«هِه، آمه دَه اعلاميَه دادَه که خون پاك فِرزِندان خلق به زِمين مى ريزَه، اى خون اِز خونِ خُوكُم كِثيِف تِرِه » !
ع- سلیمان‌زاده

 

اين سخنانى بود كه از دهان حضرت رفسنجانى با همان لهجه مخصوص بخود و با همان نيشخند در نماز جمعه بيرون آمد ! 

  و اين در پاسخ به اعلاميه يكى از جريانات سياسى خطاب به مردم ايران كه ؛

    " خون پاك مبارزين ايران بر زمين مى ريزد " !

  

  از سال شصت به بعد جمهورى اسلامى شمشير را از رو بست و كشت و كشتارها را آغاز نمود و بى وقفه ادامه داد ! 

رفسنجانى بعنوان يكى از حواريون خمينى، آنچنان از ارعاب و سركوب مخالفان جمهورى اسلامى حمايت مى كرد و در مقابل خمينى خوش رقصى مى نمود كه مردم او را مليجك خمينى خطاب مى كردند ! 

 

 اين روستا زاده كه از دوران بلوغ به فيضيه قم رفته بود، درس حيله گرى را آنچنان بدرستى آموخت و تبديل به گرگ بيابانى شد كه پس از مرگش نيز بسيارى را سردرگم گذاشت ! بطوريكه با وجود آنهمه جنايات آشكار و پشت پرده كه با سازماندهى و فرمان او عملى شده است، پس از مرگش برخى آنچنان منگ و گيج شدند كه  او را طرفدار حقوق بشر قلمداد كردند !  ديگرانى او را صلح طلب و كسانى اصلاح طلب ناميدند !

اين بقول عوام هفت خط، با وجوديكه خط امامى بود و خود مرتب ادعا مى كرد كه در خط امام است و حزب توده را نيز با خود به خط امام آورده بود ! آنچنان نقشى در اين خط بازى كرده است كه گويا در نظر برخى، بويژه نسل جوان، هنوز مسلم نشده است كه رفسنجانى در سركوب ها نقشى ايفا كرده باشد ! ! !

 

 رفسنجانى در بقاى حكومت ولايت فقيه، آنچنان بازى گرى بود و با حزب الله در اين نقش بازى كرد كه حتى يك نفر از مخالفان درون حكومتى نيز نمى تواند منكر نقش سركوبگرانه او در اين رژيم باشد ! و با وجود تمام اختلافاتى كه با " مقام معظم رهبرى"  داشت، حرفهايى ميزد كه همگان حاج و واج در مى ماندند كه او بر كدامين ركاب حكومتى ايستاده است ! 

 براى نمونه زمانيكه گويا دايره بدور او توسط حاكمان تنگ تر شده است، از او مى پرسند نظرتان راجع به آقاى خامنه اى چيست ؟ با همان نيشخند چركين مى گويد ؛ 

" من شديداً عاشق آقاى خامنه اى هستم " !!! و آن انتطارى كه پرسش كننده گان از او دارند بشنوند، همچون برفى آب مى شود ! 

 

غربى ها او را پراگماتيك و يا پراگماتيست مى ناميدند و كاسه ليسان رژيم و پاچه خواران او نيز بدنبال ترجمه اين واژه ها، او را گاه عمل گرا، گاه واقع بين و گاه مصلحت گرا ارزيابى مى كردند ! 

صد البته كه رفسنجانى مصلحت گرا بود، زيرا در مرحله نخست، مصلحت خود را مى ديد و سپس مصلحت نظام را ! 

در واقع بود و نبود او با هست و نیست نظام گره خورده بود، بنابراين اگر بخوبى مصلحت نظام را در نظر مى گرفت، اين از آن منظر بود كه مصلت خود را نيز از نظر دور نمى داشت ! 

برخى او را دور انديش نيز ناميدند ! 

بدون شك چنين است، چون اكبر رفسنجانى، زمانيكه زنده بود سرنوشت صدام حسين را مشاهده كرده بود و سرنوشت معمر قذافى را نيز به عينه ديده بود، بنابراين مرتب در اين انديشه بود كه نكند به سرنوشت صدام گرفتار آيد، نكند گريبان او را همچون قذافى بگيرند، از اينرو يكى به نعل مى كوبيد و يكى به ميخ !  

 

چگونه است كه از ميان همه كسانى كه در مدت بيست سال اول انقلاب ، براى تحكيم اين رژيم ترور و وحشت، كه همگون با داعش عمل مى كرد ، حلقه در حلقه هم داشتند و با هم جنايت مى كردند ، يكى به خفت خوارى مى ميرد !  خلخالى ! 

يكى با ذلت، كه حتى كسى حاضر نيست نامى از او برد ! محمدى گيلانى، حاكم شرع جلاد ! 

جلاد ديگرى به عنوان قصاب اوين، به ضرب گلوله مجاهدين خلق، به سزاى اعمالش مى رسد ! و كسى حاضر نيست در كنار قبرش عكس يادگارى بگيرد ! اسدالله لاجوردى !

خونخوار ديگرى بى سر و صدا مى ميرد ! موسوى اردبيلى !  

و جلادان ديگرى كه در دستگاه رفسنجانى بودند و اكنون در دستگاه  روحانى انجام وظيفه مى كنند ! پورمحمدى و رئيسى ! پرونده شان براى همگان مشخص است كه ؛

همه و همه، بگونه اى در بدنامى ، در جنايت پيشگى، در سنگدلى، در خونخوارى،  اظهرو من الشمس هستند، اما اين روستا زاده را بايد كالبد شكافى كرد كه چگونه هفت خطى بود، چگونه فريبكارى بود كه اين همه در باره شخصيتش اختلاف نظر وجود دارد ! 

چه رازى در كاراكتر اين عجوبه نهفته است كه استاد دانشگاهى همچون صادق زيبا كلام اينگونه به "زيبايى و صادقانه"  از اين جنايت پيشه دفاع مى كند و تلاش بسيار دارد تا دفاعيات خود را نيز در قالبى زيبا بخورد خلايق دهد ! 

اين از زرنگى رفسنجانى ناشى مى شود يا از حماقت صادق زيبا كلام و امثالهم ! 

 

 زمانيكه نسل جوان ايرانى،  رفسنجانى را در ميان نسل خود مى بيند كه در ميزگردى با جوانان در حال خوش و بش است، بدون شك اين تصور برايش پيش مى آيد كه چه آيت الله مقبولى ! چه آخوند باحالى ! چه روحانى خوش مشربى ! چه شيخ خَفَنى ! ! ! 

اما اگر جوانان اعدام شده در دوران رياست مجلس ايشان، در دوران  هشت سال رياست جمهورى ايشان، در دوران رياست تشخيص مصلحت نظام ايشان، سر از خاك بر آورند، و اين تعبيرها را ببينند و بشنوند، به ريش اين نسل جوان نخواهند خنديد ! 

اگر جوانانى كه توسط خطبه هاى داغ ايشان، و نواى پر شور نوحه خوانى همچون آهنگران در نماز جمعه ها، به جبهه هاى جنگ گسيل شدند و كشته و لت و پار گشتند، سر از خاك بر آورند، به آقاى رفسنجانى نخواهند گفت مگر شما مسؤل ادامه جنگ ايران و عراق نبوديد، پس چرا فرزندان خود را به جبهه هاى كانادا ارسال نموديد ! 

و زمانيكه پس از هشت سال جنگ خانمان برانداز كه خمينى آنرا نعمت الهى مى دانست، ماشين جنگى رژيم به رهبرى شخص خمينى و هدايت رفسنجانى آنچنان فرسوده شد كه ديگر توان مقاوت در برابر ارتش صدام حسين را نداشت، رفسنجانى يك زرنگى ديگرى هم كرد و آن اينكه جام زهر را به خمينى خوراند و از آنجاييكه آنگونه سرشكسته و خفت بار از اين جنگ خانمانسوز بيرون آمدند، براى افتخار آفرينى خود، چاره را در آن ديدند تا به جان زندانيان كت بسته در زندانهاى ايران بيفتند و فاجعه كشتار زندانيان در سال ٦٧ را خلق كنند و آخرين رمق مردم را هم بگيرند تا كسى ناى نفس برآوردن نداشته باشد كه ادعا كند ؛ 

 پس چه شد فتح قدس ! پس چه شد فتح كربلا ؟ پس چه شد آن شعار خمينى كه گفت اگر اين جنگ بيست سال هم طول بكشد ما ايستاده ايم ؟؟ 

 

 حضرت على اكبر رفسنجانى، مسير چشمه ها را نيز بخوبى بلد بود ؛ 

عبدلرحمن قاسملو را تا اطريش به پاى ميز مذاكره كشاند و بعد او را كه تشنه صلح بود به سر چشمه برد و ديگر بر نگرداند ! 

 رفسنجانى، ديگر رهبران كرد، شرافكندى و همراهانش را نيز به بهانه صلح با كردها به ميز شام و ناهار در رستوران ميكونوس دعوت كرد و به آنها سرب مذاب خوراند ! 

 

مگر اين رفسنجانى نبود كه انيس نقاش، تروريست لبنانى را ماموريت داد تا در پاريس به جان شاهپور بختيار بيفتد ؟

 اما در اين ماموريت، انيس نقاش با كشتن يك پليس زن فرانسوى، و زخمى كردن چند نفر ديگر در ماموريت خود شكست خورد و دستگير و زندانى شد. 

و سرانجام با گروگانگيرى خبرنگاران فرانسوى در لبنان، انيس نقاش از زندان فرانسه آزاد شد و به ايران رفت و با رفسنجانى ديدار كرد و دستمزد خود را نيز دريافت نمود !

 اكنون انيس نقاش يك بيزنسمن حرفه اى در كار " مبادله كالا " با لبنان و ايران است !

https://fa.wikipedia.org/wiki/انیس_نقاش

 و سرانجام، رفسنجانى با ارسال هيئت مرگ ديگرى به رهبرى وكيلى راد، و مسعود هندى، كه گويا خويشاوندى با خمينى نيز دارد، شاهپور بختيار را در خانه اش سر بريدند.  اگر چه قاتلين در فرانسه بدام افتادند و محاكمه و زندانى شدند، اما باز هم در معامله ديگرى، اينبار معامله هاى تجارى با فرانسه، قاتليين به ايران عودت داده شدند و در فرودگاه مهرآباد از قاتل بختيار، همان وكيلى راد، استقبال باشكوهى نيز به عمل آوردند و دسته گلى هم به گردن او آويزان كردند ! 

 

زمانيكه سلاخان رژيم، همان سربازان امام زمانِ جمهورى اسلامى، داريوش و پروانه فروهر را نيمه شب در بستر خواب سلاخى كردند، آقاى رفسنجانى نه تنها اين عمل را محكوم نكرد، نه تنها از تنها بازمانده گان اين دو انسان شريف، يعنى پرستو و آرش كوچكترين دلجويى نكرد، بلكه كسانى را كه بدنبال كشف عاملين اين جنايت بودند تقبيه كرد و گفت ؛ 

" چيز مهمى نبوده است، دو نفر كشته شده اند و ديگر فيتيله اش را پايين بكشيد !" 

 

 آقاى صادق زيبا كلام ، وقاهت را مى بينيد ! دلسنگى و بى رحمى را مشاهده نموده بوديد  ! 

 آيا براستى حافظه تاريخى آقاى صادق زيبا كلام تا اين حد ضعيف است !  پس ايشان چگونه درسهاى خود را از بر كرده اند و ديپلم و ليسانس و فوق ليسانس و دكترا گرفته اند  ! نكند ايشان و هم فكرانشان،  به بيمارى آلزايمر گرفتار آمده اند !  

 

 درست است كه برخى انسانها حافظه تاريخيشان ضعيف است اما، حافظه تاريخىِ تاريخ، بسيار قوى مى باشد ! 

 

نكته پايانى ؛ 

 على اكبر هاشمى رفسنجانى بهرمانى با اين چندين نام نيز، نقش هاى خود را بازى مى كرد ! 

كسانى كه رفسنجانى را از نزديك مى شناخته اند براين نكته تاكيد دارند كه ؛ 

" رفسنجانى هرگاه قصد امضاى بيانيه اى را بر عليه رژيم شاه داشت، بسته به اينكه آن اعلاميه چه ميزان خطر براى او دارد، يكى از نامهايش را زير اعلاميه مى زد، مثلاً اگر اعلاميه اندكى لهن تند خويى با رژيم شاه را داشت، او آنرا با نام اكبر بهرمانى امضاء مى كرد و يا على هاشمى ! " 

جالب توجه است كه در آخرين تصاويرى كه از رفسنجانى در سايت بى بى سى منتشر شد، روى كارت بسيج اكبر رفسنجانى، تنها  اكبر بهرمانى آمده است ! 

شايد به اين دليل كه اگر درى به تخته مى خورد و رژيم چپه مى گرديد، اين رفسنجانى نبود كه عضو بسيج بود بلكه شخص ديگرى بنام " اكبر بهرمانى " عضو بسيج بوده است ! اين نيز نمونه اى ديگر از هفت خطى على اكبر رفسنجانى! 

   حيات اكبر رفسنجانى دو نيمه بود ؛ 

نيمه اول در روستا و بعد فيضيه قم و آشنايى با آيت الله خمينى و مبارزه و درگيرى با رژيم شاه و ساواك ؛

در اين نيمه، اكبر رفسنجانى عدالت خواه است و مظلوم، او پاى اعلاميه اى با قطعه شعرى از خاقانى ( ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما    تا خود چه رسد خذلان بر قصر ستمكاران ) را با نام اكبر بهرمانى امضاء كرده است ! 

نيمه دوم در " نظام " جمهورى اسلامى و در بستر ولايت فقيه ! 

اما اين نيمه دوم عمر رفسنجانى خود دو نيمه است، نيم اول، قدر قدرت جمهورى اسلامى و همدست بنيانگذار جمهورى اسلامى و مشوق حزب الله و جنايت كار ان حرفه اى در حذف مخالفان رژيم ! بطور كلى در بخش اول اين نيمه رفسنجانى خود تبديل به ستم كارى تمام عيار مى شود ! 

نيم دوم، دگرديسى كردن رفسنجانى و تبديل شدن به هاشمى ! هاشمى شدنِ فردى بر عليه نظامى كه خود عامل آن بوده است و اكنون در يك احساس خطر امنيتى قصد همراهى مردم را با خود دارد !  

كما اينكه بعد از سالها جنايت كه بنام رفسنجانى معروف شده بود، اين اواخر براى نسل جوان در رسانه ها تبديل به آقاى هاشمى شد ! شعارهاى هاشمى هاشمى حمايتت مى كنيم را در انتخابات بياد داريد ؟ 

اينكه عزرائيل به سراغ او رفت يا اينكه عزرائيل را به سراغ او فرستادند، اين خود بحث ديگريست ! 

     سليمان زاده  

 

منبع:پژواک ایران