از میدان تحریر تا میدان آزادی
پروانه سپهر

میدان تحریر 18 روز تمام صحنه ایستادگی مردمی بود که برای حقوق انسانی خویش، برعلیه بی عدالتی، فریاد دادخواهی سر دادند و با هیچ وعده و وعیدی حاضر نشدند صحنه مبارزه را ترک نمایند. آنان با همه فقر و نا آگاهی خویش در مقایسه با بسیاری از نقاط دیگر جهان، دریافته بودند که حکومتگران تنها با خواست و اراده آنهاست که میتوانند به حکومت خویش ادامه دهند. در این 18 روز ، میدان تحریر شاهد فریادهای مردمی بود که با شعارو گاه با آواز و رقص نشان میدادند که میدانند که چه میخواهند.

اگر چه پیروزی مردم مصر، نشان از دلاوری و اراده قاطع آنان بر علیه بیدادگری داشت، اما در عین حال، یکی از دلایل مهم دیگر آن بود که ارتش این کشور حاضر نشد بروی مردم خود اسلحه کشیده و آنان را بخاطر خواستهای حق طلبانه اشان، بخاک و خون بکشد. همراهی ارتش با مردم، مرا بیاد کتاب رمانی در رابطه باجنگ جهانی دوم انداخت. در این رمان از سربازی سخن میرفت که وقتی از او خواستند که بروی تعدادی از مردم تیر اندازی نماید، وی اسلحه خود را بزمین انداخت و در کنار مردم قرار گرفت. این سرباز با وجدان حاضر نشد که حقیقت را، حتی در ازای از دست دادن جان خود، بزیر پا بگذارد. در این کتاب جمله بسیار پرمعنایی بود که هنوز پس از سالیان دراز آنرا از یاد نبرده ام. « دستور غلط را اجرا نکرد و خود را پشت وجدان دیگری پنهان ننمود. »

آری رمز پیروزی مردم مصر، علاوه بر قاطعیت آنان، در این بود که ارتش در کنار مردم بود نه در مقابل آنان.

میدان تحریر و میدان آزادی، هر دو از جمعیتی حق طلب سخن میگویند اما میان این دو، فاصله ای دراز است. میدان تحریر جایگاه مردمی است که فریادهای حق طلبانه خود را بصورت رقص و آواز بگوش جهانیان میرسانند، بی آنکه هیچ گلوله ای پاسخ فریاد های آنان باشد، اما وقتی به میدان آزادی فکر میکنم، خشم و اندوه قلبم را بدرد میآورد.میدان آزادی بیش از 30 سال است که با خون مردم این سرزمین رنگین شده است. بیش از 30 سال است در این میدان مردم به بهانه های گوناگون، سرکوب گردیده اند. براستی چه رمزی است که میدان تحریر در مدتی کوتاه برای مردمی که در آن تجمع نموده اند، آزادی به ارمغان میآورد و میدان آزادی با نام بی مسمایش تنها شاهد کشتار مردم بوده است؟

شاید یکی از مهمترین تفاوتهای مصر و ایران در این باشد که اگرچه مردم مصر، سالیان دراز با مشکلات عدیده اقتصادی، فقر و بی عدالتی دست بگریبان بوده اند، اما هرگز اعتماد بنفس این مردم از آنان گرفته نشده است. اما در ایران بیش از 30 سال است که با شلاق و اعدام و سرکوب، استقلال اندیشه و شخصیت مستقل از مردم گرفته شده است. این ملت سالهاست که در همه جا از مدرسه و خانه و دانشگاه و محل کار از حق انتخاب، حتی در رابطه با ابتدایی ترین حقوق انسانی خویش، حق انتخاب پوشش، محروم بوده است. در تمامی این سالها، حکومت برای آنان تصمیم گرفته است و شاید بر ای همین است که مردم هرگز نتوانسته اند بدون اتکاء به کسی وارد صحنه شوند.اصلاح طلبان نیز در سالهای اخیر با دعوت مدام مردم به خویشتنداری در مقابل سبعیت رژیم، آخرین نیروی مقاومت را از مردم گرفته اند.اصلاح طلبان با شیوه های محافظه کارانه و فرصت طلبانه مانع از آن شده اند که مردم این سرزمین آزادانه بیندیشند که چه میخواهند.سالهاست از زبان صدها باصطلاح مصلح اجتماعی و فعال سیاسی می شنویم که حشونت نکنید. چرا با واژه ها بازی میکنید. بمردم بگویید، مقاومت نکنید. از شرف و حیثیت انسانی خویش دفاع نکنید، بگذارید در سکوت شما را قربانگاه ببرند، در زندانها بشما تجاوز کنند، بدارتان بیاویزند، برای ساده ترین خواسته ای، حق زندگی را از شما بگیرند و شما« خشونت نکنید!» این کلام به شوخی دردناکی بیشتر شباهت دارد.چه کسانی خشونت میکنند؟ وقتی جواب تظاهرات مسالمت آمیز، زندان، شکنجه، تجاوز و اعدام است، چرا نمیبایستی در مقابل چنین دشمنی از خود دفاع کنیم، آنهم وقتی که ما میلیونها هستیم.

نیروهای مسلح، سپاه پاسداران خصوصاَ نشان داده است که نه برای دفاع از مردم، بلکه برای سرکوب مردم ایجاد شده و از خود اراده ای ندارد وتنها گوش بفرمان حکومتگران است. مصر را با ایران مقایسه نکنیم. اینجا سرزمینی است که به کوچکترین صدای حق طلبانه ای با گلوله پاسخ داده میشود و رهبران این حکومت جانیانی هستند که تنها می بایستی در پیشگاه دادگاههای بین المللی به اعمال آنان  رسیدگی شود.

متاسفانه مبارزین ما بیش از آنکه به ویژگیهای مبارزه در درون ایران بپردازند ، همواره به الگو برداری های نامناسب پرداخته اند. شیوه راهپیمایی، تظاهرات خیابانی، مخصوص کشورهای با سیستم دموکراتیک و یا کشورهایی است که یا سیستم سرکوب نظامی در آنها وجود ندارد و یا امکان وقوع استفاده از آن قابل پیش بینی نیست. اما مردم ایران سالهاست تجربه نموده اند که با حکومتی روبرو هستند که از هیچ جنایتی برای خاموش کردن صدای حق طلبانه آنان ابایی ندارد. این ساده اندیشی خواهد بود اگر گمان کنیم که میتوان احمدی نژاد و خامنه ای و سیستم حکومتی  در ایران را با تظاهرات مسالمت آمیز تغییر داد! شاید بلافاصله بعد از انتخابات، اگر موسوی و کروبی مماشات نمیکردند، و زمانی که مردم با حرکات خود جوش ، بصورت میلیونی در خیابانها بودند، میشد حرکت آغازین را براه انداخت، اما امروز با دستهای خالی به جنگ نا برابر رفتن ، با حکومتی تا بن دندان مسلح، چندان با عقل جور در نمیآید. ما حتی در زمان شاه با آنکه در آن چنین اشکال سرکوب گرانه ای وجود نداشت، هرگز بصورت علنی اقدام ننمودیم.امروز می بایستی برای مردم ایران مشخص شده باشد که اصلاح طلبان نه تنها نتوانستند اصلاحاتی در حکومت انجام دهند، بلکه با شیوه های محافظه کارانه و فرصت طلبانه خویش، به حکومتگران اجازه داده اند که علاوه بر سرکوب وحشیانه تر مردم، حتی خود آنان را نیز از صحنه سیاسی کشور حذف نمایند.آنها همواره گمان میکرده اند که میتوانند با حفظ نظام به اصلاحاتی دست بزنند، امروز شاید در حبس خانگی خویش ، به خام بودن این خیال ناممکن رسیده باشند. و برای همین است که تفاوت بسیار است میان مردم ما و مردم مصرکه یک صدا فریاد میزدند که ما این حکومت را نمیخواهیم.

میدان تحریر میبایستی این درس را بما داده باشد، که ملت ما بدون تکیه به خود، بدون داشتن هدفی روشن، هرگز نخواهد توانست  تغییراتی جدی در سیستم حکومت و جامعه خویش ایجاد نماید.علاوه بر آن میبایستی برای مقابله با این رژیم، شیوه های جدیدی را بررسی نمود.با این حکومت سرکوبگر، تنها با شیوه های مخفی میتوان مبارزه نمود.میبایستی با همه امکانات موجود در گروههای کوچک غیر علنی متمرکز شد و با ضربه زدن به آنان ، خواب راحت را بر چشم این اهریمنان ناممکن ساخت . میبایستی هدف مبارزان، حکومتگران، زندانهایشان و پادگان هایشان باشد.وقتی حتی حکم ما برای تظاهرات مسالمت آمیز ، شکنجه و تجاوز و اعدام است، چرا به اقدامات موثر تری دست نزنیم؟ در خارج از کشور نیز میبایستی نگذاریم این مزدوران با آرامش زندگی کنند. اجازه ندهیم که بنام مسالمت جویی، به نام پرهیز از خشونت ، ما را به مذبح برده و قربانی نمایند.چرا نمیبایستی در مقابل خشونت به دفاع از خود پرداخت؟ میبایستی از خودمان، از حرمت انسانیمان و از سرزمینمان ، در مقابل اینهمه ستم ، دفاع نماییم.دیگر بس است نامه نگاری به رهبران جنایتکار این حکومت، دیکر بس است اینهمه بی حقی و جور وستم.شاید بتوان با یافتن شیوه های مناسب برای مقابله با این رژیم، حکومتگران را از قدرت ساقط نموده و پاسخ جنایتهای آنان راآنگونه که شایسته آن هستند، بدانان داد. بامید روزی که مردم ما نیز بتوانند ، روزی در میدان آزادی، در آزادی، حکومت شایسته خویش را برگزینند.  

منبع:پژواک ایران