خانم انتظاری ما را به اشک تمساح شما نیازی نیست
منوچهر محمدرحیمی

خانم مینا انتظاری نامه بی شرمانه شما را که در آن اتهامات متعددی به نمایندگی از فرقه رجوی در این لحظات دردناک متوجه خانواده ما کرده بودید را خواندم. ما را عوامل  «جنگ کثیف روانی» وزارت اطلاعات، علیه فرقه رجوی خواندید.
نامه روشنگرانه ما در مورد دروغپردازی مجاهدین از زبان همسر برادرم را پروژه «شیطان سازی» وزارت اطلاعات و «ستاد نفاق» خواندید.
خجالت نمی کشید این اتهامات کثیف را به خاطر تقرب به دستگاه رجوی به خانواده ما نسبت می دهید؟
شما به دروغ ادعاهای فرقه رجوی را تکرار کرده اید که پروین فیروزان فرزندش سپهر را نزد خانواده اش گذاشت تا بزرگش کنند. در حالی که مادر و پدرم و من مسئولیت بزرگ کردن او را داشتیم.
شما در هرحالی که ادعا می کنید نامه منتشر شده به نام پروین فیروزان متعلق به خودش است، نامه های منتشر شده توسط خانواده محمد رحیمی و سپهر را جعلی معرفی می کنید.
آیا رهبران شما حاضرند در حضور خبرنگاران بی طرف، ما اعضای خانواده محمد رحیمی و پروین فیروزان را حاضر کنند تا معلوم شود نامه چه کسی متعلق به خودش است؟
 
خنده دار است نامه ما را که در دنیای آزاد به سر می بریم و هرکسی به سادگی می تواند به ما رجوع کند و نظرمان را جویا شود متعلق به ما نمی دانید اما نامه پروین فیروزان را که به تصدیق سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری در مناسبات مجاهدین از کمترین حقی برخوردار نیست متعلق به خودش می خوانید. به این می گویند یک بام و دو هوا.
نمی دانستیم که شما وکیل وصی ما هم هستید؟ و ما بایستی اصالت نامه و امضایمان را به تایید شما برسانیم.  
 
نامه سپهر در آدرس زیر است: 
 
نامه خانواده محمدرحیمی هم در این آدرس است: 
 
 
شما همچون رجوی که روی مدرک لیسانس پروین فیروزان مانور داده روی «دانش و تجربه» او دست گذاشتید در حالی که ذره ای از این «دانش» در اشرف و نزد مجاهدین کسب نشده است. پروین وقتی با برادرم عباس ازدواج کرد دیپلمه بود. این عباس بود که خرج تحصیل او را با کار سخت لوله کشی فراهم کرد و او با فراغ بال پس از دوران زندان و ازدواج با برادرم به دانشگاه رفت و لیسانس ادبیات روسی گرفت که حالا شما به آن بنازید. آن هایی که عباس را می شناسند بارها روی «جوانمردی و لوطی گری» او دست گذاشته اند. بماند که شما برای به دست آوردن دل رهبرتان همین ویژگی عباس را هم زیر سوال برده اید و مدعی شده اید او بی مرامی به خرج داد و زنش را در بیابان های عراق تنها گذاشت و به خارج رفت.
آیا به او اجازه دادند که زنش را ببیند؟ آیا او می توانست زنش را همراه خودش بیاورد و نیاورد؟ عباس به کجا رفت؟ در حالی که اشرف از بالاترین امکانات برخوردار بود عباس 4 سال در سخت ترین شرایط در همان بیابان های عراق در چادر زندگی کرد و حاضر نشد به ظلم مجاهدین تمکین کند.
خجالت نمی کشید در حالی که در آمریکا دلار روی هم می گذارید عباس که گل سر سبد خانواده ما بود را «حلقه ضعیف» خانواده می خوانید؟
 
نوشته اید:   
«دیروز وقتی صحبتهای پسر بیست ساله پروین و عباس را روی نت شنیدم و اینکه با سادگی از صحبت تلفنی با مادرش در لیبرتی میگفت: « به مامانم گفتم بیا بیرون از اونجا، اونجا برات خوب نیست »... واقعآ متاثر شدم. »
 
شیادی تا چه حد! آیا شما که گفتگوی سپهر را شنیدید متوجه نشدید مطالبی را طرح می کند که در نامه اش به کمیسر عالی حقوق بشر نوشته ؟
از حرف های او فقط شنیدید که او می گفت: « به مامانم گفتم بیا بیرون از اونجا، اونجا برات خوب نیست »؟ بقیه حرف هایی که زد چی؟ نشنیدید دروغ های رجوی را برمی شمرد؟ 
توقع داشتید سپهر وقتی به لندن آمد در سن پانزده سالگی به مادرش چه بگوید؟ آیا شما خودتان هنوز که هنوزه تنگ مادرتان نیستید؟
از همه شمایی که این نوشته را می خوانید می خواهم به صحبت های سپهر که قبل از نامه مادرش برزبان رانده توجه کنید و ببینید او چه می گوید و خانم انتظاری عوامفریبانه این وسط چه چیزی را چسبیده است.
 
 
برای سپهر اشک تمساح می ریزید در حالی که باند رجوی او را متهم به اجرای طرح های وزارت اطلاعات کرده است.
پدر او را مزدور وزارت اطلاعات می خوانید.
شما اصلا می دانید سپهر مادر ندیده؟ درست است مادر و پدرم محبت را در حق او تمام کردند اما مگر می شد جای پدر و مادرش را بگیریم.
 
نوشته اید:
« راستش وقتی خودم را بعنوان یک مادر جای پروین میگذارم قلبم به سختی میگیرد که اینها چطور با بی پرنسیبی پسر جوانش را که چیز چندانی از مسایل سیاسی نمیداند در مقابل او قرار داده اند و چطور با شیادی از او و عواطفش بعنوان یک وسیله و اهرم فشار روی پروین استفاده میکنند که از انتخابش دست بکشد.»
 
شما اصلا قلب هم دارید؟ چه کسی با شیادی مادر را در مقابل فرزند گذاشته است؟ چرا روز روشن دروغ می گویید؟
مگر در نامه ی مادر سپهر نیامده است که او و پدرش طرح های وزارت اطلاعات را اجرا می کنند؟
چه کسی مادر او را مجبور کرده که علیه فرزندش نامه بنویسد؟ چرا مادرش به سپهر زنگ نزد و او را نسبت به توطئه های احتمالی آگاه نکرد؟ از شوهرش طلاق گرفته بود از بچه اش هم طلاق گرفته است یا اجازه ندارد تماس بگیرد؟
خانم محترم! مادر سپهر وقتی 17 ساله بود سیاسی شد و رو در روی رژیم خمینی ایستاد. وقتی مادرش به زندان افتاد 19 ساله بود چطور سپهر اجازه ندارد در سن بیست سالگی نظرش را در مورد مسائل مختلف بگوید؟
 
اگر پسر شما از مسائل سیاسی به خصوص مسائل مربوط به کشورش چیزی نمی داند سپهر از کودکی در خانواده ای سیاسی چشم باز کرده است. وقتی خودش را شناخت می دانست مادر و پدرش برای مبارزه با رژیم او را ترک کرده  اند. در خانواده ما جدا از 5 نفری که به جوخه اعدام سپرده شدند 5 زندانی سیاسی هم داشته ایم. چند خانواده ایرانی مانند ما پیدا می کنید؟
 
خانم انتظاری همراه با همسر و پسر و سگ شان کنار درخت کریسمس 
 
پسر خودتان را که در ناز و نعمت با سگش بزرگ شده شبیه سپهر جا می زنید. شما اصلا می دانید سپهر در زندگی اش چه سختی هایی کشیده است؟ سپهر برخلاف پسر شما در فقر و با محرومیت های مادی و معنوی بزرگ شده است.
او در خانواده ای بزرگ شده که کانون بحث های سیاسی بوده. بعید می دانم پسر شما یک روز از زندگی سپهر را تجربه کرده باشد و یا توان تجربه آن را داشته باشد. مقایسه این دو چه ربطی به هم دارد.
 
نوشته اید:
«تازه ایکاش ابعاد مسئله فقط در حد درگیری و تنش عاطفی درون یک خانواده بود ... همه این اتفاقات و جنجالهای ناجوانمردانه، صرفنظر از اینکه از کجا و توسط چه کسی استارت میخورد، حلقات متصل پروژه بزرگی است که توسط مدیرکل ستاد «نفاق» در وزارت جهنمی اطلاعات برای لجن مال کردن نیروی محوری اپوزیسیون، هماهنگ و مدیریت میشود.»
 
عباس و سپهر که علیه مادرشان حرفی نزدند؟ چه کسی آن ها را به «لجن پراکنی» علیه مادر متهم کرد؟ غیر از رجوی و باندش؟ سپهر و عباس فقط خواهان ملاقات مادر و همسرشان شدند؛ چه کسی به جز رجوی با متهم کردن آنان از طریق پروین فیروزان درگیری و تنش عاطفی درون خانواده به وجود آورد؟
حالا خانواده ما شده است حلقات متصل به مدیر کل ستاد نفاق در وزارت جهنمی اطلاعات؟ از روی مادر من و رنج هایی که متحمل شده خجالت نمی کشید؟
اگر خانواده من به مدیر کل ستاد نفاق در وزارت جهنمی اطلاعات وصل است چه کسی در این کشور سالم است؟
شرم کنید! چه کسی بهتر از این می تواند به وزارت اطلاعات خدمت کند که یکی از مبارزترین خانواده های ایرانی را متصل به وزارت اطلاعات بخواند؟
چه کسی بهتر از رهبر شما می تواند به وزارت اطلاعات و رژیم خمینی خدمت کند که مبارزان واقعی و دشمنان واقعی رژیم را مزدور وزارت اطلاعات بخواند؟
برای سپهر قلب تان درد می گیرد و برای عباس اظهار تاسف می کنید که بیمار است و بعد مدعی می شوید پروین فیروزان برای «مقابله با جنگ کثیف روانی، نامه روشنگری نوشت و از مجامع حقوق بشری تقاضای کمک کرد».
خجالت نمی کشید در همان نامه مورد نظر شما کثیف ترین اتهامات به برادرم عباس که قدرت پاسخگویی ندارد و فرزندش سپهر زده شده است.
 
خانم محترم! شما دروغگویی و بی شرمی از حد گذرانده و نوشته اید:
 
 «شاید باورش و یا درکش مشکل باشد ولی متاسفانه حقیقت دارد. همین بیماری و بستری شدن عباس (ابراهیم) را ببینید، چند سال پیش هم او با همین بیماری سرطان مغز در همان کشور محل سکونتش یعنی انگلستان بستری شد، جراحی شد و حتی متاسفانه در زیر عمل دچار سکته مغزی شد... حالش هم اصلآ خوب نبود ولی عباس اصلآ بخودش این حق را نداد که «زن» سابقش را بعنوان «مایملک» دائمش از اشرف احضار کند و تازه مثل اینبار بقول خودش «افشاگری» هم بکند.»
 
من همراه با سپهر به لندن آمدم. در 5 سال گذشته من و عباس و سپهر با هم زندگی کرده ایم. هیچ کس بهتر از من عباس را نمی شناسد. او در این سال ها یک روز را بدون فکر همسرش نگذراند و روزی نبود که از او یاد نکند. اگر او به مریم رجوی نامه نوشت برای این بود که می دانست آخرین روزهای عمرش هست و می خواست به آرزویش برسد.
آیا عناصر به قول عباس «بی وجود» و «بی جگری» که سنگ عباس را به سینه می زدند و این روزها سکوت کرده اند نمی دانند در یک سال گذشته عباس چند بار از آن ها خواست آدرس دفتر مجاهدین در لندن را به او بدهند؟
آیا مسئولان مجاهدین نمی دانند عباس یک روز از پیگیری وضعیت همسرش غافل نبوده است؟
او در مقابل پروین احساس مسئولیت می کرد. اگر شما نمی دانید من که از روز اول شاهد و ناظر همه چیز بودم، می دانم که پروین مطلقا خواهان رفتن به عراق و پیوستن به مجاهدین نبود و با اصرار و پافشاری عباس پذیرفت که همراه او برود. او می خواست نزد ما بماند و از فرزندش نگهداری کند.
آیا پروین فیروزان می تواند همین مطلب را چشم در چشم من تکذیب کند؟
عباس خود را در وضیعتی که برای پروین به وجود آمده است مقصر می دانست. لوطی گری و جوانمردی مرام او بود به همین خاطر نمی توانست مسئولیت خودش را فراموش کند و می خواست تا زنده است اشتباهش را جبران کند. 
 
یکی از همپالکی هایتان که برای هم هورا می کشید به نام بهرام بهرامی مدعی شده است که وقتی پدرم فهمید عباس از مجاهدین جدا شده گفت او را به خانه راه نمی دهد.
شما ها ذات تان با دروغ و دغل عجین شده است. مگر عباس قرار بود به ایران برود که پدرم به خانه راهش بدهد یا ندهد.
پدرم همه افتخارش عباس بود. پدر و مادرم (عمو جلیل و مادر صونا) وقتی به اشرف رفتند و روابط آنجا را دیدند نفرت پیدا کردند. به خصوص پدرم که علاقه زیادی به مجاهدین داشت به یک باره شکست.
عمو جلیل در همان اشرف هم که بود به مجاهدین انتقاد کرده بود که چرا خانواده ها را از هم جدا کرده اند. او در سال 2005 وقتی به لندن آمد روی خط ارتباط مستقیم سیمای آزادی رفت و همین مطلب را مطرح کرد. بی خود نبود وقتی که پدرم فوت کرد مریم رجوی که برای هر کس و ناکسی سیاه می پوشد و پیام تسلیت می دهد سکوت کرد و به روی مبارکش نیاورد.  پدرم 5 شهید و 5 زندانی سیاسی داده بود. خجالت بکشید. نگذارید دهانمان باز شود.
 
خانم انتظاری شما سابقه سیاسی و رنج های پدر و مادرم را هم منکر شده اید. شما به زعم خودتان خواسته اید به پدر و مادرم زخم زبان بزنید و با کینه ای عجیب در مورد آن ها نوشته اید: «حتی پدر و مادر این خانواده هم یکی دو سالی در بندهای سیاسی بودند.» شما خوب می فهمید چه می گویید. شرم بر شما باد.
پدر من در زمان شاه دوبار سابقه زندان سیاسی داشت. یک بار یک سال زندانی شد و دیگر بار 6 ماه. یکی از جرم های او در رژیم خمینی این بود که روی سینه اش عکس ستارخان را خالکوبی کرده بود.
پدرم فقط در بند سیاسی نبود؛ او زندانی سیاسی بود. مادرم نیز دو سال زندانی سیاسی بود. در سال 67 دو خواهرم همراه او در اوین بودند که اعدام شدند و دو برادرم در گوهردشت. نمی دانستم در زندان خمینی عده ای «زندانی سیاسی» بودند و عده ای چون پدر و مادر من فقط در «بند سیاسی» بودند.
 
خانم محترم! رژیم خمینی در سال 67 پیش از قتل عام زندانیان سیاسی شما را زودتر از موعد آزاد کرد تا به آمریکا بروید و برادرتان که سرطان داشت را قبل از مرگ ملاقات کنید و به قول خودتان در آغوش شما فوت کند. اما شما و رهبرتان از زبان پروین فیروزان همسر برادرم او را که به خاطر سرطان پیشرفته مغز چند روزی بیشتر به پایان عمرش نمانده و قادر به دفاع از خودش نیست به مزدوری وزارت اطلاعات متهم کردید. رفتارتان را با رژیم خمینی مقایسه کنید.
خانم محترم شما که اینقدر سنگ لیبرتی و مجاهدین را به سینه می زنید یک روز به همراه همسرتان به آن جا تشریف ببرید تا واکنش فرزندتان را ببینیم؟ مرگ خوب است برای همسایه؟ در آمریکا در ناز و نعمت غوطه می خورید و از دیگران می خواهید در آتش باشند؟ چه کاری برای نجات جان آن ها کرده اید؟
 
من شخصا شناخت کافی از فرقه رجوی دارم و به همین دلیل است که از آن ها نفرت دارم.
کسی نمی تواند از احساسات و عواطف من سوءاستفاده کند. من نه تنها روایت برادرم و شوهر خواهرم از شرایط ضد انسانی اشرف را شنیده ام و از جنایات صورت گرفته در آن جا اطلاع دارم بلکه ده ها نفر دیگر نیز شرایط وحشتناک آن جا را برایم توضیح داده اند و نیاز به ارشاد شما ندارم.
 
منوچهر محمدرحیمی
 
 
1 ژانویه 2016
 
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

منوچهر محمدرحیمی

فهرست مطالب منوچهر محمدرحیمی  در سایت پژواک ایران