آریل کوهن: کارزار فشار ایران در حوزهٔ انرژی در نهایت ناپایدار خواهد بود
در حالی که رفتوآمد نفتکشها در تنگهٔ هرمز از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در ۹ اسفند به میزان چشمگیری کاهش یافته است، سایهٔ هراس از حملهٔ ایران به زیرساختهای انرژی در حوزهٔ خلیج فارس همچنان بر بازار انرژی سنگینی میکند.
در این میان تحلیلگران هشدار میدهند که جریان جهانی انرژی خود رفتهرفته در حال تبدیل شدن به بخشی اصلی از میدان نبرد راهبردی میان طرفین است.
بهرغم آنکه ایران تنها سهم کوچکی از عرضهٔ جهانی نفت را تولید میکند، حضور آن در کنار یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی انرژی جهان پرسشهایی را مطرح کرده است: اینکه آیا تهران میکوشد وابستگی جهانی به نفت خلیج فارس را با هدف افزایش هزینههای اقتصادی برای دشمنان خود مورد بهرهبرداری قرار دهد یا نه.
آریل کوهن، پژوهشگر ارشد در شورای آتلانتیک، مدیرعامل بخش انرژی، رشد و امنیت مرکز بینالمللی مالیات و سرمایهگذاری، و بنیانگذار شرکت مشاورهای تحلیل بازار جهانی، در گفتوگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی، به تاریخچهٔ دیرینهٔ ایران در جغرافیای سیاسی نفت و محدودیتهای تهران در برهم زدن بازارهای جهانی پرداخته است.
آقای کوهن در این گفتوگو توضیح میدهد که چرا به باور او مزیتهای ساختاری همچنان به سود ایالات متحده آمریکا و همپیمانان این کشور است.
با کاهش تردد نفتکشها در تنگهٔ هرمز و افزایش قیمت نفت، آیا به باور شما ایران عمداً وابستگی جهانی به نفت خلیج فارس را بهعنوان یک ابزار راهبردی مورد بهرهبرداری قرار داده است؟
آریل کوهن: ایران یکی از اعضای بنیانگذار سازمان کشورهای صادرکننده نفت، «اوپک»، است و در دوران فعالیت این سازمان، همیشه هم موضعی تندروانه داشته است. این کشور سالها اغلب رادیکالترین مواضع را در اوپک اتخاذ میکرد و همراه با ونزوئلا، یکی دیگر از اعضای بنیانگذار اوپک، برای افزایش قیمت نفت فشار آورده است. در مقابل، برای مثال، عربستان سعودی را داریم که بهطور سنتی ترجیح داده است سهم گستردهتری از بازار را در اختیار بگیرد و لزوماً به دنبال بالابردن بیش از حد قیمتها نبوده است.
بنابراین ایران دارای تخصصی چندنسلی در بازارهای نفت است. مردم ایران، یا همان مردم پارس، از زمان آغاز امپراتوری پارس حدود ۲۶۰۰ سال پیش، دستاندرکار جغرافیای سیاسی بودهاند. در واقع ریشهٔ سیاست نفتی و جغرافیای سیاسی در ایران بسیار عمیق است.
همچنین این کلیشه وجود دارد که مردم ایران شطرنج را اختراع کردند، بنابراین میدانند چگونه با مهرههای مختلف بر روی صفحه شطرنج بازی کنند.
با این همه، فکر میکنم این رژیم بهطور خاص نشان داده است که تا چه اندازه میتواند بیرحم باشد و تا چه حد در محاسبات بینالمللی خود دچار اشتباه بوده است. این رژیم تقریباً ۵۰ سال است که شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر میدهد و در این روند توانسته است نه تنها ایالات متحده و اسرائیل، بلکه بسیاری از همسایگان خود، از جمله کشورهای عربی، ترکیه، آذربایجان و دیگران را عملاً به دشمن تبدیل کند. این رویکرد کوتاهبینانه است و در بلندمدت به زیان منافع ایران تمام میشود.
راهبرد ایران برای ایجاد اختلال در بازارهای انرژی تا چه اندازه پایدار است؟ آیا تهران میتواند در طولانیمدت فشار معناداری را حفظ کند، یا به باور شما مزیتهای ساختاری همچنان در اختیار ایالات متحده و همپیمانان واشینگتن است؟
برتریهای نظامی و عملیاتی آشکارا به سود ایالات متحده و همپیمانان این کشور قرار دارد. ایرانیها مرتکب اشتباه بزرگی میشوند؛ چون به نظر میرسد حجم تخریبی که ایالات متحده و اسرائیل میتوانند بر ایران تحمیل کنند را دستکم گرفتهاند.
مردم ایران رژیمی دارند که صدها میلیارد دلار برای حمایت از نیروهای نیابتی در سراسر خاورمیانه خرج کرده است؛ نیروهایی که اکنون در حال نابود شدن هستند. برنامهای هستهای ساخته که در حال نابودی است و توانمندیهای موشکی بالستیک که آنها هم در حال نابود شدن هستند. بنابراین از دیدگاه صرفاً اقتصادی، این رژیم شکست خورده است. ایران میتوانست با منابع نفتیای که دارد کشوری بسیار ثروتمند باشد. اما در عوض کشوری فقیر است. بسیاری از کسانی که توانایی ترک کشور را داشتند، اعم از پزشکان، مهندسان و دانشمندان، از ایران مهاجرت کردهاند.
این رژیم نه تنها زیرساختهای فیزیکی را نابود میکند بلکه در همین حال مشغول از بین بردن سرمایهٔ انسانی ایران است.
از نظر بازار انرژی، قیمت نفت امروز حدود ۸۷ دلار در هر بشکه است. وقتی به موارد افزایش قیمت در گذشته نگاه میکنیم، در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۲، قیمتها بهطور قابل توجهی بالاتر بودند. بنابراین، در این شرایط، قیمتی در حدود ۸۷ دلار چیزی نیست که اقتصاد آمریکا را نابود کند.
وضعیت در آسیا و اروپا دشوارتر است، اما نکته اینجاست که این کشورهای آسیایی و اروپایی نیستند که مسیر این درگیری را تعیین میکنند.
من معتقدم این جنگ ممکن است هفتهها ادامه یابد، نه ماهها. و در پایان آن، هیچ سناریویی وجود ندارد که در آن این رژیم در وضعیت بهتری نسبت به زمان آغاز جنگ باشد.
اگر تردد نفتکشها از تنگهٔ هرمز برای هفتهها یا ماهها بهطور قابل توجهی کاهش یابد، تأثیر فوری آن بر قیمت نفت و اقتصادهای کلان، بهویژه در اروپا و آسیا، چه خواهد بود؟
پیش از هر چیز، ایالات متحده ظرفیت دریایی و هوایی لازم برای جلوگیری از چنین پیشامدی را دارد. ایالات متحده ابزارهایی را که ایران میتواند برای مینگذاری تنگه هرمز استفاده کند نابود خواهد کرد؛ چه این توانمندیها روی زمین باشند یا در سایر بخشهای سامانه فرماندهی و رهبری ایران.چرا که چنین وضعیتی پایدار نخواهد بود.
ایران دههها برای سازگار شدن با تحریمها و تابآوری در انزوای اقتصادی سپری کرده، در حالی که ایالات متحده و متحدانش به افزایش شدید قیمت نفت که میتواند تورم و واکنش سیاسی ایجاد کند بسیار حساس هستند. در چنین تقابلی، در نهایت تابآوری اقتصادی کدام طرف اهمیت بیشتری دارد؟
در حوزهٔ نظامی، موضوع فقط اسکورت و همراهی در عبور نفتکشها نیست. مسئله، نابود کردن فیزیکی توانمندیهای ایران است که میتوانند تنگه را مسدود کنند؛ سامانههای دریایی، توپخانه، تجهیزات هوایی، موشکها، هر چیزی که بتواند آبراه را تهدید کند.
از نظر اقتصادی، ایالات متحده و دیگر اقتصادهای کلان ابزارهایی در اختیار دارند. ذخایر راهبردی نفت در ایالات متحده و کشورهای گروه هفت، و در سایر اقتصادهای بزرگ از جمله چین، میتواند آزاد شود.
ایالات متحده همچنین میتواند سازوکارهای تحریمی موجود را تغییر دهد، از جمله تحریمهایی که نفت روسیه را تحت تأثیر قرار میدهند، تا اجازه دهد عرضه بیشتری از آن طرف وارد بازار شود.
مهم است به یاد داشته باشیم که ایران تنها حدود دو درصد از عرضهٔ جهانی نفت را تولید میکند. میزان تولید نفت ایالات متحده آمریکا بسیار بیشتر است. عربستان سعودی، کویت و دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس هم به میزان قابل توجهی بیشتر تولید میکنند. کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین هم میتوانند عرضه خود را افزایش دهند و ونزوئلا هم ممکن است مقادیر تولیدی بیشتری را وارد بازار کند. بنابراین از دست رفتن نفت ایران به تنهایی تعیینکننده نخواهد بود.
همچنین بحثهایی مطرح شده که ایالات متحده ممکن است جزیرهٔ خارک را هدف قرار دهد، که پایانهٔ اصلی صادرات نفت ایران است. اگر ایالات متحده جزیرهٔ خارک را اشغال یا نابود کند، چشمانداز اقتصادی رژیم ایران از نظر ظرفیت صادراتی آینده به شدت وخیمتر خواهد شد.
با این حال، صادرات سایر کشورهای خلیج فارس ادامه خواهد یافت. و حفاظت از این صادرات هم برای ایالات متحده یک اولویت نظامی خواهد بود.
اهمیت راهبردی جزیرهٔ خارک چیست؟
حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران از طریق جزیرهٔ خارک انجام میشود. اگر ایالات متحده کنترل این جزیره را در دست بگیرد، واشینگتن میتواند عملاً آیندهٔ سیاست صادراتی ایران را تعیین کند. و اگر زیرساختهای موجود در این جزیره نابود شود، یک منبع بزرگ درآمد را از ایران سلب خواهد کرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به تازگی گفت که شرکتهای نفتی باید با وجود خطرات موجود همچنان از تنگه هرمز استفاده کنند. این در عمل چه معنایی دارد؟
کسبوکارها معمولاً نمیخواهند در جایی فعالیت کنند که گلوله و موشک در حال پرواز است. رئیسجمهور ایالات متحده هم نمیتواند به سادگی به شرکتهای خصوصی نفتی دستور بدهد که نفتکشها را به یک منطقه جنگی بفرستند. با این حال، صنعت انرژی تحمل نسبتاً بالایی برای ریسک دارد.
برای مثال، شرکت «اکسیدنتال پترولیوم» حتی زمانی که خطوط لوله آن بارها به دست چریکها مورد حمله قرار میگرفت، به فعالیتهایش در کلمبیا ادامه داد.
اما خوب، تفاوت هست میان خطر ناشی از حملات شورشیان به خطوط لوله و خطر مورد اصابت قرار گرفتن یک نفتکش بزرگ و آتش گرفتن آن. همچنین بازیگران زیادی در این زمینه دخیل هستند؛ شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و ارائهدهندگان خدمات امنیتی.
در نهایت هدف این است که توانایی ایران برای هدف قرار دادن نفتکشها در تنگه هرمز از بین برود. ایالات متحده آمریکا توانایی انجام این کار را دارد، چه از طریق تأمین حفاظت فیزیکی و چه از طریق اعمال فشار کافی بر ایران تا در نهایت از کانال میانجیگری یا به طور مستقیم، توافقی حاصل شود که حملات به نفتکشها و تلاش برای مینگذاری تنگه هرمز متوقف شود.
منبع:رادیو فردا