بیداری اسلامی ومسئله تروریسم
محمدرضا پورشجری

ازآغازقیام های مردمی علیه حکومت های استبدادی درخاورمیانه وشمال آفریقا که تاکنون به سقوط دیکتاتوری های تونس ومصرولیبی منجرگردیده،مقامات رژیم حاکم برایران با اتخاذ سیاست فراربه جلو،ازانقلاب اسلامی سال57 به منزله الگوی این جنبش ها یادمی کنند وتحولات گسترده درکشورهای عربی راناشی ازمقوله ای بنام"بیداری اسلامی"برمی شمارند.

(اگرچه زمانی که امواج این قیامها به ساحل کشوربرادرسوریه می کوبد،حاکمان جمهوری اسلامی به یاوه گویی می افتند واعتراضات مردم سوریه علیه رئیس جمهور موروثی و دایناسورهای حزب بعث را که هر روزه در شهرهای این کشور به خاک و خون کشیده می شود، به تحریک و دخالت دولت های اروپایی و آمریکا نسبت می دهند.)

به واقع اگر این رویدادها متاثر ازتحولات جامعه ایران بوده باشد، بدون شک حرکت آزادیخواهانه و دموکراسی خواهی ملت ایران که در سال 88 خیابان های تهران را با فریاد"مرگ بر دیکتاتور"به صحنه اعجاب انگیزی از شجاعت و شهامت زنان و مردان و جوانان ایرانی در انظار جهانیان تبدیل کرد، بیشترین تاثیر و سهم و نقش را داشته است. تصاویر دلخراش قتل ندا آقاسلطان،جانبخش جنبش آزادیخواهی که در سطحی گسترده در رسانه های جهان منعکس گردید، وجدان خفته ملت های اسیر را بیدار کرد.خیزش شجاعانه ملت ایران درسال88 باتوجه به وسعت وشدت اختناق و سرکوبی در جمهوری اسلامی،نیروی محرکه لازم را در منطقه منتشر ساخت،به طوریکه باعث شد ملت هایی که تا آن هنگام خود را در برابر دیکتاتور های عرفی و معمولی و پیش پا افتاده حاکم بر سرزمینشان،به مردمی ناتوان و ضعیف باز می شناختند، به خودیابی و خودباوری و دلاوری برمی انگیزد. وگرنه پس از گذشت سی و دو سال از وقوع انقلاب اسلامی، هیچکس خواب نما نشده بود و دلش برای تازیانه و سنگ سار و اعدام وقصاص وحجاب اجباری وتبعیض و تحقیر واهانت به ساحت بشرتنگ نشده بود که جمهوری اسلامی را الگویی برای جامعه خود قرار دهد و با انقلابی واپس گرا و ارتجاعی، نظامی خونریز و بی رحم را بر سرنوشت و مقدرات خویش حاکم گرداند و هنوز از چاله استبداد بیرون نیامده به چاه بی انتهای اسلام سقوط کند.یعنی دقیقا همان اتفاقی که در سال 57 برای مردم ایران روی داد.

آیا مردم کشور مصر هوس کرده اند تا تروریست های اخوان المسمین و یا کفتارهای حوزه علمیه الازهر حکومت اسلامی تشکیل دهند و درمیدان تحریر قاهره چاله حفر کرده و زنان مصری را سنگسار کنند؟ ویا پیرامون میدان جرثقیل بچینند و جوانان را در ملاعام به دار بیاویزند؟

مردمی که بخواهند با تکیه بر اسلامگرایان و با حمایت آخوند و آیت الله و ملا و مفتی و سایر دینکاران، با استبداد و دیکتاتوری مبارزه کنند و از موضعی مذهبی در پی تغییر سیاسی و بدنبال آزادی و دموکراسی برآیند، دیری نخواهد پایید که اینبار اسیر اسلامگرایان شده و توسط دشمنان کینه توز آزادی به گروگان گرفته شوند.

اساسا ببینیم این" بیداری اسلامی" چه مطلب و موضوعی است که سلطه گران جمهوری اسلامی از طریق رسانه های انحصاری و برق و بلندگوهای فراوان خود،بی وقفه و پیوسته و در حجمی عظیم آنرا تبلیغ می کنند و هر اعتراضی و تظاهرات حتا در اسپانیا و انگلستان را به "موج بیداری اسلامی" متاثر از انقلاب اسلامی ایران نسبت می دهند.

حدودا از زمان دوره گردی های سید جمال الدین اسدآبادی که به غلط عقب ماندگی جوامع موسوم به اسلامی را نسبت به رشد و پیشرفت و سرافرازی اروپاییان ناشی از استعمار می پنداشت و تنها چاره را وحدت مسلمانان جهت مقابله با استعمارگران می دانست، مقوله ای در مفهوم "نهضت اسلامی" و"بیداری اسلامی" با بیان های گوناگون و با برداشت ها و تفسیر های مختلف در سخنان و نوشته های رهبران اسلامی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد وتبلیغ می شود. ازآن پس افرادی همچون محمدعبده و حسن البنا و سید قطب و دیگران در راستای همین فکر فعالیت هایی انجام می دهند.

در حقیقت اذعان و اعتراف به "خوابگرد"ی مسلمانان، چنانکه آرتورکوستلر، پژوهشگر و دانشمند انگلیسی با آگاهی و به روشنی در کتابی به همین نام به آن اشاره می کند، تلویحا صورت می گیرد. اما حقیقتی که همواره نادیده گرفته شده و هیچ اسلامزده ای تا کنون حاضر به پذیرش آن نیست، این نکته است که آنچه علت و عامل اصلی و اساسی خوابگردی و عقب ماندگی جوامع اسلامی است، اتفاقا خود اسلام و آموزه های آن و هستی شناسی و جهان بینی و دستگاه جهت گیری ای است که ارائه می دهد. این تناقض همان واقعیتی است که مسلمانان را دچار سر گیجه ساخته و سرنوشت رقت بارشان را از آغاز تا به امروز رقم زده است.معلوم نیست آیین و آموزه های چند تکاملی که تمام هم و غمش متوقف کردن بشر در جاهلیت عرب شبه جزیره است و کلیه احکام و دستورات آن در جهت آماده ساختن انسان برای مرگ و رفتن به ناکجا آباد آخرت خلاصه می شود،اساسا چه کاری به دنیا و زندگی و پیشرفت و رشد و ساختن و سازندگی دارد.

این آموزه هرکجا و هر زمان که فردی با اندیشه و منطق ناب به معنی یونانی آن به کاوش پدیده ها و امور پرداخته و در جستجوی حقیقت بوده است و از پذیرفتن هر سخن یاوه و مهمل و هرز و پوچ و بی منطق سرباز زده، با تکرار " لا یشعرون و لا یعقلون" وی را تخطئه کرده و سفیه اش خوانده و صدایش را به صدای خر و عوعو سگ مانند کرده است. آنجا هم که در برابر زور فکری و منطق خردگرایان خود را ضعیف و ذلیل یافته، شمشیر کشیده، تکفیر کرده و حکم به قتل و نابودی دگر اندیشان داده است.

بی دلیل نیست که ارنست رنان نویسنده و متفکر فرانسوی مسلمانان را فاقد توان درک و فهم علم و فلسفه می شناسد.

مسلما موجوداتی پادرهوا و معلق، هرگز زمین سفت و سخت زیر پای خود را نه حس کرده اند و بطریق اولی نه هم باور کرده اند. بدنبال پاسخ و پرسش های خویش بجای تحقیق در آزمایشگاه، با پرسه زنی در آسمانها تاریخ خود را ساخته اند. اساسا اگر بتوان به وجود تاریخ برای این موجودات قائل بود. زیرا طول عمر را مانند اسب آسیاب چشم بسته به دور خود چرخیدن، هیچ قوم و گروهی را صاحب تاریخ نمی کند. تاریخ متعلق به مردمانی است که زندگی کرده اند، نه خوابگردی.

باید دید مردمانی مرگ اندیش و آخرت گرا و موهوم پرست که دچار فلج مغزی اند، مردمانی که دچار کوری اند، کوری سفید، کوری ای ناشی از نور خیره کننده و کورکننده الله، مردمانی خردباخته و تسلیم تبعا بی مسئولیت که قلاده بر گردن آویخته، افسارشان را بدست ملا و مفتی و آخوند وآیت الله وانواع و اقسام شیادان الهی سپرده اند تا آنان را به نیرو های غیبی و ماورایی و موهوم متصل کنند، تا چه اندازه شایسته زندگی و زیستنی انسانی اند.

آیین و آموزه های که نقطه کانونی و ماهیت ایمانی و هسته سخت آن مرگ است و تمامی عناصر و اجزا و دستگاه ارزشی و اخلاقی و تمامی هنجارها و باید و نبایدهایش به گرداگرد و پیرامون مرگ شکل گرفته و از مرگ تغذیه می کند، در این صورت حتا عرفان و تصوف و روحانیتی هم که در این چارچوب و فضا نفس می کشد، لاجرم به شدت مسموم و مرگ زده و خوارکننده ی زندگی و زیباییهای هستی است.

اگر بر دارالمجانین تذکرة الاولیا عطار نیشابوری مروری اجمالی داشته باشیم، با ورود به باغ وحشی پر از موجودات نیمه دیوانه، عمق و ژرفای زندگی ستیزی، زن ستیزی، نفرت از زیبایی و شادی و شراب، نفرت از آزادی و انسان و نفرت از همه مواهب هستی را در وجود اولیائ الهی و مومنین حقیقی به این آموزهء ویرانگری ،به طرز وحشت آوری درک خواهیم نمود.

اکنون تصور کنیم هیولاهایی این چنین زمانی که ازخواب بیدار شوند چه خواهند کرد؛بدون تردید شمشیر می کشند تا با زندگی بجنگند . تا آنانیکه زندگی و زیبایی ها و شادی هایش را به موهوم آخرت نمی فروشند به قتل برسانند (نساء 74)

بیدار می شوند تا بمب به خود بسته در میان جمعیت منفجر کنند، قصاص کنند ،اعدام کنند، سر ببرند،دست و پا ببرند،شلاق بزنند،زنان را سنگ سار کنند و یا اگر عجالتا مقدور نبود و موجب وهن اسلام می شد،با حجاب اجباری زنان را در کفن سیاه پیچیده،زنده به گور کنند.

این ها واقعیت هایی است که ما ایرانیان با یک یک ذرات وجودمان تجربه کرده ایم و تمامت آن چیزیست که از "بیداری اسلامی " نصیب بشر گردیده.

اکنون بیاییم فرض کنیم همانگونه که امثال سید جمال الدین اسد آبادی و همفکرانش آرزو می کردند،مسلمانها با وحدت کامل،همبسته و یکپارچه پشت یکدیگر می ایستادند،آنوقت با آن مغزهای علیل و معیوب ،با خردهای تعطیل شده و در عمق نادانی و جهل و بی سوادی و بی دانشی و بی هنری،قرار بود چه معجزه ای پدید آورند؛مگر این"بیداری اسلامی" قرار بود چه چیزی را بیدار کند؟

آیا سرانجام به غیر ازغول چراغ جادو،به غیر ازتروریست های اخوان المسلمین و تروریست های فداییان اسلام نواب صفوی، به غیر از تروریسم فراگیر جمهوری اسلامی و القاعده و طالبان و حزب الله چیز دیگری هم بیدار شد؟

اشتباه سید جمال وهم اندیشان وی تا به امروز این حقیقت است که در نیافتند که اتفاقا اگر اروپای متمدن و پیشرفته و صنعتی ، ملل مسلمان را استعمار نمی کرد ، جای بسی شگفتی بود.

مگر دیگران برای گوسفندها وگاوها عمارت و طویله بنا نمی کنند و این حیوانات را استثمار نمی کنند ؟

بستر و زمینه و محرک و انگیزه استعمارگران همواره جهل و نادانی عقب ماندگی گروه ها و اجتماعات استعمارشونده بوده است.

امروزهم اروپای استعمارگر به جهت تثبیت جهالت مزمن و پس ماندگی مسلمانان با گسیل سفیران استعمار، مانند هانری کربن ها و روژگارودی ها و آن ماری شیمل ها،دست در دست آخوند و آیت الله به تایید و تقدیس خرافات و اوهام و مهملات اسلامی مشغول است.از زاویه دیگری نیز می توان به سرنوشت تاسف بار مسلمان ها نگریست.اگر یکی از تعریف های انسان را "حیوان ابزار ساز"بدانیم، مسلمان ها در طول حیات تاریخشان به اندازه یک سنجاق قفلی ساده و یا یک زیپ برای لباسشان اختراع و ابتکار به خرج نداده اند.(تا حداقل عورت خود را که آنهمه بر حجاب آن اصرار می ورزند بطوریکه تمام بدن خود را آلت جنسی و عورت می دانند از انظار بپوشانند.)

حتا برای مجاهدان صدراسلام که جهاد و جنایت فی سبیل الله وغارت مقدس می تاختند، صنعتگران یهودی شمشیر می ساختند.

امروز هم می بینیم نیمه میمون هایی که زوزه های اسلام – اسلامشان گوش فلک را کر کرده و جُهال غرب ستیزی که با تمامی دست آوردهای فکری بشرمتمدن دشمنی می ورزند باهمان ابزارهای ساخت دنیای آزاد و پیشرفته به جنگ تمدن و آزادی و دموکراسی و پیشرفت برخاسته اند و درپی "موج بیداری اسلام" انفجارهای یازده سپتامبر را صورت می دهند .جمهوری اسلامی نیز- ( که در فکر ارتقاء مقام خود ازعضوی از اعضای "محور شرارت"به مقام "مرکز شرارت" می باشد ) – با استفاده از دانش و تکنولوژی بشر متمدن و متفکر برای ساختن بمب اتمی تلاش می کند تا شاید با تهدید آن بتواند جهان را به گروگان گیرد.

موجوداتی که نه تنها هیج سهمی در رشد وبالندگی و تکامل اندیشه و دانش و صنعت بشر نداشته اند، بلکه وظیفه ایمانی آنان ایجاد مانع و مزاحمت برای زندگی و پیشرفت دیگران بوده و تجاوز به امنیت و حقوق و آزادیهای دگراندیشان وآزاد اندیشان سرشت دینی ایشان است، اکنون گمان برده اند که می توان فاصله ی عقب ماندگی خود با بشرمتمدن و پیشرفته را با اسلحه و بمب پرکرد، با عملیات انتحاری وترور، با شعار مرگ برآمریکا ومرگ براسرائیل.

باری، تجربه حکوکت اسلامی در ایران طی سه دهه اخیر وحاکمیت کوتاه مدت طالبان در افغانستان به روشنی نشان داد که پی آمد و نتیجه منطقی و محتوم"وحدت اسلامی" و"اتحاد اسلامی" و"نهضت اسلامی" و"بیداری اسلامی" درهرکجا که باشد، در نهایت امر به قدرت گرفتن زورگیرها و خفت گیرها وگروگان گیرها و تروریست هایی می انجامد که به هدف ستیزه با آزادی و ارجمندی انسان، به هدف اسارت بشر واسارت روح انسان، از هیچ جنایت و ددمنشی فروگذار نیستند.

در مجموع حاصل دردناک" وحدت  اسلامی" و"نهضت اسلامی" و" موج بیداری اسلامی" وسرانجام تجربه تلخ حکومت اسلامی که تاکنون زندگی چند نسل را تباه کرده است، دست کم ما ایرانیان را به این حقیقت عمیقا آگاه ساخته که در فردای میهن هرگز اجازه ندهیم که هیچ فرد و گروه و حزب و سازمانی،از موضع مذهب و با موضوع مذهبی در حوزه سیاست و در وضع قوانین و کلا در عرصه عمومی کمترین دخالت و اظهار وجود و عرض اندام می کند.

سیامک مهر نویسنده وبلاگ گزارش به خاک ایران

کرج_ زندان ندامتگاه

آذر ماه 1390

 

منبع:پژواک ایران


محمدرضا پورشجری

فهرست مطالب محمدرضا پورشجری در سایت پژواک ایران 

*علیه جنگ  [2019 May] 
*بحث با الاغ ممنوع [2019 Mar] 
*سال آخر (برگی از تاریخ)  [2018 Oct] 
*علی و حوضش  [2018 Aug] 
*چند نکته پیرامون مسئلۀ زن در اسلام  [2018 Mar] 
*فاجعۀ حجاب [2018 Feb] 
*جنبش دی‌ماه از دریچه‌ای دیگر  [2018 Jan] 
*تکلیف ما با آخوندها چیست؟ [2018 Jan] 
*حکایت تکراری زمانه‌های سرکوب  [2017 Dec] 
*دلقک اسلحه‌ فروش  [2017 Nov] 
*اعدام یعنی توحش (به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام)  [2017 Oct] 
*گفتاری پیرامون جنبش ضد‌اسلامی [2017 Oct] 
*دشمن درون  [2017 Aug] 
*پیام‌های کوتاه (۲) (برای آنانکه چون من چشم‌انتظار مرگ اهریمنند.) [2017 Jun] 
*به مناسبت 20 ژوئن روز جهانی پناهندگان [2017 Jun] 
*پیرامون اسارت بشری  [2017 Jun] 
*وقاحت نبوی  [2017 Apr] 
*رویاهای رسولانه 18+ [2017 Apr] 
*شاعرملیِ بیگانه پرست! [2017 Mar] 
*آتش متعال [2017 Mar] 
*ضرورت شادی بر مرگ حاکم جائر [2017 Jan] 
*نگاهی دیگر به پدیدۀ داعش  [2016 Dec] 
*زندگی در قلمرو مرگ [2015 Mar] 
*ولایت فقیه چینی [2013 May] 
*انتخابات : تحریم یا بایکوت ؟ [2012 Jan] 
*در محاکمه اسلامی [2012 Jan] 
* بیداری اسلامی ومسئله تروریسم [2011 Dec] 
*آخرین مقاله وبلاگ نویس سیامک مهر(محمدرضا پورشجری) از زندان رجایی شهر [2011 Oct]