PEZHVAK - E - IRAN ........... پژواک ایران  
 


روحانیت به چه درد جمهوری اسلامی می‌خورد؟

مهدی خلجی

مهدی خلجی

در تاریخ تشیع، هیچ رهبر سیاسی به اندازه آیت‌الله خمینی روحانیت را شماتت و ملامت نکرده است. رضاشاه پهلوی و آیت‌الله علی خامنه‌ای هر دو بوروکراسی تازه‌ای را بر حوزه‌های علمیه تحمیل کردند و به شیوه‌ای متفاوت حوزه‌ها را محدود نمودند؛ اما هیچ‌کدام جرأت انتقاد علنی از روحانیت به اندازه آیت‌الله خمینی نداشتند.

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی هر روحانی را که به ولایت فقیه اعتقاد نداشت، «مقدس‌نما»، «واپس‌گرا»، «متحجر»، «فریب‌خورده استعمار»، «آخوند درباری»، «احمق»، «بی‌شعور»، «دین‌فروش» و طرفدار «اسلام آمریکایی» لقب داده است. روحانیت‌ستیزی آیت‌الله خمینی به هیچ روی با روحانیت‌ستیزی رضاشاه پهلوی که برنامه عرفی‌کردن را علنی پیش می‌برد، قابل مقایسه نیست. آیت‌الله خمینی بدترین دشمن اسلام، «دشمن رسول الله» و «مروج اسلام آمریکایی» را روحانیتی می‌دانست که به جدایی دین از سیاست باور دارند. او صریحاً بزرگ‌ترین دشمن خود را نیز همین روحانیان یاد کرد: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است». بر این روی، جمهوری اسلامی برای روحانیان شمشیری دولبه بود: قدرت عظیم و ثروت بی‌‌سابقه را همراه دستگاه سرکوب، دادگاه ويژه روحانیت تیپ هشتاد و سه امام صادق و معاونت حوزه وزارت اطلاعات با هم به همراه آورد.

سی و یک سال پیش، نه فقه شباهتی به ایدئولوژی کمونیسم داشت، نه مذهبی‌ها در ایران طبقه‌ای مانند پرولتاریا را شکل می‌دادند، نه روحانیت معادل حزب کمونیست بود و نه حتی تلاش محمد بهشتی برای تأسیس نظام سیاسی تک‌حزبی بر پایه حزب جمهوری اسلامی به جایی رسید. جمهوری اسلامی از هر جهت شالوده‌ای پریشیده و آشفته داشت و دارد. نه طبقه‌‌ای را نمایندگی می‌کند، نه هیچ لایه‌ای اجتماعی را خرسند نگه می‌دارد.
ولایت فقیه، نه به تقویت فقیهان، که به تضعیف آنان انجامید. ولایت فقیه تنها ولایت او بر رعیت عادی نیست، بل‌که بر فقیهان دیگر نیز هست. ولی فقیه به هیچ روی موظف نیست در هیچ مسأله‌ای با فقیهان دیگر مشورت کند یا رأی آنان را در نظر آورد. ولایت فقیه، بیش از هر چیز ولایت یک فقیه بر دیگر فقیهان است. بنابراین، پذیرش ولایت فقیه، به معنای پذیرش سکوت فقیهان در مسائل مربوط به حوزه عمومی است. عکس این هم صادق است؛ اظهارنظر فقیهان در مسائل مربوط به سپهر همگانی، یعنی به چالش گرفتن اقتدار ولی فقیه.

ولایت فقیه نه تنها فقیه‌ستیز که فقه‌ستیز نیز هست. آیت‌الله خمینی در آغاز، طرح ولایت فقیه را به بهانه لزوم اجرای شریعت به میان آورد. فقیه کسی بود که بهتر از دیگران فقهی را که باید در جامعه اداره می‌شد، می‌فهمید. بنابراین، از نظر آقای خمینی، کارشناس فقه، بهترین مجری آن نیز هست.

اما در سال‌های آخر عمر، آیت‌الله خمینی به این نتیجه رسید که با تلقی سنتی از فقه «تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند» (1367/7/2) و «حکومت، فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می‌کند و این بحث‌های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری‌هاست، نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن‌بست‌هایی می‌کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می‌گردد». (1367/10/08)
در پی ناکامی نظریهه ولایت فقیه، آیت الله خمینی نظریه «مصلحت نظام» را پیش کشید. در هر تضادی میان مصلحت نظام و احکام فقه، ولی فقیه می‌تواند احکام فقهی را نادیده بگیرد. در نتیجه ولی فقیه که قرار بود مجری فقه باشد، به مقام نسخ‌کننده فقه ارتقا یافت. از نظر آیت الله خمینی، ولایت فقیه «بر جمیع احکام فرعیه الاهیه تقدم دارد» و اختیارات فقیه فراتر از «چارچوب احکام الاهی» است (1366/10/12).

گرچه به ظاهر، حوزه علمیه، پشتوانه ایدئولوژيک نظام سیاسی موجود است، جمهوری اسلامی در سی سال گذشته هیچ یک از گره‌های فقهی و ایدئولوژيک خود را به دست فقیهان یا نهاد حوزه نگشوده است. هیچ وقت دولت با استناد به فتوای فقیهان غیرحکومتی عملی را مجاز یا ممنوع نکرده است. مرجع دینی حکومت و دولت همواره ولی فقیه بوده و در بسیاری موارد، نظر ولی فقیه، خلاف فتوای اغلب فقیهان معاصر قلمداد شده است.

حوزه علمیه در مقام تولیدکننده دانش فقه و پرورش‌دهنده فقیهان هیچ ارتباط سیستماتیکی با نظام حقوقی – سیاسی کشور ندارد. تنها مرجع قانون‌گذاری، مجلس شورای اسلامی است که نمایندگان آن به ندرت روحانی یا فقیه هستند. شش فقیه عضو شورای نگهبان، نه برگزیدگان حوزه، که برکشیدگان ولی فقیه‌اند. هیچ یک از روسای قوه قضاییه از فقیهان طراز اول حوزه نبوده‌اند. نمایندگان مجلس خبرگان، نمایندگان حوزه علمیه نیستند و اکثر آنان حتی فاقد توانایی اجتهاد و نیز اعتبار حوزوی‌اند.

نظام ولایت فقیه از یک سو، سرمایه‌گذاری مالی عظیمی برای حوزه‌ها کرد و نظام روحانیت را از نظر اقتصادی به خود وابسته نمود و از سوی دیگر دستگاه سرکوب و مجازات سخت‌گیرانه‌ای بالاسر آن گماشت. اما نظام تشویق و تنبیه / یا تطمیع و تنبیه حکومت یک نتیجه بیشتر نداشت: استقلال‌زدایی از روحانیت و سترون‌کردن نیروی نقادانه آن در برابر حکومت.

اما این نظام به هیچ روی نتوانست روحانیت را پشتوانه نظری فعالی برای حکومت سازد. در هیچ بحرانی برای جمهوری اسلامی، روحانیت نقشی نجات‌بخش برای آن نداشته است. هر جا جمهوری اسلامی لغزیده، روحانیت پشتیبان او هم به همراه‌اش فروافتاده است. انتخابات دوم خرداد 1376 که نامزد مورد حمایت حکومت، پشتیبانی روحانیت وابسته به آیت الله خامنه‌ای را نیز خرید، نمونه گویایی است.

روحانیت به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟ بی‌گمان اگر روحانیت مستقل بود، می‌توانست تهدیدی گران برای نظام سیاسی باشد. با سلب استقلال روحانیت، دیگر این نهاد تهدیدی سنگین نیست؛ اما پشتوانه‌ای با ارزش هم نیست. بیشترین سود روحانیت برای نظام سیاسی اکنون تنها در خاصیت تبلیغاتی آن خلاصه می‌شود. نه فقه حوزه‌ها به درد حکومت‌داری جمهوری اسلامی می‌خورد و نه مراجع تقلید آن کمک‌کار چندانی برای حکومت هستند. مهم‌ترین خواست حکومت، سخن گفتن و سکوت روحانیت به خواست حکومت است. این اتفاقی است که در سی سال گذشته به جز چند استثنا رخ داده است.

روحانیت چون از نظر مالی به مردم وابسته است (یا چنین ادعای دارد)، ناگزیر از تکیه بر اعتماد مردم در مقام «سرمایه‌ای اجتماعی» است. جمهوری اسلامی که رنگ از صورت مشروعیت و محبوبیت آن پریده، سخت به این «سرمایه اجتماعی» نیازمند است. اما استفاده افراطی از این سرمایه، آن را فرسوده است. هر چه جمهوری اسلامی خود بیشتر به اعتبار اجتماعی روحانیت آسیب بزند، خود را کمتر بدان نیازمند احساس می‌کند. جمهوری اسلامی به شکل فزاینده‌ای به نهاد روحانیت پول تزریق می‌کند، اما با همین آهنگ آن را پیوسته به حاشیه می‌راند. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر در دل تاریک بحران‌های سیاسی فرورود، روحانیت کمتر به کار آن می‌آید.


منبع: مردمک


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین


   

نسخه‌ی چاپی  
ارسال مقاله به دوستان



دیگرنوشته‌های
مهدی خلجی   در آرشیو سایت   پژواک ایران:




No press releases currently available

جمعه ۱۹ شهريور ۱۳۸۹ 
 ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰

مقاله
تازه‌ترین مطالب

گذر از خودکامگی به مشروطگی  ناصر رحیم خانی

تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)   مجید خوشدل

چشم‌اندازهای جنبش سبز: طرح «دهه چهارم انقلاب اسلامی» و «گفتمان تعالیِ» حکومت کودتا 

سرداران سپاه پاسداران در تیم های فوتبال ایران  

معنی لفظی نامهای کهن ماکو محل واقع در شکاف کوهستان است  جواد مفرد کهلان

صف آرایی در برابر رهبر: جبهه هواداران رئیس دفتر  ایرج شكری

چرا نتوانستيم علم جامعه‌شناسي را بومي ‌كنيم؟  هوشنگ ماهرویان

سرزمینی در همین نزدیکی‌ها 

ما ایرانیان، اسرائیل و یهود ستیزی  حسن داعی

«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ
خدا، وِل مُعطل است!
  همنشین بهار

روح پراگ - ایوان کلیما 

نامه جدید سعید ماسوری از زندان - « مراسم تدفین زندگان ...»   سعید ماسوری

رازهاي واقعي سردار مشفق ( بخش سوم ) 

رازهاي سخنراني سردار مشفق ( احمد جهان بزرگي ) 

هویت واقعی سردار مشفق ( عبدالله ضیـغــمی ) + تصویر  

عدالت جوئی انتقام جوئی نیست  بهروز سورن

آی هوار!  فرزاد پاییز

همیشه در نبرد، زندگینامه لنین، مایا پریلژایه‌وا، ترجمه‌ ع.امینی 

من نبودم پس کی بود؟! 

کشتار دسته‌جمعي مردم روستاي قارنا در کردستان ايران 

بازار سکس، ازدواج يک ساعته، و «اسلامی کردن فحشا»  مجید محمدی

شما یادتون نمیاد، ولی من یادم میاد 

نمایش روز قدس 89 شاخص تمام نمای فروپاشی حاکمیت  

نامه ای به خدا  م-ت اخلاقی

ماجرای پرونده هایی که مثل برق آمدند و مثل باد رفتند! 

هاوکینگ نمی تواند با فیزیک وجود عالم و انسان را توضیح دهد 

چرا  کورش گلنام

چرا و چگونه مقر حفاظت شخصیت های ناجا را عقیم نمودند؟ 

تاریخ درباره ماچگونه قضاوت خواهد کرد 

دعوای جریان های ولایی رژیم: داده ها و پرسش ها  محمدرضا شالگونی

ادامه‌ی فهرست ...

 

فهرست موضوعی

* سیاسی 

* اجتماعی 

* اقتصادی 

* فلسفی و تئوریک 

* تاریخی 

* گوناگون 

* اندیشه 

* معرفی و نقد کتاب 

* زنان 

* حقوق بشر 

* افراد و نهادهای سرکوبگر رژیم 



pezhvakeiran@gmail.com
pezhvak-e-iran dot com 2007  ©
Webmaster:Razieh Matini