ناسیونالیست ها خائن هائی هستند که از پشت خنجر می زنند!
تبریزی

در سرتاسر جهان و در سرتاسر تاریخ ستمدیدگان با دو گروه جنگیده اند، یک گروه که به آنها گفته می شود دشمن و گروه دیگر که به آنها گفته می شود خائن! هم اکنون در دوزخی بی همتا در جهان به نام ایران خائن هائی که در راه نابودی رژیم دژخیمان و شکنجه گران کارشکنی می کنند ناسیونالیست ها هستند و چنین کسانی به مردم ستمدیده ایران خیانت کرده و از پشت خنجر می زنند! و بدون ریشه کن کردن این خائن ها حتی اگر رژیم ولایت فقیه هزار بار نیز نابود شود ایرانیان از چاله درخواهند آمد و به چاه خواهند افتاد!

در سرتاسر جهان و در سرتاسر تاریخ ناسیونالیست ها درخشانترین کارنامه ها را در زمینه گندکاری ها و ددمنشی ها و تبهکاری های گوناگون داشته اند که جنگ افروزی یکی از آنهاست! ناسیونالیست ها هر گاه خود را تواناتر از دیگران دیده اند آغاز به کشورگشائی و دست اندازی به سرزمین های دیگران و جنگ افروزی کرده اند و به جان هم انداختن مردم جهان و جنگ افروزی کاری است که انجام آن از سوی ناسیونالیست ها بی چون و چراست و پنداری پلید و پلشت و دوزخی و اهریمنی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم به هر سرزمینی پا گذاشته است جنگ و مرگ و کشتار و ویرانی و آوارگی پیامدهای آن برای مردم تیره روز آن سرزمین ها بوده اند! چنان که جنگ جهانی یکم با چهارده میلیون کشته و جنگ جهانی دوم با پنجاه و پنج میلیون کشته ریشه در ناسیونالیسم داشتند و در جنگ جهانی دوم که ناسیونالیست ها آن را به راه انداختند شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را بمب اتمی دود نکرد و به هوا نفرستاد بلکه این پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی بودند که هیروشیما و ناکازاکی را نابود و ژاپن را ویران کردند!

سیاهترین رژیم های دیکتاتوری در همه جهان و همه تاریخ نیز رژیم های ناسیونالیست بوده اند! مانند رژیم های ناپلئون بناپارت شوونیست، کایزر ویلهلم پان ژرمن، بنیتو موسولینی فاشیست، آدولف هیتلر نازی، محمدرضا پهلوی پان آریا، صدام حسین پان عرب، اسلوبودان میلوشوویچ پان صرب! اگر کسی ناسیونالیست باشد سخن گفتن چنین کسی از مردم سالاری و ابزارهای آن مانند گزینش آزاد نمایندگان مردم و برپائی پارلمان و گرداندن کشور با خواست مردم و کارگزاران برگزیده شده از سوی مردم بی جاست و ناسیونالیست ها اگر سخن از مردم سالاری به میان بیاورند و خود را باورمند به مردم سالاری بنامند برای مردم فریبی و به دست آوردن هوادار از میان نا آگاهانی است که زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم را نمی شناسند! مردم سالاری و ناسیونالیسم مانند باروت خشک و آتش نمی توانند در یک جا گرد آیند و در همه جهان و همه تاریخ حتی یک رژیم ناسیونالیست را نمی توان پیدا کرد که مردم سالاری از شالوده های کشورداریش باشد و همه رژیم های ناسیونالیست در همه جهان و همه تاریخ رژیم هائی بر پایه دیکتاتوری بوده اند!

نژادپرستی و انسان ها را برابر با جانورانی از نژادهای گوناگون دانستن نیز یکی از ویژگی های ناسیونالیسم و ناسیونالیست هاست و همه ناسیونالیست ها نژادپرست هستند و ناسیونالیسم بدون نژادپرستی چیزی است که در هیچ جا یافت نمی شود و در سرتاسر جهان و در سرتاسر تاریخ حتی یک ناسیونالیست را نمی توان یافت که نژادپرست نباشد و نژادپرستی از اندام های جدا نشدنی پنداری پلید و پلشت و دوزخی و اهریمنی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم است! از این روی چون در مغز ناسیونالیست ها حق پرستی جای خود را به نژادپرستی داده است چیزهائی مانند درستکاری و نیکوکاری و امانتداری و پرهیزکاری و برحق بودن و ستمدیده بودن برای یک ناسیونالیست ابزارهای بخشبندی انسان ها به نیک و بد نیستند و ابزارهای بخشبندی انسان ها به نیک و بد برای ناسیونالیست ها نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان و زادگاه هستند! با این روال روشن است که همدردی با ستمدیدگان نیز جائی در میان ناسیونالیست ها ندارد چون انسان برای ناسیونالیست های نژادپرست جانور از خود بیگانه ای است که با نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست ارزیابی می شود!

از آغاز تاریخ تا کنون دیوارکشی و مرزبندی میان انسان ها و پیدایش صدها کشور در سرتاسر کره زمین بر پایه نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان و زادگاه نیز از کارهای ناسیونالیست ها هستند و ناسیونالیسم فراورده مرزبندی میان انسان ها نیست بلکه دیوارکشی میان مردم جهان فراورده ناسیونالیسم است و مرزبندی میان انسان ها ناسیونالیسم را نمی سازد و این ناسیونالیسم است که مرزبندی میان انسان ها را ساخته و میان انسان ها در سرتاسر جهان دیوارکشی کرده است! اگر در جهان به جای کشورهای گوناگون یک کشور به نام کره زمین بود نیازی هم به هزینه کردن پول های هنگفتی برای ساختن ناوهای هواپیمابر هسته ای و موشک های قاره پیما و هواپیماهای بمب افکن دورپرواز و ..... نبود و این پول های گزاف برای آسایش انسان ها به کار برده می شدند! و اگر در جهان به جای کشورهای گوناگون یک کشور به نام کره زمین بود جنگ های خانمانسوزی مانند جنگ جهانی یکم و جنگ جهانی دوم رخ نمی دادند و میلیون ها انسان کشته و زخمی و آواره نمی شدند و شهرهائی مانند هیروشیما و ناکازاکی هم دود نمی شدند و به هوا نمی رفتند!

کهنه پرستی و مرده پرستی نیز از دیگر ویژگی های ناسیونالیست ها هستند و ناسیونالیسم با هر چیزی که نو باشد در ستیز است و ناسیونالیست ها به سختی گرفتار کهنه پرستی و مرده پرستی هستند! چرا؟ چون ناسیونالیست ها زمانی به نام اکنون و زمانی به نام آینده را نمی شناسند و کلنجار مغزی ناسیونالیست ها در پیوند با رویدادهای زمانی به نام گذشته است نه زمانی به نام اکنون و زمانی به نام آینده! و اندیشه ناسیونالیست ها به زمانی به نام گذشته قفل شده و در زمانی به نام گذشته یخ زده است! با این روال و در سایه کهنه پرستی ناسیونالیستی هیچ کشوری پیشرفت نمی کند و نخست درجا می زند و سپس پسرفت می کند و چون ناسیونالیست ها برای کهنه پرست بودن مرده پرست نیز هستند زندگان را فراموش کرده و به مرده پرستی روی می آورند وناسیونالیسم زمانی به نام اکنون و زمانی به نام آینده را برای زمانی به نام گذشته نابود می کند! از این روی ناسیونالیست های کهنه پرست برای چند سنگ و کلوخ و استخوان پوسیده ای که از اینجا و آنجا پیدا می کنند داستان می سازند و این سنگ ها و کلوخ ها و استخوان های پوسیده را مانند بت می پرستند!

دروغ بافی و دروغگوئی نیز از ویژگی های ناسیونالیست ها هستند و هنگامی که یک ناسیونالیست می خواهد سخن بگوید باید آماده شنیدن سخن دروغ بود و راستگوئی جائی در میان ناسیونالیست ها ندارد! چنان که یوزف گوبلز وزیر تبلیغات رژیم ناسیونالیست آلمان نازی می گفت: "دروغ را آن چنان بزرگ بگوئید که همه باور کنند و آن چنان تکرار کنید که خودتان نیز باور کنید!" داستان پردازی های دروغین درباره رویدادهای تاریخی و دروغ هائی که ناسیونالیست ها درباره تاریخ یک سرزمین می گویند و می نویسند هیچ ارزشی برای یک پژوهشگر تاریخ ندارند و اگر کسی بخواهد درباره تاریخ یک سرزمین بپژوهد نخستین کاری که باید انجام دهد دور ریختن نوشته هائی است که ناسیونالیست ها درباره آن سرزمین نوشته اند! دروغ بافی درباره زبان های گوناگون نیز کار ناسیونالیست هاست و گذشته از آن که زبان ابزاری برای ناسیونالیست ها برای دیوارکشی میان انسان هاست ناسیونالیست ها برای زبان های گوناگون واژه تراشی هم می کنند و درباره زبان های گوناگون داستان های دروغینی می سازند که آن داستان ها مرغ پخته را نیز در تنور می خندانند!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

روشن است کردارهای نیکی که درباره آنها سخن گفته شد از ناسیونالیست ها فرشته هائی نازنین می سازند!!! اما به جز این کردارهای نیک که درباره آنها سخن گفته شد کردار نیک دیگری نیز هست که فرشته های نازنین ناسیونالیست از انجام آن رویگردان نیستند و آن هم خیانت است! ناسیونالیست ها خائن هائی هستند که از پشت خنجر می زنند و در سرتاسر جهان و در سرتاسر تاریخ هنگامی که ناسیونالیست ها دیده اند که با خیانت و زیر پا گذاشتن پیمان های بسته شده با دیگران و خنجر زدن از پشت می توانند به خواسته هایشان برسند از هیچ خیانتی فروگزار نکرده اند و پایبندی به پیمان با دیگران جائی در میان ناسیونالیست ها ندارد چون خیانت با خون ناسیونالیست ها درآمیخته است و یک ناسیونالیست یک خائن است و نمونه های تاریخی از خیانت ناسیونالیست ها فراوانند!

برای نمونه بارها ناپلئون بناپارت ناسیونالیست با بهانه تراشی های گوناگون پیمان های صلح با کشورهای دیگر را زیر پا گذاشت و دست به لشکرکشی زد! و یا کایزر ویلهلم دوم پادشاه ناسیونالیست و پان ژرمن آلمان پس از آن که ولیعهد اتریش در صربستان کشته شد و فرانتس یوزف پادشاه اتریش با این دستاویز جنگ با صربستان را آغاز کرد به بهانه پشتیبانی از اتریش پیمان های صلحی را که با کشورهای دیگر بسته بود زیر پا گذاشت و جنگ جهانی یکم آغاز شد! و یا آدولف هیتلر سردمدار ناسیونالیست آلمان نازی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم با شوروی پیمان صلحی بسته و به لهستان تاخت اما پس از چندی پیمان صلح با شوروی را زیر پا گذاشت و جنگ با شوروی را آغاز کرد! و یا صدام حسین پان عرب با زیر پا گذاشتن پیمان صلح سال ۱۹۷۵ الجزایر جنگ با ایران را آغاز کرد! البته صدام حسین پان عرب که هنگام جنگ با ایران از یاری های فراوان و چند صد میلیارد دلاری کشورهای کویت و عربستان سعودی برخوردار شده بود پس از پایان جنگ با ایران به کویت تاخت و آن کشور را اشغال کرد و عربستان سعودی را نیز موشک باران کرد و حق این دو کشور را کف دستشان گذاشت!

به جز این خیانت ها به فراوانی دیده شده است که هنگامی که در سرزمینی مردم ستمدیده و دادخواه با ستمگران درافتاده اند ناسیونالیست ها به جای یاری به ستمدیدگان با ستمگران همدست شده و به مردمی که خواسته اند از چنگال ستمگران خود را برهانند خیانت کرده و از پشت خنجر زده اند! برای نمونه در جنگ جهانی دوم پس از تازش ارتش آلمان نازی به شوروی بیست میلیون تن از مردم شوروی کشته شدند و ده ها میلیون تن نیز زخمی یا آواره شدند، سربازان آلمان نازی به هر جا که در شوروی می رسیدند می کشتند و می سوزاندند و ویران می کردند و به زن ها تجاوز می کردند! در آن هنگام چند ناسیونالیست در شوروی پیدا شدند که پس از گفتگو و سازش با آدولف هیتلر سردمدار آلمان نازی از او پول و جنگ افزار گرفته و خواستار تجزیه بخش هائی از شوروی با دستاویزهائی مانند نژاد و تبار و زبان مادری و تاریخ باشکوه سرزمین نیاکانی شدند! این ناسیونالیست ها به جای یاری کردن مردم ستمدیده و جنگ زده شوروی با نیروهای آلمان نازی در زمینه های گوناگون همکاری کرده و با نیروهای ارتش شوروی می جنگیدند و به مردم ستمدیده شوروی از پشت خنجر می زدند!

و یا پیش از آغاز جنگ جهانی دوم رژیم ناسیونالیست ژاپن نخست به چین تاخته و منچوری را اشغال کرد، سپس دولتی دست نشانده به نام مانچوکوئو که گردانندگان آن چند ناسیونالیست خائن چینی بودند را در منچوری بر سر کار آورد، پس از آن ناسیونالیست های بیدادگر ژاپنی به ناکینگ تاخته و در نانکینگ هزاران زن چینی را پس از تجاوز کشتند و سپس روی جنازه های تلنبار شده ایستاده و با خنده هائی پیروزمندانه عکس های یادگاری گرفتند! این ددمنشی ها تنها در نانکینگ نبودند و پس از آغاز جنگ جهانی دوم ناسیونالیست های ژاپنی در بخش های دیگر چین و کشورهای دیگر بیدادگری های فراوانی را درباره مردم بی گناه و بی دفاع به کار بستند، در آن هنگام که چین در آتش ستم می سوخت دولت دست نشانده مانچوکوئو پس از سازش با ارتش ژاپن از بیدادگران ژاپنی پول و جنگ افزار گرفته و خواستار تجزیه بخش هائی از خاک چین با دستاویزهائی مانند نژاد و تبار و زبان و نیاکان و تاریخ باشکوه چین باستان شد! از اینها گذشته خائن های ناسیونالیست چینی با ارتش ژاپن برای سرکوب مردم چین همکاری کرده و به ستمدیدگان چینی از پشت خنجر می زدند!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

بدبختانه فراوانند گویندگان و نویسندگانی که خود را دشمن رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه در ایران می دانند و رویدادهای سال ۱۳۵۷ در ایران را انقلاب می نامند! اما سخن از کدام انقلاب است؟ این رژیم ولایت فقیه است که به رویدادهای سال ۱۳۵۷ نام انقلاب داده است اما در سال ۱۳۵۷ انقلابی رخ نداد و آن چه همگان در سال ۱۳۵۷ دیدند انتحار اسلامی بود نه انقلاب! چرا که انقلاب به دگرشی در یک سرزمین که ساختار کشورداری در آن سرزمین را دگرگون می کند و آن کشور پیشرفت می کند گفته می شود، مانند انقلاب بزرگ فرانسه، انقلاب اکتبر در روسستان، انقلاب چین و ..... اما هنگامی که پس از رویدادهای سال ۱۳۵۷ سرزمین ایران هزار و چهارصد سال به گذشته بازگشت آیا می توان سخن از انقلاب گفت؟ و آیا به روی کار آمدن رژیم دژخیمان و شکنجه گران در پی نا آگاهی مردمی که در سال ۱۳۵۷ می خواستند خود را از زندان آریامهری برهانند اما به جای انقلاب دست به انتحار اسلامی زدند برابر با انقلاب است؟

آیا بازگشت ایران به هزار و چهارصد سال پیش و به روی کار آمدن رژیمی که با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی در ایران فرمانروائی می کند و دوزخ آخوندی را جایگزین زندان آریامهری کرده است برابر با انقلاب است؟ و آیا به روی کار آمدن رژیمی که اقتصاد آن بر پایه مفت خواری، بانکداری آن بر پایه رباخواری، دادگستری آن بر پایه رشوه خواری، کشورداری آن بر پایه زورگوئی، فرهنگ آن بر پایه خرافات، هنر آن بر پایه زوزه کشی و همه تار و پود آن بر پایه دروغ و مردم فریبی است برابر با انقلاب است؟ اگر کسانی خود را دشمن رژیم ولایت فقیه می دانند باید بکوشند واژه هائی را به کار ببرند که رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه از آنها سود نبرد و نگوید که حتی دشمنان ما هم رویدادهای سال ۱۳۵۷ را انقلاب و ما را نیز انقلابی نامیده و دارنده و سردمدار انقلاب سال ۱۳۵۷ می نامند! از این روی دشمنان رژیم دژخیمان و شکنجه گران به جای انقلاب در سال ۱۳۵۷ باید سخن از انتحار اسلامی در سال ۱۳۵۷ بگویند و بنویسند!

بارِی، پس از انتحار اسلامی در سال ۱۳۵۷ و جایگزین شدن دوزخ آخوندی به جای زندان آریامهری و ساخته شدن دوزخی بی همتا در جهان از سرزمین ایران پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی همواره به مردم ایران خیانت کرده و از پشت خنجر زده اند چون آن چنان که گفته شد خیانت با خون ناسیونالیست ها درآمیخته است و پان کردها، پان عرب ها، پان آریاها، پان ترک ها و پیروان پان های رنگارنگ دیگر به مردم ستمدیده و دردمند و درمانده و گرسنه ایران که در دوزخ رژیم ولایت فقیه گرفتار شده اند خیانت کرده و همواره آب به آسیاب رژیم ولایت فقیه ریخته اند!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

در آغاز پیدایش رژیم دوزخی ولایت فقیه گروه های ریز و درشت پان کرد به جای برانگیختن مردم به پیکار با این رژیم دوزخی تنها خواسته ای که داشتند دیوارکشی میان کردها و دیگرانی بود که کرد نبودند! پس از برپائی جنگ های خانمانسوز ناسیونالیستی با دستاویزهائی مانند فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت از سوی پان کردهای ایرانی بیشترین آسیب ها را نیز مردم دردمند و درمانده و ستمدیده کرد ایرانی از این جنگ ها دیدند! همان مردم کردی که پان کردها همواره خواسته اند خودشان را نماینده و سخنگوی مادرزاد آنها جا بزنند! پان کردیسم یکی از چهره های پان های رنگارنگ ناسیونالیستی است و هیچ کردی در هیچ کجای جهان نه تنها از پان کردیسم سود نبرده است بلکه در سایه پان کردیسم و در کشورهائی مانند ترکیه و عراق و ایران چیزهائی که مردم دردمند و درمانده و ستمدیده کرد به آن رسیده اند جنگ و مرگ و کشتار و ویرانی و آوارگی و تیره روزی های دیگر بوده اند! گروه های ریز و درشت پان کرد ایرانی با جنگ افروزی های ناسیونالیستی کاری کردند که بخش های کردنشین ایران جایگاهی برای دژخیمان و شکنجه گران رژیم آخوندی برای تمرین آدمکشی شدند!

حزب دموکرات کردستان ایران رادیوئی با یاری صدام حسین پان عرب راه اندازی کرده بود، هنگام آغاز برنامه های این رادیو نخست تلاوتی از قرآن پخش می شد! سپس پان نامه های بی سر و ته پان کردی از این رادیو پخش می شدند و همه سخن این حزب ناسیونالیست پان کرد دیوارکشی میان کردها و دیگران با دستاویزهائی مانند فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت بود! بی آن که روشن شود این سرزمین دیوارکشی شده چگونه و با کدام برنامه و راه و روش باید گردانده شود؟ حزب دموکرات کردستان ایران پس از به راه انداختن نبردهای فراوان ناسیونالیستی و به جا گذاشتن هزاران کشته و زخمی و آواره و زندانی چون به جائی نرسید ناچار شد با سازمان مجاهدین خلق ایران برای نبرد با رژیم ولایت فقیه همکاری کند، سپس همه پیمان هائی را که با این سازمان برای نبرد با رژیم ولایت فقیه بسته بود فراموش کرد و خواستار گفتگو با رژیم ولایت فقیه برای رسیدن به سازش شد! سازمان مجاهدین خلق ایران نیز پس از این پیمان شکنی همه پیوندهایش را با حزب دموکرات کردستان ایران گسست! سپس چند گروه دیگر از این حزب جدا شدند و این حزب پان کرد به بن بست رسید!

سازمان کومله در آغاز یک سازمان کمونیستی بود که کسانی مانند فؤاد مصطفی سلطانی از بنیانگزاران آن بودند، این سازمان با سازمان دیگری به نام اتحاد مبارزان کمونیست و گروه های پراکنده دیگری از کمونیست های ایرانی درآمیخت و حزب کمونیست ایران برپا شد، رادیوی حزب کمونیست ایران هم در آن زمان سرودهای کمونیستی از سرود "انترناسیونال" گرفته تا سرود "برپاخیز" را پخش می کرد و شعارهای آتشین و پر آب و تاب کمونیستی را درباره کارگران و رنجبران و دهقانان سر می داد! پس از برپائی حزب کمونیست ایران چپ گراهائی که پراکنده بودند به آینده کمونیسم در ایران امیدوار شدند چون پس از انتحار اسلامی و با دیدگاه ها و راه و روش های صد درصد نادرست حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران - اکثریت، کمونیسم در ایران کوبنده ترین و مرگبارترین آسیب ها را دید و پس از آن که رژیم آخوندی سرکوب کمونیست ها را آغاز کرد و پیکاری ها و راه کارگری ها و فدائیان اقلیتی و حتی توده ای ها و اکثریتی هائی را که می گفتند: "زنده باد خمینی!" دستگیر کرد و به زنجیر کشید و کشت و کوبید و له کرد چیزی از کمونیسم در ایران بر جا نماند!

دبیر کل حزب کمونیست ایران در آن زمان عبدالله مهتدی شد که پیش از پیدایش این حزب از وابستگان به کومله بود، از سوی دیگر عبدالله مهتدی که جوانی سی و چند ساله بود نه تنها هیچ دانشی درباره کمونیسم نداشت بلکه پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی مغز او را از کار انداخته بودند و چنین کسی که در درونش یک ناسیونالیست پان کرد راست گرا بود ادای کمونیست ها و سوسیالیست ها و چپ گراها را درآورده و با سخن گفتن از کارگران و رنجبران و دهقانان برای همگان تئاتر بازی کرده و نمایش می داد! کار به آنجا کشید که چند تن از وابستگان به این حزب پی بردند که راهی که حزب کمونیست ایران با دبیر کلی عبدالله مهتدی می رود راه ناسیونالیسم و پان کردیسم و سرمایه داری و زرسالاری و راست گرائی است نه راه کمونیسم و سوسیالیسم و انترناسیونالیسم و چپ گرائی! از این روی کسانی مانند زنده یاد ژوبین رازانی معروف به منصور حکمت از این حزب که نمای آن چپ گرا بود اما درون آن و کارکرد آن راست گرا بود جدا شدند و حزب کمونیست کارگری را برپا کردند که بدبختانه با درگذشت منصور حکمت نیز بسیاری از بهسازی های او نیمه کاره ماندند!

عبدالله مهتدی که یک راست گرا و یک ناسیونالیست چپ نما بود تا اینجا نیز نایستاد و از حزب کمونیست ایران هم که در سایه ناسیونالیسم پان کردی و راست روی های او تفاله ای بیش از آن به جا نمانده بود جدا شد و با یک به راست، راست صد و هشتاد درجه ای حزب کومله کردستان را که یک حزب صد درصد ناسیونالیستی و راست گرا بود برپا کرد و اکنون نیز در آن حزب ناسیونالیستی پان کرد و راست گرا پان نامه هائی را درباره دیوارکشی های هیتلری میان کردها و دیگرانی که کرد نیستند با دستاویزهائی مانند فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت و زبان مادری می گوید و می نویسد! اگر چند تن از فدائیان اکثریتی و چند توده ای (و نه همه آنها) با مشت و لگد و سیلی و تازیانه و شکنجه های دیگر ناچار از مصاحبه های فرمایشی رژیم آخوندی شدند و گفتند: "مرگ بر کمونیسم!" جنبش چپ ایران به لجن کشیده نشد چون حتی یک خر نیز می دانست که سخنان آنها زورکی بودند اما با کارها و گفته ها و نوشته های کسی مانند عبدالله مهتدی جنبش چپ در ایران و در میان کارگران و رنجبران و دهقانان چنان به لجن کشیده شد و چنان آسیب های کوبنده ای دید که در فهم ناید همی!

عبدالله مهتدی بارها و بارها در گفته ها و نوشته های گوناگون آشکارا گفت که کوچکترین باوری به کمونیسم ندارد و عبدالله مهتدی که نمونه ای از ناسیونالیست هائی است که از پشت خنجر می زنند بدون زندان و شکنجه و با آزادی صد درصدی گفت: "کمونیسم بی کمونیسم!" سپس این آقای دبیر کل پیشین حزب کمونیست ایران که با یک به راست، راست صد و هشتاد درجه ای راست گرا و ناسیونالیست و پان کرد و دشمن کمونیسم از آب درآمد برای مردم دردمند و درمانده و ستمدیده و گرسنه کرد ایرانی نسخه پیچی کرده و آنها را به دیوارکشی های ناسیونالیستی میان کردها و دیگرانی که کرد نیستند فراخواند! آن سخنان پر آب و تاب کمونیستی و آن سرودهای پرشور کمونیستی که از رادیوی حزب کمونیست ایران به دبیر کلی عبدالله مهتدی پخش می شدند کجا و سخنان و کارکرد عبدالله مهتدی پان کرد و پشیمان از کمونیسم کجا؟ در سایه خیانت های کسی مانند عبدالله مهتدی بود که تا کسی سخن از کمونیسم در ایران می گفت شنوندگانی پیدا شده و بیدرنگ کارکرد و کارنامه کسانی مانند عبدالله مهتدی را نشان می دادند و نا امیدیشان را از کمونیسم و کمونیست ها بر زبان می آوردند!

هم اکنون پس از سال ها جنگ و مرگ و ویرانی و آوارگی که پان کردهای ایرانی مردم ستمدیده و دردمند و درمانده و گرسنه کرد ایرانی را گرفتارشان کردند پان کردهای ایرانی با فلسفه بافی های خنده دار ناسیونالیستی و با نفرت پراکنی های ناسیونالیستی در میان ایرانیان چند دستگی به بار آورده و آب به آسیاب رژیم دوزخی ولایت فقیه می ریزند! برای نمونه پان کردهای ایرانی شهر اورمیه را ورمی می نامند و استان آذربایجان باختری را هم استان ورمی می نامند و این استان من درآوردی را بخشی از کشور من درآوردی کردستان بزرگ می نامند! و یا شهر کرمانشاه را کرماشان می نامند و استان کرمانشاه را هم استان کرماشان می نامند و این استان من درآوردی را هم بخشی از کشور من درآوردی کردستان بزرگ می نامند! به جز پان نامه های پان کردهائی که شهر اورمیه را ورمی و شهر کرمانشاه را کرماشان می نامند و از استان هائی با نام های ورمی و کرماشان نام می برند هیچکس تا کنون از استان های من درآوردی ورمی و کرماشان که بخشی از کشور من درآوردی کردستان بزرگ هستند نام نبرده است! اینها چند نمونه از پان نامه های پان کردی هستند و نمونه ها فراوانند!

از سوی دیگر هم اکنون پس از سال ها جنگ و مرگ و ویرانی پان کردهای ایرانی گذشته از آن که مانند همه ناسیونالیست ها با فلسفه بافی های ناسیونالیستی خواستار دیوارکشی های هیتلری میان کردهای ایران و دیگران بر پایه نژاد و تبار و زبان و رنگ پوست و نیاکان هستند بزرگترین هنرشان تازش به چند پاسگاه مرزی و کشتن چند سرباز و مرزبان گرسنه ایرانی است! این سربازها و مرزبان ها چه کسانی هستند؟ آیا تا کنون کسی دیده است که در سایه رژیم دوزخی ولایت فقیه بچه های سرمایه داران و زرسالاران به سربازی بروند و در پاسگاه های مرزی به کار گمارده شوند؟ این سربازها و مرزبان ها فرزندان کارگران و دهقانان و رنجبران ستمدیده و دردمند و بی پول و ندار و گرسنه ای هستند که در رژیم دوزخی ولایت فقیه با پول و پارتی نمی توانند جلوی رفتن فرزندانشان را به سربازی بگیرند و همگی نیز دشمن رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه هستند! آیا کشتن این مرزبان ها و سربازهای ندار و گرسنه ضد رژیم کار درخشان جنگی است یا ددمنشی و آدمکشی ناسیونالیستی؟

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

پان عرب های ایران پس از برپائی رژیم دوزخی ولایت فقیه بدون هیچ اما و اگری برای صدام حسین رئیس جمهور ناسیونالیست و پان عرب عراق کار می کردند! پیش از آن که در روز دوشنبه سی و یکم شهریورماه سال ۱۳۵۹ جنگ ایران و عراق به دست صدام حسین پان عرب آغاز شود رادیو بغداد سخنان پان عرب های ایرانی را که دیکته شده از سوی رژیم عراق بودند پخش می کرد! گروهی از پان عرب های ایرانی نیز با فرمان رژیم عراق در ایران بمب گذاری می کردند و رادیو بغداد نیز پس از این بمب گذاری ها سخنان پر آب و تابی را درباره نبردهای آزادیبخش عرب های ایرانی برای آزادی از چنگال رژیم فارس و زرتشتی ایران پخش می کرد! هنوز سخنان پان عرب های ایرانی در یادها مانده اند که می گفتند: "به ناموسم دشنام بده اما به صدام دشنام نده!" سپس صدام حسین پان عرب ایرانیانی را که در عراق زندگی می کردند و عرب نبودند از عراق بیرون راند و هنوز فیلم ها و عکس های "معاودین عراقی" در دسترس هستند! صدام حسین سپس فرمان داد که هر عراقی که زن ایرانی دارد باید زنش را طلاق بدهد و پان عرب های ایران نیز کارهای نژادپرستانه صدام حسین را می ستودند!

پس از آن که صدام حسین پان عرب بدون پند آموزی از فرجام آدولف هیتلر خواست ادای هیتلر را درآورد و جنگ با ایران را آغاز کرد نخست بارانی از بمب و موشک را بر سر عرب های خرمشهر و آبادان و اهواز و دزفول و سوسنگرد و اندیمشک و شهرهای دیگر خوزستان ریخت! سپس نیروهای صدام حسین از مرز گذشته و به درون ایران آمدند و چند شهر و بخش هائی از خاک ایران را اشغال کردند! پس از آمدن نیروهای صدام حسین به ایران پان عرب های ایرانی جلوی سربازان صدام حسین گوسفند سر بریدند و پس از آن پان عرب های ایرانی به عراق رفته و به نیروهای صدام حسین پیوستند! از یک سو مردم دردمند و جنگ زده و عرب خوزستان زیر بارانی از بمب و موشک صدام حسین پان عرب کشته و زخمی و آواره و خانه ویران می شدند و از سوی دیگر پان عرب های ایرانی صدام حسین را یاری می کردند و به ستمدیدگان ایرانی خیانت کرده و از پشت خنجر می زدند! به هر روی صدام حسین و رژیم ناسیونالیست و پان عرب او نابود شدند و از میان رفتند چرا که فرجام همه ناسیونالیست ها در همه جهان و همه تاریخ نابودی و شکست بوده است!

هم اکنون پان عرب هائی که به مردم ایران و حتی عرب های ایرانی خیانت کرده و از پشت خنجر زدند در پان نامه هائی که می نویسند گاهی تبعیض تراشی می کنند، گاهی تاریخ تراشی می کنند و درباره خوزستان و شهرهای آن داستان می سازند، گاهی مانند صدام حسین پان عرب اهواز را الاحواز، آبادان را عبّادان، خرمشهر را محمره، سوسنگرد را خفاجیه، شادگان را فلاحیه، خوزستان را عربستان و خلیج فارس را خلیج عربی می نامند و گاهی از تبعیض زبانی می نالند! آن هم هنگامی که رژیم آخوندی می کوشد زبان عربی را در همه جای ایران بگستراند و در اصل شانزدهم قانون اساسی رژیم ولایت فقیه آشکارا از ناچار بودن همه دانش آموزان ایرانی به آموختن زبان عربی سخن گفته شده است! (اصل شانزدهم - از آنجا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان باید پس از دوره ابتدائی تا پایان دوره متوسطه در همه کلاس ها و در همه رشته ها تدریس شود!) پان عرب های ایران که گام در راهی گذاشته اند که صدام حسین پان عرب در آن راه رفت فرجامی بهتر از صدام حسین پان عرب نخواهند داشت!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

آریاپرستی پلیدترین و زهرآگین ترین چهره ناسیونالیسم در همه جهان و همه تاریخ بوده است! پنداری پلید و پلشت و دوزخی و اهریمنی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم به هر جا که پا گذاشته است رهاوردهای آن جنگ و مرگ و کشتار و ویرانی و آوارگی بوده اند اما انسان ها در هیچ کجای جهان و در هیچ کجای تاریخ آن چنان که از آریاپرستی آسیب دیده اند از شاخه های دیگر زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم آسیب ندیده اند! جنگ جهانی یکم با چهارده میلیون کشته ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام پان ژرمنیسم داشت و جنگ جهانی دوم با پنجاه و پنج میلیون کشته ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام نازیسم داشت! شوونیسم که سردمدار آن ناپلئون بناپارت فرانسوی بود نیز شاخه ای از آریاپرستی است و فاشیسم که سردمدار آن بنیتو موسولینی ایتالیائی بود نیز شاخه ای از آریاپرستی است! آریاپرستی از اروپا به ایران راه یافت و پیش از بر سر کار آمدن محمدرضا پهلوی چیزی به نام آریاپرستی در ایران یافت نمی شد و سرانجام با دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی آریاپرست بود که کار به انتحار اسلامی کشید و از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته شد!

مادربزرگ محمدرضا پهلوی یا مادر رضاشاه دختری ترک نژاد و ترک تبار و ترک زبان به نام نوش آفرین آیرملو بود که خانواده وی وابسته به ترک های قفقاز بود، گفته شده است پدر رضاشاه به نام عباسعلی داداش بیگ نیز از ترک های مازندران بود، به ویژه آن که واژه های داداش و بیگ واژه هائی ترکی هستند، خود رضاشاه نیز ترک زبان بود و به زبان ترکی به خوبی سخن می گفت، تاج الملوک آیرملو مادر محمدرضا پهلوی نیز یک دختر ترک نژاد و ترک تبار و ترک زبان قفقازی بود که حتی ایرانی نیز نبود چون در شهر باکو زاده شده بود، پدر تاج الملوک آیرملو به نام تیمور آیرملو نیز از افسران ارتش روسستان تزاری در قفقاز بود که از قفقاز به سنت پیترزبورگ پایتخت روسستان تزاری رفته و در آنجا چندی مانده و با فرهنگ اروپائی آشنا شده بود، سپس به ایران آمده و در تهران خانه ای خریده و در آنجا ماندگار شده بود، تاج الملوک آیرملو دختر تیمور آیرملو که در باکو زاده شده بود و دختری ترک زبان بود گذشته از آن که ایرانی نبود حتی زبان فارسی را نیز نمی فهمید و پس از آمدن به ایران از صفر آغاز به یادگیری زبان فارسی کرده بود!

چگونگی زناشوئی رضاشاه و تاج الملوک آیرملو نیز این چنین است که رضاشاه هنگام انقلاب کمونیستی و برپائی کشور شوروی به همراه قزاق های ایران که فرماندهان آنها افسران تزار نیکلای دوم پادشاه روسستان بودند به قفقاز رفته و به ارتش سفید که دشمن کمونیست ها بود پیوسته و با ارتش سرخ که ارتش کمونیست ها بود می جنگید، یکی از فرماندهان قزاق ها پدر تاج الملوک بود که او نیز مانند رضاشاه به قفقاز رفته و در آنجا با کمونیست ها و ارتش سرخ می جنگید، در این نبردها دولت انگلستان نیز با فرستادن سرباز و جنگ افزار ارتش سفید را در نبرد با ارتش سرخ و کمونیست ها یاری می کرد که سرانجام ارتش سرخ و کمونیست ها نیروهای ارتش سفید را به سختی درهم کوبیده و تار و مار کردند و بسیاری از وابستگان به ارتش سفید ناچار شدند به کشورهای دیگر بگریزند! در این میان پدر تاج الملوک پس از دیدن دلاوری های رضاشاه هنگام نبرد با کمونیست ها از رضاشاه خوشش آمد و او را چند بار در خانه اش در تهران مهمان کرد، در این خانه بود که تاج الملوک و رضاشاه با یکدیگر آشنا شدند و از همدیگر خوششان آمد و سرانجام کار به زناشوئی تاج الملوک و رضاشاه کشید.

با این روال روشن است که محمدرضا پهلوی که هم پدرش ترک بود و هم مادرش ترک بود خودش نیز باید ترک نژاد و ترک تبار باشد، (البته گمان فراوان بر این است که ترک زبان نیز بود) اما محمدرضا پهلوی سردمدار رژیم شاهنشاهی هم خودش و هم همه مردم ایران را دارای خون نژاد اهورائی آریائی دانسته و نام خودش را هم آریامهر گذاشته بود!!! اما چون محمدرضا پهلوی هم از سوی مادرش و هم از سوی پدرش ترک تبار بود و تبارش به ترک های قفقاز و آذربایجان می رسید به ناچار رژیم آریامهری داستان های خنده داری را درباره آریائی نژاد بودن خاندان پهلوی و آذربایجانی ها ساخت، یکی از داستان ها این بود که واژه آیرم دگرگون شده واژه آریام است و واژه آیرام هم دگرگون شده واژه آریان است، پس آیرملوها از نژاد اهورائی آریائی هستند! نمونه دیگر این بود که مردم ترک زبان آذربایجان ترک نیستند و آذری هستند و آذری ها هم از نژاد اهورائی آریائی هستند! پس با این روال مردم ترک زبان زنجان و همدان و شیراز و خراسان نیز باید زنجی و همدی و شیری و خراسی باشند و زنجی ها و همدی ها و شیری ها و خراسی ها هم باید از نژاد اهورائی آریائی باشند!!!

ای کاش دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی ترک نژاد و ترک تبار که مغزش با زهر ناسیونالیسم پان آریائی از کار افتاده بود تنها گفتن این پرت و پلاهای خنده دار بودند اما بدبختانه دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی بسیار بیش از اینها بودند! برگزاری جشن تاجگزاری محمدرضا پهلوی با هزینه های سنگین، برگزاری جشن های دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی در ایران با هزینه های سرسام آور و برگزاری جشن های ریز و درشت دیگر در ستایش از شاه و شاه بازی نمونه هائی از دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی آریاپرست بودند! مرگبارترین دیوانه بازی محمدرضا پهلوی که راه را برای نابودی رژیم پهلوی هموار کرد برپائی حزب شاه فرموده "رستاخیز ملی ایران" در اسفندماه سال ۱۳۵۳ و فرمان همایونی برای تک حزبی شدن کشور و بسته شدن سوپاپ های اطمینانی بود که برای روز مبادای رژیم رو به نابودی پهلوی شاید سودمند بودند! دیوانه بازی فرجامین محمدرضا پهلوی هم ناچار کردن ایرانیان از به کارگیری تقویم من درآوردی شاهنشاهی با هزینه کردن بودجه ای کلان برای شاهبازی های محمدرضا پهلوی آریاپرست بود! این چنین که از سال ۱۳۵۵ تقویم ایرانیان شد سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی!

گذشته از اینها اعلیحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر ترک نژاد و ترک تبار و آریاپرست دچار بیماری کمونیسم ستیزی نیز بود و کمونیست ها در رژیم آریامهری حق دم زدن نداشتند و هزاران کمونیست زن و مرد در زمان رژیم شاهنشاهی به زندان و اعدام محکوم شدند! باز گذاشتن دست سازمان اطلاعات و امنیت کشور (س.ا.و.ا.ک) برای دستگیری، شکنجه، سرکوب و کشتار کمونیست ها و خفه کردن همه آواهای ناسازگار با رژیم شاهنشاهی و بستن راه بر روی هر گونه بهسازی از کارهای دیگر رژیم رو به نابودی پهلوی بودند و باز گذاشتن دست وابستگان به رژیم پهلوی برای دزدی های کلان و گندکاری های چندش آور درباریان از بی بند و باری جنسی گرفته تا تریاک کشی نمونه هائی دیگر از کردارهای رژیم پهلوی در سال های پایانی آن بودند، سرانجام برای دیوانگی های محمدرضا پهلوی که از یک سو ترک تبار و از سوی دیگر آریاپرست بود خشم مردم ترکید و رژیم پهلوی نابود شد! البته مردم ایران از روی نا آگاهی در سال ۱۳۵۷ به جای آن که از زندان آریامهری خود را برهانند دست به انتحار اسلامی زدند و خود را در دوزخی بی همتا در جهان به نام ایران آخوندی گرفتار کردند!

پس از انتحار اسلامی و جایگزین شدن دوزخ آخوندی به جای زندان شاهنشاهی آریاپرستان رژیم پهلوی چند دسته شدند، برخی از آنها با پول هائی که دزدیده بودند به فرامرز گریختند، برخی نیز در ایران ماندند تا پس از سازش با سردمداران رژیم ولایت فقیه پول های مفتی را که در زمان رژیم پهلوی به دست آورده بودند سرمایه ای برای ساختن کارخانه ها و بنگاه های اقتصادی برای بهره کشی از کارگران و رنجبران و دهقانان کنند! برخی دیگر از آریاپرستان رژیم پهلوی نیز با دژخیمان و شکنجه گران رژیم تازه بر سر کار آمده جمهوری اسلامی برای برپائی نهادهائی مانند وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری کردند! آریاپرستان هم در زمان رژیم پهلوی و هم در زمان رژیم آخوندی از وابستگان به زرسالاران و سرمایه داران بوده و هستند! در زمان رژیم شاهنشاهی دیده نشده بود که یک آریاپرست از بی پولی و بیکاری نالان باشد، در زمان رژیم دوزخی ولایت فقیه نیز هرگز آریاپرستان در میان کارگران و دهقانان و رنجبران و پابرهنگان و کسانی که با کار کردن دستانشان پینه بسته اند دیده نشده اند چون چنین کسانی وابسته به زرسالاران و سرمایه داران هستند!

کاری که هم اکنون آریاپرستان ایرانی انجام می دهند به بیراهه بردن خواسته های مردم ستمدیده ایران و نفرت پراکنی ناسیونالیستی با ستایش از آریاپرستی است! گاهی آریاپرستانی که وابسته به سرمایه داران و زرسالاران هستند و نیازی به کار کردن ندارند پس از خوردن و نوشیدن و سیر شدن با جیب های پر از پول به پاسارگاد رفته و در کنار آرامگاه کورش عربده کشی کرده و می گویند: "کورش پدر ماست، عرب دشمن ماست!" کدام عرب دشمن آنهاست؟ آیا همان عرب های خوزستان که با باران بمب و موشک صدام حسین پان عرب هست و نیستشان سوخت و هنوز که هنوز است روی سنگ و کلوخ و آوار نالان و گریان روزگار می گذرانند؟ گاهی مانند سردمداران رژیم پهلوی می گویند که آذربایجانی ها ترک نیستند و آذری هستند و آذری ها هم از نژاد اهورائی آریائی هستند! گاهی در ورزشگاه ها با درآوردن آوای جانورانی مانند خر و گربه به ترک ها و عرب ها توهین کرده و نفرت پراکنی می کنند! کوتاه سخن آن که آریاپرستان با نفرت پراکنی ناسیونالیستی جنبش های ضد رژیم آخوندی را به بیراهه برده و به مردم ستمدیده ایران خیانت کرده و از پشت خنجر می زنند!

اما آریاپرستان که وابسته به سرمایه داران و زرسالاران هستند روشن نمی کنند که آریاپرستی چه سودی برای مردم جهان داشته است که بر آریائی بودنشان این چنین سرافراز هستند و بر آریاپرستیشان پافشاری می کنند؟ آیا آریاپرستی برای جنگ جهانی یکم که ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام پان ژرمنیسم داشت مایه سرافرازی است؟ و آیا آریاپرستی برای جنگ جهانی دوم که ریشه در شاخه ای از آریاپرستی به نام نازیسم داشت مایه سرافرازی است؟ آیا شوونیسم با سردمداری ناپلئون بناپارت فرانسوی و فاشیسم با سردمداری بنیتو موسولینی ایتالیائی که شاخه هائی از آریاپرستی هستند مایه های سرافرازی هستند؟ آیا آریاپرستی محمدرضا پهلوی آریاپرست که مردم بحرین را از ایرانی بودنشان پشیمان کرد و بحرین از ایران جدا شد مایه سرافرازی است؟ و آیا دیوانه بازی های محمدرضا پهلوی ترک نژاد و ترک تبار و آریاپرست که انتحار اسلامی پیامد آنها بود و از سرزمین ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته شد مایه های سرافرازی هستند؟ و سرانجام آن که آیا پس از آن همه گندکاری که آریاپرستی در جهان به بار آورده است آریاپرست بودن برابر با خردمندی است و یا برابر با بی خردی است؟

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

پان ترکیسم نوپدید ایرانی نیز مانند آریاپرستی از فرامرز به ایران راه یافت، پیش از فروپاشی رژیم شوروی پیشین چیزی به نام پان ترکیسم در ایران یافت نمی شد، پس از فروپاشی رژیم شوروی پیشین و پیدایش جمهوری آذربایجان با ساختاری نوین میان این جمهوری و رژیم ولایت فقیه بارها برای بهره برداری از میدان های نفت و گاز دریای مازندران کشمکش رخ داد، از سوی دیگر یکی از کارهای رژیم ولایت فقیه کوشش برای گسترش اسلام آخوندی در جمهوری آذربایجان بود و آخوند محسن مجتهد شبستری امام جمعه تبریز کشور جمهوری آذربایجان را ایران شمالی نامیده و خواستار برپائی رژیم اسلامی در آن کشور شده بود! کشور جمهوری آذربایجان نیز بیکار ننشسته و خواهان یکپارچگی آذربایجان شمالی و آذربایجان جنوبی شد! کشور جمهوری آذربایجان کجای ایران را آذربایجان جنوبی می نامد؟ آذربایجان جنوبی برابر است با استان آذربایجان خاوری و استان آذربایجان باختری و استان اردبیل و استان گیلان و استان همدان و استان زنجان و استان البرز و استان مرکزی و استان تهران که همگی باید به کشور جمهوری آذربایجان بپیوندند تا کشور آذربایجان بزرگ برپا شود!

در این میان گندکاری های بی شمار رژیم ولایت فقیه در دوزخی به نام ایران گسترش پان ترکیسم را در بخش های ترک نشین ایران و به ویژه در میان جوانان کم سن و سال و ساده دل در پی داشت، ترک های ایران گاهی به بهشتی به نام ترکیه نگاه کردند و دیدند که در دوزخی به نام ایران گیر افتاده اند و گاهی به جمهوری آذربایجان نگاه کردند و دیدند که در آن کشور نه از تورم تازنده و گرانی های جهشی و کمبود دارو و کمبود کالا چیزی دیده می شود و نه از حجاب سیاهی و تباهی و زنان پارچه پیچ شده و زوزه کشی های کر کننده حضرات آیات عظام و حجج اسلام! ترکمن های ایرانی که پس از انتحار اسلامی برای سنی بودن در سایه آخوندیسم دچار ستم و نابرابری شده بودند به جمهوری ترکمنستان نگاه کرده و دیدند که در آن کشورها نه از نابرابری سنی ها با دیگران چیزی دیده می شود و نه از هزاران تیره روزی دیگر، حتی هزاران تن از کسانی که ترک نیستند مانند فارس ها و کردها از دوزخ رژیم ولایت فقیه به کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکمنستان گریخته و در آن کشورها زبان ترکی را یاد گرفته و زندگی کردند تا از دوزخ رژیم آخوندی خود را برهانند!

بسیاری از پان ترک های ایرانی جوانان نا آگاه، کم سن و سال و ساده دلی هستندکه نمی توان آنها را خائن دانست، این جوانان کم سن و سال و ساده دل پان ترک گمراهانی هستند که باید با کار فرهنگی زهر ناسیونالیسم و پان ترکیسم را از مغز آنها شست و باید آنها را آگاه کرد که راهی که در پیش گرفته اند بیراهه ای است که ناپلئون بناپارت شوونیست، کایزر ویلهلم پان ژرمن، بنیتو موسولینی فاشیست، آدولف هیتلر نازی، محمدرضا پهلوی پان آریا، صدام حسین پان عرب و اسلوبودان میلوشوویچ پان صرب در آن راه گام گذاشتند و فرجامشان هم شکست و نابودی شد! باید به این جوانان کم سن و سال و ساده دل فهماند که ناسیونالیسم جائی در جهان کنونی ندارد و اینان اگر برای رهائی از ستم رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه به پان ترک هائی امید بسته اند که ده ها سال در اروپا و آمریکا خورده و خوابیده اند و با جیب های پر از پول می خواهند خود را نماینده و سخنگوی مادرزاد ترک های ندار و گرسنه ایرانی جا بزنند به جائی نخواهند رسید و دنباله روی کردن از چنین کسانی مانند امید بستن گوسفندان به گرگ های درنده برای رهائی از دست قصاب هاست!

از سوی دیگر گروهی از پان ترک ها مزدور کشورهای بیگانه برای به کارگیری جنگ افزاری به نام پان ترکیسم هنگام کشمکش این کشورها با رژیم ولایت فقیه هستند و گروهی دیگر فسیل های کله گچی و خشک مغزی هستند که وابسته به زرسالاران و سرمایه داران بوده و ده ها سال در آمریکا و اروپا با جیب های پر از پول خورده و نوشیده اند و از سیری دارند می ترکند! روشن است که سخن گفتن با این پان ترک های مزدور و فسیل و کله گچی بیهوده است، (نرود میخ آهنین در سنگ!) این پان ترک های مزدور و خشک مغز و کله گچی وابسته به زرسالاری و سرمایه داری خائن هائی هستند که با راه و روش های گوناگون در راه نابودی رژیم دژخیمان و شکنجه گران سنگ اندازی می کنند که تاریخ تراشی و ساختن داستان های خنده دار درباره تاریخ ترک های ایران، واژه تراشی و دروغ بافی درباره زبان ترکی و نفرت پراکنی ناسیونالیستی و به بیراهه بردن جنبش های ضد رژیم در میان ترک های ایرانی نمونه هائی از این راه و روش ها برای به بیراهه بردن جنبش های ضد رژیم در میان ترک های ستمدیده و دردمند و درمانده و گرسنه ایران هستند!

در گفته ها و نوشته های پان ترک ها رژیم دوزخی جمهوری اسلامی که هزاران تن از فارس ها را در زندان ها و شکنجه گاه هایش به زنجیر کشیده و شکنجه کرده و کشته است یا رژیم فارس محور است یا رژیم پان فارس است یا رژیم فاشیست فارس است یا رژیم نژادپرست فارس است یا رژیم شوونیست فارس است یا رژیم راسیست فارس است یا رژیم قوم فارس است یا رژیم اقلیت فارس است! (البته به سرکردگی خامنه ای ترک!!!) این گروه همه فارس های ایران را با یک چوب رانده و از فارس های ایران با واژه های نژادپرستانه ای مانند ملت حاکم فارس، ملت بیگانه فارس، ملت ستمگر فارس، قوم منحوس فارس و ..... نام می برند! پان ترک ها می گویند که فارس ها برای فارس بودن در انبارهای پر از پول دارند پول پارو می کنند و ترک ها برای ترک بودن دارند از گرسنگی می میرند! البته پان ترک هائی این سخنان را می گویند که خودشان ده ها سال در اروپا و آمریکا با جیب های پر از پول چنان خورده و نوشیده اند که از سیری دارند می ترکند و با نفرت پراکنی های ناسیونالیستی رژیم آخوندی را برای از میان بردن همبستگی ایرانیان یاری می کنند!

پان ترک ها با کردها نیز دشمن هستند و یک کرد حتی اگر ستمدیده باشد و حتی اگر برحق باشد برای اینان دشمن است چرا که اینان ناسیونالیست هستند و برای ناسیونالیست ها نیک و بد و دوست و دشمن با نژاد و تبار و رنگ پوست و نیاکان ارزیابی می شوند! پان ترک ها می گویند که باید کردها از شهرهائی مانند اورمیه که بخشی از مردم آن ترک و بخشی کرد هستند بیرون رانده شوند و از مردم ستمدیده کرد با واژه های نژادپرستانه ای مانند ملت تروریست پرور کرد، ملت آدمکش کرد، قوم اشغالگر کرد و ..... نام می برند! پان ترک ها از کشتار مردم بی گناه و بی دفاع کرد در قارنا و قلاتان و ایندرقاش و ..... در آذربایجان باختری یاد نمی کنند! کسی که این کشتارها را سازماندهی کرد آخوند خونخوار و آدمکشی به نام غلامرضا حسنی بود که هزاران تن از ترک ها و کردها و فارس های ضد رژیم را در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم ولایت فقیه در آذربایجان باختری به زنجیر کشید و شکنجه کرد و کشت، پس از مرگ آخوند غلامرضا حسنی پان ترک ها در اورمیه برای این آخوند آشغال دسته های سینه زنی به راه انداخته و سوگواری کردند چون کردهای بی گناه و بی دفاع را کشتار کرده بود!

آماج نفرت پراکنی های پان ترک ها جوانان کم سن و سال و ساده دل و نا آگاه هستند چون کسانی که از رویدادهای سیاسی ایران و جهان آگاه هستند به سخنان پان ترک ها پوزخند می زنند و همواره جوانان نا آگاه و ساده دل هستند که فریب یاوه سرائی های پان ترک ها را می خورند! پان ترک ها همه تیره روزی هائی را که ترک های ایرانی گرفتارشان هستند رها کرده و تنها از نبودن دبستان به زبان ترکی می نالند و پیاپی این دروغ را می پراکنند که تنها گرفتاری ترک های ایران نبودن دبستان به زبان ترکی است و مانند گرامافونی که سوزنش گیر کرده است پیاپی می گویند: زبان، زبان، زبان، زبان، زبان! تو گوئی اگر در شهرهای ترک نشین ایران دبستان ها با زبان ترکی کار کنند از آسمان کباب هائی به پهنای یک وجب و درازای سه وجب به همراه نان سنگک برشته کنجدی خواهند بارید و در همه جا جوی های شیر و عسل روان خواهند شد! تورم تازنده، گرانی های جهشی، ورشکسته شدن بانک ها و به تاراج رفتن دارائی های مردم، بیکاری، بی پولی، کارتن خوابی، کمبود کالا، کمبود دارو، بازار سیاه و ..... جائی در گفته ها و نوشته های پان ترک ها ندارند!

پان ترک از زندان ها و شکنجه گاه های رژیم آخوندی در شهرهای ترک نشین که گردانندگان آنها نیز ترک های هوادار رژیم آخوندی هستند و آن زندان ها و شکنجه گاه ها کشتارگاه هزاران تن از ترک ها به دست دژخیمان ترک هستند، از ده برابر شدن بهای نان در بیست و چهار ساعت، از نابرابری حقوقی زن و مرد، از خفه شدن و له شدن و سرکوب شدن زنان ترک با حجاب سیاهی و تباهی، از تجاوز جنسی به دختران ترک در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم ولایت فقیه و ستم های دیگری که ترک های ایرانی دچارشان هستند نه چیزی می گویند و نه چیزی می نویسند! ترک های ایران مانند همه ایرانی ها در سایه تورم تازنده و گرانی های جهشی گرسنه اند و حتی بسیاری از ترک ها توان خریدن نان ساده را هم ندارند، سخن پان ترک های پولداری که ده ها سال در اروپا و آمریکا مانده و خوردن نان را مایه شرمساری دانسته و نان را خوراک کارگر، مارگر و دهقان، مهقان می دانند و خوراکشان برنج گرانبهای زعفران اندود هندی و فیله ماهی است برای این ترک های گرسنه چیست؟ سخن پان ترک ها این است که برای ترک ها دبستان به زبان ترکی از نان شب هم واجبتر است!!!

هنگامی که گروهی از مردم به جان آمده از بیدادهای چند ده ساله رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه در شهرهای گوناگون ایران به خیابان ها آمده و فریاد دادخواهی سر می دهند پان ترک هائی که می خواهند خود را سخنگو و نماینده مادرزاد ترک های ایران جا بزنند و واژه های (ما) و (ما ترک ها) را در گفته ها و نوشته هایشان به کار می برند به میان پریده و می گویند تنها چیزی که (ما) ترک های ایران باید از آن گلایه کرده و درباره آن نق بزنیم نبودن دبستان به زبان ترکی است! سپس با فلسفه بافی های ناسیونالیستی از هیچ گونه سنگ اندازی و کارشکنی در راه جنبش مردم ستمدیده فروگزار نکرده و ترک های ایران را از پیوستن به جنبش های ضد رژیم بازمی دارند! برای نمونه اینان می گویند ملت ترک کاری به کار ملت بیگانه فارس ندارد! و یا ملت ترک برای فارس ها سینه نخواهد زد! و یا آذربایجان دیگر سر ایران نیست! و یا ترک ها از این پس دیگر ایرانی نیستند! و یا جنبش ترک ها باید مستقل از جنبش فارس ها باشد! و یا ملت های دربند ایران برای رهائی از فرمانروائی فارس ها باید به پا خیزند! و یا اوزگه چیراغنا یاغ اولماخ بس دی! (روغن شدن برای چراغ بیگانه بس است!)

گذشته از آن که بسیاری از کسانی که در جنبش های گوناگون ضد رژیم به پا می خیزند فارس نبوده و ترک و کرد و عرب هستند کسانی که مردم ستمدیده ای را که برای رهائی از ستم های ستم پیشگان به پا می خیزند اوزگه (بیگانه) می نامند چگونه می توانند آزادیخواه و دادخواه باشند؟ البته آن چنان که گفته شد جوانان کم سن و سال و ساده دل و نا آگاه فریب یاوه سرائی های پان ترک های وابسته به سرمایه داری و زرسالاری را می خورند نه کسانی که آگاه و بیدار هستند! این پان ترک ها فسیل هائی هستند که بسیاری از آنها مزدور کشورهای بیگانه برای به کارگیری جنگ افزاری به نام پان ترکیسم هنگام کشمکش این کشورها با رژیم ایران هستند! با این روال چرا ستمدیدگان ترک باید به این خائن های پان ترک امید ببندند که به مردم ستمدیده ایران و بیشتر از همه به ترک های ستمدیده ایران خیانت کرده و از پشت خنجر می زنند؟

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

اگر ستمدیدگان بر آن باشند که مردم سالاری و آزادی و برابری حقوقی زن و مرد و ..... از سوی ستم پیشگان دودستی و پیچیده در پارچه ابریشمی گلدوزی شده به آنها پیشکش خواهند شد دچار خودفریبی هستند! این پندار هم که: "ما پیروزیم چون حق با ماست!" نادرست است و در هیچ کجای جهان مردم ستمدیده بدون دادن هزینه و بدون پیکار برای حق و داد پیروز نشده اند! با بهترین سخنرانی ها و بهترین نوشتارها و بهترین وندآوردها آیا وابستگان به رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه دست از مفت خوری و زورگوئی برخواهند داشت؟ مواد مخدری مانند مرفین و هروئین اعتیادآور هستند اما اگر بتوان اعتیاد به مرفین و هروئین را درمان کرد اعتیاد به خوردن پول مفت و بادآورده درمان پذیر نیست و گردانندگان رژیم دژخیمان و شکنجه گران که از سرزمینی به نام ایران دوزخی بی همتا در جهان ساخته اند دزدان سرگردنه ای هستند که هست و نیست یک کشور را تاراج می کنند و تنها زبانی که می فهمند یک زبان است و آن هم زبان زور است!

از سوی دیگر اگر ستمدیدگان ایران زمین دچار این پندار باشند که با رژیم دژخیمان و شکنجه گران می جنگیم و می کشیم و کشته می شویم و مانند فیلم های سینمائی پیروز می شویم و ایران سرزمین گل و بلبل می شود باز هم دچار خودفریبی هستند! چرا که در سرتاسر جهان و در سرتاسر تاریخ ستمدیدگان با دو گروه جنگیده اند، یک گروه که به آنها گفته می شود دشمن و گروه دیگر که به آنها گفته می شود خائن! و در سرتاسر جهان و سرتاسر تاریخ هنگامی که ستمدیدگان خواسته اند خود را از فرمانروائی ستم پیشگان برهانند کسانی پیدا شده اند که نه تنها ستمدیدگان را یاری نکرده اند بلکه در راه نابودی ستمگران سنگ اندازی نیز کرده اند و چنین کسانی خائن هائی هستند که از پشت خنجر می زنند! از این روی ستمدیدگان هنگام نبرد با ستمگران باید به پشت سرشان هم نگاه بکنند تا خائن های آماده به کاری را ببینند که آماده از پشت خنجر زدن هستند! بدون ریشه کن کردن خائن هائی که از پشت خنجر می زنند ستمدیدگان نمی توانند از بیداد بیدادگران خود را برهانند و تنها نبرد ستمدیدگان با دشمنان ستمگر کارساز نیست و پیکار با خائن ها نیز باید در برنامه کار ستمدیدگان باشد!

هم اکنون در دوزخی بی همتا در جهان به نام ایران خائن هائی که در راه نابودی رژیم دژخیمان و شکنجه گران کارشکنی می کنند ناسیونالیست های وابسته به سرمایه داری و زرسالاری هستند و چنین کسانی خائن هائی هستند که به مردم ستمدیده و گرسنه ایران خیانت کرده و از پشت خنجر می زنند! پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی که گاه از نژاد اهورائی آریائی و آرامگاه کورش و گور داریوش و گاه از دبستان به زبان مادری و خلیج عربی و کشور من درآوردی کردستان بزرگ می گویند و می نویسند کسانی هستند که در راه نابودی رژیم دزدان سر گردنه سنگ اندازی می کنند! آریاپرستانی که در کنار آرامگاه کورش عربده کشی کرده و می گویند: "کورش پدر ماست، عرب دشمن ماست!" سخنشان این است که رژیم آخوندی دشمنشان نیست! و پان ترک هائی هم که عکس برگردان پان آریاها بوده و می گویند که فارس ها آذربایجان را اشغال و استعمار کرده اند روشن نمی کنند که هزاران آخوند ترک و دژخیم ترک و شکنجه گر ترک و سرمایه دار ترک و زرسالار ترک از کدام فارسستانی به آذربایجان آمده اند که هیچ ترکستانی آنجا را نمی شناسد؟

امید بستن مردم ستمدیده ایران به ناسیونالیست ها هنگام نبرد با رژیم دژخیمان و شکنجه گران مانند بردن آب در آبکش است! برای نمونه هر گاه که مردم به جان آمده از بیداد به خیابان ها آمده و فریاد دادخواهی سر داده اند آن چه که همگان در گفته ها و نوشته های ناسیونالیست ها دیده اند چه بوده است؟ همراهی؟ همدردی؟ همبستگی؟ پیوستگی؟ همیاری؟ نه! آن چه ناسیونالیست ها در پان نامه هایشان گفته و نوشته اند به بیراهه بردن جنبش مردم ستمدیده با نفرت پراکنی ناسیونالیستی بوده است! فردا هم اگر رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه نابود شود و لاشه پلشت آن به زباله دان تاریخ پرتاب شود این خائن ها پیشینه های درخشان مبارزاتی برای خودشان خواهند تراشید و سهم خواهی خواهند کرد و به جز سهم خواهی در راه برپائی رژیمی بر پایه مردم سالاری و دادگری و خردورزی سنگ اندازی کرده و جنگ های خانمانسوز ناسیونالیستی را به راه خواهند انداخت! از این روی ستمدیدگان ایرانی بدون ریشه کن کردن ناسیونالیست های خائن پیروز نخواهد شد و حتی اگر رژیم ولایت فقیه هزار بار نیز نابود شود از چاله درخواهند آمد و به چاه خواهند افتاد!

★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

زرسالار = بورژوا

زرسالاری = بورژوازی

وندآورد = استدلال، استناد

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب تبریزی در سایت پژواک ایران 

*ناسیونالیست ها خائن هائی هستند که از پشت خنجر می زنند!  [2018 Dec] 
*فدرالیسم به سبک شوروی را در ایران نمی توان پیاده کرد!  [2017 Dec] 
*انگل‌های سیاسی [2016 Dec] 
*ناسیونالیست های چپ نما  [2015 Nov] 
* ناسیونالیست ها و ستمدیدگان [2015 Feb] 
*حق تعیین سرنوشت برابر با دیوارکشی های هیتلری میان مردم یک سرزمین نیست [2014 Aug] 
*چگونگی پیدایش ناسیونالیسم و چگونگی پیدایش اینترناسیونالیسم در جهان (تبریزی) [2014 Jan] 
*آیا در ایران یک رژیم ناسیونالیست بر سر کار است؟  [2013 Dec] 
*مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان! [2013 Nov] 
*پان پوپولیسم از پان های ناسیونالیستی نیز زیانبارتر است! [2013 Aug] 
*در هیچ کجای ایران چیزی به نام نژاد و تبار یافت نمی شود [2013 May] 
*ملت – ملل - ملی – ملیت – ملی گرا [2013 Apr] 
*چگونه آخوندیسم از ناسیونالیسم سود می برد؟! [2013 Mar] 
*فدرالیسم آری، ناسیونالیسم هرگز! [2013 Mar] 
*چرا کسانی در جهان خواهان جدائی بخشی از خاک یک کشور می شوند؟ [2013 Mar] 
*کارنامه زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم در درازنای تاریخ [2013 Feb]