PEZHVAK - E - IRAN ........... پژواک ایران  
 


ما محاربيم يا تو؟

شهره آزاد

شهره آزاد

اين نامه اي است به پليدترين پديده تاريخي كشورمان ايران : پديده پليد و منحوس ولايت فقيه. پديده اي كه عده اي بيمار رواني ، آكنده از عقده هاي پيچيده و مرموز از آن همچون جان خويش محافظت مي كنند. عده اي نادان و آدمكش بي اعتقاد كه با ندانم كاري ها و حماقت هاي خويش نه تنها ملت ايران بلكه تمام ملل جهان را در خطر نابودي قرار داده اند. اين جنايتكاراني كه از همان لحظه ورود به تاريخ ايران زمين دست به قتل و غارت زدند و هزارن هزار بي گناه را به  اتهام واهي محاربه از دم تيغ گذراندند و امروز حتي در فكر از بين بردن محافظين دربار خود نيز هستند. ديگر حتي به چاكران درگاه و نگهبانان خود اعتمادي ندارند و هر يك را جاسوس ديگري كرده اند و دور نيست آن روزي كه نگهبانان و محافظين خود را به سبب بيماري عدم اعتماد و توهمي كه گريبانگيرشان شده از نعمت حيات محروم سازند. بگذريم.

 اكنون روي سخنم با توست : ولايت فقيه!

 

شايد بداني كه وقتي نوزادي قدم به اين جهان مي گذارد نخستين فريادي كه از گلويش خارج مي گردد و آن فرياد عموما و به اشتباه نخستين « گريه » او ناميده مي شود نشانه سلامت اين موجود لطيف و پاك است و در علم پزشكي و بر طبق معيار ويژه اي  چنانچه در  هنگام تولد  و بلافاصله  اين فرياد از گلوي كوچكش  خارج شود  نشانگر سلامت اوست، اين فرياد ، گريه نيست، بلكه اعلام مي كند كه ريه ها از هوا پر مي شوند و تنفس و حياتي نوين آغاز مي گردد. حياتي كه خداوند عالم  با اراده  والاي خود به او عطا فرموده. و تو « ولايت فقيه » چه مي كني؟؟ فرياد ميليونها انسان را در گلو خفه ميكني و به  اشكال گوناگون ، انسانها را از نعمت حيات محروم مي سازي و با  اراده خداوندي كه اين جان را به انسان بخشيد مي جنگي....حال بگو ببينم ، ما محاربيم يا تو؟؟

 

در قرآن ، كتابي كه تو ادعاي التزام به آن را داري خوانده ايم كه در دين اجباري نيست. اما تو هر آن كس را كه به دين ديگري است آزار مي دهي، به  آنان  اتهام هاي عبث مي بندي و حتي جانشان را مي گيري . در اينجا به دو شكل با خداوند مي جنگي هم تعمت حيات را مي گيري هم دينداري را اجباري مي كني. پس باز هم تو محاربي ، نه ما.

 

تو نه تنها ما را مثله مي كني و جانمان را مي گيري بلكه  پيكر پاك دلاوران شهيد ما را پنهان مي سازي. خانواده ها را از بوسه وداع بر چهره بي گناه فرزندان دلاورشان محروم مي سازي و پنهاني در سحرگاهي بي خبر به دار جنايتت مي آويزي. آنقدر از دلاوران اين سرزمين وحشت داري كه از به جا آوردن دعا و نيايش بر پيكر پاك آنان ـ كه بر طبق شرع اسلام كه به دروغ خود را ملتزم به آن معرفي كرده اي امري واجب است ـ ممانعت به عمل مي آوري و معلوم نيست كه آن پيكر هاي پاك را در كجا به خاك مي سپاري. اكنون بگو كه تو محاربي يا ما؟

 

مگر نمي گويي كه « خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد» ؟ پس چرا با زيبايي كه آفريده خداوند است مي ستيزي؟ زنان بايد پيچيده در چندين لايه پوشش مسخره و اجباري باشند و مردان ژوليده و با چهره اي پر مو  تا چشم تو به زيبايي نيفتد و عقده هاي قرنها كه در وجودت انباشته شده سر به عصيان نكشند.

حيات انساني بايد در پشت درهاي بسته خانه ها بپوسد ، زيبايي ها  در تاريكي ها رنگ ببازند ، صداها در گلو خفه گردد و كودكان در سكوت مرگبار اين استبداد سياه پير شوند تا تو زنده بماني و نفسي از روي آسايش و آرامش بر آري.

تو مرا به ياد آن غول زشت و بيرحم قصه هاي كودكي ام مي اندازي كه آنقدر ظلم كرد و ظلم كرد تا سر انجام دلاوري، مردي ، راد مردي  نترس و بيباك از راه رسيد تا  نيزه را در آن تنها چشمي كه بر پيشاني داشت فرو كند و دنيايي  را از لوث وجودش پاك سازد.

 

و امروز  كه در دنياي واقعيات ،  تو ، همان غول زشت خو و زشت رو  و آلوده دامن بر ما ظاهر گشته اي ، نه تنها يك مرد و يك دلاور كه ميليونها مرد و رادمرد آماده اند تا  تو را در يكي از آن شبهاي مستي ات بر سر آن نيزه زهرآگين در شهر و كوي و برزن بگردانند.

تو حتي خودت هم به خوبي مي داني كه تو محاربي ، نه ما و ترس تو از همان نيزه زهرآگين است كه تا چشم خونبارت فاصله چنداني ندارد.

 

شهره آزاد

 



منبع: پژواک ایران


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین


   

نسخه‌ی چاپی  
ارسال مقاله به دوستان



دیگرنوشته‌های
شهره آزاد   در آرشیو سایت   پژواک ایران:




No press releases currently available

چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ 
  ۸ سپتامبر ۲۰۱۰

مقاله
تازه‌ترین مطالب

«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ
خدا، وِل مُعطل است!
  همنشین بهار

روح پراگ - ایوان کلیما 

نامه جدید سعید ماسوری از زندان - « مراسم تدفین زندگان ...»   سعید ماسوری

رازهاي واقعي سردار مشفق ( بخش سوم ) 

رازهاي سخنراني سردار مشفق ( احمد جهان بزرگي ) 

هویت واقعی سردار مشفق ( عبدالله ضیـغــمی ) + تصویر  

عدالت جوئی انتقام جوئی نیست  بهروز سورن

آی هوار!  فرزاد پاییز

همیشه در نبرد، زندگینامه لنین، مایا پریلژایه‌وا، ترجمه‌ ع.امینی 

من نبودم پس کی بود؟! 

کشتار دسته‌جمعي مردم روستاي قارنا در کردستان ايران 

بازار سکس، ازدواج يک ساعته، و «اسلامی کردن فحشا»  مجید محمدی

شما یادتون نمیاد، ولی من یادم میاد 

نمایش روز قدس 89 شاخص تمام نمای فروپاشی حاکمیت  

نامه ای به خدا  م-ت اخلاقی

ماجرای پرونده هایی که مثل برق آمدند و مثل باد رفتند! 

هاوکینگ نمی تواند با فیزیک وجود عالم و انسان را توضیح دهد 

چرا  کورش گلنام

چرا و چگونه مقر حفاظت شخصیت های ناجا را عقیم نمودند؟ 

تاریخ درباره ماچگونه قضاوت خواهد کرد 

دعوای جریان های ولایی رژیم: داده ها و پرسش ها  محمدرضا شالگونی

اتهام زنی و «گند زنی» بین جناح‌های متخاصم: کشتن خواهر پاسدار مشفق در جاده مشهد و...  ایرج شكری

کشتار تابستان 1367 و راز مصلحت گرائی سیاسیون  فرید راستگو

سنگ بنای همه مفاهيم سياسی مدرن «مليت» است  اسماعيل نوری‌علا

معترضه، پاسخی به مقاله ای از آقای ابراهیم نبوی  قاسم سیدباقری

داستان زندگی برای همهء پدرها یکسان نیست  علی ناظر

سخنی که از دل بر آید...  مجید مشیدی

گاه مرگ، پایان درد و رنج است - نازیلا 

مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد.  همنشین بهار

هاوکينگ : خدا آفريدگار عالم نيست  

ادامه‌ی فهرست ...

 

فهرست موضوعی

* سیاسی 

* اجتماعی 

* اقتصادی 

* فلسفی و تئوریک 

* تاریخی 

* گوناگون 

* اندیشه 

* معرفی و نقد کتاب 

* زنان 

* حقوق بشر 

* افراد و نهادهای سرکوبگر رژیم 



pezhvakeiran@gmail.com
pezhvak-e-iran dot com 2007  ©
Webmaster:Razieh Matini