ماجرای استراس کان و رابطه‌ی قدرت و سکس
شهلا شفیق

همه‌ی استدلال‌هايی که موضوع تجاوز را صرفأ به فوران شهوت برمی‌گردانند و مسئله‌ی رابطه‌ی آن را با بيان قدرت و سلطه ناديده می‌گيرند در خدمت ناديده گرفتن اين مهم‌اند که خشونت جنسی، که علاوه بر زنان، مردان هم در زمره قربانيان آن هستند، در فرهنگ و مناسبات آلت‌سالار ريشه دارد

داستان اوج و حضيض آقای استراس کان، رئيس نهاد صندوق بين المللی پول و کانديدای مهم حزب سوسياليست اعجاب و شگفتی آفريده است. عکس دست بند زده او با ريش نتراشيده و قيافه ای زار موضوع بحث مطبوعات و راديو و تلويزيون است. بعضی ها می پرسند آيا دستگاه قضائی آمريکا خشن نيست ؟ وکيل او در فرانسه پخش اين گونه تصاوير را غيرقانونی می‌داند و تهديد می کند که کسانی که اين عکس را پخش کنند مورد تعقيب قرار خواهند گرفت. بعد معلوم ميشود که در فرانسه هم دستبند در کار است. اما نکته اينجاست که اين بار دوربين ها هم به کار بوده اند و شخص مورد اتهام، مدير و سياستمداری شناخته شده و با قدرت و صاحب نفوذ است. همين هم دوربين ها را به راه انداخته و بحث ها را داغ‌ کرده است. روز اول ماجرا، مردان و زنان سياسی که پشت دوربين ها حاضر می شوند تنها و تنها تکرارمی کنند که اصل بر بيگناهی آقای کان است است تا خلافش ثابت شود. آنها ، از چپ و راست ، همدردی خود را با همسر و فرزندان او ابراز می کنند. همسر او ، خانم آن سنت کلر که خود روزنامه نگاری مشهور بوده می گويد که حتی يک لحظه در بی گناه بودن شوهرش شک ندارد. و نزديک‌ترين همکاران سياسی آقای کان اعلام می کنند که در وجود دومينيک ذره ای خشونت نديده اند. خيلی ها با صدای بلند، يا زير لبی تکرار می کنند که «طرف "زن باز" بوده البته اما تجاوز کار؟ بعيد به نظر می رسد». بعضی ها با لبخندی تسخر می‌زنند که موضوع بيش از آنکه تجاوز باشد همان ماجرای قديمی حق مرد صاحبخانه بر کلفت است : مگر نه اينکه از روزگاران قديم چنين حق و حقوق جنسی برای اشراف و خان‌ها و آقا زاده‌هايشان برقرار بوده است ؟ خيلی ها دنبال عکسی از خدمتکار مربوطه هستند تا ببينند آيا اندازه های بدنش آنقدر هست که از خود بيخود شدن آقای کان را توضيح دهد؟ وکلای آقای کان (که همان خان خودمان است) سر تکان می دهند که بايد در اقدام به تجاوز شک کرد چون زن خدمتکار چندان هم تحفه ای نيست. اينطرف و آنطرف نغمه‌هايی ساز می‌شود که شايد اين زن طعمه ای برای بدام انداختن آقای کان بوده است، خاصه که انتخاباتی هم در پيش است.

چنين است که درميانه هياهو و بحث های جنجالی پيرامون تراژدی آقای کان و نتايج سياسی آن، تصوير زن خدمتکار به مثابه بدنی ظاهر می شود که شهوتی مقاومت‌ناپذير برانگيخته، بدنی بی سر، بی صورت. می‌خوانيم که همکاران زن در هتل با ديدن گريه‌های او از ماجرا باخبر شده و پليس را خبر کرده اند. چشم‌های گريان زن اما هيچ همدردی در ميان سياستمدارانی که پيام می دهند و روزنامه نگارانی که بحث می کنند بر نيانگيخته است. چرا ؟ چگونه است که در ميان احزاب سياسی و حتی در ميان زنان سرشناس احزاب چپ و راست، در نخستين واکنش‌ها، سخنی در اين باره شنيده نمی‌شود؟

اين پرسش زمانی جدی تر می‌شود که به حرف‌ها و شوخی‌هايی که حول ماجرا رد و بدل می شود فکر کنيم. آيا واقعيت اين نيست که سناريوی پيش پا افتاده آقا و خدمتکار، از شناعت اقدام به تجاوز می کاهد؟ اما اين سناريوی تکراری، در واقع، جوهره تجاوز جنسی را بيان می کند: اعمال قدرت بر جسم ديگری، تصاحب آن به منزله يک شيئی ( و از همين‌رو تجاوز در جنگ‌ها برای غلبه بر دشمن و در زندان‌ها به مثابه شکنجه اعمال می شود). حال چرا ماجرای آقای کان، که اتهام تجاوز با نام او درآميخته (فارغ از اثبات يا عدم اثبات جرم)، بی‌درنگ پرسش هايی در باره رابطه قدرت و سياست و سکس بر نمی انگيزد؟ راستی چرا؟ آن هم وقتی که بر خلاف تمامی حرف‌های دوستان آقای کان در باره ايشان، بسياری از اهل سياست و مطبوعات در جريانند که چند سال پيش، زن روزنامه نگار و نويسنده ای از تعرض جنسی آقای کان نسبت به خود پرده برداشته بود. در برنامه ای تلويزيونی حرف اين خانم جوان در باره نام متجاوز را سانسور کردند و او وادار شد که اين قسمت را درکتابش هم سانسور کند . امروز مادر اين خانم که خود از اعضای فعال حزب سوسياليست و از دوستان خانوادگی آقای کان است، با تاسف اعلام می‌کند که خود او دخترش را قانع کرده که شکايت نکند. وقتی از او می‌پرسند چرا، می گويد که از يکسو نمی خواسته جنجال بر سر اين موضوع، مانعی در راه موفقيت شغلی دخترش ايجاد کند و از سوی ديگر نمی خواسته روابط دوستانه شان با خانواده آقای کان به هم بخورد (و البته بايد به هم فاميلی سياسی هم اشاره کرد).

منبع:پژواک ایران


شهلا شفیق

فهرست مطالب شهلا شفیق در سایت پژواک ایران 

* زنان آتش به جان ايران چه فرياد می زنند ؟  [2019 Oct] 
*دهه شصت، کشتار مخالفان و پروپاگاندای جمهوری اسلامی: جای قربانی و جلاد عوض می‌شود [2019 Aug] 
*تابستان سياه ٦٧: سکوت‌ها چه می گويند؟  [2019 Aug] 
*همه نام های بهمن  [2019 Apr] 
*ملاقات ایرانی سیمون دوبووآر [2019 Feb] 
* مسئله دختران خیابان انقلاب فراتر از «سبک زندگی» است [2019 Jan] 
*آنچه ديدم و آنچه نديدم ‏  [2018 Jun] 
*ايرانيان و دونالد ترامپ [2018 Jan] 
*اعتراضات اخیر در ایران نشانِ قطع امید از امکان اصلاحات در این نظام است  [2018 Jan] 
*فکرو ذکر بنیادگرایان مذهبی، بدن زنان است [2016 Nov] 
*تعرضات جنسی در کلن: نقطه های تاريک [2016 Jan] 
*چرا کالای پیشنهادی اسلامگرایان برای برخی از جوانان جذابیت دارد؟ [2015 Feb] 
*نقش بر خون [2015 Jan] 
*حجاب ، دروغ و آزادی های يواشکی [2014 Jun] 
*برهنگی گلشيفته  [2012 Jan] 
*ماجرای استراس کان و رابطه‌ی قدرت و سکس [2011 May] 
* قبای دفاع از خلق فلسطين و دم خروس يهودی ستيزی !  [2011 May] 
*فمينيسم اسلامی، ابداع غرب، گفت‌وگوی هفته‌نامه چارلی هبدو فرانسه با شهلا شفيق [2011 May] 
*مبارزه برای حقوق زنان، اهرمی پايه ای برای رسیدن به دموکراسی بوده و خواهد بود  [2011 Mar] 
*سخنی از عشق که می ماند [2011 Jan] 
*انقلاب 1357تا چه شد که در مستی ...  [2010 Feb] 
* از ميرزاده عشقی تا مجيد توکلی ها [2009 Dec] 
*ما ، احسان و کردستان و ... [2009 Nov] 
*اشک های نازک افشار ، بُهت کلوتيد ريس و ملال رنجبار زيد آبادی [2009 Aug] 
*جهاد "توبه" و جنبش های مدنی [2009 Aug] 
*جنبش اعتراضی و زنان [2009 Jul] 
*امروز [2009 Jun] 
*از پس‌لرزه سرد انتصابات [2009 Jun] 
*از تب سبز انتخابات اسلامی ! [2009 Jun] 
*از سرخی گلهای حجاب زهرا رهنورد [2009 May] 
*زهر بهر کدام دشمن و مهره بهر کدام دوست؟ [2008 Mar] 
*بر ما چه می‌رود؟  [2008 Feb]