سکسیسم در تاریخ و ادبیات و امتداد آن تا امروز
جواد عباسی توللی

 “زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به”. سراینده این بیت و ابیات مشابهی چون “به گیتی به جز پارسا زن مجوی/ زن بد کنش خواری آرد به روی” فردوسی توسی است که به زعم بسیاری از گذشته گرایان، اشعار مهیج و حماسی اش یادآور شکوه شاهانه ایست که البته سندیت تاریخی دقیقی هم ندارد. مراد استفاده از اشعار اینچنینی در ابتدای این مطلب، به درستی یادآور شدن این نکته است که، سکسیسم در ایران، پدیده ای خلق الساعه و از آسمان افتاده نیست. بلکه این مساله ریشه ای به تنومندی تاریخ و ادبیات ایران دارد. روایت ها و داستان های پرشماری را از تاریخ ایران می توان برشمرد که به وضوح هژمونی عقل مذکر و همچنین به پستو راندن زنان را به درازای تاریخ نشان می دهد. مولوی در دفتر پنجم مثنوی در ضمن قصیده ای، زن را این گونه توصیف می کند: “هیچ کس را با زنان محرم مدار/ که مثال این دو پنبه است و شرار” یا سعدی شیرازی به عنوان شاعری که در سیستم آموزشی مدارس ایران “استاد مسلم سخن فارسی” خوانده می شود و اغلب آموزگاران ادبیات فارسی با عناوین لاهوتی از او یاد می کنند، با نگاهی سراسر متحجرانه به جایگاه زنان در کتاب بوستان چنین آورده است: “چو زن ره بازار گیرد بزن/ وگرنه تو در خانه بنشین چو زن” یا در بیتی دیگر با نگاهی جنسیت زده و توهین آمیز، زن را صرفا هم خوابه ای فرض می کند که مدام باید تعویض شود: “زن نو کن ای دوست هر نو بهار/ که تقویم پاری نیاید به کار”.

جواد عباسی توللی

سکسیسم تاریخی در ایران در معنای دقیق تر آن؛ زن ستیزی، تقبیح رفتار و احوالات زنانه و یا در خوش بینانه ترین حالت، تنزل جایگاه زن به موجودی که زایمان می کند و هم آغوش مرد است. برای این مدعا نشانه و مثال مستند، کم نیست اما مجال این نوشته هم آن قدر نیست که بتوان همه مصداق ها را در این جا آورد. سکسیسم ایرانی برخاسته از جامعه ایرانی است و در تعامل با همین جامعه تولید و بازتولید می شود. در تاریخ ادبیات معاصر نیز مانند ادبیات گذشتگان نمونه های زیادی از تحقیر زنان و دون شان دانستن آن ها موجود هست. بالتبع تعلیمات ادبی یک اجتماع به عنوان زاینده فرهنگ آن اجتماع محسوب می شود. رسوخ ادبیات مردسالار در جای جایِ تعاملات و ارتباطات اجتماعی ست که در دوران جدید، نه تنها سکسیسم رسوب کرده از اعصار تاریخ، به عنوان پدیده ای ضد مدرنیته کنار گذاشته نمی شود، بلکه به وضوح شاهد فراروی سکسیسم و بروز اشکال جدیدی از این پدیده هستیم. تشویق به فرزند پروری، تعریف زن صرفا بعنوان پشتیبان عاطفی شوهر و خدمات جنسی دادن زن به مرد به عنوان وجوه بارز سکسیسم در همه جای ادبیات معاصر به چشم می خورد. ملک الشعرای بهار، شاعر و نویسنده ای که در دوران معاصر از سوی ادیبان و دستگاه های فکری مختلف بسیار مورد تمجید قرار گرفته است، در مطلع قصیده ای در وصف زن چنین می گوید: “خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد/ خانم آن است که باب دل شوهر باشد” حتی آن جا که شعرای دوره مشروطه زنان را به تحصیل و سواد آموزی تشویق می کنند، در نهایت نتیجه می گیرند که این سواد آموزی زن تنها به درد ترتیب صحیح فرزندان می خورد.

طبقات اجتماعی پیش از اسلام که عموما بر اساس آموزه های آئین زرتشتی و مانوی دسته بندی می شوند عبارتند از: روحانیون، دیوان سالاران، ارتش یاران، دامداران و کشاورزان. بدون توضیح اضافه از نام این طبقات کاملا هویداست که طبقات اجتماعی در ایران از بدو تاریخ گروه هایی مردانه و مذکر محور بوده اند. همین تقسیم بندی اجتماعی با کمی تغییر و اسلامیزه شدن، پس از ورود اسلام به ایران نیز ادامه یافت. داستان پردازی برخی از افراد مبنی بر تمجید از ” ایزد بانوان” و جایگاه ویژه فرض کردن برای زنان در پیش از اسلام نیز صرفا به درد آنانی می خورد که پایه و اساس تحلیل خود را بر افسانه پردازی های تاریخی گذاشته اند. تا آن جا که مستندات تاریخی یاری می کند ایزد بانو همواره به شکل دوشیزه ای (باکره ای) خوش اندام و دل فریب معرفی شده است. که همین شکل معرفی آنان در تاریخ کافی است تا دریابیم که، زن در پیش از اسلام نیز صرفا به عنوان کالایی با جذابیت های جنسی تلقی می شده است. بنحوی که خواجه نصیر الدین توسی در سیر الملوک از زبان مزدک می گوید: “زنان را چون مال یکدیگر شناسید و هر که را به زنی رغبت افتد، با او گرد آید و رشک و حمیت در دین ما نیست تا هیچ کس از لذات و شهوات دنیاوی، بی نصیب نباشد”.

جامعه طبقاتی ایران از همان دوران ثبت شده تاریخی تا به امروز، جامعه ایست شکل گرفته بر اساس مرد سالاری. تکوین نظام اجتماعی ایران از گذشته تا امروز، به گونه ای زن را در جایگاهی سلب و غیر قابل انعطاف قرار داده که گویی زنان بالذات موجوداتی ارزان و سرکوب شده هستند. سلاح دو لبه عقاید اسلامی و فرهنگ سکسیستی ایرانی، به عنوان ابزار قدرتمند حاکمان معاصر برای سوء استفاده از زنان و همین طور حفظ وضعیت موجود به نفع حاکمان بوده است. مساله مشارکت اجتماعی زنان و دستمزد برابر با مردان همواره جزو مطالبات طرح شده از سوی جنبش های معاصر ایران محسوب می شود. وقتی که سیستم آموزشی و تریبون های رسمی حکومت از موضع بیولوژیک و مرد سالار جایگاه و نقش زنان را بازتعریف می کنند، وقتی که روبنای فرهنگی به نحوی است که زن را به شکل مفعولِ مرد و حاکمیت تعریف و نهادینه کرده است، وقتی که زن به دستگاه تولید مثل و مستخدم خانه تقلیل پیدا کرده است، در حقیقت حاکمیت به سادگی توانسته است، نیمی از نیروی کار جامعه را مصادره کند. فایده اساسی به پستو راندن زنان برای حاکمیت گذشته از ساختن بدن های ارزان از زنان، در بالاترین مرحله، حفظ وضعیت موجود و جلوگیری از تغییرات مترقی به نفع زنان است. کلیشه سازی از نقش هایی که زنان در جامعه ایفا می کنند در حقیقت روبنایی است که زیربنای تبعیض آمیز و جنسیت زده را در جامعه تولید و تداوم می بخشد. در جامعه امروز ایران و به ویژه پس از استیلای تام و تمام فاشیسم مذهبی بر همه وجوه زندگی افراد، تحقیر و به حاشیه راندن زنان، تا جایی پیش رفته است که امروز به جز آن دسته از زنان ایران که برای تغییر وضع موجود گام هایی برداشته اند، بسیاری از زن های ایرانی انسان هایی بیگانه از خویش و ناآشنا با حداقل های حقوق مدنی و شهروندی خود هستند.

بروز سکسیم در زبان محاوره

همانطور که در ابتدای مطلب گفته شد، تعلیمات ادبی جامعه به عنوان زیربنای اصلی زبان کوچه و بازار قرار می گیرد. در واقع سکسیسم جاری در تاریخ و ادبیات ایران به سطوح ساختاری و فردی اجتماع رسوخ پیدا می کند. کلمات و ترکیبات جدید می سازد، بار معنایی تازه ایجاد می کند و در نهایت تبدیل به بخشی از تجربه روزمره افراد می شود. نشو و نمای واژه های سکسیستی را به ویژه در چند دهه اخیر بوضوح شاهد بوده ایم. تحقیر زن در ناسزاها، مفعول جنسی فرض کردن زنان در کلمات، ستایش غیرت و مردانگی، ناموس انگاری زن و … هم اکنون به عنوان بخشی از محاورات و گفتگوهای معمولی در زبان کوچه و بازار جاری و ساری است. بیان واژه های سکسیستی از سوی افراد در جامعه به عنوان نوعی رفتار واکنشی تلقی می شود که برای بیان حالات مختلف از جمله: خشم، مطایبه و شوخی و همچنین بازگو کردن حالاتی مثل خستگی و استیصال در برابر مشکلات روزمره کاربرد دارد. اما سیستمی که این شکل از انتقال معنا را در زبان و روبنای فرهنگی دامن می زند در حقیقت حاکمیتی است که به شکل مدام از نهادینه کردن فرهنگ مردسالار و جنسیت زده در جامعه سود می برد. جمهوری اسلامی به عنوان مدل فرارفته و ویژه ای از حکومت مرد سالار مذهبی در ایران، از یک طرف با عقیم گذاشتن تعمدی سیستم آموزشی، زمینه را برای رشد هرزگونه و بی سرو ته زبان و فرهنگ جنسیت زده فراهم می کند و از طرف دیگر با تحمیل عقاید متحجر مذهبی در جهت منافع خود، بیش از پیش زنان و جایگاه آنان را به حاشیه رانده است. بازتعریف متفاوت معانی در قالب واژه های جنسیت زده و ضد زن، شیوع گسترده جوک های جنسیتی، عادی سازی تبعیض جنسی و… در واقع نشان گر رسوخ سیستماتیک فرهنگ مردسالارانه مذهبی است که از بالا و توسط حاکمیت به جامعه حقنه می شود.

منبع:خط صلح