به یادِ «عباس سرطلا»
بهروز قاسمی


عباس آقا در یک درگیری در زندان قزلحصار با توابین از فنِ "کله زدن" استفاده کرد و از آن پس ما به او می گفتیم:"عباس سرطلا" تا رقبا و دشمنانِ عباس آقا از شنیدنِ لقبِ عباس نرگدا خوشحال نشوند.

به یاد دارم، یکی از زندانیان با نفوذ در بند 2 واحد 3 قزلحصار در سالِ 64 به نام "سیف الله"، به خاطر تکرارِ لقب نرگدا در مورد عباس با چند نفر از بچّه هایِ اتاق، درگیریِ لفظی پیدا کرد و از آن پس ما دیگر اجازه استفاده از آن لقب را به کسی نمی دادیم و ایشان را "عباس آقا سرطلا" می خواندیم.

عباس آقا، شاید فلسفه ای بزرگ را در مکتبِ آقا تختی، با هنرِ مخصوص به خود، در چند کلام خلاصه کرده بود که:

می خوامت با همه خورده شیشه هات که کفِ پامو یه عُمرِ زخم کرده.....

می خوامت با همه دردِ سرات.....

می خوامت با جیبِ خالیت.....

می خوامت با همه مَنم پَنَمات.....

می خوامت با همه دربدریات.....

می خوامت با همه رندیات.....

خلاصه می خوامت با همه مکافاتت.....

این درس هایِ عباس آقا، آخرِ مهرورزی و عشق هست به همه آنانی که به هر بهانه از عشق دور افتاده اند و بدتر که به لیز مغزی و خنگ فهمی و ناشنواییِ مزمن مبتلا شده اند.

 بیماری در بستر برایِ عاشق ملالی نیست که انتهایش مرگِ با فخر است.

ابتلا به "سترونی در عشق" را چه باید کرد؟

خفّتی که زَهرِ تاریخ است.

چقدر تلخ است کسی را به جُرم عشق، برایِ عشق آزار دادن که آزارنده به خِفّت در بسترِ تاریخ مویه خواهد کرد.

عباس نه دروغگو بود، نه ترسو و نه بی گذشت چراکه عاشق بود و عاشق هیچکدام ازینان نتواند بود.

  به یادِ  عباس آقا سرطلا  برایِ همۀ زندگی و معرفتِ طلایش.

 

شاگردِ عباس آقا سرطلا

بهروز قاسمی(نارمکی)

سه شنبه بیست ونه دیماهِ یکهزارو سیصدو نود و چهار 2016/01/20

منبع:پژواک ایران