برای مذاکره با جمهوری اسلامی، ابتدا باید خود حکومت را شناخت که لانه افعیهاست
متیو گولد (Matthew Gould) در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ سفیر بریتانیا در اسرائیل بود. او که اولین سفیر یهودی بریتانیا در اسرائیل محسوب میشود از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ معاون سفیر بریتانیا در تهران بود.
او در آغاز این مقاله نوشته است: در اواسط تیر ماه، حکومت ایران با حمله به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، توافق آتشبسی را که با ایالات متحده به دست آورده بود، عملا زیر پا گذاشت. تهران پس از مذاکره بر سر بستهای فوقالعاده، شامل پایان تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای پرداخت غرامت، تصمیمی ظاهرا بیمعنا گرفت و به جای آن وارد درگیری شد. درک اینکه چرا جمهوری اسلامی چنین کاری کرد، برای فهمیدن نحوه برخورد با این حکومت ضروری است.
گولد افزوده است: «وقتی ۲۰ سال پیش از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا در ایران مامور بودم، دو قاعده برای توضیح رفتار حکومت ایران برای خودم شکل دادم. قاعده نخست: رهبران ایران به شکلی یکجانبه و تمامعیار بر حفظ قدرت خود متمرکزند. آنها میدانند که اکثریت قاطع ایرانیان از آنها بیزارند و اگر سرانجام حکومت کنار زده شود، مردم با آنها با گذشت و بخشش برخورد نخواهند کرد.»
بریتانیا کارکنان سفارت خود را از ایران خارج کرده است
بهنوشته معاون پیشین سفیر بریتانیا در تهران، عزم ماندن در قدرت، هدایتکننده اقدامات حکومت است. از این منظر، رهبران جمهوری اسلامی عقلانی رفتار میکنند، اما این به معنای میانهرو بودن آنها نیست. جمهوری اسلامی در دی ماه سال گذشته برای سرکوب اعتراضات، هزاران ایرانی را قتلعام کرد. حملات موشکی ایران به همسایگانش ممکن است شبیه واکنشی کور و بیهدف به نظر رسیده باشد، اما در واقع تجلی دکترین حکومت موسوم به «تشدید افقی» بود؛ یعنی ایجاد اهرم فشار از طریق ادامه دادن روند تشدید تنش.
سفیر سابق بریتانیا در اسرائیل در ادامه یادداشت خود در توضیح قاعده دوم برای درک رفتار رهبران جمهوری اسلامی نوشته است: «اقدامات ایران اغلب بیش از آنکه به سیاستورزی میان دولتها مربوط باشد، ناشی از پویاییهای داخلی حکومت است. دولتهای غربی معمولا اقدامات حکومت ایران را بهعنوان اقداماتی تفسیر میکنند که متوجه آنهاست. اما در بسیاری از موارد، مخاطب واقعی این اقدامات در داخل خود حکومت است.»
بهنوشته متیو گولد، رهبری جمهوری اسلامی یکپارچه و یکدست نیست. ساختارهای غیررسمی قدرت دستکم به اندازه ساختارهایی که در قانون اساسی تعریف شدهاند اهمیت دارند و این ساختارها دائما در حال تغییرند. حکومت همیشه بر پایه ترس بنا شده است؛ حتی رهبران آن نیز دائما مراقب پشت سر خود هستند، از اعتبار انقلابیشان محافظت میکنند و به شیوههایی مبهم برای یکدیگر پیام میفرستند. حتی خود آنها نیز برای درک یکدیگر مشکل دارند. فهمیدن پویاییهای درونی حکومت از بیرون تقریبا غیرممکن است.
او افزوده است: «وقتی برای نخستین بار در سال ۲۰۰۳ وارد تهران شدم، تا حدی با این ظرافتها آشنا شدم. علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، در خطبههای نماز جمعه با لحنی بسیار تند به بریتانیا حمله کرد. من نزد رییس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبر رفتم و پرسیدم چه چیزی باعث این حمله لفظی شده است. او طوری به من نگاه کرد که انگار احمق هستم. از نظر او باید متوجه چیزهایی میشدم که خامنهای نگفته بود و درمییافتم که آن سخنرانی در واقع نشانهای از نرمتر شدن رویکرد او بوده است.»
واکنش بریتانیا به تهدید سپاه پاسداران: در هماهنگی با ناتو آماده دفاع از خود هستیم
بهنوشته گولد، از آن زمان تاکنون، رهبران جمهوری اسلامی بدگمانتر، دو روتر و بیشتر اهل خنجر زدن از پشت شدهاند. موجهای اعتراضات مردمی که هر بار با خشونتی فزاینده سرکوب شدهاند، حکومت را متزلزلتر کردهاند. حملات آمریکا و اسرائیل در اسفند ماه سال گذشته که به حذف سران حکومت انجامید، ساختارهای قدرت را در هم شکست و رهبری جمهوری اسلامی را وارد هرجومرج کرد.
متیو گولد در ادامه مقاله خود نوشته است: «خامنهای تقریبا چهار دهه رهبر جمهوری اسلامی بود. با وجود عنوان "رهبر معظم"، حتی او نیز همواره ناچار بود میزان و نحوه اعمال اقتدار خود را در داخل حکومت تنظیم کند. این کار بسیار پیچیدهتر از صدور فرمان بود. او داور اصلی میان جناحهای مختلف حکومت بود و محافظهکاران و اصلاحطلبان را "مانند دو بال یک پرنده" توصیف میکرد. از زمان مرگ او، حکومت داور خود را از دست داده است. پسرش مجتبی عنوان رهبری را در اختیار گرفته، اما نقش پدرش را نه. او در همان حملاتی که پدرش و همسر خودش را کشت، مجروح شد و از آن زمان تاکنون حتی در مراسم خاکسپاری پدرش نیز دیده نشده است. روایت رسمی حکومت این است که او در مکانی امن قرار دارد و برای جلوگیری از افشای محل اقامتش، تنها از طریق پیکها ارتباط برقرار میکند. حتی اگر این روایت درست باشد، معنایش این است که رهبر جدید بسیار کمتر از پدرش قادر به تثبیت نظام است.»
بهنوشته این دیپلمات بریتانیایی، حکومت همچنین چهرههای دیگری را از دست داده که میتوانستند به حفظ انسجام اجزای پراکنده آن کمک کنند. علی لاریجانی حلقه ارتباطی میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روحانیون و سیاستمداران بود. پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، او عملا اداره امور را در دست داشت، اما خودش کمتر از دو هفته بعد در یک حمله کشته شد. او به هیچ وجه میانهرو نبود، اما سیاستمداری عملگرا بود که میتوانست معامله کند و حکومت را نیز با خود همراه سازد.
ترامپ: به تصمیمگیری برای انجام عملیاتی بزرگتر از هر عملیات قبلی در ایران نزدیکم
متیو گولد تاکید کرده که مرگ این افراد حکومت را در آشفتگی فرو برده است. در میان این هرجومرج، رهبران جمهوری اسلامی بیش از گذشته در معرض اتهام وفاداری ناکافی قرار دارند و نیاز شدیدتری احساس میکنند که قدرت خود را به نمایش بگذارند. سپاه پاسداران در حال قدرت گرفتن است و حکومت را به سوی مواضع سختگیرانهتری سوق میدهد؛ در عین حال، اعضای خود سپاه نیز میان جناحهای مختلف تقسیم شدهاند.
بهنوشته او مجموعه این عوامل به توضیح این مساله کمک میکند که چرا حکومت تصمیم گرفت توافقی بسیار جذاب را خراب کند، نه در درجه اول بهعنوان اقدامی در عرصه سیاست خارجی یا با نگاه به واشینگتن، بلکه در نتیجه رقابت و کشمکش داخلی رهبران آن که نگاهشان به یکدیگر بود.
معاون پیشین سفیر بریتانیا در تهران در پایان مقاله خود تاکید کرده است که اگر ایالات متحده و متحدانش میخواهند به شکلی موثر با حکومت ایران برخورد کنند و تهدیدها، حملات و مشوقها را با نسبتهای درست تنظیم کنند، ابتدا باید درک کنند که این حکومت لانهای از افعیها متشکل از رهبران و گروههایی رقیب با ادعای تصاحب کامل قدرت است. در بسیاری از مواقع، آنها پیش از آنکه به غرب فکر کنند، به جایگاه خود در داخل حکومت میاندیشند.
منبع:ایران اینترنشنال
