شعر کودتا
محمود طوقی

 
شعر با یک گزاره خبری شروع می شود؛
«بیابان را سراسر مه گرفته است»
 
و خواننده مطلع می شود سراسر بیابان در مه فرو رفته است .
و از خود  می پرسد این بیابان کجاست که در مه فرو رفته است ، وچرا؟و این مه از کجا آمده است . ؟بیابان در مقابل شهر است و اگر شهر مظهر تمدن و پیشرفت است، بیابان سمبل ویرانی و خشک‏سالی است و مه آمده است همین خشک‏سالی و برهوت را گرفته است تا چشم از دیدن فرو ماند.
اما مشکل تنها در بیابان نیست:
 
«چراغ قریه پنهان است»
 
قریه محل زندگی است . آن جا هم  هم چشم چشم را نمی بیند.تاریکی ومه از بیابان شروع شده است و آمده است تاقریه و آن جا را هم درتاریکی خود فرو برده است .
اما ؛
«موجی گرم در خون بیابان است»
 
مگر نه این است که مه آمده است و سراسر بیابان را پوشانده است و چراغ قریه را هم پنهان کرده است تا خون در رگ بیابان منجمد شود و بیابان بمیرد .اما موج گرم که  نشانۀ زندگی است . پس بیابان هنوز زنده است ؛
«بیابان خسته
       لب بسته
                   نفس بشکسته
                               در هذیان گرم مه عرق می‏ریزدش آهسته از هر بند»
اما بیابان تب دار است . در هذیان تب مرگبار خسته شده است. و نمی‎تواند سخنی بگوید. چرا که نفسش در سینه شکسته‏ شده است .و از بند بند بدنش عرق می ریزد.
 
اما این روایت تنها از آن راوی  نیست. عابر، که مردم کوچه و بازار هم باشد همین حرف را می‏ زند.اوهم با خود از مه حرف می زند. مه ای که از نا پیدای جهان  آمده است و بیابان و قریه را در خود گرفته است .
 
بیابان را سراسر مه گرفته است (می‏گوید به خود عابر)
 
«سگان قریه خاموشند»
 
سگ هاچرا خاموشند؟ آیا چیزی را دیده اند . یا از آمدن چیزی وحشت کرده اند .یا گوش خوابانده اند تا ببینند چه کسی دارد می آید .؟و از حادثه ای که قرار است اتفاق بیفتدهراسان شده اند.
در حالی ‏که سگان قریه خاموش‏ند و مه همه جا را فرا گرفته است؛یک اتفاقی می افتد:
 
«در شولای مه پنهان به خانه می رسم »
در این بند است که پرده به کنار می رود و ما چهره راوی را می بینیم . کسی که بما از آمدن مه خبر می دهد . هم اوست که می گوید مه به قریه هم آمده است و چراغ قریه را پنهان کرده است . هموست که می گوید ؛بیابان بیمار است و از شدت تب هذیان می گوید و از بند بند تنش عرق می ریزد .
اما مگر بیابان تب می کند .؟ بیابان تب می کند اگر انسانی چون ما باشد. پس باید بیماری وحشتناکی بجانش افتاده باشد که در جهنم سوزان تب می سوزد .هذیان می گوید واز بند بند تنش عرق می ریزد؛آن بیماری چیست؟
 
«گلکو نمی داند»
گلکو کیست ؟باید همسر او باشد . که می داند که رفته است و منتظر آمدن او هم نیست.
 
«مرا ناگاه در درگاه می بیند»
 
و ناگهان او را در آستانۀ در می‏ بیند. واکنش او در این دیدار ناگهانی و غیر منتظره چیست؟
 
«به چشمش قطره اشکی بر لبش لبخند »
 
 در حالی‏که برلبش لبخند شوق می نشیند وچشم‏انش پر اشک می شود ، می گوید؛چه می گوید؟
 
«بیابان را سراسر مه گرفته است»
 
پس او هم می داند بیابان را سراسر مه گرفته است .از شروع آمدن مه در جریان حادثه بوده است بهمین خاطر است که فکر هایی به سراغش آمده است .آن فکر ها چه بوده است :
«با خود فکر می کردم
که مه گر هم چنان تا صبح می پائید
مردان جسور از خفیه گاه خود
به دیدار عزیزان باز می گشتند»
 
این مردان جسور چه کسانی هستند؟چرا به خفیه گاه رفته اند.؟و چرا باید در تاریکی و مه برای دیدن عزیزانشان به خانه بیایند .؟از که خودرا پنهان می کنند.؟و چرا؟
و در آخر ما بار دیگر با گزاره ای بلند از بیابان ؛ مه؛ قریه وچراغ و خون گرم بیابان روبروئیم
بیابانی که در تبی تند می سوزد .هذیان می گوید و از شدت تب، عرق از بند بند تنش بیرون می ریزد.
 
شاملو این شعر را در سال ۱۳۳۲،سالی که امید مردم ایران برای برپایی یک حکومت ملی و دموکرات توسط یک کودتا بر بادر رفت ،سروده است .
فضای مه آلود و تبدار شعر شکی باقی نمی گذارد که بعد از کودتا سروده شده است .
 
یک نکته: شعر نو و کلاسیک
اطلاق شعر نو در مقابل شعر کهنه، اطلاق درستی نیست. شعر نو و کهنه ندارد. شعر اگر شعر باشد در همۀ زمان‏ ها شعر است. درست‏ تر آن است که از شعر مدرن در مقابل شعر کلاسیک سخن بگوئيم. که مدرن و مدرنیته برمی ‏گردد به انقلاب صنعتی و انقلاب‏ های بورژوایی ،و ما دراین دوران است که وارد عصر جدیدی می‏ شویم و در این عصر است که ما با انسان معاصر و مشکلات او روبه ‏رو هستیم. و شعر معاصر، در واقع بیان امیدها و یأس‏ های انسان معاصر است.
گفته می‏ شود نیما شاعر درجه دومی بود. و ملاک این قیاس حافظ و سعدی است. و باز گفته می‏ شود شعر معاصر یک شعر توده ‏ای نیست. آن طور که حافظ و سعدی هستند و مردم کوچه و بازار آن قدر که حافظ و سعدی را می‏ شناسند و شعر از این‏ دو در حافظه دارند.به  نسبت یک در هزار ازشعر معاصر و شاعر معاصر نام و خاطره در حافظه ندارند
این نگاه که بخش‏ هایی از واقعیت را در خود دارد؛ نه شعر کلاسیک را در بستر تاریخی خود می‏ بیندو نه شعر معاصر را. پس از فاکت ‏هایی معلق شروع می‏ کند و به نتیجه ‏ای غلط می‏ رسد.
نخست آن‏که شعر معاصر یا شعر نو برابر نهاد شعر کلاسیک نیست. نیما نفی حافظ نیست. ما باید شعر نو را شاخه ‏ای بر بدنه درخت استوار شعر فارسی ببینیم. و چرایی‏ اش را توضیح دهیم.
 آیا شعر معاصر سنگ به سنگ ‏اش قابل قبول است.؟ نه.
 آیا ۲۴۰۰۰ شاعر معاصر به راستی شاعرند نه. همین طور که این قانون در مورد شعر کلاسیک ما صادق است.
شعر کلاسیک در۱۵ قرن گذشته‏ اش به دلایل خاص تاریخی تنها شعبه ‏ای از هنر بوده است که امکان رشد در آن بوده است. پس شعر در این دوران تنها شعر نبوده است ،سیاست وفلسفه، تاریخ و حکمت هم بوده است.
جای دیگری نبوده است که اندیشه ایرانی بتواند در آن جولان بدهد.
شعر کلاسیک این گونه در حافظه ناخودآگاه قومی ما ریشه دوانده است. ما هرجا که کم آورده ‏ایم جای خالی آن‏را با بیتی از شعر یک شاعر پر کرده‏ ایم. این گونه شعرکلاسیک  ملکه ذهن مردم  مادر کوچه و بازار شده است .
 درک این پدیده راز سر به مُهری نیست. اما در طول این۱۵قرن ما چه تعداد فردوسی داریم. حافظ و سعدی و مولوی ایضاٌ. از قرن هشتم به بعدهم که دیگرسیر نزولی در اندیشه و بیان شعر کلاسیک است .
بزرگی نیما در شعر نیما نیست که ممکن است صلابت شعر حافظ و سعدی را نداشته باشد که ندارد .بزرگی نیما در درک نیما است. مثل ادیسون که بزرگی او در درک او است. وگرنه بشر امروز هزاران فرسنگ از ادیسون فاصله گرفته است.
نیما به این درک رسید که شعر کلاسیک باز گوکننده دردها، رنج ‏ها، شادی‎ها و در یک کلام مؤلفه نهایی انسان معاصرنیست. این به معنای بستن دکان شعر کلاسیک نیست شعر کلاسیک از این به بعد به حیات خودش ادامه داده است و خواهد داد. اما حاصل این حیات چه بوده است.
ما در این سوی نیما را داریم بعنوان مبدع و مبتکر شعر نو، توللی و نادرپور و مشیری (از نوقدمایی ها) اخوان و فروغ و سپهری و کسرایی و شاملو و رحمانی و رویایی و شمس لنگرودی  ودیگران را داریم.که هر کدام برای خود قله هایی در ادبیات معاصرند اما در آن سر چه داریم. هیچ.
بایکی دو مشعل فروزان؛ شهریارو سیمین بهبهانی و سایه .همین.
یک مثال روشن بزنیم. کودتای ۲۸مرداد را داریم. و آن شکستن و بستن و بگیر و ببندها و مخفی شدن ‏ها و شب های بی ستاره قزل قلعه و زندان لشگر زرهی.
برای روایت و بیان این شکست ما شعر «مه» شاملو را داریم .هم پایه  این شعر در بین شعرهای شاعران کلاسیک چند شعر داریم که توانسته باشد فضای کودتا را ترسیم کند.
 مدام که نمی ‏شود از چشم شهلا و عارض مثل گل  معشوق خیالی حرف زد. مدام که نمی‏ شود از می و شاهد سخن گفت. انسان معاصر جز می وساقی هزار دردبی ‏درمان دیگر هم دارد.

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمود طوقی در سایت پژواک ایران 

*فرقه دموکرات دفتر دوم بخش سوم  [2018 Dec] 
*روشنفکران در آراء و اندیشه های جلال آل احمد بخش پنجم [2018 Dec] 
* فرقه دموکرات دفتر دوم بخش دوم روايت جهانشاهلو از تاريخ  [2018 Nov] 
*فراز و فرود یک نهضت؛فرقه دموکرات آذربایجان/ دفتر دوم / بخش اول [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت در ترازوی داوری بخش سوم  [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت ؛در ترازوی داوری قسمت دوم نهضت دمکراتیک آذربایجان [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت در ترازوی داوری  [2018 Nov] 
*علی و محمد تربیت؛مجاهدان صدر مشروطه  [2018 Oct] 
*نامه‌هایی برای فصل‌های نیامده قسمت چهارم [2018 Oct] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده قسمت سوم  [2018 Oct] 
* محمود اعتماد زاده؛به آذین ووصیت نامه اش  [2018 Sep] 
* فرقه دمكرات آذربايجان  [2018 Sep] 
*پرنس موناکو؛ پرنس احمد آباد؛پرنس سرخ [2018 Sep] 
*مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی  [2018 Sep] 
*آذربايجان‎ ‎در‎ ‎آستانۀ‎ ‎تشكيل‎ ‎فرقه [2018 Sep] 
* نگاهی به زندگی مهدی خانبابا تهرانی [2018 Sep] 
*فرقه دموکرات فراز و فرود یک نهضت ‏ بخش نخست  [2018 Sep] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده [2018 Aug] 
*دو اعلامیه و دو شاه [2018 Aug] 
*کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) [2018 Aug] 
*مزدک بامدادان [2018 Aug] 
*یازده تز فوئر باخ و موش های جونده تاریخ [2018 Aug] 
*کودتای ۲۸ مرداد؛ جبهه ملی و حزب توده روز شمار کودتا [2018 Jul] 
* نگاهی به آرا و اندیشه های پوپر [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*آواز میهنی؛باز خوانی یک شعر  [2018 Jul] 
*شمه‌ای در مورد تاریخ انسان [2018 Jul] 
*راز ماندگاری [2018 Jul] 
*شعر کودتا [2018 Jul] 
*تنقیح متن؛ عارف‏نامه ایرج میرزا  [2018 Jun] 
*نفثه المصدور [2018 Jun] 
*نامه های نیما به لادبُن؛برادرش [2018 Jun] 
*داستان یک شعر؛جهانگیرخان صوراسرافیل [2018 Jun] 
*تمامی داروندار یک چریک؛ حمید مومنی [2018 Jun] 
*بیژن جزنی ومهدی اخوان ثالث در خوان هشتم  [2018 Apr] 
*تاریخ را درست بخوانیم ودرست هم بنویسیم [2018 Mar] 
*پدیده ای بنام امیر حسین فطانت [2018 Mar]