شمس الواعظین: سروش، مرشد حلقه كيان نبود
تیتر / شمس الواعظین: سروش، مرشد حلقه كيان نبود
بازخوانی تاریخچه روشنفکری در ایران بدون توجه به مجله کیان نیمه کاره و ناتمام است. کیان از آغاز تا پایان دهه 1370، مهمترین نشریه تئوریک جامعه ایران بود که اثرات پیدا و پنهان فراوان و عمیقی بر فضای فکری و سیاسی ایران پس از انقلاب بر جای گذاشت. مجله کیان در واقع تریبون روشنفکران دینی لیبرال بود؛ کسانی که از شریعتی عبور کرده بودند و می خواستند دین ایدئولوژیکِ دنیوی را به دین دموکراتیکِ اخروی بدل کنند. ماشاءالله شمس الواعظین که در دهه 70سردبیر کیان و موثرترین روزنامه نگار جامعه ایران بود، در این گفتگو از تجربه مجله کیان می گوید.
سوال: در بررسی تاریخچه مجله کیان، قاعدتاً ابتدا باید از توقیف کیهان فرهنگی شروع کنیم که زمینه ساز تاسیس کیان به عنوان جانشین آن مجله شد.
کیهان فرهنگی تا سال 1368 منتشر می شد و مشکلی هم نداشت. اما فوت آیت الله خمینی تاثیر خودش را بر موسسه کیهان هم گذاشت. آقای خاتمی از نمایندگی ولی فقیه در کیهان استعفا کرد و آقای اصغری جانشین او شد و کیهان فرهنگی هم دچارمشکل شد. مشکل اصلی هم به بحث غرب شناسی و دیالوگ ها و مناظره های دکتر سروش و دکتر داوری بازمی گشت و به صورت بخشنامه ای، شرایطی برای ادامه کار ما در کیهان فرهنگی اعلام شد. کمال حاج سیدجوادی، سید مصطفی رخ صفت و مرحوم حسن منتظرقائم کیهان فرهنگی را اداره می کردند که البته آقای منتظرقائم در آن زمان در اثر تصادف رانندگی فوت شده بود و آقای کیهانی با آقایان سیدجوادی و رخ صفت در اداره کیهان فرهنگی همکاری می کردند. من هم آن موقع سردبیر روزنامه کیهان بودم. به هر حال ما شرایط جدید اعلام شده از سوی آقای اصغری را نپذیرفتیم و همزمان از روزنامه کیهان و مجله کیهان فرهنگی خارج شدیم.
سوال: شما به عنوان سردبیر کیهان بر محتوای کیهان فرهنگی هم نظارت داشتید؟ نه. ولی من شخصاً برخی از گفتگوهای پشت جلدی کیهان فرهنگی را انجام می دادم که یکی از آنها گفتگو با مرحوم سعیدی، اقبال شناس برجسته، بود. اما من مستقیما در کیهان فرهنگی فعالیتی نداشتم چون در روزنامه کیهان مسئولیت داشتم و وقت نمی شد که در کیهان فرهنگی هم مسئولیت مستقیمی داشته باشم.
سوال: به طور کلی با اینکه کیهان فرهنگی متاثر از دکتر سروش باشد موافق بودید؟ بله، کیهان فرهنگی متاثر از بحث های دکتر سروش و کلاً آن بخش از جریان روشنفکری دینی بود که در حال کسب هویت در برابر لایه چپ روشنفکری دینی بود.
سوال: بعد از خروجتان از کیهان فرهنگی چه شد؟ ما تا سال 1369 با امید ثمربخش بودن لابی هایی که در جریان بود، در کیهانفرهنگی ماندیم ولی عاقبت در همان سال 69 ناچار شدیم از موسسه کیهان خاج شویم و بیانیه ای هم منتشر کردیم و در آن بیانیه اعلام کردیم که ما نتوانستیم بامسئولین موسسه کیهان به نتیجه برسیم؛ بنابراین بالاتفاق از کیهان خاج می شویم و در اندیشه یک نشریه جایگزین خواهیم بود. اگر اشتباه نکنم، این بیانیه در آبان ماه 1369 صادر و در مطبوعات هم منتشر شد. بعد از خارج شدن از موسسه کیهان، خودمان را آماده کردیم برای انتشار نشریه ای مستقل از نهادهای حکومتی. و در آبان 1370 اولین شماره کیان منتشر شد.
سوال: زمانی که شما مشغول لابی با مقامات بالاتر بودید، کیهان فرهنگی مدتی بود که توقیف شده بود؟ بله، ما این بحث ها را در سایه توقیف دنبال می کردیم ولی در نهایت بحث های ما به جایی نرسید و ما کیان را به همان مجموعه، یعنی آقایان رخ صفت و تهرانی و بنده، تاسیس کردیم. امتیاز اولیه کیان، "کتاب نمون" بود که متعلق به آقای رخ صفت بود. ما نام کتاب نمون را به کیان تغییر دادیم و آرام آرام هسته اولیه مجله شکل گرفت. آقای تهرانی مدیر مسئول شد و بنده هم سردبیر.
سوال: در واقع کیان محصول گرد هم آمدن شما و آقایان رخ صت و تهرانی بود. بله.
سوال: در این گردهم آیی سه نفره، دکتر سروش هم نقشی داشت؟ مستقیماً و از حیث تقسیم کار حرفه ای نه. اما از این حیث که کیان در امتداد کیهان فرهنگی عمل خواهد کرد، بله. یعنی ما در این باره با دکتر سروش گفتگو می کردیم و ایشان هم خیلی استقبال می کردند و می گفتند این کار نباید متوقف شود و ادامه اش به همت شما بستگی دارد. ما هم موفق شدیم متناسب با نیازی که وجود داشت، کیان را راه اندازی کنیم. به هر حال خلائی در جامعه وجود داشت و کیان آن خلاء را تا حدی پر می کرد. کیهان فرهنگی زمانی ضمیمه روزنامه کیهان بود ولی وقتی به صوت مستقل منتشر شد، تیراژش حدود 28 تا 30هزار نسخه بود. این رقم برای یک مجله سنگین فلسفی و تئوریک، در آن سال ها و نیز با توجه به جمعیت ایران در آن دوران، تیراژ بالایی بود.
سوال: وقتی که مجله کیان را تاسیس و منتشر کردید، بیشتر به فکر ارائه کار مطبوعاتی جدیدی با متر و معیار آن زمان بودید یا در فکر ترویج اندیشه ای نوپا که نیازمند رسانه بود؟ دومی در صدر اولویت های ما بود. اما از جهتی دیگر، یک کارشناس رسانه می خواست کارش را ادامه دهد. از این منظر، ترویج ایده در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و ادامه کار مطبوعاتی، مادر انگیزه ها می شود. البته برای من چنین بود که سردبیر کیان بودم ولی برای آقای رخ صفت، ترویج آن اندیشه نوپا و بدل کردن آن به یک مدل و الگو در جامعه، اولویت داشت. آقای رخ صفت به لحاظ اقتصادی خودش را وابسته به کار مطبوعاتی نمی دانست اما من به لحاظ اقتصادی وابسته به کار مطبوعاتی بودم.
سوال: کیان مجله ای بود که اعضای تحریریه اش"مطبوعاتی" به معنای واقعی کلمه نبودند. یعنی از راه کار در مطبوعات ارتزاق نمی کردند. بله، به استثنای من و رضا تهرانی که در کار مطبوعاتی سابقه داشتیم، بقیه افراد که بعدها به حلقه کیان مشهور شدند، شغلشان چیز دیگری بود. هویت فرهنگی آنها در کیان تجلی پیدا می کرد ولی هویت شغلی شان چیز دیگری بود و در جای دیگری آشکار می شد. مثلاً آرش نراقی پزشک بود. خود دکتر سروش استاد دانشگاه بود و در انجمن فلسفه و حکمت حضور داشت. دیگران هم این طور بودند. ولی تیمی که در کیهان شکل گرفته بود، یعنی نمونه خوان و حروفچین و اعضای تحریریه، به لحاظ مالی وابسته به اشتغال در کیان بودند.
سوال: اعضای تحریریه یعنی چه کسانی؟ مثلاً سیامک افشار مدیر داخلی مجله کیان که در کیهان فرهنگی هم مدیر داخلی بود. او به لحاظ مالی وابسته به این کار بود. سیامک افشار همین الان هم در اصفهان سردبیر یک مجله اقتصادی است. یعنی کار مبطوعاتی اش را ادامه داده است. اعضای بخش حروفچینی و گرافیک کیان هم شغلشان همین بود. قاسم رسام، آقای مهرزاده و دیگران هم کار حرفه ای شان همین بود.
سوال: در واقع منظور شما از "اعضای تحریریه"، کسانی است که از مجله کیان حقوق ماهانه می گرفتند. بله. همین جا هم اشاره کنم که بعضی از افرادی که هم اکنون در سایت ها و یا شبکه های تلویزیونی خارج از کشور مشغول به کار هستند، از جمله آقای مهدی خلجی و یا خانم ماه منیر رحیمی، ادعا کرده اند جزو گردانندگان کیان بوده اند. این ادعا کاملاً نادرست است. خانم ماه منیر رحیمی در مجله کیان یک نمونه خوان بود. آقای خلجی هم که بعدها همسر خانم رحیمی شد، دو سه متن از ارکون ترجمه کردند و به مجله کیان دادند.
سوال: آقای خلجی هم ادعا کرده که جزو گردانندگان کیان بوده؟ بله، ادعا کرده که عضو تحریریه کیان بوده است.
سوال: یعنی آقای خلجی دروغ گفته است؟ آقای خلجی نادرست گفته اند. اعضای تحریریه کیان کاملاً معلوم بودند و اسامی شان در شناسنامه کیان درج می شد. هر کس غیر از آن اسامی، ادعا کند عوض تحریریه کیان بوده، نادرست می گوید.
سوال: یکبار هم ابراهیم نبوی در جایی گفت که روزنامه جامعه برای کسی کارت صادر نکرد ولی بعدها خیلی ها کارت عضویتشان در روزنامه جامعه را دائماً به این و آن نشان می دادند! تا همین الان که من این جا هستم، بسیار پیش آمده که به من گفته اند فلان کس به فلان رسانه گروهی خارج از کشور آمده و مدعی شده است با روزنامه جامعه یا مجله کیان همکاری می داشته و برای گرفتن پاره ای امتیازات از برخی کشورهای اروپایی و یا سازمان های حقوق بشری، یک کارت هم نشان داده است. در واقع می خواهندبدانند چنین ادعایی صحت دارد یا نه؟
از آن جایی که ما پس از انتشار مجله کیان شفاف عمل می کردیم، تنها پاسخ من به این سوال ها این است که اسامی وارده در شناسنامه مجله کیان و روزنامه جامعه، نشان دهنده اعضای تحریریه کیان و جامعه بودند و ما این افراد را تایید می کنیم و مابقی ادعاها، نادرست است. چنین ادعاهایی فراوان بوده است. در شناسنامه روزنامه جامعه، صد و اندی اسم وجود داشت اما تا به حال قریب به هزار نفر مدعی کار کردن در روزنامه جامعه شده اند!حالا من انگیزه یابی نمی کنم اما معلوم است که انتساب به نشریه ای که با توجه به استانداردهای بین المللی موفق بوده، ممکن است پاره ای امتیازات را برای عده ای رقم بزند. من در این جا فقط برای ثبت در تاریخ می گویم که در مجله کیان کسانی که نامشان در شناسنامه کیان منتشر می شد، مثل آقایان آرش نراقی، ابراهیم سلطانی، علیرضا علوی تبار، سعید حجاریان و دیگر کسانی که نامشان جزو اعضای شورای سیاستگذاری درج می شد، اعضای مجله کیان بودند ولی مابقی افراد که ادعاهایی در این خصوص مطرح کرده اند، ادعایشان کاملاً نادرست و دور از صحت است.
سوال: به بحث قبلی مان برگردیم: مطبوعه کیان مطبوعه ای بود که محتوایش توسط غیرمطبوعاتی ها تامین می شد. بله، ولی دروازه بانی و پخت و پز مطالب و رساندن آنها به استانداردهای حرفه ای یک مجله، یک کار ژورنالیستی بود. سوالات تمام گفتگوهای کیان، چه میزگردهایی که من به عنوان سردبیر مجله برگزار می کردم و چه دوستان دیگر، کاملاً حرفه ای بود. تمام مقالات چکیده و لید و مقدمه داشت. این ها دیگر ربطی به نویسندگان مقالات نداشت. آن مقالات وارد آشپزخانه کیان می شدند، تنظیم می شدند، سوتیترها و تیترهای آنها استخراج می شد، طرح های قاسم رسام به مقالات اضافه می شد، اگر به لحاظ حرفه ای عکسی لازم بود، عکس های متناسب با مقالات انتخاب می شد و ...این ها نیاز به کار ژورنالیستی داشت. خبرهای مربوط به هنر و ادبیات، لازمه اش دروازه بانی ژورنالیستی بود و این کار هم به نحو نسبتاً حرفه ای انجام می شد و در آن زمان هیچ قیل و قالی درباره حرفه ای بودن آن وجود نداشت. در آن زمان چهار پنج تا مجله وجود داشتتند که هر کدام طیفی فرهنگی اجتماعی را نمایندگی می کردند. یکی از آنها کیان بود که به لحاظ حرفه ای هم حرفی برای گفتن داشت و الگویی از یک کار عبوس فرهنگی بود. عبوس و سنگین و تئوریک.
سوال: چکیده مقالات و تیترها و سوتیترها کار خودتان بود یا دیگران هم کمکتان می کردند؟ دیگران هم کمک می کردند. مثلاً سیامک افشار کارش روتین شده بود و کمک می کرد. بخش هایی زیادی از کار به عهده من بود. من تیترها و سوتیترها و سایر امور را کنترل می کردم که با موضوع مقالات و میزگردها متناسب باشند. به غیر از برخی میزگردها و یا نقدهای مربوط به قبض و بسط و سایر نظریات دکتر سروش، بسیاری از خوانندگان علاقه مند نبودند کل مقالات را بخوانند. بنابراین خلاصه نویسی،لیدنویسی، تنظیم سوتیترها چگونگی استقرار صفحه، نحوه صفحه آرایی و سنگین نشدن بیش از حد مجله، کارهای حرفه ای لازمی بود که باید انجام می شدند.
سوال: محتوای هر شماره حاصل گفتگوی شما با آقایان رخ صفت و تهرانی بود؟ ما بلافاصله پس از اینکه مجله کیان به موفقیت رسید، اقدام به تاسیس شورای سیاستگذاری کردیم.
سوال: یعنی کی به موفقیت رسید؟ بعد از سومین شماره و از طریق فروش مجله. ما شماره اول را در ده هزار نسخه منتشر کردیم و با کمال ناباوری، مجله به فروش رسید. البته افکار عمومی منتظر چنین مجله ای بود ولی باز هم ما از موفقیت مجله با آن تیراژ در شماره نخست، متعجب شدیم.
سوال: تیراژ کیان تا کجا افزایش یافت؟ تیراژ ده هزار حفظ شد و به تدریج افزایش یافت تا اینکه به تیراژ کیان به 40هزار نسخه هم رسید.
سوال: اوج فروش کیان چه سالی بود؟ اوج تیراژ کیان 40هزار نسخه بود و در مجموع سال های 75 و 76 اوج موفقیت مجله کیان بود.
سوال: زمانی که شما دیگر سردبیر کیان نبودید و کیان توقیف شد، تیراژش افت کرده بود؟ نه. با انتقال من به روزنامه جامعه، کیان نظری تر و موضوعی تر شد و پرونده ای عمل می کرد.
سوال: داشتید از شیوه تعیین محتوای هر شماره کیان می گفتید.ما یک شورای سیاستگذاری داشتیم که درباره نوشته ها و مقالات هر شماره تصمیم می گرفت. مقالاتی که نقد مقالات شماره های قبلی کیان بود، در صدر اولویت های ما قرار می گرفتند تا بلافاصله منتشر شوند. مقالاتی که دارای موضوعی واحد بودند، در یک فایل ویژه جای می گرفتند تا هنگامی که می خواهیم "موضوعی" عمل کنیم، از آن مقالات استفاده کنیم. استاندارد و سطح کیفی مقالات باید به تایید اعضای شورای سیاستگذاری می رسید. گاهی پاره ای از مقالات توسط تک تک اعضای شورای سیاستگذاری مطالعه می شد و هر یک از اعضا به آن مقالات نمره می دادند.
سوال: اعضای شورای سیاستگذاری چند نفر بودند و چه کسانی؟ هفت نفر بودند که بعضاً هم، به دلیل مشغله اعضا، جابجا می شدند. من و آقایان تهرانی، رخ صفت، آرش نراقی، دکتر ابراهیم سلطانی و حسین قاضیان بودیم که البته آقای رخ صفت چون مشغول گذراندن دوره دکتری در تورنتوی کانادا بود، کمتر در جلسات شورا حضور می یافت و برای او جایگزین انتخاب کرده بودیم. بعدها اکبر گنجی و سعید حجاریان و علیرضا علوی تبار هم به شورای سیاستگذاری کیان اضافه شدند.
سوال: اینکه در شماره بعد بر چه موضوعی متمرکز شوید، از دل گفتگوی اعضای شورا بیرون می آمد؟ کاملاً. ما چهارشنبه ها نشست مشترک داشتیم و درباره این موضوع تصمیم گیری می کردیم.
سوال: مجله کیان و حلقه کیان دقیقاً چه نسبتی با هم داشتند؟ راستش واضع عبارت "حلقه کیان" من بودم. این حرف را می زنم تا مسئولیت را از دوش دیگران بردارم؛ چون یک عده گفته اند این حلقه می خواست چه کارها که نکند! ما بر اساس مدل حلقه وین و حلقه فرانکفورت، که حلقه هایی فکری بودند، عنوان حلقه کیان را انتخاب کردیم. کیان به یک حلقه فکری بدل شده بود که مجله اش ارگان آن و یا بازتاب دهنده اندیشه های آن حلقه بود. این نامگذاری به همین دلیل صورت گرفت و سریعاً هم رواج یافت اما کار ما حلقه ای نبود.
سوال: کار حلقه ای یعنی چه؟ به این معنا که ما صرفاً برای تبادل نظر دور هم جمع شویم. نه، ما دور هم جمع می شدیم تا نشریه منتشر کنیم.
سوال: پس حلقه کیان یعنی همان اعضای شورای سیاستگذاری کیان به علاوه تعدادی از نویسندگان مجله کیان. بله، ولی حلقه کیان بعدها گسترش یافت. مثلاً محسن کدیور و حمیدرضا جلایی پورکه از لندن فارغ التحصیل شده و به ایران برگشته بود، به حلقه کیان اضافه شدند. یعنی تعداد اعضای حلقه خیلی زیادتر شد.
سوال: با احتساب دکتر سروش و چند نویسنده دیگر کیان، حلقه کیان در ابتدا حدودده عضو داشت؟ بله، ده تا دوازده نفر در آغاز عضو حلقه کیان بودند.
سوال: آن چند نفر دیگر در آغاز کار چه کسانی بودند؟ مثلاً حسین کمالی و برخی از مترجمان کیان.
سوال: بهاءالدین خرمشاهی چطور؟ نه، آقای خرمشاهی در کیهان فرهنگی بودند.
سوال: ولی در شماره های نخستین کیان هم نوشته های از ایشان به چشم می خورد. بله، اما داخل حلقه کیان نبودند.
سوال: تا سال 76 که شما از کیان به جامعه رفتید، تعداد اعضای حلقه کیان چند نفر شده بود؟ تقریباً 40 نفر.
سوال: مهمترین افرادی که اضافه شدند چه کسانی بودند؟ محسن کدیور، مصطفی تاج زاده، محسن آرمین، اکبر گنجی و ...
سوال: گنجی جزو آن ده نفره آغازین نبود؟ نه. اوایل کار، اکبر گنجی جزو حلقه کیان نبود. زمانی که کیان منتشر شد، اکبر گنجی در وزارت فرهنگ و ارشاد کار می کرد و رایزن فرهنگی ایران در استانبول بود.
سوال: گنجی از کی به کیان پیوست؟ از سال 74. یعنی چهار سال پس از انتشار کیان.
سوال: داشتید نام اعضای مهم اضافه شده به حلقه کیان تا سال 76 را می گفتید. مرتضی مردیها، محسن سازگارا، سعید حجاریان، علوی تبار، عباس عبدی و ... هم به جمع اولیه ما اضافه شدند. بعضی ها به تناوب می آمدند و بعضی ها نیز به عنوان میهمان برای تشریح پاره ای از گزاره های فکری خودشان در حلقه کیان حضور می یافتند.
سوال:سعید حجاریان از چه زمانی به حلقه کیان اضافه شد؟ از سال 1373.
سوال: پس هسته اصلی مجله و حلقه کیان عبارت بودند از شما و ... من و آقایان تهرانی و رخ صفت، آرش نراقی و دکتر ابراهیم سلطانی.
سوال: و دکتر سروش.دکتر سروش در جمع این پنج نفر نخستین نبود. دکتر سروش در حلقه ای که گسترش یافت، حاضر می شد.
سوال: پس شما پنج نفر بنیانگذاران کیان بودید. ما گردانندگان کیان بودیم.
سوال: بین بهاءالدین خرمشاهی و مجله کیان مشکلی پیش آمد که او پس از شماره های نخستین، دیگر مقاله ای به شما نداد؟ نه، همکاری بهاءالدین خرمشاهی با کیان بیشتر به تمایلات شخصی اش مربوط می شد. آقای خرمشاهی به دلیل اشتغالش به قرآن پژوهی، کمتر به مقولاتی که جنبه های اجتماعی اش پررنگ تر بود، علاقه ای نشان می داد. همین! چیز دیگری در کار نبود.
سوال: دکتر سروش چه نقشی در تعیین محتوای "شماره بعد" کیان داشت؟ اگر می گفتید در شماره آینده می خواهیم به فلان موضوع بپردازیم و دکتر سروش مخالف بود، چه می شد؟ هیچ وقت این طور نشد. دکتر سروش در تعیین محتوا و چیدمان مقالات، دخالتی نمی کرد. ابداً دخالتی نمی کرد. ولی ما به ایشان می گفتیم که شماره بعدی ما درباره فلان موضوع است و اگر شما در این زمینه مقاله ای بنویسید، خوب است. و دکتر سروش هم مقاله ای درباره آن موضوع می نوشت.
سوال: اعضای حلقه کیان چه نسبتی با دکتر سروش داشتند؟ مرید و مرادی یا استاد و شاگردی؟ جدا از خود کار حرفه ای، رابطه ما با دکتر سروش رابطه شاگرد و استاد بود ولی در کار حرفه ای، چنین رابطه ای وجود نداشت. برای اینکه انصاف رار عایت کنم، باید بگویم که دکتر سروش هم به هیچ وجه خودش را مرشد و معلم حلقه کیان و حرکت روشنفکری نمی دانست. اما ما نسبت به نقش دکتر سروش در ترویج اندیشه های مدرن دینی، ایمان داشتیم و به تاثیرگذاری فوق العاده اش در گسترش پروژه روشنفکری دینی اذعان می کردیم. لذا می توان گفت حلقه کیان و پرژه روشنفکری دینی، از جهتی اساسی مدیون شخصیت و کار سترگ دکتر سروش بود.
سوال: با گذشت زمان انگار حضور نویسندگان و متفکران سکولار در کیان پررنگ تر و مقالات بیشتری از آنها منتشر شد.در موضوعات ویژه پرونده ای و فایلی، ممکن است این حرف درست باشد. یعنی ما دیدگاه آنها را هم نسبت به فلان موضوع فکری و یا اندیشه های مطرح شده در مجله کیان، منتشر می کردیم. اما این به این معنا نبود که سکولارها در کیان بر روشنفکری دینی غلبه داشتند.
سوال: شما به کسانی چون مراد فرهادپور هم حسن ظن داشتید.کاملاً. برای اینکه آنها جنبه های خالی یک بحث را می توانستند پر کنند. ما کسانی چون مراد فرهادپور، مراد ثقفی و یا دیگرانی را که بعدها در مجلات روشنفکری عرفی ظهور کردند، به بحث هایمان دعوت می کردیم و یا آنها را به نوشتن در کیان دعوت می کردیم تا مباحث را یک طرفه سامان نداده باشیم. حضور آنها در مجله کیان با استقبال خوانندگان مواجه می شد. بدنه دانشجویی و نخبه کشور به مجله کیان اقبال داشتند و شخصیت های دانشگاهی و فکری کشور هم مایل بودند که دیدگاههایشان را در کیان منتش کنند. یعنی این رابطه دوطرفه بود. هم ما از آنها می خواستیم که در کیان قلم بزنند و هم آنها در پاره ای موارد متقاضی نوشتن در کیان بودند.
سوال: شما وقتی کیان را منتشر می کردید، خودتان را دموکراسی خواهانی می دانستید که با مجله کیان در حال ترویج آموزه های دموکراتیک در جامعه ایرانید؟ کاملاً. این برداشت کاملاً درست است. جنبه های ژورنالیستی این تلقی، بعدها در روزنامه جامعه بازتاب پیدا کرد. یعنی این دموکراسی خواهی روشنفکران دینی، در بخش ژورنالیسم روزانه خودش را نمایان کرد. ما این دموکراسی خواهی را مطابق با ادعاهای اوایل انقلاب می دانستیم و در صدد احیای ایده های مطرح شده در اوایل انقلاب بودیم. یعنی خودمان را منفک و جداشده از ایده های آن دوران نمی دانستیم. ما اصلاً معتقد بودیم انقلاب ما علیه استبداد بود.
سوال: در واقع می خواستید بعد دموکراتیک انقلاب 57 را ... بله، می خواستیم بعد دموکراتیک انقلاب اسلامی را نمایان کنیم. این حرف کاملاً درست است.
سوال: اعضای شورای سیاستگذاری که به کیان مقاله هم می دادند، بابت مقالاتشان حق التحریر هم می گرفتند؟ قرارداد و توافقی در میان نبود که ما بابت آن مقالات به نویسندگان مقالات حق التحریر بپردازیم. ولی به عنوان یک کمک خرج، کیان خودش را موظف می دید که هر چند ماه یکبار مبالغی بابت حضور دوستان در شورای سیاستگذاری و زحماتی که آنها در خواندن و بازبینی مقالات و نقدها متقبل می شدند، بدون اینکه آنها چنین درخواستی داشته باشند، به آنها بپردازد.
سوال: پس به غیر از حروفچین و نمونه خوان و ...، که حق الزحمه کارشان را مرتب دریافت می کردند، به اعضای شورای سیاستگذاری هم حق التحریر تعلق می گرفت. بله.
سوال: نویسندگانی که عضو شورای سیاستگذاری نبودند، چطور؟ ما به طور شفاف این موضوع را با انها در میان می گذاشتیم و کسانی که مایل بودند حق التحریر بگیرند، به آنها مبالغی بابت مقالاتشان پرداخت می شد و کسانی که مایل نبودند، چیزی دریافت نمی کردند.
سوال: نرخ مقالات در کیان چقدر بود؟ با توجه به ارقام امروز، نرخ های آن روز خیلی خنده دار است. مثلاً هر صفحه کیان ده هزار تومان بود.
سوال: هر صفحه شما چند کلمه بود؟
حدود ۱۸۰الی 200 کلمه.
سوال: خیلی هم کم نبوده است. الان بابت 1500 کلمه، تقریباً 30هزار تومان پرداخت می شود.
الان این نرخ ناعادلانه است. شاید نرخ حق التحریر کیان در آن زمان، عادلانه تر از نرخ های امروزی بود.
سوال: شما بابت 200 کلمه ده هزار تومان می پرداختید ولی خیلی از مطبوعات امروزی، بابت 1000تا 1500 کلمه، حدود سی هزار تومان می پردازند. بله، ما بابت 200 کلمه، هشت الی ده هزار تومان می پرداختیم ولی همین رقم هم در همان زمان کم بود.
سوال: شاید چون کیان دو ماهنامه بود، پول چندانی از نوشتن در کیان نصیب نویسندگانش نمی شد. دو ماهنامه شد. ابتدا می خواستیم ماهنامه باشد ولی در عمل این امر میسر نشد. ولی کارکنان کیان ماهانه مبلغی را دریافت می کردند.
سوال: اعضای شورای سیاستگذاری، دریافتی ماهانه نداشتند؟ فقط حروفچین و طراح و نمونه خوان و ... حقوق ماهیانه داشتند؟ بله.
سوال: پس در مجموع حق التحریر کیان در حدی نبود که کسی بتواند با اتکای به آن از عهده مخارج زندگی اش برآید. خیر. به همین دلیل دوستان ما اکثراً دوشغله بودند.
سوال: شما خودتان در همه میزگردهای کیان حضور داشتید؟ در اکثر آنها بودم.
سوال: اعضای شورای سیاستگذاری چطور؟ آنها هم در بیشتر میزگردها بودند.
سوال: در شماره 11 کیان به سراغ مهندس بازرگان رفتید و با او گفتگو کردید. درباره دلیل این کار و حواشی اش توضیح می دهید؟ ما در سال 1371 از مرحوم بازرگان تقاضای گفتگو کردیم. گفتگو در دفتر مجله کیان صورت گرفت. من بودم و آرش نراقی و آقای تهرانی و دکتر ابراهیم سلطانی. پرسش های ما عمدتاً درباره آخرین دیدگاه مهندس بازرگان در خصوص هدف از بعثت انبیا بود. اینکه هدف بعثت انبیا این دنیایی بوده یا آن دنیایی. این انگیزه اصلی مصاحبه با مهندس بازرگان بود. کیان درخواست مصاحبه کرد و مهندس بازرگان هم اجابت کرد. ما در لید آن مصاحبه، از مهندس بازرگان حلال بودی طلبیدیم؛ به دلیل ناروایی هایی که در حق ایشان چه در دوره زمامداری اش در دولت موقت و چه پس از آن در نوشته های مطبوعاتی از سوی جریان چپ مذهبی صورت می گرفت. به هر حال، چپگرایی مذهبی در تبارشناسی ما هم جایی داشت. ما در لید مصاحبه رسماً از مهندس بازرگان حلال بودی طلبیدیم و این بازتاب زیادی داشت. این بخش مثبت مصاحبه ما با مهنس بازرگان بود. بخش منفی اش حمله انصار حزب الله به دفتر کیان و آتش زدن و… بود. آن موقع آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود و رئیس پلیس تهران مداخله کرد و خوشبختانه ماجرا زود جمع و جور شد. آقای هاشمی هم گفت اگر کسی نتواند اظهار نظری کند که کشور به درد نمی خورد. یعنی در دفاع از حق اظهار نظر چهره های غیررسمی سخنی گفت.
سوال: انصار حزب الله از نفس مصاحبه با مهندس بازرگان شاکی شده بودند؟ بله. آنها به کیان حمله کردند و من هم با آنها گفتگو کردم. اتفاقاً گفتگوی من با آنها، منجر به رفاقتم با یکی از آنها شد که این رفاقت تا امروز هم ادامه داشته است. این فرد بعدها از انصار حزب الله جدا شد.
سوال: در واقع حلالیت خواهی شما از مهندس بازرگان، محصول حضور دکتر سروش در جریان روشنفکری دینی بود که نسل شما را از جناح چپ روشنکفری دینی به جناح راست این جریان آورد. بله، فکر می کنم. می توان گفت که ما با دکتر سروش چپ لیبرال شدیم. این قضاوت یا تحلیل شما، واجد صحت است.
سوال: یعنی اگر در آن دوران عبدالکریم سروش و قبض و بسط و ... نبود، شاید کار به حلالیت طلبیدن از مهندس بازرگان هم نمی رسید. بله، شاید کار به این جاها نمی رسید. بالاخره روندهای فکری متوقف نمی شود. آدم شجاع کسی است که در ایده ها و افکارش تامل و در صورت لزوم تجدید نظر کند و اگر به نظر جدیدی رسید، رسماً بگوید من ایده های نوینی پیدا کرده ام. خود مرحوم بازرگان هم این طور بود. او هم نگاهش به برخی از مقولات دچار تحول شد. ضمناً نباید فراموش کرد که ما در دوران قبل از انقلاب، اگر چه شریعتی قبله آمالمان بود، ولی پیش از شریعتی، شاکله های فکری و فرهنگی شخصیت ما با نوشته های مهندس بازرگان شکل گرفته بود. لذا ما با طلب حلال بودی از مهندس بازرگان، بازگشتی به گذشته هم کردیم و این طور نبود که فقط نگاه به آینده داشته باشیم.
سوال: ولی تلقی ایدئولوژیک مهندس بازرگان از اسلام در گذر زمان تعدیل شده و دین اخروی را جانشین دین دنیوی کرده بود. در واقع توجه دوباره شما به مهندس بازرگان، توجه به جنبه مثبت افکار او بود. بله.
سوال: یکبار هم عکس امام خمینی را روی جلد کیان منتشر کردید. درباره آن شماره هم توضیح می دهید؟ در آن شماره به موضوع فقه سنتی و فقه پویا پرداختیم که ناشی از درگیری امام با شورای نگهبان بر سر احکام ثانویه و اولیه اسلام بود. ارزیابی مقالات آن شماره این بود که امام خمینی در مجموع، در حدود توانایی های خودش، در تغییررویکردهای حوزه به سمت مباحث نوین نقش مهمی ایفا کرده است. این بحث ها در آن شماره مطرح بود و لذا عکس روی جلد را به قهرمان این سوژه اختصاص دادیم.
سوال: شما به عنوان روشنفکران دموکراسی خواهی که مجله کیان را منتش می کردید، بین خودتان و آیت الله خمینی چه نسبت و ابطه ای می دید؟ اگر برای هر یک از احیاگران دینی در تاریخ معاصر ایران سهمی قائل شویم، آیتالله خمینی شخصیتی بود که از درون حوزه می توانست به تغییرات اجتماعی بپردازد،سهم مهمی در بیدار کردن حوزه ها نسبت به محیط پیرامون و مسائل دامنگیر جامعه داشت. ما خودمان را به سلسله احیاگران دینی از سید جمال الدین اسدآبادی تا علامه نایینی و دیگران، وفادار می دانستیم. هر یک از این احیاگران در جایگاه وموقعیت خاص خودشان قرار داشتند. حوزه های سنتی ما فقط با شخصیتی مثل آیت اللهخمینی می توانستند گفتمان و رویکردشان را تغییر دهند. به گفته خود روحانیت،آیت الله خمینی زبان شاذ دوره خودش بود. ایشان در دوره تبعیدشان هم وقتی نامه ای می نوشت یا بیانیه ای صادر می کرد، زنهار اولیه اش به روحانیت بود و به آنها بیدارباش می داد. لذا مجله ای که می خواهد در حوزه احیاگری دینی فعالیت کند، نمی تواند از یک ایستگاه بپرد و یک مدل را نادیده بگیرد. این بی انصافی به تاریخ و نسلی است که علاقه مند به آگاه شدن از روند تاریخی جریان احیاگری دینی در ایران معاصر است.
سوال: شما در کیان، خودتان را مثل دهه 60هنوز هم مرید آیت الله خمینی می دانستید؟ ما خودمان را مرید هیچ کس نمی دانستیم. بیشتر مرید حقیقت بودیم. یعنی سعی می کردیم در مسیر کشف حقیقت گام برداریم. ولی این مانع از آن نبود که خودمان را ملتزم به بررسی نقش آفرینی شخصیت های تاریخ معاصر ایران در حوزه دین پژوهی ندانیم.
سوال: سوالم را این طور می پرسم: زمانی که کیان را منتشر می کردید، نسبت به ده سال قبلش، تفاوتی در موضع شما نسبت به آیت الله خمینی ایجاد شده بود و شاید اصلاً انتشار کیان محصول همین امر بود ... این ارزیابی درست است.
سوال: آن تفاوت رخ داده در نسبت شما با آیت الله خمینی چه بود؟ ما اگر در دهه 80 نقش آفرینی آیت الله خمینی را در فلان موضوع جستجو می کردیم، او را در کدام جغرافیا می دیدیم؟ و یا اگر شریعتی زنده می ماند، چه نگاهی نسبت به ایده هایی چون امت و امامت پیدا می کرد؟ چه تغییراتی در شریعتی پیدا می شد؟ در اندیشه آیت الله خمینی هم از آغاز تا پایان تغییراتی رخ داده بود؛ مثلاً پذیرش جمهوریت و قانون اساسی و طرح مفهوم مصلحت و یا غلبه احکام ثانویه بر احکام اولیه. ما این تغییرات را در نقش آفرینی آیت الله خمینی در تاریخ سیاسی معاصر ایران می دیدیم. این تغییرات با رحلت آیت الله خمینی متوقف می شود و در جاهایی مثل حلقه کیان تداوم می یابد. چه بسا در صورت ادامه یافتن عمر آیت الله خمینی تا دهه 70، دیدگاههای ما در حلقه کیان اختلاف چندانی با دیدگاههای ایشان اختلاف چندانی نمی یافت. حتی شاید در بخش هایی همسویی هم حاصل می شد. این اختلاف دیدگاه مورد اشاره شما، تا حدی ناشی از پایان یافتن عمر آیت الله خمینی در دهه 60 است.
سوال: مطبوعات دوم خردادی متهم به تندروی اند. البته کیان مولود دوم خرداد نبود ولی به هر حال نشریه نوگرایان دینی بود. الان به عملکرد کیان فکر می کنید، به نظرتان در مجله کیان چیزی به نام تندروی دیده می شد؟ جواب من به این سوال واجد سه جنبه مهم است. در قیاس با "بهار تهران"، یعنی از سال 57 تا اوایل دهه 60، کیان و حتی روزنامه جامعه بسیار عقب بودند. اگر نسبت به همان سال های دهه 70 این موضوع را بررسی کنیم، پاسخ من دوگانه است: ما نسبت به قابلیت حاکمیت سیاسی در پذیرش رای دیگران، تندروی کردیم ولی نسبت به توقعات و انتظارات اجتماعی و فعل و انفعالاتی که در بدنه اجتماعی صورت می گرفت، ما کندروی کردیم. بنابراین برقراری یک موازنه، پاسخی به این معادله می داد و ما هم سعی می کردیم این نکته را لحاظ کنیم. ما تصورمان این بود که ایجاد عمق اجتماعی منجر به ایجاد مصونیت در بدنه سیاسی می شود. این ایده من بود که در روزنامه جامعه به اوج خودش رسید. من در تحقق این ایده ناکام شدم. در کشور ما قابلیت رویگردانی لحظه ای و بی توجهی به خواست ها و توقعات افکار عمومی وجود نداشت ولی بدنه سیاسی کشور، خیلی سریع این کار ا انجام داد. لذا ما باید به دنبال یک طرح نو می رفتیم تا ادامه یک پروژه را تضمین کنیم. ما در آن زمان نتوانستیم این طرح نو را پیدا کنیم. شاید الان توانسته باشیم چنین چیزی را پیدا کنیم ولی در آن دوران که گرفتار چنان معادله ای بودیم، نتوانستیم کشف کنیم که این موازنه را چگونه باید برقرار کنیم. دلیلش هم این بود که بدنه سیاسی کشور آماده پذیرش این موازنه نبود.
سوال: آیا تلاش برای برقراری این موازنه، جزو وظایف شما به عنوان سردبیر کیان بود؟ بله، این موازنه تا پایان هزاره دوم هم در مطبوعات معتبر جهان ادامه یافت. برقراری موازنه بین بدنه سیاسی کشورها و خواسته های موجود در جامعه، حتی در دموکراسی های لیبرال هم تداوم داشت.
سوال: وقتی حکومت این موازنه را نمی پذیرد ...این امر به ایران اختصاص ندارد. در ایالات متحده آمریکا نیز که هم اکنون شبکه الجزیره یک تلویزیون کابلی خریده است، بحث های مربوط به این موضوع را می توانید در مطبوعات آمریکا ببینید. ممکن است در نتیجه این بحث ها، فعالیت شبکه الجزیره در آمریکا متوقف شود. قطعاً ایجاد چنان موازنه ای جزو وظایف ما بود.یک ژورنالیست باید به این سوال سه گانه پاسخ دهد که در کدام محیط، چه پیامی را برای کدام گیرنده تولید می کند.
سوال: در واقع شما نه فقط جامعه بلکه نظام سیاسی ایران را هم مخاطب مجله کیان می دانستید. بله، کاملاً. به همین دلیل ما در پی برقراری آن موازنه بودیم. جاهایی باید احتیاط به خرج می دادیم و این کار را هم انجام می دادیم. ولی به هر حال کیان حدود یک دهه پذیرفته شد. حتی همان مطبوعات دوم خردادی هم دو سه سالی پذیرفته شدند.
سوال: یعنی از طرف حکومت پذیرفته شدند.
بله. حالا این پذیرش ناشی از شوک دوم خرداد بود یا ناکامی جناح راست در انتخابات دوم خرداد، بحث دیگری است و من هم دقیقاً نمی دانم دلیل آن پذیرش دو سه ساله چه بود.
سوال: مقاله ای مثل "آزادی چون روش" در کیان، یکی از نوشته هایی بود که مخاطب اصلی اش نظام سیاسی بود. بله. این مقاله می گفت آزادی را به عنوان یک روش نگاه کنید نه یک امرایدئولوژیک.
سوال: شما هیچ وقت تلاش نکردید با آیت الله مصباح یزدی گفتگو کنید؟ نه.
سوال: چرا؟
در دوره کیان، آقای مصباح یزدی خودش را به عنوان رقیب گفتمان روشنفکری دینی مطرح نکرده بود. اگر خودش را به عنوان رقیب مطرح می کرد و یا تمایلی به گفتگوبا کیان داشت، جا برای حضور او در کیان باز بود.
سوال: ولی زمانی که مقاله صراط های مستقیم در کیان منتشر شد، مصباح یزدی به شدت به این نظریه حمله کرد.ما در این زمینه خیلی تلاش کردیم که اگر دیدگاهی خلاف کثرت گرایی دینی وجود دارد، البته بدون اتهام زدن و بدون مطرح کردن این انتقادات در تریبون های عمومی برای بسیج افکار عمومی نیروهای متدین علیه یک جریان فکری، آن دیدگاه را منتشر کنیم. چنانکه بعدها دیدگاههای آیت الله منتظری را منتشر کردیم. ما دراین زمینه مشکلی نداشتیم. اگر آقای مصباح مقاله ای می نوشت و می گفت من در فلان موضوع با دکتر سروش اختلاف نظر دارم و این هم مقاله من است، ما از خدا می خواستیم که آن مقاله را منتشر و یا حتی تجدید چاپ کنیم. ولی آقای مصباح چنین کاری نکرد و وارد فاز بسیج افکار عمومی علیه یک جریان فکری شد.
سوال: آقای جوادی آملی چطور؟ ایشان که نوشته هایی در نقد دکتر سروش داشت. آقای جوادی آملی در کیان نماینده فکری داشت و آن هم آقای کدیور بود. محسن کدیور اندیشه های آقای جوادی آملی را در کیان مطرح می کرد و ما هم مقالات او را منتشر می کردیم. محسن کدیور وقتی که دیدگاههای جریان های فکری درون حوزه را بررسی می کرد و در کیان بازتاب می داد، به دیدگاههای جریان فکری تحت تاثیر آیت الله جوادی آملی اهمیت ویژه ای می داد.
سوال: شما فکر می کنید که کیان در حوزه های علمیه چقدر تاثیر گذاشت؟ خیلی زیاد. توزیع کیان در قم خیلی زیاد بود و طلبه ها از کیان خیلی استقبال می کردند. شاید یکی از دلایل مخالفت های سنتی های حوزه با مجله کیان این بود که آنها احساس می کردند این مجله در حال رخنه کردن در گفتمان حوزه علمیه و منحرف کردن طلبه ها از مسیری است که برای آنها تعیین شده بود. یعنی چنین اتهاماتی هم علیه کیان مطرح شد. ما یک نظرسنجی درباره کیان انجام دادیم و دیدیم که کیان در حوزه علمیه در میان طلبه ها، با استقبال زیادی مواجه است. کسانی که بعدها جمعیت محققین حوزه علمیه را تشکیل دادند، به شدت متاثر از کیان بودند.
سوال: منظورتان مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است؟ بله. ما از اعضای این تشکل روحانی، چه در مجله کیان و چه بعدها در روزنامه جامعه، مقالاتی هم منتشر می کردیم.
سوال: مجلاتی مثل نقد و نظر" که در قم منتشر می شد نیز کم و بیش محصول و پیامد ظهور کیان در فضای فکری جامعه ایران بودند. بله، "نقد و نظر" در واقع می خواست جای کیان را در حوزه ها پر کند ولی حوزه علمیه همین مجله را هم تحمل نکرد.
سوال: کسانی مثل محسن کدیور جزو مصادیق تاثیرات کیان و روشنفکری دینی در حوزه های علمیه بودند. بله. محسن کدیور از زمانی که همکاری اش را با کیان شروع کرد تا زمانی که کیان توقیف شد، به هر حال دچار تحول فکری زیادی شد.
سوال:شما در کیان هم بحث "جمهوری اول و دوم و سوم" را مطرح کردید که مناقشه برانگیز شد. بله. این بحث سرمقاله من پس از انتخابات دوم خرداد بود. نسبت به این تقسیم بندی اعتراضاتی شد. عنوان مقاله "جریان روشنفکری دینی و جمهوری سوم" بود و بعدها در زندان، سر این مقاله خیلی هم اذیتمان کردند. من در آن مقاله از جمهوری های سه گانه در جمهوری اسلامی نوشتم و جمهوری اول در دوران آیت الله خمینی را جمهوری ای بسته و جمهوری سوم را دوران گشایش فضای سیاسی و اجتماعی قلمداد کردم و گفتم که روشنفکری دینی در جمهوری سوم می تواند نقش مهمی بازی کند.
سوال: مفروض مقاله شما این بود که روشنفکری دینی هنوز از انقلاب اسلامی جدا نشده است. بله.
سوال: ولی دکتر سروش در سال 82 در گفتگو با مجله نامه، گفت که راه روشنفکری دینی دیگر از راه انقلاب اسلامی جدا شده است. از انقلابی که در سال 57 رخ داد، نه. ما به دنبال داعیه هایی که در انقلاب 57 مطرح شد، به خط انقلاب پیوستیم. پای بندی ما به آن داعیه ها و نظام ناشی از آن داعیه ها، موکول به اجرا و تحقق عینی آن داعیه هاست. این یک قرارداد اجتماعی بین جامعه و بدنه سیاسی یا رهبران انقلاب است. تا زمانی که طرف ما در بدنه سیاسی، مجالی برای تحقق عینی وعده های انقلاب 57 بدهد، ما پای بندیم؛ اما اگر چنین مجالی داده نشود، عملاً قرارداد ما به هم می خورد.
سوال: به چه چیزی پای بندید؟ به داعیه های اول انقلاب: آزادی، استقلال و نظام جمهوری.
سوال: دکتر سروش در سال 82 اوضاع را به گونه ای می دید که راه روشنفکری دینی را از راه انقلاب جداشده اعلام کرد. اما شما معتقدید هنوز چنین فراق و افتراقی رخ نداده است.
نه، هنوز این طور نشده است. اگر نظام جمهوری اسلامی رسماً بگوید که از داعیه های اول انقلاب روی گردانده است، دیگر راه ما از راه جمهوری اسلامی جدا می شود. اما ما چنین حرفی را از هیچ یک از مقامات نظام جمهوری اسلامی نشنیده ایم.
سوال: پس شما هنوز به اصلاحات در درون نظام سیاسی امیدوارید. بله، دقیقاً.
سوال: شما در مجموع پروژه کیان را پروژه موفقی می دانید؟ به عنوان یک ایستگاه تاریخی، پروژه موفقی بود ولی زمان از این ایستگاه گذر کرد.
سوال: از چه نظر ناموفق بود؟ ناموفق بود به دلیل عدم تداومش.
سوال: یعنی عدم تحمل روشنفکری دینی از سوی نظام سیاسی.بله، ولی ظرفیت های دوگانه ای در بدنه سیاسی و اجتماعی کشور وجود دارد. ما نگران بودیم که بدنه اجتماعی از پروژه روشنفکری دینی عبور کند و این امر الان در حال وقوع است. بنابراین روشنفکری دینی حتی اگر بخواهد احیا شود، فقط با مانع بدنه سیاسی مواجه نیست، بلکه با موانع بدنه اجتماعی، که از این پروژه گذر کرده است، بیشتر مواجه خواهد بود.
سوال: در واقع شما فرجام روشنفکری دینی را، مثل مجله کیان، به محاق رفتن و خاموشی می دانید. بله، تقریباً این طور می توان گفت. مگر اینکه روشنفکری دینی نشان دهد که در این دوران خلاء، به دستاورد و گفتمان و نسخه تازه ای برای جامعه فکری ایران رسیده است و گر نه عبور بدنه اجتماعی از این پروژه محتوم است و کار به جایی میرسد که پروژه هایی از قبیل روشنفکری دینی دیگر نه به داد حکومت می رسد از حیث اصلاحات، و نه به داد جامعه می رسد برای نجات از وضعی که در آن قرار گرفته است.
سوال: اگر چنین شود، جامعه ایران به دلیل رشد مطالبات دموکراتیکش از جریان روشنفکری دینی عبور کرده است یا به دلیل کمرنگ شدن دینداری اش؟ به دلیل کمرنگ شدن دینداری اش. اتفاقاً می خواستم به این نکته اشاره کنم. یعنی چون نسل فعلی دین را پاسخگوی مقتضیات و مسائل عصر خودش نمی داند، با روشنفکری دینی وداع می کند. جالب است که در نسل فعلی خیلی ها اصلاً مجله کیان را هم یادشان نمی آید و یا آن دوره را به رسمیت نمی شناسد؛ چون با گزاره های دینی وداع کرده است.
سوال: در واقع دین دیگر مساله این افراد نیست که حالا بخواهند در آن تامل تئوریک کنند. بله، مساله این ها دیگر دین نیست. چرا؟ چون دین خودش را به شکل بسیار افراطی در جامعه و در همه زمینه ها و شئون زندگی هویدا کرده است.
سوال: در واقع می توان گفت که روشنفکران دینی چوب روحانیان را می خورند. کاملاً. یعنی چوب حراجی است که بر دین و حاکمیت دین زده شده است.
سوال: روشنفکری دینی چوب همراهی خودش با روحانیان در دهه اول انقلاب را نمی خورد؟ نه؛ برای اینکه ما تا زمانی که طرف مناقشه مان نسبت به ایده های سال 57 پای بند باشد، به همراهی ها و هم پیمانی های اول انقلاب پای بندیم. چرا؟
چون مابنای بر لجبازی نداریم. ما می گوییم قرارداد ما با شما، برای شکل گیری نظام سیاسی ای بود که مولفه هایش چنین اند.
سوال: یعنی یک نظام دموکراتیک؟ احسنت. نظام دموکراتیکی که عنوانش اسلامی بود. ما در دهه 1980 می خواستیم به بشر بگوییم دین در پهنه اجتماعی حرفی برای گفتن دارد. تمام توافقات اجتماعی مشروط اند.
سوال: وقایع دهه 1360 شما را به این نتیجه نرساند که باید قراردادتان را با روحانیت فسخ کنید؟ ببینید نظام دموکراتیک نظامی است که باید تمام پرونده های معلق را شفاف کند ودر قبال آنها پاسخگو باشد. حرف ما این است. ما این موضوع را در روزنامه جامعه مطرح کردیم و گفتیم نگذارید هیچ پرونده ای معلق و بی پاسخ بماند؛ مسئولش را معلوم کنید. نظام ما سرشار از پرونده های نیمه تمام و زیر خاک رفته است. همه این پرونده ها روزی باید باز شود و بی پاسخ نماند.
سوال: یکی از نقدهایی که به روشنفکری دینی وارد است، اطلاع اندک این جریان از ادبیات و هنر جهان غرب است. یعنی روشنفکری دینی غرب را عمدتاً در آینه فلسفه و علوم انسانی دیده است. این حرف درست است. جریان روشنفکری دینی در حوزه های سینما، ادبیات و علم با کمبود مواجه بود. کاستی های موجود در حوزه علم و سینما را روشنفکری دینی تا حدی پر کرد ولی خلاء موجود در ادبیات و ادبیات داستانی هنوز پر نشده است. تلاش های زیادی هم در این زمینه صورت گرفته است ولی هنوز کسی از جریان روشنفکری دینی در حوزه ادبیات، در مقیاس شاملو ظهور نکرده است.
سوال: در حوزه سینما، چه کسی خلاء روشنفکری دینی را پر کرد؟
بالاخره کسانی مثل مخملباف و حاتمی کیا در حوزه سینما خلاءهای موجود را تا حد زیادی پر کردند.
سوال: حاتمی کیا که طرفدار آوینی ای بود که منتقد سرسخت دکتر سروش بود. به هر حال متعلق به جریان مذهبی بود و قرابت هایی با روشنفکری دینی داشت.
سوال: مخملباف هم که از روشنفکری دینی عبور کرد.
این بحث دیگری است. در دوره ای، مخملباف متعلق به این جریان بود ولی بعداً افکارش دگرگون شد.
سوال: قبول دارید فیلمسازی که برآمده از جریان روشنفکری دینی باشد و در دل این جریان باقی بماند، نداشتید
منبع:نسیم بیداری