پاره شدن عکس خمینی و تداوم جنبش سبز دموکراسی خواهی
حشمت اله طبرزدی

جنبش 16 آذر تا ان جا کارساز بود که حکومت استبدادی را وا داشت تا به ترفندی جدید متوسل بشود.ترفند تبلیغی محکوم کردن پاره شدن عکس خمینی توسط معترضین وبر نیزه کردن ان به عنوان یک سند جنایت غیر قابل بخشش! البته این بار اول نبود که حکومت به چنین ترفندی متوسل می شد. هنوز فراموش نکرده ایم که برای سرکوب جنبش دانشجویی 18 تیر ماه 1378،قران بر سر نیزه کردند و فریاد بر اوردند که دانشجویان ،قران ها را به اتش کشیده اند.

 

واقعیت این است که این اقدام حکومت مذهبی از روی ناتوانی و استیصال صورت می گیرد. نه این که به راستی از روی تعصب یا اعتقاد دست به چنین کارهایی بزنند. بلکه هرگاه به دنبال یک بهانه برای تحمیق توده ها از یک سو و یافتن راهی برای مشروعیت دادن سرکوب ها از دیگر سو باشند ،به چنین ترفند هایی رو می اورند.

 

در اقدام اخیر نیز حکومت در مقابل اراده ی جنبش سبز، خودش را ناتوان دید. برای این که از همه ی راه های ممکن استفاده کرد اما در امر سرکوب توفیقی به دست نیاورد.پیش از ان کشتار و شکنجه وتجاوز را ازمود اما این اقدام ضد بشری بر دامنه ی اعتراضات افزود. سپس به نیرنگ رو اورد و جنبش سبز علوی را در مقابل جنبش سبز دموکراسی خواهی یا به زعم او جنبش سبز اموی کلید زد. ولی هیچ نتیجه ای عاید نگردید.

 

همچنین اعلام کردند که با تغییر ساختار نیرو های نظامی قرار است از ان ها به عنوان افسران و سربازان جنگ نرم درمقابل مردم استفاده کنند. یعنی ان ها را با بودجه ی دولتی تدارک و سازماندهی نمایند اما به نام مردم و دانشجو به خیابان و دانشگاه اورده و بگویند که این مردم هستند که در برابر جنبش سبز ایستاده اند، این ترفند نیز ثمری نداد.

 

به اسلحه ی تهدید رو اورده و هر روز در بوغ های تبلیغی خود دمیدند که موسوی و کروبی را بازداشت خواهند کرد!بلکه ان ها از ترس مرگ دست به خودکشی بزنند. این ترفند نیز کارگر نیفتاد و در کنار کروبی و موسوی،رفسنجانی و خاتمی نیز بیش از پیش فعال شدند و مجمع روحانیون مبارز نیز بیش از پیش تحریک شد تا پا در میدان بگذارد.در تمامی این مراحل،سرکوبگران نخواستند این واقعیت را بپذیرند که در مقابل یک جنبش با انگیزه و با اهدافی اصیل قرار دارند.با جنبش هایی که مطالبات به حقی دارند نمی توان با زبان زر و زور و تزویر سخن گفت.این واقعیتی است که حکومت هنوز نخواسته بپذیرد.

 

حتا در مراحلی موسوی و اصلاح طلب ها را تحریک کردند تا بلکه،با محکوم کردن شعار جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران،بین بدنه ی جنبش با رهبران اسمی ان اختلاف بیندازند اما این ترفند نیز نتیجه نداد. برای این که موسوی دریافت که نمی بایست نظرات خود را بر یک جنبش تحمیل نماید و به همین دلیل و به مرور با این خواست اصیل جنبش کنار امد.

 

بنابراین،دیکتاتوری نظامی-امنیتی حاکم بر ایران از همه ی ترفند ها استفاده کرد تا جنبش سبز را خاموش کرده و برای همیشه از شر ان راحت شود. ولی 6 ماه از عمر جنبش گذشت اما در 16 آذر نشان داد که با صلابت هر چه تمام تر راه خود را ادامه می دهد. این بار اما ترفند تبلیغی دیگری به کار بردند. ان ها از صحنه ی پاره کردن عکس خمینی فیلم برداری کردند و در وسیع ترین شکل ممکن ان را به نمایش در اوردند. البته هنوز هیچ منبع مستقلی مشخص نکرده است که ایا این عمل توسط معترضن صورت گرفت یا توسط خود رژیم.اما ان چه اهمیت دارد این است که این خود رژیم بود که ان صحنه را منتشر کرد تا حتا پیر زنان و پیر مردان روستایی نیز دریابند که عکس خمینی پاره شده و مردم شعار جمهوری ایرانی سر می دهند!حتا شعار های دانشجویان علیه بسیج نیز به نمایش در امد.

 

حکومت با این کار خود چند هدف را دنبال می کرد.اول می خواست به توده های مردم به ویژه طرفداران خودش نشان بدهد، این فقط عکس خامنه ای نیست که به اتش کشیده می شود. بلکه عکس خمینی هم پاره می شود.از ان جا که حکومت نمی توانست صحنه های پاره شدن عکس خامنه ای یا شعار هایی که علیه او سرداده می شود را به نمایش در بیاورد و می دانست که این کار،نتیجه ی معکوس دارد ،سعی کرد به مردم بگوید که معترضین با خمینی هم مشکل دارند. به نحوی انتقام پاره شدن عکس خامنه ای را با نمایش اخیر از خمینی گرفت. در صورتی که در شرایط کنونی کسی با عکس خمینی مشکل نداشت و او نبود که در 30 خرداد دستور سرکوب مردم را داده بود.رژیم سعی کرد با گسترش بحران به نحوی ان را به مرحله ای برساند که امکان ازبین بردنش مهیا شود.حداقل نتیجه ای که می توانست از این کار به دست اورد عادی سازی پاره کردن عکس خامنه ای بود.زیرا نمی توانست از پاره کردن ان توسط معترضین جلوگیری کند.

 

هدف بعدی این بود که از این راه یعنی قربانی کردن اعتبار خمینی به بسیج توده ها برای سرکوب جنبش سبز بپردازد. دیده بود که هر اندازه معترضین شعار های ساختار شکن سر می دهند، اما طرفداران حکومت از خود واکنشی نشان نمی دهند. با خود چنین اندیشید که تنها عاملی که ممکن است خشم طرفداران خمینی را برانگیزد ،نشان دادن نمایش پاره کردن عکس خمینی است. اما شاهد بودیم که حتا طرفداران خمینی برای این امر نیز بسیج نشدند. زیرا بخش بزرگی از طرفداران خمینی همان هایی بودند که به موسوی و کروبی رای دادند و پیش از این از حکومت احمدی و خامنه ای و صدا و سیمای دروغگو،قطع امید کرده بودند.

 

هدف مهم تر حکومت این بود که با این کار خود بین بدنه ی جنبش سبز که سکولار ومخالف جمهوری اسلامی است با رهبری اصلاح طلب ان اختلاف بیندازد. برای این که رهبران اصلاح طلب جنبش بار ها و بارها سرسپردگی خود به خط امام را بیان کرده بودند و در وضعیت جدید می بایست با خود و جنبش تعیین تکلیف می کردند. اگر این رهبران در دام ترفند تبلیغی صدا و سیمای دروغ و ریا افتاده و با ان ها هم صدا می شدند ،هدف اصلی کودتاگران تامین شده بود. اگر واکنشی نشان نمی دادند در بوغ های خود می دمیدند که این ها در حمایت خود از خمینی و خط او صادق نیستند. باید اذعان کرد که رژیم با این ترفند خواب بس وحشتناک و مزورانه ای برای اصلاح طلبان دیده بود.حکومت نمی توانست به راحتی کروبی و موسوی را بازداشت کند ،مگر این که پیش از ان ،ارتباط ان ها با بدنه ی جنبش را قطع می کرد. بهترین راه این بود که موسوی و کروبی را وا بدارد که در پشتیبانی از خمینی و محکوم کردن پاره شدن عکس او ،گوی سبقت از حامیان دروغین خمینی بربایند و با بدنه ی جنبش خداحافظی کنند تا وسیله ی بازداشت ان ها به دست خودشان فراهم شود.البته این ضعف اصلاح طلبان است که هنوز نتوانسته اند یک ارتباط منطقی بین خواست جنبش از یک سو و عقاید پیشین خود به وجود اورند. به اصطلاح پاشنه اشیل اصلاح طلبان همین خط امام و قانون اساسی به جا مانده از دوران خمینی است.در حالی که جنبش، شعار جمهوری ایرانی سر می دهد ،موسوی خواهان جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد است و این امری است که دیر یا زود برای جنبش و رهبران اصلاح طلب ان مشکل ساز خواهد شد. کودتاگران از این ضعف یا تناقض در جنبش به خوبی اگاه هستند و حتما در اینده نیز برای استفاده از ان برنامه ریزی خواهند کرد.

 

در این میان بهترین رفتار از سوی بیت خمینی بروز داده شد.ان ها دریافتند که برسرنیزه کردن عکس خمینی فقط ترفندی از سوی کسانی است که در جنایت و تجاوز و شکنجه و سرکوب مهارت داشته اما برای حفظ قدرت به این عوامفریبی نیز نیاز دارند.درخواست مجوز موسوی و کروبی برای دفاع از عکس خمینی اما اشتباه امیز ترین کاری بود که صورت گرفت. ان ها شانس داشتند که حکومت به در خواست ان ها که سران فتنه اشان می خواند، نمی تواند ، موافقت کند، و به ان ها مشروعیت بدهد ،در غیر این صورت اولین گام برای افتادن در دام کودتاگران برداشته شده و با عقب کشیدن بدنه ی جنبش،زمینه ی اختلاف و در نهایت بازداشت اقایان و سرکوب جنبش فراهم می شد.

 

اگرچه قران سرنیزه کردن برای حکومتی که جز دروغ و تهدید و سرکوب،ابزاری ندارد ،امری معمول است اما رهبران اصلاح طلب جنبش سبز باید اگاه باشند که نباید مردم را با این اخلاق غیر مدنی سرگرم کرد. پاره کردن عکس یا اتش زدن ان ،در دنیای مدرن یک نشانه ی اعتراض است. اما طرح این موضوع که با پاره شدن عکس فلانی به دین و ایین و بلکه شخصیت او هتک شده است یک اموزه ی بدوی و ارتجاعی است.در شرایطی که به دختران و پسران ایرانی در بازداشت گاه های جمهوری ایسلامی تجاوز شده یا چون روح الامینی ها زیر شکنجه می میرند اما حوزه ی به اصطلاح علمیه سکوت می کند،اما برای پاره شدن یک عکس دست به راهپیمایی می زند برای موسوی و کروبی زیبنده نبود که با این موج هماهنگ شده یا با موضع گیری های ناصواب خود بر اتش تنور حکومت بدمند.

 

البته در فتنه ی اخیر که به فتنه ی عکس معروف شد،تندرو ترین روحانیون و سیاسیون بهره مند از رانت قدرت،دست به اعتراضاتی علیه رقبای اصلاح طلب خود زده و از این رهگذر بیش از گذشته،جنگ قدرت تشدید شد که حتما به نفع جنبش سبز است.جنبش سبز باید بی اعتنا به این جار و جنجال ها راه خود را ادامه بدهد و دربند عکس و این امور نماند.جنبش باید از هرفرصتی بهره برده و مبارزات مسالمت امیز خود را ادامه دهد. فرض را بر این قرار بدهیم که حکومت قادر به سرکوب این جنبش باشد، به راستی جنگ و جدل های درون قدرت کافی است تا حکومت را از کار بیندازد. اگر حکومت گران توانایی سرکوب جنبش را می داشتند، پیشاپیش باید می توانستند راه حلی برای نزاع درونی خود بیابند.

 

جنبش البته باید در وضعیت کنونی به دنبال پرداخت هزینه ی بیشتر یا رادیکال تر کردن شعار های خود نباشد. باید با مبارزات ارام و سنجیده شرایطی را به وجود اورد که هر اینه برتعادل قدرت ،ناشی از جنگ قدرت درون حکومتی،به نفع خودش بهره ببرد.هرگاه هزینه ی مبارزات بالا برود یا شعار ها بیش از وضعیت کنونی رادیکال بشود،این خطر وجود دارد که بخشی از جناح قدرت، جنبش را وجه المصالحه ی خود قرار داده و با رقیب سازش کند.باید به گونه ای حرکت کرد که جنبش بر تنازعات درونی اثر ویزه بگذارد بدون این که عوامل قدرت بتوانند از جنبش برای امتیاز گیری شخصی یا سیاسی مایه بگذارند. تنازعات درون قدرت به اندازه ای زیاد است که اگر جنبش به خوبی از فرصت ها استفاده کند،هزینه اش پایین تر خواهد امد.

 

راهپیمایی سکوت دانشجویان شریف نمونه ی خوبی است که به جنبش یاداوری می کند که در شرایط کنونی می بایست هزینه را پایین اورد و با تامل بیشتر،گام های بعدی را به پیش گذاشت. جنبش دانشجویی در یک هفته ی گذشته به خوبی نشان داد که امکان رهبری جنبش را دارد و خود را درگیر منازعه ی قدرت در باره ی پاره شدن عکس خمینی نمی کند. اگر قرار باشد از حریمی دفاع شود ،حریم دانشگاه و دانشجو است که بارها و بارها از سوی حکومت مورد تجاوز قرار گرفته است. هر کس در هر رده ای پا در میدان قدرت و سیاست گذاشته باشد باید این امادگی را داشته باشد تا مردم او را نقد کرده،عکس او را پاره کنند یا علیه او شعار بدهند.هیچ سیاستمداری از این امر مستثنا نیست. این پیام جنبش سبز دموکراسی خواهی ملت ایران است.

برگرفته از : ohandestabarzadi.blogfa.com


جنبش 16 آذر تا ان جا کارساز بود که حکومت استبدادی را وا داشت تا به ترفندی جدید متوسل بشود.ترفند تبلیغی محکوم کردن پاره شدن عکس خمینی توسط معترضین وبر نیزه کردن ان به عنوان یک سند جنایت غیر قابل بخشش! البته این بار اول نبود که حکومت به چنین ترفندی متوسل می شد. هنوز فراموش نکرده ایم که برای سرکوب جنبش دانشجویی 18 تیر ماه 1378،قران بر سر نیزه کردند و فریاد بر اوردند که دانشجویان ،قران ها را به اتش کشیده اند.

 

واقعیت این است که این اقدام حکومت مذهبی از روی ناتوانی و استیصال صورت می گیرد. نه این که به راستی از روی تعصب یا اعتقاد دست به چنین کارهایی بزنند. بلکه هرگاه به دنبال یک بهانه برای تحمیق توده ها از یک سو و یافتن راهی برای مشروعیت دادن سرکوب ها از دیگر سو باشند ،به چنین ترفند هایی رو می اورند. در اقدام اخیر نیز حکومت در مقابل اراده ی جنبش سبز، خودش را ناتوان دید. برای این که از همه ی راه های ممکن استفاده کرد اما در امر سرکوب توفیقی به دست نیاورد.پیش از ان کشتار و شکنجه وتجاوز را ازمود اما این اقدام ضد بشری بر دامنه ی اعتراضات افزود. سپس به نیرنگ رو اورد و جنبش سبز علوی را در مقابل جنبش سبز دموکراسی خواهی یا به زعم او جنبش سبز اموی کلید زد. ولی هیچ نتیجه ای عاید نگردید.

 

همچنین اعلام کردند که با تغییر ساختار نیرو های نظامی قرار است از ان ها به عنوان افسران و سربازان جنگ نرم درمقابل مردم استفاده کنند. یعنی ان ها را با بودجه ی دولتی تدارک و سازماندهی نمایند اما به نام مردم و دانشجو به خیابان و دانشگاه اورده و بگویند که این مردم هستند که در برابر جنبش سبز ایستاده اند، این ترفند نیز ثمری نداد.

 

به اسلحه ی تهدید رو اورده و هر روز در بوغ های تبلیغی خود دمیدند که موسوی و کروبی را بازداشت خواهند کرد!بلکه ان ها از ترس مرگ دست به خودکشی بزنند. این ترفند نیز کارگر نیفتاد و در کنار کروبی و موسوی،رفسنجانی و خاتمی نیز بیش از پیش فعال شدند و مجمع روحانیون مبارز نیز بیش از پیش تحریک شد تا پا در میدان بگذارد.در تمامی این مراحل،سرکوبگران نخواستند این واقعیت را بپذیرند که در مقابل یک جنبش با انگیزه و با اهدافی اصیل قرار دارند.با جنبش هایی که مطالبات به حقی دارند نمی توان با زبان زر و زور و تزویر سخن گفت.این واقعیتی است که حکومت هنوز نخواسته بپذیرد.

 

حتا در مراحلی موسوی و اصلاح طلب ها را تحریک کردند تا بلکه،با محکوم کردن شعار جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران،بین بدنه ی جنبش با رهبران اسمی ان اختلاف بیندازند اما این ترفند نیز نتیجه نداد. برای این که موسوی دریافت که نمی بایست نظرات خود را بر یک جنبش تحمیل نماید و به همین دلیل و به مرور با این خواست اصیل جنبش کنار امد.

 

بنابراین،دیکتاتوری نظامی-امنیتی حاکم بر ایران از همه ی ترفند ها استفاده کرد تا جنبش سبز را خاموش کرده و برای همیشه از شر ان راحت شود. ولی 6 ماه از عمر جنبش گذشت اما در 16 آذر نشان داد که با صلابت هر چه تمام تر راه خود را ادامه می دهد. این بار اما ترفند تبلیغی دیگری به کار بردند. ان ها از صحنه ی پاره کردن عکس خمینی فیلم برداری کردند و در وسیع ترین شکل ممکن ان را به نمایش در اوردند. البته هنوز هیچ منبع مستقلی مشخص نکرده است که ایا این عمل توسط معترضن صورت گرفت یا توسط خود رژیم.اما ان چه اهمیت دارد این است که این خود رژیم بود که ان صحنه را منتشر کرد تا حتا پیر زنان و پیر مردان روستایی نیز دریابند که عکس خمینی پاره شده و مردم شعار جمهوری ایرانی سر می دهند!حتا شعار های دانشجویان علیه بسیج نیز به نمایش در امد.

 

حکومت با این کار خود چند هدف را دنبال می کرد.اول می خواست به توده های مردم به ویژه طرفداران خودش نشان بدهد، این فقط عکس خامنه ای نیست که به اتش کشیده می شود. بلکه عکس خمینی هم پاره می شود.از ان جا که حکومت نمی توانست صحنه های پاره شدن عکس خامنه ای یا شعار هایی که علیه او سرداده می شود را به نمایش در بیاورد و می دانست که این کار،نتیجه ی معکوس دارد ،سعی کرد به مردم بگوید که معترضین با خمینی هم مشکل دارند. به نحوی انتقام پاره شدن عکس خامنه ای را با نمایش اخیر از خمینی گرفت. در صورتی که در شرایط کنونی کسی با عکس خمینی مشکل نداشت و او نبود که در 30 خرداد دستور سرکوب مردم را داده بود.رژیم سعی کرد با گسترش بحران به نحوی ان را به مرحله ای برساند که امکان ازبین بردنش مهیا شود.حداقل نتیجه ای که می توانست از این کار به دست اورد عادی سازی پاره کردن عکس خامنه ای بود.زیرا نمی توانست از پاره کردن ان توسط معترضین جلوگیری کند.

 

هدف بعدی این بود که از این راه یعنی قربانی کردن اعتبار خمینی به بسیج توده ها برای سرکوب جنبش سبز بپردازد. دیده بود که هر اندازه معترضین شعار های ساختار شکن سر می دهند، اما طرفداران حکومت از خود واکنشی نشان نمی دهند. با خود چنین اندیشید که تنها عاملی که ممکن است خشم طرفداران خمینی را برانگیزد ،نشان دادن نمایش پاره کردن عکس خمینی است. اما شاهد بودیم که حتا طرفداران خمینی برای این امر نیز بسیج نشدند. زیرا بخش بزرگی از طرفداران خمینی همان هایی بودند که به موسوی و کروبی رای دادند و پیش از این از حکومت احمدی و خامنه ای و صدا و سیمای دروغگو،قطع امید کرده بودند.

 

هدف مهم تر حکومت این بود که با این کار خود بین بدنه ی جنبش سبز که سکولار ومخالف جمهوری اسلامی است با رهبری اصلاح طلب ان اختلاف بیندازد. برای این که رهبران اصلاح طلب جنبش بار ها و بارها سرسپردگی خود به خط امام را بیان کرده بودند و در وضعیت جدید می بایست با خود و جنبش تعیین تکلیف می کردند. اگر این رهبران در دام ترفند تبلیغی صدا و سیمای دروغ و ریا افتاده و با ان ها هم صدا می شدند ،هدف اصلی کودتاگران تامین شده بود. اگر واکنشی نشان نمی دادند در بوغ های خود می دمیدند که این ها در حمایت خود از خمینی و خط او صادق نیستند. باید اذعان کرد که رژیم با این ترفند خواب بس وحشتناک و مزورانه ای برای اصلاح طلبان دیده بود.حکومت نمی توانست به راحتی کروبی و موسوی را بازداشت کند ،مگر این که پیش از ان ،ارتباط ان ها با بدنه ی جنبش را قطع می کرد. بهترین راه این بود که موسوی و کروبی را وا بدارد که در پشتیبانی از خمینی و محکوم کردن پاره شدن عکس او ،گوی سبقت از حامیان دروغین خمینی بربایند و با بدنه ی جنبش خداحافظی کنند تا وسیله ی بازداشت ان ها به دست خودشان فراهم شود.البته این ضعف اصلاح طلبان است که هنوز نتوانسته اند یک ارتباط منطقی بین خواست جنبش از یک سو و عقاید پیشین خود به وجود اورند. به اصطلاح پاشنه اشیل اصلاح طلبان همین خط امام و قانون اساسی به جا مانده از دوران خمینی است.در حالی که جنبش، شعار جمهوری ایرانی سر می دهد ،موسوی خواهان جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد است و این امری است که دیر یا زود برای جنبش و رهبران اصلاح طلب ان مشکل ساز خواهد شد. کودتاگران از این ضعف یا تناقض در جنبش به خوبی اگاه هستند و حتما در اینده نیز برای استفاده از ان برنامه ریزی خواهند کرد.

 

در این میان بهترین رفتار از سوی بیت خمینی بروز داده شد.ان ها دریافتند که برسرنیزه کردن عکس خمینی فقط ترفندی از سوی کسانی است که در جنایت و تجاوز و شکنجه و سرکوب مهارت داشته اما برای حفظ قدرت به این عوامفریبی نیز نیاز دارند.درخواست مجوز موسوی و کروبی برای دفاع از عکس خمینی اما اشتباه امیز ترین کاری بود که صورت گرفت. ان ها شانس داشتند که حکومت به در خواست ان ها که سران فتنه اشان می خواند، نمی تواند ، موافقت کند، و به ان ها مشروعیت بدهد ،در غیر این صورت اولین گام برای افتادن در دام کودتاگران برداشته شده و با عقب کشیدن بدنه ی جنبش،زمینه ی اختلاف و در نهایت بازداشت اقایان و سرکوب جنبش فراهم می شد.

 

اگرچه قران سرنیزه کردن برای حکومتی که جز دروغ و تهدید و سرکوب،ابزاری ندارد ،امری معمول است اما رهبران اصلاح طلب جنبش سبز باید اگاه باشند که نباید مردم را با این اخلاق غیر مدنی سرگرم کرد. پاره کردن عکس یا اتش زدن ان ،در دنیای مدرن یک نشانه ی اعتراض است. اما طرح این موضوع که با پاره شدن عکس فلانی به دین و ایین و بلکه شخصیت او هتک شده است یک اموزه ی بدوی و ارتجاعی است.در شرایطی که به دختران و پسران ایرانی در بازداشت گاه های جمهوری ایسلامی تجاوز شده یا چون روح الامینی ها زیر شکنجه می میرند اما حوزه ی به اصطلاح علمیه سکوت می کند،اما برای پاره شدن یک عکس دست به راهپیمایی می زند برای موسوی و کروبی زیبنده نبود که با این موج هماهنگ شده یا با موضع گیری های ناصواب خود بر اتش تنور حکومت بدمند.

 

البته در فتنه ی اخیر که به فتنه ی عکس معروف شد،تندرو ترین روحانیون و سیاسیون بهره مند از رانت قدرت،دست به اعتراضاتی علیه رقبای اصلاح طلب خود زده و از این رهگذر بیش از گذشته،جنگ قدرت تشدید شد که حتما به نفع جنبش سبز است.جنبش سبز باید بی اعتنا به این جار و جنجال ها راه خود را ادامه بدهد و دربند عکس و این امور نماند.جنبش باید از هرفرصتی بهره برده و مبارزات مسالمت امیز خود را ادامه دهد. فرض را بر این قرار بدهیم که حکومت قادر به سرکوب این جنبش باشد، به راستی جنگ و جدل های درون قدرت کافی است تا حکومت را از کار بیندازد. اگر حکومت گران توانایی سرکوب جنبش را می داشتند، پیشاپیش باید می توانستند راه حلی برای نزاع درونی خود بیابند.

 

جنبش البته باید در وضعیت کنونی به دنبال پرداخت هزینه ی بیشتر یا رادیکال تر کردن شعار های خود نباشد. باید با مبارزات ارام و سنجیده شرایطی را به وجود اورد که هر اینه برتعادل قدرت ،ناشی از جنگ قدرت درون حکومتی،به نفع خودش بهره ببرد.هرگاه هزینه ی مبارزات بالا برود یا شعار ها بیش از وضعیت کنونی رادیکال بشود،این خطر وجود دارد که بخشی از جناح قدرت، جنبش را وجه المصالحه ی خود قرار داده و با رقیب سازش کند.باید به گونه ای حرکت کرد که جنبش بر تنازعات درونی اثر ویزه بگذارد بدون این که عوامل قدرت بتوانند از جنبش برای امتیاز گیری شخصی یا سیاسی مایه بگذارند. تنازعات درون قدرت به اندازه ای زیاد است که اگر جنبش به خوبی از فرصت ها استفاده کند،هزینه اش پایین تر خواهد امد.

 

راهپیمایی سکوت دانشجویان شریف نمونه ی خوبی است که به جنبش یاداوری می کند که در شرایط کنونی می بایست هزینه را پایین اورد و با تامل بیشتر،گام های بعدی را به پیش گذاشت. جنبش دانشجویی در یک هفته ی گذشته به خوبی نشان داد که امکان رهبری جنبش را دارد و خود را درگیر منازعه ی قدرت در باره ی پاره شدن عکس خمینی نمی کند. اگر قرار باشد از حریمی دفاع شود ،حریم دانشگاه و دانشجو است که بارها و بارها از سوی حکومت مورد تجاوز قرار گرفته است. هر کس در هر رده ای پا در میدان قدرت و سیاست گذاشته باشد باید این امادگی را داشته باشد تا مردم او را نقد کرده،عکس او را پاره کنند یا علیه او شعار بدهند.هیچ سیاستمداری از این امر مستثنا نیست. این پیام جنبش سبز دموکراسی خواهی ملت ایران است.

منبع:وبلاگ طبرزدی


حشمت اله طبرزدی

فهرست مطالب حشمت اله طبرزدی در سایت پژواک ایران 

*نامه 30 تن به ترامپ و هجوم به آنها  [2017 Jan] 
*نامه‌ی طبرزدی خطاب به فدریکا موگرینی  [2016 Apr] 
*نمایندگان خدا شرمتان باد!؟ [2015 Dec] 
*سکوت کن یا برو زندان! [2015 Nov] 
*نقش اراذل و اوباش در سپاه پاسداران  [2015 Oct] 
*اولین بازجوی من  [2015 Sep] 
*ریاکاری سیاسی خامنه ای [2015 Jun] 
*نتیجه مذاکرات: شکست قطعی خامنه ای [2015 Apr] 
*قاسم سلیمانی تروریست یا قهرمان  [2015 Mar] 
*لکوموتیو تغییرات دموکراتیک به حرکت درآمد [2015 Mar] 
*امنیتی های ضد امنیت شرم کنید! [2014 Dec] 
*نامه‌ی حشمت‌الله طبرزدی در خصوص بازداشت فرزندش، علی طبرزدی [2014 Dec] 
*نامه سرگشاده حشمت‌الله طبرزدی به احمد شهید [2014 Oct] 
*متن شکایت حشمت الله طبرزدی از خامنه ای [2014 Mar] 
*با تسلیم هسته ای؛ رژیم اسلامی ضعیف تر می شود [2013 Nov] 
*نامه حشمت اله طبرزدی به احمد شهید گزارشگر ویژه ملل متحد [2013 Sep] 
*بی پرده و صریح با خودم و شما [2013 Sep] 
*نمیشه برای این ها کاری کرد؟  [2013 Aug] 
*نامه ای از حشمت الله طبرزدی به سکولاريسم نو  [2013 Feb] 
*شرح هفده سال آزار و شکنجه  [2012 May] 
*انقلابی دیگر [2009 Dec] 
*پاره شدن عکس خمینی و تداوم جنبش سبز دموکراسی خواهی [2009 Dec] 
*در آستانه ی محرم: درسی که باید از جنبش 16 آذر اموخت- [2009 Dec] 
*آیا علی کهریزک داشت؟ [2009 Sep] 
*خطاب به احمد خاتمی [2009 Aug] 
*می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست [2009 Jul]