چند شعر کوتاه
خالد بایزیدی

 
1-
که زاده شدم
تمام کلیدهای وطنم را
به اشغالگران دادند
بزرگ که نیزشدم
هرچه کوشیدم
نتوانستم:
«در»وطنم را
بازکنم؟!
2-
کبکی زندانی
آرزوداشت
به پای آزادی
کشته شود
چون می پنداشت
تاکه کشته نشود
تاهمیشه
پروازرابخاطرنمی سپارد
3-
جنگ بود
کبوتری درمیدان جنگ
سپیدی خودرا
درمیان تمامی سربازان
تقسیم کرد
جنگ که به پایان رسید
هرسربازی بود
که می دیدی:
کبوتری سپیدرا بآغوش گرفته بود؟!
4-
من کولبری ام
همیشه ...
سرزمینم
بردوشم است؟!

 

 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی