الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ‏ها، بخشی است
شادی سابجی

شعر و نثر : شادی سابُجی
الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ها، بخشی است،
از جان و تنِ پاکانِ خوبِ کاوه جان ها و سیاووش جان،
الا درد است این مارِ هزاران سر، تنیده در میان جانِ این جانان،
الا چوب است چهل سالی شکسته در میان چشم های بی سر این زخم،
الا این زخم اما دم به دم، فریادهای پر خراشش خون به خون جوشد. 
 
الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ها، بخشی است،
از شهداب این شاهد، از آن لب های شیرین ها و ویسی ها،
که این بخشی همان بخشی است، از جانِ درفش کاویانِ جانِ جانان ها،  
که این بخشی، همان حرفی است، وامانده میان سینه های جامِ جانان ها.
،
که این بخشی، همان جمشیدِ جان بین است، در جم های جانان ها !
که این بخشی، فریدون است بی ایرج، میان سلم و توران ها !
الا ای پارس ! ای ایزد خدایان فره ایزد، جاویدان نگه دارید جانش را،
الا ای شمس شیدایم ! تو بر او هم سلامت گوی، بر صدها نهالِ جان جانانش !
 
فرانسه 11 ژانویه 2019 برابر با 21 دی ماه 1397
 
پا نوشت شعر:
----------------------------------------------------------------
   حدودا پنج سال پیش در ماه اوت در شهر ورسای در سخنرانی سالانه ی فیلسوف معاصر، ابوالحسن بنی صدر شرکت کردم و ایشان در پاسخ به پرسش یکی از هموطنان درباره ی آینده ی ایران در حالی ناگهان برق و درخشش زیادی در چشمانش هویدا شد این طور گفت : "من امید دارم که کاوه ایی و فریدونی برخواهد خواست و دادخواهی علم خواهد کرد". این نویسنده در سخنرانی اش دو سه بار تاکید کرد که : " من امید دارم ! "
   در آن موقع که من هم یکی از حضار شرکت کننده و شنونده بودم، هیچ امیدی برای آینده ی ایران نداشتم و هنوز هم ندارم. و در ته دلم و فکرم با نگاه اسطوره ایی این فیلسوف و ایده آل گرایی برای آینده ی ایران موافق نبودم. داشتن نگاه اسطوره ایی در رابطه با آینده ی ایران و رهایی جوانان ایران از شر پلیدی های جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را خیلی عملی و کارآمد نیافتم. اسطوره های قدیمی و کهن ایران از دیدگاه من کارکرد عملی شان پایان یافته بود و شخصا بیشتر معتقد به کار سیتماتیک و فنی و تشکیلات سازمان یافته همراه با برنامه ریزی برای ایران بودم.
   و اما امروز که این سطرها را می نویسم حدود یکی دو ماهی هست که در میان انبوه جوانان کارگر ایران صدایی رسا و حقمدار همانند صدای کاوه و صدای فریدون بلند شده است. و اینک با چشم خود می بینم که آنچه نویسنده ی معاصر ابوالحسن بنی صدر با نگاه اسطوره ایی اش در سال 2014 می گفت و امید داشت که کاوه ایی و فریدونی برخیزد محقق شده است. جالب است که حتی شهری که اسماعیل بخشی در آن برخاسته است یعنی شهر شوش جایگاه مهمی در اسطوره های کهن ایران داشته است. شهری که به روایت اسطوره ها توسط هوشنگ ( تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود ) بنیان نهاده شده است.
   آری او اسماعیل بخشی است، جوانی است کارگر در شهرستان هفت تپه اما فردی با فرهنگ و آگاهی به قوانین و با دانش. میزان آگاهی او و شناخت اش از تاکتیک و تکنیک مبارزه بدون خشونت و تخریب شهر و کارخانه بدون هیچ گونه اغراق و یا ستایش غلو کننده ایی بسیار تحسین برانگیز است. او هم جوانی است تحسین برانگیز که قوانین را می شناسد و هم شجاعت بسیار دارد و این اقبال را هم یافته است که بخشی از افکار عمومی را همسو با خود کند.
    برای اولین بار در چهل سال گذشته، کارگری شهرستانی و نه تهرانی یک تنه در یک شهر کوچک در جنوب ایران اقدام به سازمان دهی و رهبری خانواده های کارگری کرده است و در پی احقاق حقوق کارگران در دوران سلطنت ولایت فقیه از میان جمعی کارگر برخواسته است. پس از منصور اسانلو و رضا شهابی شاید اسماعیل بخشی سومین چهره ایی است که از جامعه ی کارگری ایران همراه با همراهی افکار عمومی صدایش را در راستای احقاق حق بلند و رسا کرده است اما اولین چهره ایی است از جامعه ی کارگری که وزیری از سیستم حاکمیت را به مناظره پیرامون موضوع شکنجه در جمهوری اسلامی دعوت کرده است. از این رو گرفتن حقوق معاش کارگری و طرح مسئله ی فاجعه بار خصوصی سازی های کارخانه جات اکنون مسیر دیگری یافته است و به موضوع دادخواهی درباره ی شکنجه تبدیل شده است که باعث شکل گیری گفتمانی بزرگ با عنوان " من هم شکنجه شده ام " در سطح وسیع در جامعه در برون مرز و درون مرز ایران و شبکه های اجتماعی و شکل گیری کمپین "من هم شکنجه شده ام" شده است.
   اسماعیل بخشی به راستی از تبار کاوه و از خون فریدون است که با ویژگی هایی کاملا بی سابقه و منحصر به فردی در چهل سال اخیر به پا خواسته است ! و می بینم که او صدایش نه تنها در مرزهای ایران که در برون مرز طنین افکنده است. به حدی که جوانان ایران در پشت سفارت خانه های اروپا تظاهرات و تجمع کردند و در زمان دستگیری اسماعیل بخشی، خواستار آزادی او شده اند.
   در پایان این که تصویر اسماعیل بخشی، از حوزه ی کاریکاتور و روزنامه نگاری و جامعه فراتر خواهد رفت و به تصویری ماندگار در تاریخ و در ادبیات معاصر تبدیل خواهد شد، همچنین چنانچه هر گونه اتفاق ناخوش آیند و یا تراژیک از جمله مرگ و یا خودکشی تحمیلی در زندان هم برای او روی دهد باعث پرش او به حوزه ی اسطوره های ادبی خواهد شد.
 
 
** : این نوشته از کتاب مجموعه ی شعر " میان چشم من تا چشم شمس زیرک تبریز "، (گفت و گوهایی با شمس تبریزی پیرامون اوضاع زمانه ) نوشته ی شادی سابُجی انتخاب شده است.
 

منبع:پژواک ایران


شادی سابجی

فهرست مطالب شادی سابجی در سایت پژواک ایران 

*الا بوکوحلال مهربان، آیا کجا ‏هستید ؟ [2019 Apr] 
*الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ‏ها، بخشی است  [2019 Feb] 
*سردارِ لَشَن ! خیبرِ قاسم  [2019 Jan] 
*نامش جمال بود همه ایران و عشق بود [2018 Oct] 
*سَربکش به سرکشی ! که رقصِ شهره ها... [2018 Jul] 
*باران می بارد بر هر سه ثلثِ ثلاثه‌ی وطن [2018 Jun] 
*در خیکمان چپاندند [2018 May] 
*گلرخ بگو اغما  [2018 Apr] 
*خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام [2018 Feb] 
*کرکس براندازم ‏  [2018 Jan] 
* هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد !‏ [2017 Oct] 
*خنیای سُرخینِ تخلیه [2017 Sep] 
*شیر بر زمین افتاد  [2017 Jul] 
*صدای گریه اش از زیرِ خاکِ احمد آباد است [2017 Jul] 
*نگران گسل های تهران ام  [2017 May] 
*وقتي رديف و قافيه ام شعري [2016 Aug] 
*عمو که مرد  [2016 May] 
*اين روزها بي چتر مانده ام  [2016 May] 
*به هیچ کس مگو ولی نظاره کن [2016 Mar] 
*سقوط در ابتذال زنان ایرانی کاندیدای مجلس شورا [2016 Feb] 
*چمدانی گریخته از وطنی گَس، مملوِ حسرتِ عشق [2016 Feb] 
*شمعی برافروزانده آنک آن پرستو [2015 Nov] 
*سایه ها افتاده بر سرهای گل ها [2015 Nov] 
*جمهوری جهل و جنون  [2015 Oct] 
*ماندگار بی "بی نیاز"- یادداشتی در وداع فتح الله بی نیاز [2015 Oct] 
*تفنگچی و پیرِ پرامید [2015 Sep] 
* «خوابمان نبرد!» يادداشتي بر فيلم «خوابم مي آيد» [2015 Sep] 
*طرح فراخوان ادبی جهت شرکت در برنامه ی *زورقِ ادبیاتِ ایران در آب های دور* [2015 Sep] 
*و ساحل بي قرارش بود  [2015 Sep] 
*پناهجو  [2015 Sep] 
*تولد است  [2015 Aug] 
*آن سوی پرچین [2015 Aug] 
*حسب حالي بنوشتي و شد ايامي چند ! يادداشتي بر کتاب سرگذشت يک سفر نوشته ي محمد جعفري  [2015 Aug] 
*چيزي بگو چيزي نگو لاله ي مرداد سرب نوش [2015 Aug] 
*از دارِ انسان شد این زنگ قنادی [2015 Jul] 
*چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟ [2015 Jun] 
*و تبردارِ شهرِ زور به بدرقه آمد! [2015 May] 
*نگرانم گلِ نرگس [2015 May] 
*باستیل و اوین  [2015 Apr] 
*او، او،ما  [2015 Mar] 
*داس [2015 Mar] 
*سيبي دونيم  [2015 Mar] 
*بهمن ديگري در راه است! [2015 Mar] 
*تشنه، تشنه  [2015 Mar] 
*سرو قاهره [2015 Feb] 
*اين روزها زنده ها  [2015 Feb] 
*سبد سبد [2015 Feb] 
*سنجابِ بي کاج [2015 Feb] 
*جنونِ انار، آنِ انار، بسم رب ال انار [2015 Feb] 
*گلِ نسرین، رسالتِ خیزش [2015 Feb] 
*بابک و بُهت دریا  [2015 Feb] 
*مرگِ مترسک  [2014 Dec] 
*کربلا همين اوين است و تپه هاش [2014 Dec] 
*نرگس اي گل فرياد  [2014 Dec] 
*گيسوکمندِ کوباني [2014 Dec] 
*جوي خون مي رود پاي درختِ کهنسالِ پير [2014 Dec] 
*سگِ هار [2014 Dec] 
*کبوتر بچه گانِ قفس  [2014 Dec] 
*عزت ما را به خاطر نياور [2014 Dec] 
*بس است اين ميمون هوا کردن ها  [2014 Nov] 
*آخرين درخواست [2014 Nov] 
*زندانشهر  [2014 Nov] 
*ديوارِ بلندِ آجرسياه  [2014 Nov] 
*تاکسي خبر کن تا کسي نيامده  [2014 Nov] 
*به کجا مي تُرانيد [2014 Oct] 
*آه پرستو! [2014 Oct] 
*آه ای زباله ی تزویر [2014 Oct]