مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون!
محمد هادی

این نوشته در رابطه با نامه مصداقی به رجوی، بدون آنکه توان آنرا داشته باشد که در جزئیات مورد بحث و انتقاداتِ تشکیلاتی و درونی سازمان مجاهدین وارد شود، بر آن است تا از منظر فردی و نگاهی بیرونی و غیر تشکیلاتی نکاتی را مورد توجه و بررسی قرار دهد!

این نوع نگاهِ کُلی و از راه دور، قبل از هر چیز به این دلیل است که نگارنده این سطور بعنوان فردی عاری از هرگونه تجربه و روابط تشکیلاتی، نمیتواند بدون صلاحیت های لازم، وارد مقولات تشکیلاتی و درونی گروهها و سازمانها-از جمله مجاهدین-گردد و بیشتر بر این باور است که کلاً  مسائل داخلی و تشکیلاتی نیروها و نحوۀ ادارۀ اعضای آنها، بیشتر مربوط به خود آنها و کسانی است که میخواهند وارد و یا از آن خارج گردند! برای ناظر بیرونی کلِ حرکت قطار مبارزاتی مجاهدین در چهل و چند سال گذشته و ریل مبارزاتی آنها با رژیم آخوندها، مهم و ارجع است نه لزوماً اینکه در داخل واگن های قطار و یگانهای مجاهدین چه میگذرد!  و از آنجا که مبارزه نهایتاً امری آزاد و انتخابی آگاهانه بوده  و هیچکس را با هیچ ترفند و حقه بازی، نمیتوان به مبارزه-آنهم با هیولای آخوندها-وا داشت، بهمین دلیل نمیتوان بر کسانیکه به دلخواه وارد تشکیلات مجاهدین میشوند خرده گرفت، که چرا نا آگاهانه بازیچه دست رهبرانی شده اید که سرِ شما را با نشستهای تشکیلاتی و توجیهات ایدئولوژیک، گرم کرده و خود در بالاها مشغول عشق و  نوش میباشند!

انسان اساساً موجودی است که بطور عادی و طبیعی نمیتواند به فهم و شعور خود در زمان حال، کلک زده و بالاتر و بیشتر از آن عمل کند! آدم همیشه هر کاری که میکند در موقع انجام آن، بر این گمان است که آنرا بعنوان بهترین کاملاً آگاهانه انجام میدهد بهمین دلیل کسانیکه بعد از سالها همکاری از مجاهدین جدا شده اند اگر به  فهم و درک قبلی خود-در زمان پیوستن به مجاهدین-برگردند به احتمال بسیار زیاد همان اعمال و انتخابها را انجام میدهند!

با این مقدمه چینی در رابطه با نامۀ مصداقی به مسعود رجوی نکاتی-بدون رعایت نوبت و درجه اهمیت آنها-به شرح زیر مطرح میگردد:

* نامه سرگشادۀ مصداقی به مسعود رجوی با توجه به مواردی انتقادی که ایشان ظرف سالهای گذشته-مستقیم و غیر مستقیم-به مجاهدین داشتند، چیز چندان جدید و تعجب آوری نیست. به نظر میرسد که مصداقی در گذر از انتقادات پراکنده و مختلف خود نهایتاً به تصمیم در تدوین و  جمع آوری کلیات نظرات انتقادی و افشاگرانۀ خود –بیشتر براساس شنیده ها و درد دل کردن ها-در رابطه با مجاهدین رسیده است و در این رابطه به اصطلاح بن بست و رکورد شکسته و انگار با خود شرط بسته بوده که در رابطه با مجاهدین  و مسعود رجوی انتقادی ناگفته و مسئله ای افشاء نشده را باقی نگذارد! هر چند اکثر موارد انتقادی و افشاگرانه مصداقی قبلاً از دیگر کانالهای مخالف مجاهدین مطرح و شنیده شده است مع الوصف گویا مصداقی قصد داشته که اینبار آنها را از قلم و کلام آتشین خود و بصورت مانیفستِ انتقاد و افشاگری علیه مجاهدین و در فازی جنجالی و پر سروصدا مطرح نماید! * اولین موردی که در ابتدای نامه مصداقی قابل توجه و تامل مینماید، این است که ایشان خود را ابتدا منتقد و معترض جدی مجاهدین و بعد مخالف سازش ناپذیر رژیم معرفی میکند! امید است که این تداخلِ تقدم و تاخر، صرفاً اشتباه لُپی و قلمی باشد زیرا در مبارزه و مخالفت با رژیم است که اصلاً مجاهدین موضوعیت یافته و اگر انتقاد و یا اعتراضی به آنها باشد بازهم در راستای مبارزۀ آنها با رژیم است و نه چیز دیگر! برای تنظیم رابطه درست و منصفانه با نیروهای اپوزیسیون از جمله مجاهدین بایستی با عینک مخالفت و تنفر از آخوندها آنها دید و بررسی نمود بدون مخالفت و مبارزه با آخوندها ضرورت وجودی نیروهای اپوزیسیون بخودی خود بیرنگ و بی معنی میگردد!

تنفر از رژیم بر عشق و علاقه به نیروهای های مخالف تقدم دارد! بعنوان مثال هیچ کس در مجاهدین عاشق چشم و ابروی رجوی نیست بلکه صرفاً در مبارزه و در تنقر از رژیم است که قدر و ارزش او را گرامی میدارند!    

* لحن آمرانه و عصبیت نهفته در کلام و قلم مصداقی در غلط و مچ گیری از نیروهای اپوزیسیون-بخصوص مجاهدین و شخص مسعود رجوی-گاهی اوقات مصداقی را در نقش مُبصر کلاس اپوزیسیون، قرار میدهد که فی النفسه موضع و جایگاه چندان مناسبی نیست و مانند بیشتر مُبصرها-که اغلب از شاگردان ممتاز انتخاب نمی شدند-از کار اصلی و درس و مشق خود باز میماند! استعداد و هوش سرشار و انرژی زیاد مصداقی حیف است که در نقش مُبصری نیروهای اپوزیسیون هدر رفته و او را از خود و هدف اصلیِ مبارزه با رژیم آخوندها باز دارد!     * بیسواد و فراری خواندن مجاهدین از کتاب و مطالعه و مذموم و مکروه بودن آن در روابط مجاهدین، مورد دیگری است که مصداقی اهلِ مطالعه با کتاب بر سر مجاهدین میزند! در این باره ضمن اقرار به محسنات بیشمار کتاب و مطالعه و . . بایستی توجه داشت که کتاب تنها در زمینه و بستر شخصیتهای سالم است که کارساز و موجب شکوفایی بیشتر میگردد!بگمان نگارنده کتاب از پس شخصیتهای ناسالم و بدجنس بر نمی آید و نمیتواند با کمیاگری آدم های بد را به خوب تبدیل کند! جای دور نرویم مگر  دورِ حرمِ نامطهرِ آخوندها کم کتاب خوان پرسه میزند؟ مگر رژیمهای دیکتاتوری و فاشیستی را فقط مشتی بیسواد و لش و لوش مدیریت و نگهداری میکنند؟

کم نیستند کتابخوانهایی که در پس ظاهر فیلسوف مآب، شخصیت فرومایه و پستِ خود را پنهان دارند! کتاب لزوماً بیمه نامه عدم لغزش و خطا نیست! برای آدم شدن  کتاب اگر احتمالاً شرط لازم باشد ولی هرگز شرط کافی نیست!

* مصداقی بهمراه انتقادات و افشاگری های کوبندۀ خود جابجا نوشته خود را با چاشنی و نمکِ نیش و کنایه و تمسخر همراه نموده است که این امر هر چه باشد برازندۀ نوشته ای جدّی و صمیمی نیست! بخصوص اگر انتقاد کننده انتظار خواندن و توجه مخاطب نامه را داشته باشد و یا بدتر اینکه امیدِ عمل به مفاد مورد انتقاد را!

* مصداقی بعنوان فردی با تجربه در فعالیت های سیاسی و توان بالای تئوریک خود بایستی بیشتر و بهتر از هر کس بداند که مبارزه سیاسی در خلاء و در دنیای سیال و بی وزن صورت نمیگیرد! و هر تکان و حرکتی در حد قد و وزن خود، در بالا و پائین بردن توازون قوا در سطح نیروهای اپوزیسیون و نیروی حاکم تاثیر و دخالت دارد! در سیاست هیچ تیری راه رضای خدا و بیطرف و بی هدف و رو بهوا شلیک نمیشود! بهمین دلیل اگر کسی نبض و میزان الحرارۀ مبارزات مجاهدین با رژیم را در دست داشته باشد و خود عمیقاً در گیر مبارزه جدّی با رژیم باشد طبعاً نوع رابطه اش با مجاهدین-بمثابۀ جدی ترین نیروی مقابل رژیم- ولو با هزار و یک انتقاد، فرق خواهد داشت با کسی که انتقاد و ور رفتن با مجاهدین برایش نوعی سرگرمی و مبارزه است! در نزد تعدادی از اعضای قدیمی که از مجاهدین جدا شده اند –علیرغم پوست خربزه هایی که برای تحریک و تهیج افشاگری علیه مجاهدین زیر پای آنها می اندازند-بیشتر بر اساس اصلی و فرعی نمودن تضادها و اختلافات درون و برون خلقی است که سینۀ های پر درد و راز خود را-تا موعد مناسب-صبورانه به روی نامحرم ها و دشمنان قسم خوردۀ مردم نمی گشایند! و اغلب در سالخوردگی با فقری شرافتمندانه، با سیلی صورت پر غرور خود را در برابر جلادان رژیم سرخ نگهداشته و داغ عوضی گرفتن دشمن را به دل سیاه دشمنان اصلی مردم میگذارند!

* با وجود انتقادات و افشاگری ها و مواضع سازش ناپذیر مصداقی علیه رجوی و مجاهدین در پایان نامه معلوم نیست که چرا مصداقی-شاید برای خالی نبودن عریضه و کاستن از شدت و غلظت رگبار انتقادات-هنوز از  مجاهدین چشم انتظار جبهه همبستگی است و حتی میگوید بدون مجاهدین، تشکیل هیچ جبهه ای علیه رژیم قالب تصور نیست! و دیگر تعارفات و هندوانه زیر بغل گذاشتن های محترمانه ولی بی محتوا!   

* گفته اند که قضاوت هر کس بشکلی نمودار و حتّی مساوی شخصیت اوست! هر کس با قضاوت خود، همزمان خود را نیز در معرض قضاوت دیگران قرار میدهد! بهمین دلیل مصداقی در نامۀ 230 صفحه ای خود و در لابلای سطور آن، همزمان با بررسی بیرحمانۀ مسعود، ناخودآگاه خود را نیز به نمایش و قضاوت گذاشته است! و هر چه بیشتر دربارۀ رجوی میگوید خواننده پابپای رجوی، مصداقی را نیز بیشتر و بهتر می شناسد! عصبیت و خشم و طلبکاری و -تا حدی-حتی کینۀ مصداقی نسبت به مجاهدین و مسعود رجوی، از جمله مواردِ محوری و سئوال برانگیزی است که گاهاً و در کمال تاسف با خشم و کینۀ مصداقی از سران جنایتکار رژیم، مسابقه و در مواردی   حتی پیشی میگیرد! و برای خواننده این سئوال پیش می آید که براستی منبع اصلی تغذیه و تامین کننده، خشم و نفرت فشرده و متراکم مصداقی در کجاست؟ توضیح ضمنی مصداقی این است که او در سایت پژواک بعنوان دادسرای مردم ایران و شخص او بعنوان دادستان و فریاد فروخوردۀ شهدا و اسرا-که آنها را در آخرین لحظات اعدام و تیرباران همراهی نموده- بر آن است تا آنجا  که در توان اوست در اشکال و تاکتیکهای مختلف-از جمله نامه سرگشاده به رجوی-نگذارد خون شهدا و رنج اسرا با ندانم کاری و اشتباهات مهلک و بزرگ مجاهدین هدر رود! بعبارتی مصداقی بعنوان سخنگوی غیرانتخابی شهدا و اسراء و جداشدگان از مجاهدین و کسانی که توان و یا جرئت اعتراض و انتقاد به مجاهدین ندارند،  مسعود رجوی را-بعنوان مسئول اوّل و مقصر اصلی تمامی اشتباهات تاکتیکی و استراتژیک مجاهدین- با تیغ تیز طعنه و کنایه و تمسخر و انتقاد و افشاء، کالبدشکافی سیاسی-ایدئولوژیک  نموده و دست آخر او را بعنوان متهم اصلی در به شکست کشاندن مبارزه علیه آخوندها، به مردم ایران معرفی میکند! در بعضی موقعیت ها و در برخی از آدمها، باروت و شدت و دوام خشم و کینه و تنفر، از کششِ عشق و علاقه بیشتر و شدیدتر است. یعنی موتور کینه قوی تر از موتور عشق کار میکند!بهمین دلیل و بطور نسبی مشکل میتوان خشم و کینۀ مصداقی نسبت به مسعود و مجاهدین را روی دیگر سکۀ عشق و تعهد او به شهدا و اسراء و مادران و خواهران شهدا و . . براحتی  پذیرفت! در پس خشم و کینه بسیاری از جداشدگان از مجاهدین و در اینجا مصداقی-با وجود آنکه هیچگاه بطور مستمر در روابط تشکیلاتی مجاهدین نبوده-اینطور به نظر میرسد که آنها انگار مسعود را مقصر اصلی کشاندن آنها به مبارزه ای شکست خورده و بی سرانجام و هدر دادن چندین سال از بهترین سالهای عمر و جوانی خود میدانند! احتمالاً بهمین دلیل بود که مصداقی در کتب زندان خود از فرار رهبران مجاهدین و دیگر سران اپوزیسیون و باقی گذاشتن هزاران زندانی در شکنجه گاههای رژیم و سرگردانی و بی خانمانی بسیاری از مبارزین مخفی و فراری و سرگردان در خیابان ها و بیابان ها،  گزارش و شکایت داشت! ترس و نگرانی احتمالی این است که نکند-خدای ناکرده- مصداقی نیز مانند بسیاری از جداشدگان، شخص رجوی را-آگاهانه و یا ناخودآگاه-مقصر اصلی چندین سال زندان و شکنجۀ خود میداند! و شاید بهمین دلیل قابل فهم-نه لزوماً قابل قبول-است که در نامۀ سرگشاده و افشاگرانۀ خود بدون کوچکترین ارفاق و ترحم مسعود را چهار میخ به حسابرسی و بازپرسی می کشاند! در حالیکه منصفانه این است که در مثلثِ جلاد-قربانی-مسعود، لعن و نفرین و خشم و فریاد بر بازجوها و جلادان رژیم آخوندها نثار گردد که با شلاق و شکنجه و تجاوز و اعدام و . . هزینه مبارزه و شرافت مبارزاتی را بالا برده و ناجوانمردانه از کسانیکه روزی با عشق به بهروزی مردم و آزادی ایران قدم در راه مبارزه گذاشتند مشتی پشیمان و خجالت زده و بدتر از همه تواب و مزدور میسازد!واقعیت این است که اصولاً مبارزه برای آزادی مردم نسبت به زندگی عادی امری غیر عادی و طاقت فرساست و اکثریت قریب به اتفاق ساکنین کره زمین بدون سختیِ  مبارزه زندگی میکنند! زندگیِ عادی، قاعدۀ عمومی و مبارزه استثنائی بر این قاعده میباشد!با این حساب  هیچ کس هیچگاه با ترکِ زندگی معمولی و با چشم انداز سرافکندگی و احیاناً خیانت وارد مبارزه نمیشود و اگر رژیم آخوندها بهای شریف ماندن مبارزان را این چنین سخت و دست نیافتنی نمیکرد شاید مجاهدین در پروسۀ طولانی شدن مبارزه، مجبور نمی شدند پاسخگوی جنایات رژیم و مدعیانی  باشند که همۀ کاسه و کوزه های مبارزه ای شدیداً نابرابر و سخت و طاقت فرسا را بیرحمانه و غیر منصفانه بر سر مسعود رجوی  میشکنند! بقول شاملو روزگار غریبی است و هر روزِ مبارزه با رژیم پوست کلفت و نمیرالمومنین آخوندها، آبستن حوادث و بازی های رنگارنگ و عجیبی است! و چه خوب است که هیچکس از آخر و عاقبت خود خبر ندارد! در عرصۀ زندگی و مبارزه، آدم تنها جانوری است که هم در بد بودن و هم در خوب بودن میتواند از مرزهای عادی گذشته و همراه با دیگران حتّی خود را نیز انگشت به دهان، به تعجب و حیرت وا دارد!

                                                  محمّد هادی-آمریکا

 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمد هادی  در سایت پژواک ایران 

*مصداقی و یغمایی در آینۀ نامه ها! [2013 Jul] 
*بچه هایِ اعماق! عمدتاً مردم آزار!  [2013 May] 
*مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون! [2013 May] 
*قایم موشک بازی در سایتها! [2013 Apr] 
* انتخابات، واقعیت ها و شک ها و تردید ها! [2013 Apr] 
*زن در قفسِ نامرئی مرد! [2013 Mar] 
*اصلاح طلبانِ اصلاحِ ناپذیر! [2012 Dec] 
* انتقاد تنها بخشی از مبارزه است نه تمامی آن! [2012 Dec] 
*مردم و رژیم، هر دو در تبِ انتظار! [2012 Jul] 
*اطاقِ انتظارِ عزرائیل! [2012 May] 
*کلمات رکیک در نوشتجات! [2011 Dec] 
*سکولاریسم در جنوب شهر! [2011 Nov] 
*بن بست یا پیچِ خطرناکِ مبارزه! [2011 Nov] 
*آزادیِ آسان، عدالتِ سخت! [2011 Oct] 
*هر مسافر به "ایران خودش" سفر میکند!  [2011 Sep] 
*چارۀِ پُر چانهِ گی در جلسات!  [2011 Jun] 
*مبارزه بمثابۀ مهمترین مسئلۀ زندگی! [2011 May] 
*سانسور زندگی سخایی در مراسم خاکسپاری! [2011 May] 
* آخرین مجهول معادلۀ سرنگونی! [2010 Dec] 
*ارتباط آلترناتیو و رهبری با نحوه سرنگونی! [2010 Oct] 
*دردهای بی درمان رژیم و اتمام داروهای مُسکن! [2010 Jun] 
*خورشت قیمه و خداشناسی آخوندی! [2010 May] 
*توقع واقعبیانه از جنبش سبز و سرخ و سپید! [2010 May] 
*جنازه جهان قشقایی و لاشخورهای رژیم! [2010 Apr] 
*جنبش داخل و ایرانیان خارج از کشور [2010 Mar] 
*ماراتُن مبارزه و مفسّران عجول! [2010 Feb] 
*معمّای رهبری در جنبش! [2010 Jan] 
*خطر چپ روی بیشتر از راست روی است! [2010 Jan] 
*توصیه به مبارزه مسالمت آمیز بمنظور حفظ رژیم! [2010 Jan] 
*حساسیّت برخورد با موقعیت و مواضع موسوی [2010 Jan] 
*هنگامیکه اسماعیل ابراهیم را به قربانگاه میبرد! [2009 Nov] 
*بدلیل بی آبرویی آخوندها، در تظاهرات نیویورک از هیئت سینه زنان رژیم خبری نبود! [2009 Sep] 
*رژیم در رفع مسئولیت از مجاهدین  [2009 Sep] 
*تحملِ تجاوز در راه آزادی [2009 Aug] 
*«جمهوری ایرانی« پادزهر «جمهوری اسلامی» [2009 Aug] 
*تحریم انتخابات، حفظِ حرمتِ نفس و اخلاق انسانی است! [2009 Jun] 
*سوگنامۀ تسلیم طلبی! [2009 Mar] 
*خاتمی تُفِ سر بالای رژیم! [2009 Feb] 
*کشفِ حقایق در شکنجه گاه اوین! [2008 Dec] 
*برقِ پیروزی اوباما عبای آخوندها را خواهد گرفت! [2008 Nov] 
*از نگرانی تا نصحیت و سرزنش مجاهدین!  [2008 Oct] 
*اکبر«گنجی» برای خودیها و«رنجی» برای بقیه! [2008 Oct] 
*نگاهی طنزآلود به لابلای بحث ها و جلسات! [2008 Oct] 
*مبارزۀ خوب! ايدئولوژی بد! [2008 Jun]