پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
و السلام علی من اتبع الهدی
آقایان به خوبی میدانند که رأی حقیر مانند اکثریت قاطع و عظیم مردم ایران همانا «سرنگونی» نظام جور و جهل و جنایت در تمامیت آن است.
بین خلق و مقاومت خلق و مجاهد خلق از یک طرف و رژیم ضد انسانی و ضد ایرانی و ضد اسلامی ولایت، هفت دریای خون موج میزند و هیچ چشم انداز دیگری جز امحای تمام عیار روباه و کفتار، در تاریخ سیاسی این میهن متصور و در تقدیر نیست. لیکن وضعیت ناگوار هر دو رأس را در این ایام تا حدودی درک میکنم.
یکی احمدی نژاد برایش کم بود که رفسنجانی هم افزوده شد و کوه بحران این بار به جای موش، گاومیش زائید. دیگری، در عین اینکه طناب دوسره شدن نظام را بر گردن آن یکی میاندازد، منتظر بفرما زدن آن یک برای شرکت در انتخابات است.
یکی از «حماسه اقتصادی» دم میزند و دیگری بی محابا فاش میکند که هم اکنون دولت به مردم و بانکهای داخلی و بنگاه ها و پیمانکاران ۹۵۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است. چه کسی جز رفسنجانی در داخل رژیم میتوانست این عدد نجومی و سرسام آور را بر سر ولی فقیه بکوبد؟
راستی که طرفین در حماسه سازی آخوندی بر یکدیگر سبقت گرفته اند. یکی باد میکند و دیگری میترکاند. اکنون به زورآزمائی در گود «حماسه سیاسی» روی آورده اند.
ولی فقیه صراحتاً «حماسه سیاسی» خود را در برگزاری آرام و بیدردسر همین انتخابات خلاصه میکند.
به نظر میرسد اتاقهای تقطیر و تجمید و «تجمیع آراء» در کارگاه ولایت، از هماکنون به کار پرداخته اند.
رئیس مصلحت اما میگوید اما رژیم در مرحله خطر است و من آنرا پیش بینی کرده بودم و نوار ضبط شده دارم. ولی فقیه میگوید به «مُّر قانون» عمل میکند و یک رأی خفیه بیشتر ندارد.
«به مُرّ قانون عمل بشود... بنده حقیر مثل بقیه مردم یک رأی دارم و این رأی تا وقتی که در صندوق انداخته بشود هیچکس از آن مطلع نخواهد بود.» (خامنه ای)
رئیس مصلحت میگوید کشور در خطر است و منم چاره و شاه کلید مشکلات. پا را از این هم فراتر نموده میگوید خامنه ای آخوندی بود در خراسان. منش کرده ام یکشبه این چنان. هر چند که بسیاری از دوستان باسابقه از این کار من گله کردند.
از آن سو آخوند مفسدی وزیر اطلاعات به وکالت از خامنه ای رقیب را به سیلی خوردن انذار میدهد و بی هیچ ملاحظه میگوید که رفسنجانی مارش فتنه مینوازد و خط و نشان میکشد تمام جریاناتی که میخواهند در انتخابات حاضر شوند باید مرزشان را با فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص کنند و ولایتمداری خود را نیز به اثبات عملی برسانند.
عجبا که هم باید با فتنه و فتنه گران مرزبندی کنند و هم باید ولایتمداری خود را آنهم در عمل به اثبات برسانند. هرچند هم که رفسنجانی از جمله در روز ۱۲ اردیبهشت بر روی منافقین تروریست تیغ میکشد افاقه نمیکند.
_____________
آقایان بس کنید این چه وضع است. این چه استخوان جویدن است که روح خمینی را در جهنم عذاب مضاعف میدهید.
هردو نفر بیاد دارید که روزگاری هوادار مجاهدین بودید و به آن فخر میکردید و به این خاطر از خلایق پولها میگرفتید.
آیا رفسنجانی نبود که میگفت نتها نمازی را که خدا از او قبول میکند همان است که در قزل قلعه پشت سر مجاهدین خوانده است؟ آیا خامنه ای نبود که در تعریف و تمجید از مجاهدین و کتابهایشان و دیدارهایش با حنیف شهید داد سخن میداد؟ روزگاری بود که در سالهای ۵۰ تا ۵۴ قبل از آنکه اپورتونیستهای چپ نما مجاهدین را متلاشی کنند، هرچه ما میگفتیم به گوش میگرفتید. رفسنجانی میگفت که خمینی بدون مجاهدین آب هم نمیتواند بخورد. اما بعداً تعادل چرخید و زبانهای تیز و شرزه شما در پی تقرب به خمینی و حطام دنیا بر ما به کار افتاد و بعد هم چماق و گلوله که تا همین امروز ادامه دارد.
بخوبی میدانید که اغلب آخوندهای حاکم مانند شما همانها هستند که در زمان شاه به قول قرآن از ترس و بیم چشمانشان در حدقه مانند کسی که مرگ او را فرا گرفته باشد میچرخید و به مجاهدین مینگریستند اما وقتی که ترس از آن رژیم به سر رسید بگفته قرآن با زبانهای تیز به تاخت و تاز و آزار ما پرداختند:
فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشَی عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُم بِأَلْسِنَه حداد...
اما خدا کردارتان را در حق این مردم و فرزندان رشیدشان تباه کرد و به این روز نشاند فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ
و اکنون یکدیگر را میدرید و میجوید.
چهل سال پیش هردو از شیفتگان مجاهدین بودید. اما همانطور که در قرآن آمده است در شمار آنان بودید که هرگز آرمان و اعتقاد و دین و ایمانی ندارند. أُوْلَئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا
آری دین سرمایه دنیا و اسباب کسب و کار شما بود و خمینی آنرا بارز نمود.
_____________
بگذریم، اکنون مجاهدین و دیگر فرزندان رشید ملت به کنار، دستکم خود را و رژیم خود را دریابید. هرچند که کار از کار گذشته و کمترین احتمال نیست که این شیفتگان و هواداران نگونبخت چهل سال پیش مجاهدین، به گوش بگیرند. هرچند که از ۳۲ سال پیش به کرات گفته ایم که هیچ امیدی به اصلاح و استحاله رژیم ولایت فقیه نباید بست و در عمل هم به اثبات رسیده و اکنون با بن بست و بحران سرنگونی دست و پنجه نرم میکنید اما من باز هم از جانب نسلی که در این ده ها در مصاف با طاغوتهای زمانه یکدم نیاسود آنچه شرط بلاغ است با شما میگویم خواه پند گیرید و خواه ملال.
هدف هرچه کمتر شدن خون و خونریزی است.
این هم واضح است که هم کیشان و هم خطان و متحدان عینی شما و استمالت گران یکصد بار رژیم شما را بر مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران ترجیح میدهند و همین پیام را هم به گونه ای که میخواهند در چهارچوب اوهام خود علیه تنها جایگزین دموکراتیک، تعبیر و تفسیر میکنند.
علاوه براین شما حق دارید که بگوئید براندار راه نشین یک لاقبا و خارج از نظام را که از هرسو زیر تیغ و هدف رگبارها است چه به این حرفها ! و اصلاً انتخابات ما به تو چه ربطی دارد؟ هرچند که خودتان و اذناب، حتی در برابر انتخاب مسئول اول «گروهک» بیکار نمینشینید و هرچه در توان دارید نثار میکنید.
حق دارید که بگوئید دوباره زیر سر «گروهک» بلند شده و کوتاه باید گردد!
این را هم میدانم که «ابوالفضل زهره وند» کارشناش امورات تروریستی شما از جانب شورای عالی امنیت شما در راه عراق است تا دیر نشده فکری به حال اشرف و لیبرتی بکند. زمینه سازی ها را قبل از او کوپلر و چماقداران و پاسداران سیاسی نظام انجام داده اند.
هرچند که هجمه ۱۲ دولت تا کنون کفایت نکرد (آثار بمباران مقرهای مجاهدین را فیلم نشان میدهد)
همچنین حق دارید مانند قیام ۸۸ هیچ اعتنایی به اندرزها و پیشنهادات ما به خبرگان که رئیس آن رفسنجانی بود نکنید (اندرز و پیشنهاد ما به مجلس خبرگان نظام. مسعود رجوی ۲۰ تیر ۱۳۸۸)
لیکن من بر خلاف او نمیگویم که ما پیش بینی کرده بودیم ! فقط یادآوری میکنم که خودکرده را تدبیر نیست.
اگر رفسنجانی که به قول خودش خامنه ای را به اینجا رساند آنروز دست به کار میشد و منتظری را به جای خامنه ای مینشاند دچار مصیبتهای بعدی نمیشد!
الغرض اگر شما هم نمیشنوید لااقل بگذارید اهل «بصیرت» در داخل نظام شنیده باشند.
_____________
برای روشن شدن موضوع ابتدا قسمتی از وصیتنامه خامنه ای را که توسط خود او در ۱۶ مهر ۱۳۸۸ منتشر شده، برایش بازخوانی میکنم... (این وصیتنامه که در خرداد سال ۴۲. ۲۷ شوال ۱۳۸۲تنظیم شده نشان میدهد که وی بیشترین قرض را معادل ۳۲ تومان از رفسنجانی گرفته است. خود خامنه ای نیم قرن پیش میگوید که بیشترین مبلغ را به رفسنجانی مقروض بوده است.
[ریز قرضها در نوار اشاره شده که من ننوشته ام]
همه میدانند که در روزگار خمینی خامنه ای به لحاظ سیاسی نیز سرآپا مدیون رفسنجانی بوده است بنابراین باید اعاده کند. در غیر اینصورت بیرون کشیدن و دورانداختن استوانه نظام بر سر خودش آوار میشود.
از آنزمان که خاتمی و اطرافیانش رفسنجانی را به «آقاسی» تبدیل کردند و نگذاشتند رئیس مجلس رژیم بشود گفته بودیم که وضعیت رفسنجانی میزان الحراره و انعکاس وضعیت رژیم در تمامیت آن است. زیرا در زمان خمینی، از ابتدا تا انتها نفر بعد از او بود.
_____________
۱- خامنه ای باید راه ریاست جمهوری رفسنجانی را هموار کند و به تقسیم قدرت با او تن بدهد.
۲- رفسنجانی باید پیرانه سر ترس را کمی کنار بگذارد و بلادرنگ برای انتخابات ریاست جمهوری رژیم ثبت نام کند. این تعارف که «من بدون موافقت ایشان وارد عرصه نخواهم شد» در محذور گذاشتن مضاعف خامنه ای است و باید از آن دست بکشد.
۳- خامنه ای همچنان که در ۸ سال گذشته با احمدی نژاد بساط رفسنجانی را جمع کرد، حالا باید به شیوه مرسوم دیو و دد، باند احمدی نژاد و رحیم مشائی را با رفسنجانی از دور خارج کند.
۴- خامنه ای باید هرطور شده رفسنجانی را در «اتاق تجمیع آراء» بیرون بکشد و در قدمهای بعد به شیوه خمینی، با او جام زهر بنوشد.
این تنها راه برای خامنه ای است. اگر خامنه ای این ظرفیت و توان را ندارد به خودش و ساختار رژیم ولایت فقیه مربوط میشود که جز در انقباض دائمی بر سر پا نیست. این علامت سقوط محتوم است.
در ورای همه این حرفها، حرف آخر را خلق اسیر و پیشتازان در زنجیرش میزنند.
مرگ بر اصل ولایت فقیه
برقرار باد ارتش آزادیبخش ملی
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی مردم ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ما است.
مسعود رجوی ۱۸ اردیبهشت ۹۲
منبع:پژواک ایران