مجاهدين، احزاب کردی، و کنگرهء بوخوم!
اسماعيل نوری‌علا

 

کنگرهء سکولار دموکرات های ايران در شهر بوخوم آلمان، با صرف 9925 دلار به پايان رسيد و، به اين ترتيب از مجموع ده هزار دلاری که برای برگزاری کنگره (از ميان اعضاء سه نهاد جنبش سکولار دموکراسی، مجمع سازمان های سکولار دموکرات ايران و مرکز مطالعات سکولار دموکراسی) جمع آوری شده بود، مبلغ 75 دلار هم در ته «کاسه»باقی ماند(1). با اين همه گويا جای زخم زبانی از اين بابت وجود داشت، چرا که آقائی به نام رضا محمدی در سايت «آفتابکاران»، متعلق به سازمان مجاهدين خلق، اخيراً هشدار داده است که:

«آقای نوری علا، در همان ابتدای کار و برای رفع هر گونه سوء ظنی مبنی بر استقلال مالی این کنگره... تاکید بسیار می کنند، ولی با شفافیت از منبع بودجهء ده هزار دلاری سخنی بمیان نمی آورند و شاید هم که لازم ندیده اند که به این امر اشاره ای بکنند».(2)

اما حال که دخل و خرج مختصر کنگرهء بوخوم روشن شده، بد نيست که دوستان مجاهد ما نيز در مورد این همه ریخت و پاشی که در مراسم و تظاهرات مختلف دارند و پول هایی که در این سازمان رد و بدل می شود، حداقل در برابر اعضاء خود، شفافيتی نشان بدهند تا کنگرهء سکولار دموکرات های ايران هم، که قرار است هر ساله در سالگشت پيروزی انقلاب مشروطه (14 امرداد) برگزار شود، نوع و حد شفافيت از نوع آنان را دريابد.

اما داستان «منابع مالی کنگرهء سکولار دموکرات های ايران»تنها توجه دوستان مجاهد را بخود جلب نکرده است و ديدم که نشريهء مشکوکی، به نام «افشاگری کومله 1917»، طی مقاله ای با عنوان «حضور پر سر و صدای نمایندهء کومله در کنگرهء سکولار دمکرات های ایران» نوشته است که علت شرکت نمايندهء حزب کوملهء کردستان ايران (خانم ناهيد بهمنی) و قرائت پيام آقای عبدالله مهتدی، دبير کل اين حزب، در کنگرهء بوخوم آن بوده است که: «از جمله دلایل حضور کومله ای ها در این کنگره،.. فرصت طلبی و خوی مادی آنها بود.کومله ای ها، دنبال آن بودند تا از مزایای مالی و سیاسی این تشکل بهره مند شوند و از این طریق پول هنگفتی به جیب بزنند و همچنین به منافع حزبی خود نیز همراه منافع شخصی دست یابند»(3). که معلوم نيست قرار است در اين مقاله بودجهء ضعيف کنگرهء بوخوم را مسخره کنند و يا با ايراد کردن اينگونه اتهامات کثيف چوب لای چرخه کومله ای ها بگذارند.

***

باری، اخيراً، در همين راستا، صفت های مختلفی به سکولار دموکرات های ايران نسبت داده می شود. مثلاً، جوانکی به نام دکتر ايمان انصاری از ايتاليا، در مصاحبه با وزير کشور اسبق رژيم سابق، آقای نصر اصفهانی، و در برنامه ای که جريانی به نام«جبههء همبستگی مبارزان ايران» وقت آن را از تلويزيون پارس می خرد، و به نوعی سخنگوی سلطنت طلبان دبش است، اظهار لحيه کرده که: «اين ها که در کنگرهء بوخوم شرکت کرده اند يک مشت وطن فروش هستند که از طرف وزارت خارجهء امريکا و اسرائيل مأمور تجزيهء ايران شده اند»(4). دليل حضرت هم شرکت احزاب منطقه ای در اين کنگره است؛ يا بگوئيم احزاب قومی يا مليتی و يا به هر اسم ديگری که بخوانيدشان، همچون حزب کوملهء کردستان ايران، اتحاد عشاير و اقوام جنوب ايران، جبههء مردم بلوچستان، سازمان دفاع از حقوق ملی خلق ترکمن وحزب دموکرات کردستان (که با حزب دموکرات کردستان ايران، به رهبری آقای مصطفی هجری، متفاوت است و دبيرکلی اش بر عهدهء آقای خالد عزيزی است و آقای کاوهء آهنگری به نمايندگی از ايشان به کنگرهء بوخوم آمده بود).

***

اينگونه است که می بينم، يک سالی از ايجاد کنگرهء سکولار دموکرات های ايران نگذشته، «کنگره» در ذهن اينگونه آدم های نظر تنگ چه هيبتی بهم زده است: مجاهدين گوش تيز کرده اند که بفهمند اين پول ها از کجا آمده است (به ده هزار دلار اعلام شده کاری نداشته باشيد! مهم آن تقاضای شفافيت شان است که آدم را می کشد!)؛ و سايت مشکوک «افشاگری کومله 1917»هم خبر می دهد که پول های هنگفتی در کار است، آنچنان که رهبران حزب کوملهء کردستان ايران را هم واداشته تا به سرعت خود را، برای تقسيم غنائم، به کنگره برسانند. و اما در اين سناريو پول ها از کجا می آيند؟ گويا سلطنت طلبان نوع آقايان دکتر انصاری و نصر اصفهانی، که هنوز درد از دست دادن مقامات عاليه جگرشان را می سوزاند، بيشتر از اين موضوع خبر دارند: از وزارتخارجه های امريکا و اسرائيل! و برای چه کاری؟ برای تجزيهء ايران!

يعنی آقايان نصر اصفهانی و ايمان انصاری معتقدند که دو کشور امريکا و اسرائيل خواستار تجزيهء ايران هستند و در اين راه خوب پول خرج می کنند (امری که مجاهدين فقير بيچاره را هم به شک انداخته است) و پول را هم داده اند به دست آن صد و پنجاه نفری که در کنگرهء بوخوم جمع شده بودند. در اين صورت نمی فهمم که چرا خود آقای نصر اصفهانی و برخی از ياران اش مرتباً مشغول رفتن به کنگرهء امريکای تجزيه طلب و ملاقات با نمايندگان تجزيه طلب اين کنگره هستند؟!لابد می خواهند از نفوذ وسيعی که در کنگره دارند (!)استفاده کرده و مقامات امريکا را از تجزيهء ايران منصرف کنند!

***

         اما سايت بسيار مشکوک «افشاگری کومله 1917» بر يک نکتهء ديگر نيز پافشاری می کند.

می دانيم که نزديک به يک دهه است که سازمان های سياسی مختلفی، که خود را نمايندهء اقوام ايران (خودشان می گويند «مليت های ايران») معرفی می کنند، در نهادی گرد هم آمده اند به نام «کنگرهء مليت های ايران فدرال» که در آن هم حزب دموکرات کردستان ايران (به دبير کلی آقای مصطفی هجری) و هم حزب کوملهء کردستان ايران (با دبير کلی آقای عبدالله مهتدی) عضو ارشد محسوب می شوند. سايت «افشاگری کومله 1917» می نويسد:

«از بین اعضای کنگرهء ضد انقلابی موسوم به ملیت های ایران فدرال، از ناهید بهمنی، همسر عبدالله مهتدی، سرکردهء کومله و عضو دفتر سیاسی کومله نیز جهت شرکت دعوت بعمل آمده بود، که هیئت اجرایی کنگرهء ملیت های ایران فدرال در جدیدترین واکنش و تصمیم گیری خود بابت حضور یا عدم حضور اعضای گروهک تجزیه طلب و فرصت طلب کومله، دومین کنگرهء سکولار دمکرات های ایران را تحریم و با حضور اعضای خود در این نشست به صراحت مخالفت کردند و در دستوری اعلام کردند که نمایندگان کومله، بعنوان اعضای کنگره ملیت های ایران فدرال، حق شرکت در کنگرهء سکولار دمکرات های ایران را ندارند. لکن، علی رغم این تصمیم، نمایندگان گروهک تروریستی و تجزیه طلب کومله، ناهید بهمنی و بختیار علیا، با عزیمت به شهر بوخوم آلمان، در کنگرهء سکولار دمکرات های ایران شرکت کردند و علناً به این تصمیم کنگرهء ملیت های ایران فدرال، بعنوان هم پیمان کومله، دهن کجی کردند».

از آنجا که من از اين موضوع کلاً بی اطلاع بودم، از دوستانم آقايان دکتر حسين بر (نمايندهء جبههء مردم بلوچستان) و آقای جوما بورش (نمايندهءسازمان دفاع از حقوق ملی خلق ترکمن)، که هر دو سازمان شان عضو کنگرهء مليت های ايران فدرال اند، در مورد اين که «هیئت اجرایی کنگرهء ملیت های ایران فدرال در جدیدترین واکنش و تصمیم گیری خود... دومین کنگرهء سکولار دمکرات های ایران را تحریم و با حضور اعضای خود در این نشست به صراحت مخالفت کرده اند»استعلام کردم، و هر دوی آقايان از اين موضوع بی خبر بودند. لذا در صورت صحت خبر اين «تحريم»، بايد پذيرفت که ما با دو «کنگرهء مليت های ايران فدرال» روبرو هستيم؛ يکی آنکه کنگرهء بوخوم را تحريم می کند و يکی هم آنکه اعضائش با طيب خاطر در کنگرهء مزبور حاضر می شوند.

اما، در اين ميان، يک واقعيت  غير قابل ترديد که در سايت های کنگره هم از يک ماه پيش از کنگره منعکس شده بود وجود دارد که سخن سايت مزبور را پيچيده تر می کند.

من، بعنوان عضو کميتهء برگزاری دومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران، و به نيابت از آن، برای حدود 200 نفر که آدرس ايميلی شان را داشتم برای شرکت در کنگره دعوت کرده بودم؛ از جمله برای از آقايان مصطفی همجری (دبير کل حزب دموکرات کردستان ايران)، آقای حسن شرفی (جانشين دبير کل حزب) و آقای شاهو حسينی (نمايندهء حزب در اروپا). چندی پس از ارسال اين دعوت ها، ای ميلی از آقای شاهو حسينی دریافت داشتم که به زبان کردی نوشته شده بود. از آنجا که من، با کمال تأسف، کردی نمی دانم، از ايشان درخواست کردم که پاسخ دعوت مرا به فارسی بفرستند. چندی بعد اين ای ميل به دست من رسيد و عيناً در بخش پيام های سايت های کنگره منعکس شد:

«إستاد گرامى، جناب نورى علا، با درود. پاسخ ارسالى إز طرف آقايان هجرى، شرفي و اينجانب مي باشد. متأسفانه ما از شركت معذوريم. با عرض ادب، شاهو حسينی. 4 جولای 2014»

پرسش آن است که آيا نويسندگان خيال پرداز سايت مشکوک «افشاگری کومله 1917»، تنها با خواندن همين پاسخ، سناريوی «دهن کجی حزب کوملهء کردستان ايران به حزب دموکرات کردستان ايران» را نوشته اند؟ يا اينکه براستی در حزب دموکرات مزبور کسانی بوده اند که به دلايلی نامعلوم شرکت دبيرکل يا نماينده ای از آن حزب را در کنگرهء بوخوم، که شعارش «حفظ يکپارچگی و تماميت ارضی ايران» بود صلاح ندانسته و از آقای شاهو حسينی خواسته اند که، يکجا، از طرف آقايان هجری و شرفی و خودشان اعلام کنند که: «متأسفانه ما از شركت معذوريم»؟ و براستی چرا آقای شاهو حسينی از يکسو نمی توانسته در کنگره شرکت کند و ز سوی ديگر از اين بابت متأسف بوده است؟ و نيز آيا ادب سياسی حکم نمی کرده که يکی از قديم ترين احزاب سياسی کشورمان پاسخ مبسوط تر و مدلل تری را به دعوت ما می دادند؟ براستی اين «معذوريت» از چه بابت بوده است و دوستان حزب دموکرات مزبور در کنگرهء ما چه عيب و فتوری ديده اند که نخواسته اند در آن شرکت کنند؟ و چرا حزب همپيمان شان، حزب کوملهء کردستان ايران، اگرچه نتوانسته دبيرکل خود را به کنگرهء بوخوم بفرستد، اما از بانوی اول حزب و همسر دبير کل خواسته است تا رنج سفر را بر خود هموار کرده، به کنگرهء بوخوم آمده، پيام دبيرکل را قرائت کرده و سپس خود مطالب مشبعی را در رابطه با اهداف حزب و نقش کنگرهء بوخوم بيان دارند(5) و همچنين در يک مصاحبه با آقای سیروس ملکوتی در تلويزيون متعلق به حزب شان (تلويزيون «روژهلات») شرکت کرده و دربارهء کنگرهء بوخوم صحبت کنند؟(6)

آيا نظر سايت مشکوک«افشاگری کومله 1917» در اين مورد صائب است که کومله در برابر اعضاء ديگری از کنگره که خواستار تحريم گردهمآئی بوخوم بوده اند ايستاده و به خواست آنها تن نداده است؟

***

در اينجا لازم است به تجربهء تلخ ديگر و قبلی تری در مورد کنگرهء مليت های ايران سکولار و رفتار عجيب نمايندگان حزب دموکرات کردستان ايران نيز اشاره ای بشود؛ که اگرچه به مطالبی که تاکنون نوشته ام ربط مستقيمی ندارد اما می تواند برخی زوايای تاريک کار را روشن کند.

حدود شش سال پيش من بنيان گزار نهاد سياسی جديدی شدم که «شبکهء سکولارهای سبز ايران» نام گرفت. علت وجودی اين شبکه وقوع جنبش سبز در ايران بود که اصلاح طلبان اسلامی بشدت مشغول مصادرهء آن بودند ولی«ما» اعتقاد داشتیم که اکثريت شرکت کنندگان در اين جنبش «سکولار» هستند اما رهبری منسجمی ندارند و به همين دليل اسير رهبری اصلاح طلبانی شده اند که از ورود آنها به مرحلهء «ساختار شکنی» جلوگيری می کنند. پس، لازم است در برابر «حکومت اسلامی» يک بديل سکولار دموکرات بوجود آيد که در صورت تکرار جنبش سبز بتوان از وجود آن برای رهبری جنبش استفاده کرد. بدينسان، مسئلهء اتحاد نيروهای انحلال طلب و ايجاد يک آلترناتيو سکولار دموکرات در دستور کار «شبکه» قرار گرفت. همچنين تصميم گرفته شد که کليهء فعاليت هائی که در اين راستا انجام می شود به «حفظ يکپارچگی و تماميت ارضی ايران»مقيد باشد(6). اعضاء شورای هماهنگی شبکه در مذاکرات خود به اين نتيجه رسيدند که چون حدود هفتاد در صد ملت ايران در اقوام (يا بقول کنگره ای ها، در «مليت» های)مختلف ايرانی پراکنده اند، در اتحادی که مابين نيروهای انحلال طلب بوجود می آيد نيز بايد جايگاهی خاص برای آنان در نظر گرفت و با نمايندگان شان وارد مذاکره شد و راه حل هائی را به دست آورد که، در عين پاسخگوئی به خواست های حقهء مردمان ايران، حاوی ضمانت های اجرائی کارائی نيز در مورد «حفظ يکپارچگی و تماميت ارضی ايران»باشند. در اين راستا هيئتی (به رياست آقای دکتر رضا حسين بر و سخنگوئی ارشد من)مأمور گفتگو با شخصيت ها و سازمان های سياسی شد و طی يک سال و نيم با 25 سازمان و64 شخصيت سياسی به مذاکره نشست، که تشکيل کنگرهء اول سکولار دموکرات های ايران و ايجاد نهادی سياسی به نام جنبش سکولار دموکراسی ايران و نيز تشکيل مجمع سازمان سکولار دموکرات ايران حاصل آن است.

اما در اينجا من فقط قصد دارم به جريان مذاکره با نمايندگان حزب دموکرات کردستان ايران (آقايان حسن شرفی و شاهو حسينی)بپردازم که به موضوع مقالهء من مربوط می شود.

***

اين مذاکرات در حدود ده جلسه و طی سی تا چهل ساعت رايزنی انجام شد و در پايان طرفين مذاکره به سندی دست يافتند که در آن مقاصد هر دو طرف مورد تأييد ديگری قرار می گرفت و حاوی تعهد به «يکپارچگی و تماميت ارضی ايران» و کوشش برای اجرای سياست عدم تمرکز، بصورت تقسيم وظايف دولت مقتدر مرکزی و دولت های خود گردان [و نه خودمختار] محلی بود، و نمايندگان حزب اعلام داشتند که سند مزبور را برای رسطدگی و تصويب به رهبری حزب می فرستند.

بزودی خبر رسيد سند مزبور به تصويب شورای سیاسی حزب نيز رسيده است. ما، در شبکهء سکولار های سبز ايران مترصد انتشار اين سند با امضای دو تشکل خود و حزب بودیم که آقای شاهو حسينی به ما اطلاع دادند که چون حزب دموکرات کردستان ايران عضو کنگرهء مليت های ايران فدرال است نمی تواند به تنهائی با سازمان ديگری وارد رد و بدل کردن مقاوله شود و لذا ايشان سند مزبور را به کنگره برده و در آنجا برای تصويب آن از جانب کنگرهء مزبور اقدام خواهند کرد.چندی بعد نيز ايشان اطلاع دادند که سند در کنگره مطرح شده و اعضاء کنگره خواستار آن شده اند که نمايندگان کنگره نيز، در حضور نمايندگان حزب، در چند جلسه با نمايندگان شبکه وارد گفتگو شده و سپس در مورد سند تصميم بگيرند.

نخستين جلسهء جديد با شرکت سه گروه تشکيل شد. در اين جلسه از جانب کنگرهء آقايان صدرالاشراف و يوسف شاملی (بعنوان نمايندگان سياسی آذربايجان در کنگرهء مذکور) و آقای بختيار عليار، نمايندهء حزب کوملهء کردستان ايران در آن کنگره، شرکت داشتند. آقايان حسن شرفی و شاهو حسينی هم همچنان بعنوان نمايندگان حزب دموکرات کردستان حضور داشتند و من نيز، همراه با يارانم، شبکهء سکولارهای سبز  را نمايندگی می کردم.

از همان ابتدا معلوم بود که جو مذاکرات بکلی تغيير کرده است و مطالبی همچون «خودمختاری» [بجای خودگردانی] و «حق تعيين سرنوشت»، که در سند مورد بحث کنار گذاشته شده بودند، مطرح می شوند. بدينسان، مذاکرات آن روز، بخصوص با اصرار نمايندگان آذربايجان، به بن بست کشيده شد و من نيز از طرف شبکه اعلام کردم که چون تمام هم ما کنار گذاشتن زبان تجزيه طلبان و رسيدن به توافقی منصفانه برای اجرای سياست عدم تمرکز برای جلوگيری از بازتوليد استبداد و نيز «حفظ يکپارچگی و تماميت ارضی ايران» بوده است، اين مذاکرات را بی نتيجه دانسته و من و يارانم ديگر در آن شرکت نخواهيم کرد.

آنچه در اين ماجرا برای ما موجب حيرت بود چرخش صد و هشتاد درجه ای آقايان حسن شرفی و شاهو حسينی محسوب می شد که، عليرغم تصويب سند مزبور در جلسات قبلی و اعلام تصويب شدن آن در رهبری حزب، اکنون با نمايندگان آذربايجان همصدا شده و بکلی مخالف مفاد مقاوله نامه سخن می گفتند. در آن جلسه تنها اقای بختيار عليار بود که با ما همدلی و همسخنی داشت.

***

باری، از پايان آن جلسهء تأسف آور تا همين امروز موضوعی که سخت مرا آزار می دهد ندانستن دليل تلون مزاج و تغيير مواضع حيرت انگيز نمايندگان حزب دموکرات کردستان ايران، که بعنوان يکی از قديمی ترين احزاب سياسی ايران، بايد رفتار بالغانه ای می داشتند بوده است؛ و اکنون، با دريافت پيام منفی آقای شاهو حسينی در پاسخ دعوت من از آنان برای شرکت در کنگره، (که مدعی اند به نمايندگی از آقايان هجری و شرفی نيز سخن می گويند)، آن هم بدون اقامهء هيچ دليل و توضيحی هرچند مختصر، معمای گذشته برايم بسيار پيچيده تر شده است.

***

باری، ما سکولار دموکرات های يکپارچگی طلب و خواهان عدم تمرکز قدرت، اين راه را با دست خالی (ده هزار دلار برای يک کنگره!) و دلی پر از عشق به ميهن مان آغاز کرده ايم و سر آشتی با هيچ تجزيه طلبی هم نداريم. ما معتقديم که مردم ايران حق دارند که در استان های محل اقامت خود بتوانند امور خويش را به دست خود اداره کنند، مجلس و حکومت خود را داشته باشند، به ويژگی های زبانی و فرهنگی و دينی شان احترام گذاشته شود و در عين حال توانا شوند که از بازتوليد استبداد در آيندهء کشورمان جلوگيری کنند. حال اگر تجزيه طلبان از يکسو، و صاحبمنصبان رژيم سابق از سوی ديگر، چنين نمی پسندند، لازم است که مشکل را در خود جستجو کنند، پيش از آنکه دست در ذهنیت لجن زده ببرند و محتوای فاسدش را با کمال بی مسئوليتی به سوی عاشقان ايران پرتاب کنند.

____________________________________________________________

1.http://isdmovement.com/ETC/Congress-Financial.htm

2. http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=4206

3. پيوند به مقاله در "وب سایت افشاگری کومله 1917"

4. https://www.youtube.com/watch?v=sN0mI8X18tI&feature=youtu.be  (قسمت سوم برنامه)

5.https://www.youtube.com/watch?v=TlQlfCyXxnY&feature=youtu.be

6. https://www.youtube.com/watch?v=h6MrL-IHTb4&feature=youtu.be(قسمت سوم)

 

منبع:پژواک ایران


اسماعيل نوری‌علا

فهرست مطالب اسماعيل نوری‌علا در سایت پژواک ایران 

*پيکار عليه نظارت استصوابی! [2016 Jan] 
*ده سال جمعه گردی، از سکولاريسم نو تا سکولار دموکراسی [2015 Oct] 
*از «سلطنت همه کاره» تا «پادشاهی هيچ کاره» [2015 Oct] 
*جمهوريت يا جمهوری؟ [2015 Sep] 
*پيامبران سيارهء جديد ميمون ها [2015 Aug] 
*چند و چون استراتژی ِ انحلال [2015 Aug] 
*حزبی اینجائی برای روزگار فردائی؟  [2015 Aug] 
*تأملی در روند موضع گيری های سياسی [2015 Aug] 
*آلترناتيوسازی يعنی آماده شدن برای فردا [2015 Jul] 
*دست آوردهای يک کنار هم نشستن [2015 Jul] 
*جنبش سياسی و برنامه های اجرائی [2015 Jun] 
*ربط غيرمستقيم «مديريت نامتمرکز» با «حل مسائل اقوام» [2015 Jun] 
*اپوزيسيون و سياست کشورهای غربی [2015 Jun] 
*کنگرهء سکولار دموکرات ها و غيبت نواندیشان دينی [2015 Jun] 
*وعده گاهی برای انديشيدن به ايران آزاد و آباد [2015 May] 
*حکومت اسلامی و جنازهء نويسندگان سکولار [2015 May] 
* تفاوت های اسلاميسم در ترکيه و ايران [2015 May] 
*جمعه گردی های اسماعيل نوری علا٬ دعوای اصلی بر سر چيست؟ [2015 May] 
*تفاهمی در غياب نمايندگان واقعی ملت ايران! [2015 Apr] 
*نظريه های فقهی در خدمت منافع متغير دينکاران [2015 Apr] 
*سکولاريسم و اژدهای هفت سر دينکاران [2015 Mar] 
*گزارشی نوروزی به سکولار دموکرات های ايران  [2015 Mar] 
*سکولاريسم و سنجهء شکل گرفتگی نهاد مذهب  [2015 Mar] 
*اپوزيسيون ما با کدام دشمن مبارزه می کند؟ [2015 Mar] 
*موافق و ناموافق استقرار سکولاريسم در ايران [2015 Feb] 
*شروط و موانع آلترناتيو سازی [2015 Feb] 
*آلترناتيو های ديروز و امروز و فردا [2015 Feb] 
*منافع ملی؛ ابهامات و خطرات [2015 Feb] 
*معناهای کاربردی واژهء «سکولار» [2015 Jan] 
*در اين سالگرد نقره ای [2015 Jan] 
*«شارلی ابدو» و همپوشانی آزادی و اختيار [2015 Jan] 
*نشانی های آينده ای آرزوئی [2015 Jan] 
*سال نو، و فرصت صحبت [2015 Jan] 
*آنچه حکومت اسلامی را بيمه کرده است [2014 Dec] 
*نيروی سوم در کشاکش شرق و غرب [2014 Dec] 
*کشوری گرفتار شرق و غرب [2014 Dec] 
*تشابهات و تفاوت های متفکران و روشنفکران [2014 Dec] 
*دربارهء حواشی يک بخشنامه [2014 Nov] 
*رابطهء معکوس نارضايتی و مقاومت [2014 Nov] 
*در چند و چون سکولار نبودن امام حسين!  [2014 Nov] 
*نقش ابتدا در شکل دادن به انتها  [2014 Oct] 
*سفرنامهء نيويورک [2014 Oct] 
*قرائت های سياسی و غيرسياسی از اسلام [2014 Oct] 
*مدلی برای جلوگيری از بازتوليد استبداد [2014 Oct] 
*دادخواهی يا گردنکشی؟ [2014 Sep] 
*يک انتخاب ساده اما مهم [2014 Sep] 
*چو فردا شود فکر فردا کنيم! [2014 Sep] 
*مجاهدين، احزاب کردی، و کنگرهء بوخوم! [2014 Sep] 
*حکمت جداسازی «سيمين» از «شاملو» [2014 Aug] 
* حاشيه های دلشکن يک کنگره [2014 Aug] 
*آنچه در کنگرهء سکولار دموکرات های ايران گذشت [2014 Aug] 
*تجزيه آفريننان خطرناک ترند [2014 Jul] 
*تجزيه آفرينان و آيندهء ايران [2014 Jul] 
*کشور نوين کردستان و زبان کهنهء سياسی ما [2014 Jul] 
*در آزمون تيمور لنگ [2014 Jun] 
*از فرهنگ انتقاد تا فرهنگ بوکو حراميان  [2014 Jun] 
*نامه ای برای دو عليرضا! اسم [2014 Jun] 
*معنای گمشدهء مشروطيت [2014 May] 
*بهاری پنهان در باغ جنبش سبز [2014 May] 
*عمامه مداران پارسی می شوند! [2014 May] 
*اعتدال يا روانپريشی گريز ناپذير؟ [2014 May] 
*مالکيت، فقر و گدائی ملی  [2014 May] 
*فعاليت ها چگونه سياسی می شوند؟ [2014 Apr] 
*انحلال طلبی؛ تنها چارهء رژيم های ايدئولوژيک  [2014 Apr] 
*مفهوم جعلی «ملت سازی»  [2014 Apr] 
*معناهای دوگانهء انتخاب  [2014 Apr] 
*دموکراسی، واژه ای با چند معنا [2014 Mar] 
*نوروز: مژدهء پيروزی های ترديد ناپذير [2014 Mar] 
*انقلاب و آلترناتیو [2014 Mar] 
*سناريوهائی برای ايجاد رهبری [2014 Mar] 
*در خوب و بد راديکاليسم [2014 Feb] 
*استراتژی آلترناتیو سازی و دشمنان اش [2014 Feb] 
*کيسه بوکسی برای نوخاستگان؛ چگونه در خارج کشور هم می شود ممنوع القلم شد [2014 Feb] 
*از اوايل قرن هفدهم، و پس از پيدايش تصور مدرن از «کشور»، و اينکه کشورها دارای مرزهائی سياسی اند که بوسيلهء جامعهء بين المللی (در آن زمان اروپا) [2014 Feb] 
*ويروس های دست ساخت رژيم [2014 Jan] 
*محاصرهء خارج از داخل؟ [2014 Jan] 
*تغيير قبله، آميزه ای از دين و سياست! [2014 Jan] 
*مدرنيته، سنت و مذهب؟ [2014 Jan] 
*گفتن به وقت خاموشی؟ [2013 Dec] 
*رابطهء سکولار دموکرات های داخل و خارج  [2013 Dec] 
*حقوق بشر؛ امری جهانی يا فراگير؟ [2013 Dec] 
*اپوزيسيون در اغما [2013 Dec] 
*وقتی شيمی درمانی متوقف شود [2013 Nov] 
*در چند و چون موضع گيری های سکولار دموکرات ها  [2013 Nov] 
*«طلب» هرگز «تقاضا» و «تمنا» نيست! [2013 Nov] 
*واژه ای که از آن خون می چکد! [2013 Nov] 
*مطالبه محوری: هم اکنون اما فقط در ايران [2013 Oct] 
*سه يادداشت در تولد، نوزائی و ماندگاری [2013 Oct] 
*سکوت شان سرشار از چيست؟ [2013 Oct] 
*فصل زودگذر مطالبات [2013 Oct] 
*در چند و چون ارزيابی «فرصت» ها [2013 Sep] 
*در جستجوی هم پيمان  [2013 Sep] 
*ايران، خط دفاعی روسيه؟ [2013 Sep] 
*در ميان بهائيان ايران [2013 Sep] 
*روزی که «کليد» شوخی دردناک قفل سازان است [2013 Aug] 
*آقای مهندس زعيم، با سکولار دموکراسی شوخی نکنيد! [2013 Aug] 
*در جستجوی ده درويش [2013 Aug] 
*چند ملاحظه دربارهء حواشی يک کنگره [2013 Aug] 
*شرط فراموش شدهء اتحاد [2013 Jul] 
*هدیهء تلخ و شيرين ما به مردم خاورمیانه [2013 Jul] 
*مقولهء موازی سازی [2013 Jul] 
*تحقق دموکراسی دينی، و دفع شر اصلاح طلبان [2013 Jun] 
*سالگرد روز شوم 15 خرداد [2013 Jun] 
*دوقرن آرزو [2013 May] 
*انتخابات سلاطين  [2013 May] 
*سکولار دموکرات ها و انتخابات پيش رو [2013 May] 
*پيرامون تحريم فعال و جوانگرائی  [2013 May] 
*سکولار دموکراسی؛ مأموريتی زمانمند  [2013 May] 
*در شناخت اصلاح طلبی های دوگانه  [2013 Apr] 
*چند و چون چهار سال به هدر رفته [2013 Apr] 
*درسی از نوروز [2013 Mar] 
*تجربه ای در کثرت مداری [2013 Mar] 
*«سرمايهء ملی» يعنی چه؟ [2013 Mar] 
*نگاهی به مانيفست «اتحاد برای دموکراسی در ايران» [2013 Feb] 
*وروديه های تغيير اجتماعی [2013 Feb] 
*رضايت سنجی و قدرت سياسی [2013 Feb] 
*نتايج «ناموسی کردن» امور [2013 Feb] 
*نقش «افعال متعدی» در کارکرد سياسی ما! [2013 Jan] 
*چرا انتخابات آزاد با همه پرسی فرق دارد  [2013 Jan] 
*چرا هويت مسئله ای سياسی نيست؟ [2013 Jan] 
*واقعيت و ضرورت تهاجم فرهنگی ما [2013 Jan] 
*ايدئولوژی های منظم و سکولاريسم دموکراتيک  [2012 Dec] 
*نهادهای اجتماعی و پيوندهای خانوادگی [2012 Dec] 
*گوناگونی های ملی در تلهء زبانی آشفته [2012 Dec] 
*انتخابات آزاد و مطالبه محوری [2012 Dec] 
*نگرانی آقای «نگهدار» از چيست؟  [2012 Nov] 
*دوگانهء زاينده و يگانهء مسموم [2012 Nov] 
*پيوندهای درونی اصلاح طلبی با انتخابات آزاد  [2012 Nov] 
*معظلات و معيارهای سنجش ائتلاف [2012 Nov] 
*چه کسی از اين گلو سخن می گويد؟ [2012 Oct] 
*روايت نسل نابهنگامی [2012 Oct] 
*چرا سکولار دموکراسی و نه تنها دموکراسی [2012 Sep] 
*«شورای ملی» در ترازوی سنجش [2012 Sep] 
*گل های اپوزيسيون انحلال طلب به دروازهء خودی!  [2012 Sep] 
*نيروی دافعهء تبعيض [2012 Sep] 
*معنا شناسی سياسی ملت [2012 Aug] 
*جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/ مردم سالاری، بهانه ای برای تداوم حکومت اسلامی؟! [2012 Aug] 
*جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/ آلترناتيو و قدرت سياسی [2012 Aug] 
*نگاهی به ماه مرگ و بی مرگی  [2012 Aug] 
*چشم انداز هزارتوی اپوزيسيون در خارج کشور [2012 Aug] 
*ایران در انتظار رهبری کاریزماتیک یا انتخابی؟ [2012 Jul] 
*پاسخ به نامه ای از فاطمهء حقيقت جو [2012 Jul] 
*جمعه گردی های اسماعيل نوری علا [2012 Jul] 
*سلطنت نرفته و جمهوری نيامده [2012 Jun] 
*کوششی برای خروج از بن بست ائتلاف [2012 May] 
*در آداب گفتگو با حريفان [2012 Apr] 
*ترسی بدتر از مرگ [2012 Apr] 
*جمعه گردی های اسماعيل نوری علا- در حاشيهء کنفرانس مهرداد مشايخی در واشنگتن [2012 Apr] 
*جنگ نوين خدايان و نابهنگامی سیاست اوباما [2012 Mar] 
*همايشی لازم، اما بر اساس برهان خلف! [2012 Mar] 
*خاتمی، نماد برتر اصلاح طلبی [2012 Mar] 
*فهرست دم افزون اشتراکات [2012 Mar] 
*اتحاد عليه آلترناتيوسازی؟ [2012 Feb] 
*آسيب های چهارگانهء اتحاد [2012 Feb] 
*اوباما هنوز با آنها است  [2012 Jan] 
*اسلاميست ها در آيندهء ايران  [2011 Nov] 
*بن بست سرپوشيدهء آقای اکبر گنجی [2011 Nov] 
*سخنی ديگر دربارهء کنگره ملی و آلترناتيوسازی [2011 Sep] 
*از مدنيت اسلامی تا شهروندی ايرانی [2010 Oct] 
*چرا آلترناتيو حکومت استبدادی هميشه در «خارج» ساخته می شود؟ [2010 Oct] 
*آلترناتيوسازان و اصلاح طلبان [2010 Oct] 
*ناسيوناليسم واقعی فقط سکولار است [2010 Sep] 
*دربارهء کميتهء تدارکاتی کنگرهء ملی ايرانيان [2010 Sep] 
*سنگ بنای همه مفاهيم سياسی مدرن «مليت» است [2010 Sep] 
*ملاحظاتی در باب روند آلترناتيوسازی [2010 Aug] 
*راهی برای خروج از بن بست «آلترناتیو»  [2010 Aug] 
*لنگ‌کردن از خارج گود؟ [2010 Aug] 
*اپوزيسيون زير يک سقف؟ [2010 Aug] 
*ترازنامهء سکولار [2010 Jul] 
*نيروی جانشين کجاست؟ [2010 Jul] 
*چهار شب سکولار در شمال کاليفرنيا [2010 Jul] 
*18 تير 1378، آغازگاه جنبش سکولار ايران [2010 Jul] 
*چرا نبايد جنبش سبز را واگذار کرد؟ [2010 Jul] 
*پای سخن حجت‌الاسلام کديور [2010 Jun] 
*فهرستی از اعتقادات سکولارهای سبز [2010 Jun] 
*هنوز هم در ستايش بايکوت؟* [2010 Jun] 
*از خردادهای بی «بروتوس» [2010 Jun] 
*مشکل سکولار شدگی اصلاح طلبان مذهبی [2010 May] 
*در زمينهء اهانت و بی خبری [2010 May] 
*ميرحسين موسوی: محیل و قدرت پرست، يا ساده و گيج؟ [2010 May] 
*سکولاريسم در روياروئی با حکومت و حاکم [2010 May] 
*مسلمان يا اسلاميست؟ [2010 Apr] 
*راهبندان سياسی برای نوانديشان مذهبی [2010 Apr] 
*پرهيز از انحلال طلبی، چرا؟ [2010 Apr] 
*ارزيابی «انتخابات آزاد» همچون يک گفتمان [2010 Apr] 
*راه حلی به نام سکولاريسم سياسی؟ [2010 Apr] 
*معرفی کتاب «درد اهل ذ مه»، نوشتهء يوسف شريفی [2010 Mar] 
*اختراع همزيستی [2010 Mar] 
*سال پسا اسلاميزم؟  [2010 Mar] 
*پل مفقودی بين خواست ها و شعارها [2010 Mar] 
*جمهوری اسلامی سکولار را «خدا هم نافريد!» [2010 Mar] 
*جهانگردی در شهر [2010 Feb] 
*جوانهء سبز سکولاريسم در سرمای سپيد تورنتو [2010 Feb] 
*گذشته اي که در حال گم شدن است  [2010 Feb] 
*تفکر دلبخواهی و مشکل تاکتيک ها [2010 Feb] 
*اتحاد بد، اتحاد خوب [2010 Jan] 
*آيا قطار به انتهای تونل نزديک می شود؟ [2010 Jan] 
*اصلاح طلبی مذهبی و منطق ماقبل تاريخ [2010 Jan] 
*سقف خواست های اصلاح طلبان مذهبی کجاست؟ [2010 Jan] 
*مهر حلال و جان نا آزاد [2010 Jan] 
*جنبش اجتماعی مدرن نمی تواند شکست بخورد [2009 Dec] 
*شطرج‌باز مستأصل [2009 Dec] 
*ترس، زادهء تنهائی ست [2009 Dec] 
*زردها بی خود قرمز نشدند... [2009 Dec] 
*چرا مذهب همان ايدئولوژی است؟ [2009 Nov] 
*چرا جامعهء ما «مدنی» نشده؟ [2009 Nov] 
*آقای کديور هم بهتر است در حد گليم خود بماند [2009 Nov] 
*جنبش خودجوش سبز و حاکميت ايرانی [2009 Nov] 
*از صراط مستقيم تا نوانديشی مذهبی [2009 Oct] 
*اخيراً می گويند حکومت اسلامی هم سکولار است!  [2009 Oct] 
*جنبش سبز و حکومت نظاميان اسلامی [2009 Oct] 
*سکولار بودن؛ همچون پيش شرط مدرن بودن [2009 Oct] 
*استقلال ايران يا بيمهء اتمی ولايت فقيه [2009 Oct] 
*چقدر از الله باقی مانده است؟ [2009 Sep] 
*رابطهء سکولارها با مراجع تقليد [2009 Sep] 
*هزينهء تغيير، اما کدام تغيير؟ [2009 Sep] 
*آيا محاکمهء سکولاريسم هم در راه است؟  [2009 Aug] 
*آيا سکولاريسم بمعنای جدائی دين از دولت است؟ [2009 Aug] 
*نگذاريم اسلاميست ها رنگمان کنند، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا [2009 Aug] 
*ايران برای همهء ايرانيان؟ [2009 Aug] 
*حکومت کمی مذهبی، کمی سکولار؟!  [2009 Aug] 
*نسبت ميانه روی با قاطعيت [2009 Jul] 
*از سکولاريسم صد درصدی تا سهراب و ندا [2009 Jul] 
*سرگردان بين تاکتيک سبز و استراتژی خاکستری [2009 Jul] 
*چرا موج سبز آقای موسوی کور رنگ است؟ [2009 Jul] 
*آيندهء اصلاح طلبان و نقش مهندس موسوی [2009 Jun] 
*اردوگاه اپوزيسيون آلترناتيو ساز کجاست؟ [2009 Jun] 
*دولت سايه و آغاز دوران انحلال طلبی [2009 May] 
*بايکوت نمايش اقتدار ملت است [2009 May] 
*مصلحت نظام و بوسهء مرگ رهبر بر پيشانی کانديداها [2009 May] 
*سعدی، ميان احمدی نژاد و اوباما؟ [2009 Apr] 
*دانش تجربی چگونه آسمانی شد؟ [2009 Apr] 
*نوروز، با اوين... [2009 Mar] 
*رفتارشناسی اشغالگران [2009 Mar] 
*ساکن خانه شيشه ای [2009 Feb] 
*سال نو، سکولاريسم نو [2009 Jan] 
*روزگار آلترناتيو [2008 Dec] 
*يقين به آزادی عين آزادی است! [2008 Nov] 
*فقه، سرطان مهلک جامعه امروز ما [2008 Nov] 
*حکومت اسلامی و بند ناف نوانديشی امامی [2008 Oct] 
*چرا نوانديشان مذهبی از سکولاريسم می گريزند؟ [2008 Sep] 
*مانیفست درماندگی؟ [2008 Sep] 
*در ستايش بتکده ها! [2008 Sep] 
* بن بست نوانديشی مذهبی در حکومت اسلامی [2008 Feb] 
*چگونگی  [2008 Feb] 
* آيا حکومت اسلامی ايران حکومتی ارتجاعی نيست؟ [2008 Feb] 
*گوهر سکولاريسم تقابل با تبعيض است/ دکتر نوری علا [2008 Jan] 
*جای خالی احزاب غير ايدئولوژيک [2007 Dec] 
*پیدایش و نقش دین‌کاران امامی در ایران [2007 Dec] 
*«منطقهء خاکستری» در جغرافيای اپوزيسيون [2007 Dec]