گزارش مراسم بزرگداشت فرهاد مهراد در پاریس
به گزارش ندای سبز آزادی، فرهاد از خوانندگان راک ایرانی بود و نخستین آلبوم راک اند رول ایران را منتشر کرد. آنچه فرهاد را از دیگر خوانندگان هم عصرش متمایز می کند استفاده از ترانه های عامیانه در قالبی انقلابی و برخیزاننده است.
فرهاد را به عنوان سیاسی ترین خواننده ایران نیز می شناسند. وی در اولیل دهه ۱۳۵۰ شعرهایی با مضامین سیاسی میخواند و مدتی زندانی سیاسی بود. در زمستان ۱۳۵۷ ترانه انقلابی «وحدت» را خواند، اما پس از انقلاب تا سال ۱۳۷۲ از ادامه کار منع شد.
از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد، خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ۹ شهریور همان سال پس از مدتی اغما در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.
گزارش و ویدیوی بالا، از سایت ندای سبز آزادی اقتباس شده است.
---------------------------------------------------------------------------------
بيوگرافی فرهاد مهراد
نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهای عربی ،روز بيست و نهم دی ماه ۱۳۲۲ در تهران متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوی اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ متهم می شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقی او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.
چندی بعد يكی از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقی ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازی برای او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل برای او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر این تمرينات از ۳ جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”
و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمی و ساز تبديل به رويای فرهاد شد.
در سالهای مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولی او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسی غير از ادبيات و زبان انگليسی ،مخالفت عموی بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعی ميكند .و عاقبت دلسپردگی به ادبيات و بی علاقگی به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.
پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمنی آشنا ميشود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
گروه راهی جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجرای برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جای خواننده را پر كند.
وسواس شديد فرهاد در ادای صحيح كلمات و آشنايی او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتی ترانه ای به زبان ايتاليايی ،فرانسوی و يا انگليسی اجرا ميكرد كمتر كسی باور ميكرد كه زبان مادری اين هنرمند فارسی باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمنی شد.
مدتی بعد فرهاد فعاليت انفرادی خود را آغاز ميكند و برای اولين بار در سال ۴۲ راهی برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتری می يابد.
مدتی بعد فرهاد در يكی از كنسرتهای بزرگی كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايی كرد.
در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران قرار ميگيرد.
از سال ۴۵ همكاری فرهاد با "black cats" در كلاب كوچينی آغاز ميشود. شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعی زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامی (ترومپت) و فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گیتار و پیانو.
منوچهر اسلامی كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقی را از راه گوش آموخته بود نياز چندانی به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد. در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر می شد.“
در همين دوران يعنی در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعنی اولين اثر فرهاد به زبان فارسی را در فيلم “بانوی زيباي من“ شنيدند.
پس از مدتی فرهاد، از بلک کتز جدا و برای دیدار خواهرش راهی انگلستان ميشود. در طول سفر كه قرار بود ۲ ماه به طول انجامد يكی از تهيه كنندگان سرشناس انگليسی به سراغ او می آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صدای فرهاد را مطرح ميكند.
اما بيماری فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصی باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقی بماند و سفر ۲ ماهه بيش از يكسال طول بكشد.
پس از بازگشت به ایران فرهاد باز هم با گروه بلک کتز برای مدت کوتاهی همکاری می کند. سال ۴۸ فرهاد ترانه “مرد تنها“ ،با شعر شهيار قنبری و موسيقی اسفنديار منفردزاده را برای فيلم “رضا موتوری“ ميخواند.
ترانه “مرد تنها“ كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهی بازار شده بود آنچنان طرفدار می يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.
چون هميشه معتقد بود بايد شعری را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلی زبان حال او باشد پس از “مرد تنها“ تعداد محدودی ترانه يعنی ترانه های “جمعه“،“هفته خاكستري“،“آيينه ها“(۵۱-۱۳۵۰)را خواند.
و با افزايش تنشهای سياسی در ايران در دهه پنجاه ترانه های “شبانه۱“ ،“خسته“، “سقف“،“گنجشگك اشی مشی“،“آوار“،“شبانه۲“ با اشعاری از احمد شاملو، شهيار قنبری و ایرج جنتی عطایی و صدای فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.
يك روز بعد از انقلاب در ايران يعنی در روز ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ مرحوم سياوش كسرايی ترانه وحدت را به اسفنديار منفردزاده می سپارد و در همان روز صدای فرهاد در ستايش آزادی و آزادگی در تلويزيون ملی طنين انداز شد.
سالهايی كه "وحدت" هم مجوز ميخواست
پس از انقلاب فرهاد، خواننده انقلابی،از ادامه كار منع و تقاضاهای چندباره او برای انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد.
البته در همين سالها كه حتی از انتشار مجدد ترانه “وحدت“ به بهانه “تكراری بودن“ جلوگيری می شد شخص با نفوذی بدون كسب مجوز از خواننده، آهنگساز يا شعرای اين ترانه ها آلبومی با نام وحدت و با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را راهي بازار كرد.
بالاخره سال ۱۳۷۲ پس از ۱۵ سال آلبوم جديد فرهاد،“خواب در بيداری“،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل به پر فروش ترين شد.
پس از انتشار “خواب در بيداری“،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدی خود در ايران نااميد شده بود در سال ۱۳۷۶ آلبوم “برف“را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد، اين آلبوم يك سال بعد در ايران اجازه انتشار یافت.
چندی پس از آن، فرهاد در صدد تهيه آلبومی با نام “آمين“ كه ترانه هايی از كشورها و زبانهای مختلف را در خود جای ميداد برآمد.
از مهر ماه ۱۳۷۹ بيماری فرهاد جدی شد،اما فرهاد از حركت باز نايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمی توانست او را از تهيه آلبوم “ آمين“ بازدارد ،كه بازداشت…
فرهاد پس از ۲ سال معالجه در ايران و فرانسه،در سن ۵۹ سالگی روز نهم شهريور ۱۳۸۱ در شهر پاريس بر اثر بيماری هپاتيت درگذشت.
پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه Thiais پاريس خفته است.
جمعه
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین می بینم
چه سياهه به تناش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین می بینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسام در نمیآد
جمعه ها سر نمیآد
کاش می بستم چشامو
اين ازم بر نمیآد
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم دیگه بی داد میکنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فرياد میكنه:
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه
خنجر از پشت میزنه
اون كه همراه منه
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
منبع:ندای سبز آزادی