جیم چیمیری - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
وقتی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا اعلام کرد که جنگ خاورمیانه «جنگ اروپا نیست»، این یک ارزیابی راهبردی نبود، بلکه یک محاسبه داخلی بود. تنگه هرمز محل عبور حدود یکپنجم انرژی جهان است و طی دو هفته گذشته صادرات نفت خلیج فارس حدود شصت درصد کاهش یافته است. آلمان با شوک شدید قیمت انرژی روبهرو شده، دولت بریتانیا نگران از بین رفتن ذخیره مالی لازم برای مدیریت بحرانهای اقتصادی است و فرانسه درباره موج جدید تورم هشدار میدهد.
برای این کشورها، ثبات در خاورمیانه یک مسئله ملموس و حیاتی است؛ اقتصادشان به باز بودن همین مسیر دریایی وابسته است. بنابراین ادعای اینکه حفاظت از این مسیر «جنگ اروپا نیست»، بیشتر شبیه روایتی برای مصرف داخلی است تا یک موضع واقعی در سیاست خارجی.
این مخاطب داخلی هم چندان ناشناخته نیست. تقریباً همه دولتهایی که درخواست دونالد ترامپ برای مشارکت فعالتر را رد کردهاند، با یک محدودیت سیاسی مشابه روبهرو هستند. آلمان بیش از پنج میلیون ساکن با پیشینه مسلمان دارد. فرانسه بزرگترین جمعیت مسلمان در اروپای غربی را در خود جای داده است. در بریتانیا نیز طی هفتههای اخیر راهپیماییهایی با تصاویر خامنهای در نزدیکی داونینگاستریت برگزار شد.
محاسبهای که در لندن، برلین و بروکسل انجام میشود، نه درباره حقوق بینالملل است و نه درباره احتیاط راهبردی؛ بلکه درباره این است که کدام بخش از جامعه را نمیتوان ناراضی کرد و اگر دولت در جنگ خاورمیانه در طرف «اشتباه» قرار بگیرد، چه واکنشی در خیابانهای خود اروپا رخ خواهد داد.
«جنگ ما نیست» در عمل یعنی «مشکل را به خیابانهای خودمان نکشانیم». به بیان دیگر، سیاست خارجی تحت تأثیر جمعیتشناسی داخلی نوشته میشود.
دونالد ترامپ این موضوع را با صراحت همیشگی خود بیان کرد. او گفت: «بریتانیا زمانی رولزرویسِ متحدان بود». سپس ترامپ به تماس تلفنی خود با کییر استارمر اشاره کرد؛ تماسی که در آن نخستوزیر بریتانیا گفته بود برای تصمیمگیری درباره اعزام چند کشتی مینروب باید ابتدا با تیمش مشورت کند.
نه صحبت از اعزام نیرو بود، نه بمبافکن و نه ورود به جنگ؛ فقط چند مینروب برای باز نگه داشتن مسیر کشتیرانیای که اقتصاد خود بریتانیا به آن وابسته است. پاسخ ترامپ کوتاه و تند بود: «لازم نیست با تیمت جلسه بگذاری. تو نخستوزیری. خودت باید تصمیم بگیری.»
همین گفتوگو، بهگفته بسیاری از تحلیلگران، بیش از هزار مقاله نشان میدهد که وضعیت رهبری سیاسی در اروپا تا چه حد تغییر کرده است.
بیانیههای بشردوستانه درباره لبنان نیز در همین چارچوب قابل فهم است. بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و کانادا با صدور بیانیهای مشترک به اسرائیل درباره عملیات زمینی علیه حزبالله هشدار دادند؛ گروهی که سالها با حمایت ایران مسلح شده و بلافاصله پس از کشته شدن خامنهای به اسرائیل حمله کرد.
در این بیانیه از «نگرانی عمیق انسانی» سخن گفته شد و خواستار کاهش فوری تنش شدند، اما اشارهای به سازمانی نشد که جنگ را آغاز کرد، تونلها را ساخت و موشکها را شلیک کرد.
دولتها نمیتوانند کشتی بفرستند، چون نگران واکنش بخشی از جمعیت خود هستند.
نمیتوانند آشکارا از اسرائیل حمایت کنند، چون در حوزههای انتخابیهشان رأیدهندگانی هستند که چنین تصمیمی را نمیپذیرند.
نمیتوانند حزبالله را عامل آغاز جنگ بنامند، چون تظاهرات خیابانی در پایتختهایشان شکل میگیرد.
به باور منتقدان، نتیجه سالها سیاستورزی در اروپا همین است:
جنگ ما نیست -- اما مشکلش برای ماست.
