یادها و خاطره هایی از استاد محمود سراجی
محمدرضا نویدپور

شاید وقتی به گذشته فکر میکنیم از حال دلخور و برای آینده نگران می شویم 

آیا تا به حال فکر کردید که چرا اینگونه است؟

گذشته معمولا یاد آور خاطرات خوب و بد و بی تفاوت زندگی انسانهاست، اما عمدتاً یادآور خاطرات شیرین و به یادماندنی است تا حدی که دوست داریم باز به همان زمان برگردیم یا آن زمان تکرار گردد.

ولی بعضی موارد همیشه در خاطره ها و ذهنها می ماند و آن شعر و ترانه و آهنگ است که در همه مراحل زندگی در کنار انسانها بوده است.

آثار استاد محمود سراجی ، از جمله آثاری است ماندگار و به یادماندنی که از اذهان بسیاری گذشته و ثبت شده و هرگز از یاد نرفته است.

این آثار که در 3 جلد به رشته تحریر درآمده در سال 1383 به چاپ رسید. 

 

***********چییست به آهنگ مزامیر عشق***************

***********کرده مرا یکسره درگیر عشق****************

 

 

این دیوان نفیس که در سه جلد با عنوان اصلی مزامیر عشق چاپ شد با عنوانهای شطحیات، گرداب و آبشار با موضوعات عاشقانه و عارفانه سروده شده است.

 

در جلد دوم حماسه پلنگ و آهو شامل عقائد و آراء شاعر گرانقدر (م.س.شاهد) را همراه با مجموعه ای از غزلیات ناب و کمیاب از جمله:

" مزد رسوایی " ، " صیاد کجا رفت؟" ، "شب شاهانه" ، "غم مرگ"، " آرزو" ، " قربانی" ، "پروانه عاشق"،" عشق ممنوع" ،  "بوسه دزدانه" ، " حلوای نسیه"،" کوری چشم حسود" ، " خیال دوست" و دهها غزل دیگر را دنبال میکنیم.

 

در انتها به مجموعه دوبیتی های ویژه استاد میرسیم که زیباترین و جذابترین آنها شاید از نظر حقیر "ترانه های فراق" و " مناظره عقل و عشق" است که هر چه  میخوانم عطش خواندنم بیشتر میگردد.

 

 

عشق ممنوع صفحه ١١١ جلد دوم دیوان مزامیر عشق اثر محمود سراجی 

****************

یارب چکنم دل شــده مفتــون نگــــاهی 

یــا طاقـت و صبـــرم بــده یا مـرگم الهی 

سنگینی غم بر دلم افتاده چنــان سخت 

گویی که فرود آمــده کوهی سـتر کاهی 

یارب به کجا رسم چنیـن است که مـردم 

گویند چو عاشق شده ای غــرق گناهی 

تنها نه منم غمزده و خسته در این شهر 

صــد  قافـله دل بـــرده الهی تــو گواهی 

در حسرت یک لحظه که باز آید از این در 

یک لحظه نیــاسوده ام از دیــده بــراهی 

یک چشم سیه عرضه و صد دل به تقاضا 

چــون من چـه تـوقع کند از بخت سیاهی 

مائـیم و دلی کوچــک و دنیــای غم و درد 

مائـیم و ســر پیــری و مفتـــــون نگاهی 

یعنـی که رهــی  نـا  بلــد  و درد غــریبی 

مائیم  و سر مستی و چــاهی سر راهی 

ای اشــک چــو بــاران مددی تـــا بـزدایم 

از ز سر هوسی را که بود خواهش واهی 

از دامــن آلـــوده بشـــویم غم این عشق 

شایــد کـه بـه سهـل بـرسد غرق گناهی 

تا روز قیــامت شــود و سخـت بگیـــــرم 

داد  دل خـــود از صنــــم  نـــا متنــــاهی 

م.س شاهد 

 

 
یادها و خاطره ها: به قلم محمدرضا نویدپور از شهر گنبدهای فیروزه ای اصفهان- ایران

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی