PEZHVAKEIRAN.COM جنگی بی‌پایان؛ چهار ضربه همزمان بر پیکر جمهوری اسلامی
 

جنگی بی‌پایان؛ چهار ضربه همزمان بر پیکر جمهوری اسلامی

newsline.jpgحسن حسن و کامران بخاری، "نشریه نیولاین"

ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

جمهوری اسلامی طی چهار دهه، راهبردی را بنا کرد که هدفش انتقال جنگ‌ها به خارج از مرزهای کشور بود. تهران با ایجاد شبکه‌ای از بازیگران دولتی و غیردولتی در لبنان، عراق، سوریه و یمن تلاش کرد میدان نبرد را دور نگه دارد و دشمنان را از طریق نیروهای نیابتی فرسوده کند. این منطق ساده بود: جنگ را جلو ببرید تا خاک ایران امن بماند. اما این منطق اکنون فروپاشیده و جنگی که قرار بود در خارج رخ دهد، به داخل کشور کشیده شده است.

تراز جنگ اخیر پیچیده است. از یک سو، شمار زیادی از مقامات و فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی کشته شدند و بخش بزرگی از توان نظامی آسیب دید. از سوی دیگر، حکومت همچنان پابرجاست و توانست با اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز هزینه‌های جهانی ایجاد کند. نتیجه نه پیروزی کامل بود و نه فروپاشی؛ بلکه وضعیتی که نشان می‌دهد رژیم توان بقا دارد اما به شدت تضعیف شده است.

برای درک بهتر تحولات، می‌توان این درگیری را «جنگ سوم خلیج فارس» دانست. جنگ اول با حمله صدام به کویت آغاز شد و رژیم عراق را تضعیف کرد. جنگ دوم در سال ۲۰۰۳ رژیم صدام را سرنگون کرد. جنگ سوم، که اکنون در جریان است، احتمالاً نه به سقوط فوری رژیم ایران، بلکه به فرسایش تدریجی آن خواهد انجامید؛ الگویی که در درگیری‌های قبلی نیز دیده شده است.

در این چارچوب، حتی اگر رژیم در کوتاه‌مدت سقوط نکند، فشار مداوم آمریکا و اسرائیل به یک قاعده جدید تبدیل خواهد شد. حملات دقیق و دوره‌ای با هدف تغییر رژیم انجام نمی‌شوند، بلکه برای مهار و تضعیف تدریجی طراحی شده‌اند. در مقابل، تهران مجبور خواهد شد راهبرد «مقاومت» را که برای خارج از مرزها طراحی کرده بود، در داخل کشور اجرا کند.

مهم‌ترین تغییر این جنگ، شکستن تابویی ۲۵ ساله در واشینگتن بود. دولت‌های متوالی آمریکا از حمله مستقیم به جمهوری اسلامی پرهیز می‌کردند، زیرا هزینه‌های آن را بیش از منافع می‌دانستند. تهران نیز راهبرد منطقه‌ای خود را بر همین فرض بنا کرده بود. اکنون این سقف برداشته شده و رژیم دیگر نمی‌تواند روی مصونیت از حمله مستقیم حساب کند.

نمونه‌های گذشته نشان می‌دهد که این محدودیت تا چه اندازه جدی بود. حتی در سال‌های گذشته، فرصت‌هایی برای هدف قرار دادن فرماندهان جمهوری اسلامی وجود داشت اما واشینگتن از آن صرف‌نظر می‌کرد. این احتیاط بخشی از سیاست بلندمدت آمریکا بود که اکنون با تغییر رویکرد، جای خود را به آمادگی برای اقدام مستقیم داده است.

نقطه عطف این تغییر با خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و کشته شدن قاسم سلیمانی آغاز شد. این اقدام نشان داد که محدودیت قبلی سیاسی بوده، نه نظامی. از آن زمان، سقف بازدارندگی جمهوری اسلامی به‌تدریج فرو ریخت و عملیات‌های هدفمند علیه نیروهای وابسته به تهران شدت گرفت.

در سال‌های بعد، این روند با حملات هدفمند اسرائیل و حذف فرماندهان و رهبران گروه‌های وابسته به جمهوری اسلامی ادامه یافت. ترورهای هدفمند، حملات اطلاعاتی و ضربات دقیق، شبکه منطقه‌ای تهران را فرسوده کرد و زمینه را برای رویارویی مستقیم فراهم ساخت.

نتیجه این روند، کاهش نفوذ منطقه‌ای رژیم پیش از آغاز جنگ مستقیم بود. حزب‌الله تضعیف شد، نفوذ جمهوری اسلامی در سوریه و عراق کاهش یافت و توان هماهنگی شبکه نیابتی افت کرد. ضربات سال‌های اخیر، ساختار «محور مقاومت» را از درون فرسوده کرد.

در داخل ایران نیز پیامدها قابل توجه است. نارضایتی‌های اجتماعی باقی مانده و جنگ می‌تواند آنها را تشدید کند. در عین حال، توان سرکوب حکومت هنوز بالاست، اما فشارهای اقتصادی، امنیتی و نظامی هم‌زمان می‌تواند ساختار قدرت را دچار فرسایش تدریجی کند.

یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها به سپاه پاسداران وارد شده است. این نهاد تنها یک نیروی نظامی نیست، بلکه شبکه‌ای اقتصادی، امنیتی و سیاسی گسترده را کنترل می‌کند. حذف لایه‌های رهبری و اختلال در شبکه‌های نفوذ، انسجام داخلی آن را تهدید می‌کند و می‌تواند به شکاف‌های درونی منجر شود.

در نهایت، جنگ سوم خلیج فارس ممکن است به سقوط فوری رژیم منجر نشود، اما الگویی از بی‌ثباتی پایدار ایجاد خواهد کرد. جمهوری اسلامی با چهار بحران هم‌زمان روبه‌رو خواهد شد: تضعیف دستگاه امنیتی، فشار اقتصادی شدید، حملات دوره‌ای خارجی و شبکه نیابتی فرسوده. چنین جنگی ممکن است چیزی را که نمی‌تواند سرنگون کند، به‌تدریج از درون تهی کند.

منبع:گویا نیوز