند ده ماه من را شكنجه مىكردند به من مىگفتند شوهرت گفته تو همه كارهيى و زير شكنجه مىخواستند از من اقرارهاى دروغ بگيرند.

۲۱روز تمام بچه كوچك من، كوچكترين بچه من يك ماهه بودش، و من تازه زايمان كرده بودم آنها به قدرى من را زير كابل و تى زده بودند كه من خيلى ببخشيد نمىتوانستم خون را كنترل كنم از خودم اينقدر زياد من را شكنجه كرده بودند.كف پاهاى من به قدرى خون مىآمد و چرك دلمه كرده بود اينها من را پاى برهنه مىبردند توى حياط اوين و هر روز با چشمبند من را سوار مىكردند روى برف مىگفتند راه برو. اينها چيزهايى بود، مسائلى بود كه و من شاهد بودم آن‌جا كه همسر من را با بطرى آب جوش بهش به اصطلاح استعمال كردند. بطرى آب جوش، خود لاجوردى اين كار را باهاش انجام داد و مسأله ديگرى كه من مىخواستم بگم اينه كه من خودم بازجوى من آقاى شريعتمدارى و اقاى متكى به نامهاى مستعار فاضل و فكور بودند.

 

http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=45778

 

محمود! من در ۲۴ و ۳۰ تیرماه ۸۸ با انتشار عکس اکبر کبیری (فکور) و اصغر فاضل بازجویان شعبه هفت اوین در سیاه‌ترین روزهای دهه ۶۰ راجع به به گذشته و حال این دو نفر هم توضیح دادم. آیا فکور و فاضل اسم مستعار شریعتمداری و متکی بود؟ آیا در سال ۶۴ شریعتمداری مسئول فرهنگی زندان قزلحصار نبود؟ آیا در همان حال وی با نام مستعار فاضل بازجوی اوین بود؟ در آدرس زیر می‌توانی مقالاتم را ببینی.

 

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=13059

 

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=13258

 

اگر تو به جای من بودی و می‌دیدی با این فضاحت کوشش‌هایت را به سخره می‌گیرند عصبانی نمی‌شدی؟ آیا دلت به درد نمی‌آمد. راستش اول که مصاحبه را شنیدم فکر کردم رژیم و جنایتکارانی که دستشان رو شده با انتشار چنین جعلیاتی تحت عنوان قربانی و همسر قربانی تلاش می‌کنند اخبار انتشار یافته را تحت‌الشعاع قرار دهند و یا مخدوش اعلام کنند. بعد که مصاحبه فوق تحت عنوان «مصاحبه تلويزيون صداى آمريكا با حاميان مقاومت» در سایت مجاهدین خلق انتشار یافت آه از نهادم برآمد. در جایی که بزرگترین جنایات توسط رژیم صورت گرفته و ما قادر به اثبات آن هستیم چرا به انتشار چنین جعلیاتی که دروغ از سر و رویش می‌بارد متوسل می‌شوید؟ چه چیزی را می‌‌خواهید ثابت کنید؟ چرا نظارتی نیست، چرا کسی اعتراضی نمی‌کند؟ چرا وقتی تجاوز در زندان‌ها مطرح می‌شود چنین جعلیاتی نشر داده می‌شود که خبر اصلی هم تحت‌الشعاع قرار گیرد؟ آیا هویت جعلی تراشیدن برای فاضل و فکور پس از افشای چهره‌ی آن‌ها از سوی من، نشانه‌ی بی‌دقتی شما است و یا حساب و کتابی در کار است؟ اگر بی‌دقتی به خرج داده شده، شما لااقل یک عذرخواهی به مردم ایران و شهدایی که توسط این جنایتکاران شکنجه و مثله شدند بدهکارید.

تو که بهتر می‌دانی لاجوردی در دیماه سال ۶۳ اوین را ترک کرد و دیگر نبود که در زمستان ۶۴ بطری آب داغ به کسی استعمال کند. آخر این چه شاهدی است که نه اسم خودش مشخص است و نه اسم همسرش که در زیر شکنجه جان داده؟ تو باور می‌کنی که در سال ۵۹ هوادار مجاهدین در زیر شکنجه «مثله» شده باشد و مجاهدین از آن مطلع نشده باشند و در جامعه انعکاسی پیدا نکرده باشد؟ آیا شکنجه آن هم در اوین در سال ۵۹ باعث «مثله» شدن فرد می‌شد؟ آیا به نظر تو حتی یک کلمه از این مصاحبه واقعی است؟ ممکن است یک نفر اشتباه فردی کند و به زعم خود بخواهد با سرهم کردن چنین داستان‌هایی خشم خود از رژیم را نشان دهد. اما وقتی کوچکترین موارد ممیزی می‌شود آیا اشاعه‌دهندگان این خبر در سایت مجاهدین هم اشتباه فردی می‌کنند؟ می‌دانم تو مسئول نشر این جعلیات نیستی اما سکوت تو و دیگران به این موارد دامن می‌زند، مسئولیت شما از این جا آغاز می‌شود.

 

محمود تو خود کتابت را بار دیگر بخوان و قضاوت کن. ای کاش دم دست بودی و بیشتر در موردش صحبت می‌‌کردیم. من همه‌ی موارد را نیاوردم. تنها به نمونه‌هایی چند در هر زمینه بسنده کردم. از روح مبالغه‌ی و یکسو نگری حاکم بر کتاب که بگذریم از داستانسرایی‌‌های گاه و بیگاهت که بگذریم، ‌آن‌جا که ماجراها و وقایع را صادقانه و بدون حذف و سانسور، بازگو می‌کنی و یا خودت هستی، گزارش‌ها به طور نسبی درست و بدون تناقض بازگو می‌شود اما در آن‌جاهایی که به علت تنگ‌نظری‌های عقیدتی و سیاسی و یا به دلایلی هم‌سنگ با آن، دست به سانسور و حذف می‌بری، یا مثل آن موقع که در جلد چهارم کتابت روز شمار کشتار خلق می‌کنی و یا در جلد پنجم کتابت هدف تنها می‌شود اضافه کردن یک جلد دیگر به کتاب و تأیید ادعاهای غیرواقعی گام به گام دچار خطا و تناقض می‌شوی و سندیت گزارش را از اعتبار می‌اندازی.

محمود!‌ در رابطه با تو سعی کردم صراحت به خرج دهم. به قول حافظ «از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه» دوست دارم تو هم با دست باز با من برخورد کنی؛ هرچه را که فکر می‌کنی در خاطراتم ناروا گفتم، غیرواقعی گزارش کردم یا در جایی مرتکب اشتباه شدم که حتماً شدم، مطرح کنی تا تاریخ زندان هرچه پالایش یافته تر به دست نسل تشنه‌ی بعدی برسد. البته من هرجا که متوجه می‌شوم اشتباهی مرتکب شده‌ام آن را تصحیح کرده و از خوانندگان پوزش می‌طلبم و از کسانی که اشتباهاتم را یادآوری می‌کنند تشکر می‌کنم. نمونه‌اش را می‌توانی در سایت شخصی‌ام ببینی؛ همه را با جزئیات به صورت پیوست کتابم آورده‌ام. موشکافی و مته به خشخاش گذاشتنی که در رابطه با خودم کردم، نه راجع به تو کردم و نه هیچ‌کس دیگری. پذیرش اشتباه چیزی از ما کم نمی‌کند. مطمئن باش چیزی به ما اضافه می‌کند.

 

در خاتمه چیزی ندارم بگویم به غیر از یادآوری کلام حافظ :

بر آستان میکده خون می‌خورم مدام

روزی ما ز خوان قدر این نواله بود

 

 

ایرج مصداقی

 

تاریخ نگارش: آذر ۱۳۸۷

 

تاریخ بازنگری و انتشار: آبان ۱۳۸۸

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

www.irajmesdaghi.com

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]