اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و ‏مقامات رژیم برای مصادره «اسلامی» آن
ایرج شكری

 

اصغر فرهادی کارگردان برجسته ایران، دومین اسکار را برای سینمای زخمی و تحت فشار و سانسور ایران، دریافت کرد. فراموش نکرده ایم که همین اصغر فرهادی، به خاطر آن که در داخل کشور در مراسمی که گمانم از سوی نقد نویسان سینما برای تجلیل از سینماگران برگزیده برگزار شده بود، به خاطر آن که اظهار امیدواری و آرزو کرده بود که روزی امیر نادری و بهرام بیضایی، هم در ایران فیلم بسازند، از سوی حرمزاده ای به اسم شمقدری که به معاونت سینمایی وزارت ارشاد در دوران محمود احمدی نژاد گماشته شده بود، با چه واکنشی روبه رو شد و آن فرومایه تصمیم داشت که مانع از ادامه ساخت فیلمی که او در دست تهیه داشت شود. همان شمقدری که یک میلیارد تومان از پول مردم را برای ساخته شدن فیلم مهمل قلاده های طلا، که فیلمی بود سراسر تحریف و دروغپردازی از اعتراضات مردم به کودتای انتخاباتی سال 88 در اختیار کارگردان وزارت اطلاعات، ابولقاسم طالبی گذاشته بود. ابولقاسم طالبی قبل از قلاده های طلا هم  درسال 79 فیلم بسیار مهملی به اسم «آقای رئیس جمهور» ساخته بود. فیلم آن اندازه مهمل است که هر بیننده ای با اندکی اطلاع از رویدادهای ایران را از حجم خرّیت تغلیط شده انباشته شده در ذهن کارگردان که وقاحتش را تحت شعاع قرار می داد، حیرت زده می کند.

یادمان هست که شمقدری، بعد از برنده اسکار شدن فرهادی مدعی شد که برای انتخاب شدن آن لابی کرده بود و بازهم به یاد داریم که به خاطر آن «شکرخوری» چقدر تودهنی در داخل کشور دریافت کرد و چقدر همگان به ریش نجس اش خندیدند ( ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین )

اصغر فرهادی به دلیل فرمان دونالد ترامپ برای ممانعت از ورود شهروندان هفت کشور به آمریکا به مدت دو ماه که شامل «جمهوری اسلامی ایران» هم می شد، و با روشن شدن این مساله که این حکم در مورد او هم اجرا خواهد شد، انصراف خود را از شرکت در مراسم اسکار اعلام و اقدام دونالد ترامپ را محکوم کرد. قبل از او ترانه علیدوستی فرمان ترامپ را راسیستی و بی احترامی به ایرانیان دانسته و محکوم کرده و گفته بود که به مراسم اسکار نخواهد رفت.

اصغر فرهادی در اقدامی بسیار سنجیده، دو ایرانی الاصل که چهره برجسته علمی و مدیر موفق و دارای تابعیت آمریکایی و مقیم آمریکا هستند را، به عنوان نماینده خود برای دریافت جایزه اسکار(در صورت برنده شدن) معرفی کرد. یکی فیروز نادری از دانشمندان علوم فضایی در مرکز فضایی آمریکا است که بعد از 36 سال خدمت در آنجا و عهده دار بودن مسئولیتهای مهمی مثل پروژه مریخ ناسا، سال قبل باز نشسته شد و به پاس خدمات او سیاره ای به اسم او نامگذاری شد، دیگری انوشه انصاری است که تحصیلاتش در زمینه الکترونیک و کامپیوتر است و در حال تحصیل برای دریافت دکترا در اخترشناسی و او مدیر موفقی هم در زمینه کسب و کار بوده است. او به عنوان اولین زن توریست فضایی که به هزینه خودش به ایستگاه فضایی بین المللی رفت و یک هفته در آنجا بود شناخته می شود و اولین فضانورد ایرانی است. بله اولین فضانورد ایرانی است و نه فضانورد جمهوری اسلامی! بعضی از رسانه های رژیم یک صفت مسلمان را به او می چسباند که او را هم برای رژیم مصادره کنند. اما انوشه انصاری همیشه بی حجاب است و با مردان «نامحرم» دست می دهد و در ایستگاه فضایی هم در شرایط در کنار «مردان نا محرم» بسر برد که بکلّی بیگانه با آموزشهای «شرع انور» بود و چیزی نبود که نه تنها مورد تایید «علمای اسلام» و «ولی امر مسلمین» باشد، بلکه حتما در خفا و در محافل خود، مثل آخوند علم الهدی و احمد خاتمی و ناصر مکارم شیرازی... که علیه زنان ایران پارس می کنند، خشم خود از انعکاس تایید آمیز خبر آن سفر در رسانه های رژیم را،  نشان داده اند، همچنان که آیت الله زاده علی مطهری که «نرم ترین» و «معتدل» ترین شخصیت از اردوی «اصولگرایان» است، در اظهار نظر در مورد اسکار دوم فرهادی، با این که آن را امتیازی برای سینمای ایران دانسته، اما هم خودِ فیلم را فیلمی دانسته که «برای ایران (بخوانید نظام) خوب نبود» و هم گفته است که:« آقای فرهادی بهتر بود فردی را به عنوان نماینده خود به اسکار معرفی می‌کرد که پوشش اسلامی را رعایت می‌کرد، گر چه نرفتن ایشان به آمریکا در اعتراض به تصمیم ضد مهاجری ترامپ قابل تقدیر است».

 فرهادی در پیام خود برای مراسم اسکار تاکید کرده بود که عدم حضورش در مراسم به خاطر احترام به مردم کشورش است. او نه از «اسلامی» و «مسلمان» اسم برده بود نه از رژیم پلیدِ خمینیِ ساخته جمهوری اسلامی که نزدیک به 40 سال است در جنگ مستمر با نمادها و سمبل ها و حماسه ها و قهرمانان تاریخی مردم این مرز بوم است و سانسور و تحریف تاریخ ایران به ویژه دوران قبل از اسلام، نفرت از آرش کمانگیر و آریو برزن و بابک خرمدین، تا حدی که گویی این شخصت ها «شوهر ننه» پاسدارانی مثل «حاج شهاب»(سرتیپ پاسدار شهابی فر) و نوچه – چماقدارانی مثل محتشم و «سرتیپ دکتر! الله کرم» بوده اند، و نیز نفرت از مشاهیر فرهنگی و هنری گذشته و حال ایران، مثل نفرت از فردوسی و نفرت شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی و دهها چهره دخشان و محبوب نزد ایرانیان، با عملکرد این رژیم و گماشتگانش عجین است.   جمهوری اسلامی که مثل صخره ای روی ایران عزیز فرود آمده است، شکنجه گاه و زندانی است برای هنرمندان و روشنفکران و روزنامه نگاران و وکلای شریف دادگستری و دگر اندیشان و پیروان ادیان و مذاهب غیر شیعه که همه در آن تحت فشار و آزار و حتی ترور و کشتارند. آنجا که فرهادی گفته است« تقسیم‌بندی جهان به ما و دشمنان ما توسط سیاستمداران افراطی، باعث ترس می‌شود، ترسی که توجیهی‌ست دروغین برای خشونت‌ها و جنگ‌ها. جنگ‌هایی که مانع بزرگی بوده‌اند برای رسیدن به دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهایی که مورد تهاجم واقع شده‌اند»، بیش از همه، شامل گردانندگان رژیم پلید جمهوری اسلامی می شود؛ چرا که گردانندگان و مقام رهبری این رژیم جنایتکار، نزدیک چهل سال است که جامعه ایرانی را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده است. بخش بزرگی از جامعه ایرانی که اتفاقا مسلمانان شیعه و سنی  و مخالف ولایت فقیه و خواهان حقوق ملی و دموکراسی هستند به همراه و در کنار دگراندیشان غیر مدهبی و نیروهای چپ، «غیر خودی ها» هستند. رژیم این غیر خودی را ها را با انگ ها و برچسب های مختلف، «دشمن» و خط گیرنده از «دشمنان» معرفی کرده و می کند، و با سربازگیری و خر پروری از اردو و جمعیت «خودی ها»  یک «جنگ داخلی» بسیار گسترده به صورت سرکوبی بیرحمانه در اشکال گوناگون، علیه غیرخودی ها یا «دیگران» بکار گرفته است. این جنگی است که خمینی در سخنرانی سوم خرداد 1358(مندرح در کیهان 5 خرداد 58) اعلام کرد و تاکید کرد که این «مبارزه بدتر از مبارزه با شاه» باید باشد، یعنی شدیدتر و بیرحمانه تر از آن و آن را به عنوان وظیفه برای «امت» خود قرار داد و «ابلاغ» این وظیفه را هم با گفتن « الّلهُمَّ قَد بَلَّغت، من رساندم بشما ملت، من مطلب را بشما گفتم ... من مسائلی [را] که می دانم و می فهم وظیفه ام این است که بگویم و گفتم. من حجتی که خدا برایم دارد ادا کردم»، یک وظیفه و ماموریت از طرف خدا و برای خدا معرفی کرد*.  در سیاست خارجی هم دنبال کردن خط «صدور انقلاب» برای نفوذ برای گسترش شیعه گری و دامنه ولایت فقیه، با مداخله جویی و موش دوانی های این رژیم از تاجیکستان و افغانستان و عراق و لبنان تا نیجریه کشیده شده است.

پروفسور نادری در مورد این سوال که چرا فرهادی شما را انتخاب کرد، با اشاره به فضانورد بودن انوشه انصاری و این که خود او برای ناسا کار می کرده و مدیریت برنامه مریخ و منظومه شمسی را عهده دار بوده است، گفت «به نظرم دلیلش این است که اگر از جو زمین خارج شوید و به زمین نگاه کنید، اثری از مرزها نمی بینید و آنچه پیش روی شماست، یک زمین زیبا است. فرهادی ما دوتن را انتخاب کرد تا این پیام را منتقل کند».

در داخل کشور، اما اسکار دوم اصغر فرهادی برای بعضی ولایتمداران فعال در عرصه سینما و تبلیغاتچی های رژیم ، مثل پتک سنگین یا گرز آتشینی بود که به یک جایی شان( سرشان، کمرشان، دهنشان و... ) فرود آمده باشد. بعضی هاشان سعی کردند واکنشی نداشته باشند، که خُب این غیبت و سکوت خود واکنشی بود و نشانه حالتی. حالت زیر آور ماندن یا گرفتگی گلو از بغض. از فیلمسازان ولایتمدار، تبریکی برای فرهادی دیده نشد. اما در بخش بوق و تبلیغات، در فردای مراسم اسکار و کمی از ظهر گذشته به وقت تهران، سراغ دو تا از آن مهمترین کباده کشها رفتم . سراغ  ستایشگران کارگردانان خرفت و متجحر مثل سلحشور و یا بی پدر مادر و وزارت اطلاعاتی، مثل  ابولقاسم طالبی (کارگردان وزارت اطلاعات و سازنده فیلم قلاده های طلا). خبرگزاری فارس قبلا در سال 2012 در جریان اسکار اول فرهادی، با انتشار مطالبی خودش را خفه کرد که دریافت جایزه اسکار را امری «ضد ارزشی» بنمایاند و از جمله با یاد آوری رد این جایزه توسط مارلون براندو به خاطر بد رفتاری آمریکا با سرخپوستان(در حالی که توحش رژیم ولایت فقیه در اعدامهای دهه 60 و جنایاتش در کردستان و گنبد هیچ کم از کشتار سرخپوستان توسط آمریکائیها ندارد)، می خواست فرهادی در صورت برنده شدن، اسکار را رد کند، درصفحه اول خود هیچ خبری از مراسم اسکار نداشت، اما خبر را در آرشیو دسته بندی موضوعی در قسمت فرهنگی و در آنجا به ورود به موضوع« سینما – تئاتر» می شد دید.  در این خبر، بدون اظهار نظری در این مورد که مثلا این جایزه دستاوردی برای سینمای ایران است و بدون هیچ تعارف تایید آمیزی از فرهادی، ضمن اعلام خبر برنده شدن فیلم فروشنده فرهادی و این که این دومین اسکار اوست آمده است « فرهادی  که به خاطر صدور دستور ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، نتوانست در این مراسم حاضر شود انوشه انصاری و... » ودر با همین جمله تلاش شده است، یک خلاء و یک از دست رفتن فرصتی برای فرهادی، جایگزین اعلام انصراف اعتراض آمیز او شود. اعتراضی که بار دیگر در همان پیام به مراسم اسکار که توسط انوشه انصاری خوانده شد و متن آن در همین گزارش فارس هم درج شده، با جملاتی با مفاهیم مشابه پیام قبلی آمده است. اسکار برای فیلم فروشنده فرهادی سبب سوزش خیلی ها در اُم القرای اسلام شد، سوزش همانها که یک ارکستر ارعاب برای «تخریب» فرهادی و فیلمش راه انداخته بودند که «با خانواده نمی شود به دیدن فیلم فروشنده نشست» سوزش گردانندگان خبرگزاری سپاهی - بسیجی فارس علت قرار دادن خبر اسکار فرهادی در آن «پشت – مشت ها» و نه در صفحه اول و «جلوی چشم» بود.

کیهان 9 اسفند مقاله ای داشت با عنوان  «فروشنده» چه فروخت تا اسکار بگیرد  این  مقاله دیگرسوزش موضعی نیست، جزغاله شدن در خشم و دچار جنون شدن است. جملاتی که از آن نقل می شود نشان دهنده چیزی جیغ و فریاد نا مفهوم و مالیخولیا نیست:« اما برگ نهایی را دونالد ترامپ، رئیس جمهوری تازه به تخت نشسته آمریکا برای"فروشنده" رو نمود وقتی با قانون جدید مهاجرتی (که اساسا اجرایی هم نشد!) صحنه را برای جایزه فیلم یاد شده ساخته و پرداخته کرد تا با یک دعوای به اصطلاح زرگری هم جایزه اسکار برای فیلم "فروشنده" تثبیت شود و هم افه اپوزیسیون نمایی هالیوود و اسکار به این فیلم و سازندگانش هم سرایت نماید»

ملاحظه می کنید؛ فرمانی را که دونالد ترامپ برای ممنوعیت ورود اتباع چند کشور صادر کرد که اعتراضات بسیاری را برانگیخت، و با واکنش و مردود شمرده شدن از سوی تنی چند از مقامات قضایی و قضات، اجرای آن متوقف شد همه را یک «دعوای» زرگری می داند که ترامپ راه انداخت تا اسکار به فرهادی برسد! چه مالیخولیایی و چه مکتب گند گرفته ای و چه عناصر وقیح و پلیدی در این دستگاه ولایت  فقیه انباشته است. 

فرصت طلبی بلاهت بار و وقیحانه دو مقام سینمایی و وزیر ارشاد اسلامی رژیم برای مصادره فرهادی با اسکارش به نفع نظام

 از اولین تبریکات به مناسبت اسکار فرهادی، تبریک دو مقام فرومایه سینمایی رژیم  بود، یکی حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی و دیگری علیرضا تابش مدیر عامل بنیاد فارابی(دوسال است به این پست گماشته شده، از اواخر اسفند 93 ) .

 ایوبی در همان آغاز پیام خود با مخاطب قرار دادن فرهادی به عنوان« سفیر توانا و زبان گویای فرهنگ و تمدن ایران اسلامی » دست به «اسارت» فرهادی و «غصب» اسکارش و به تملک رژیم اسلامی در آوردن آنها زده است.این گماشته رژیم در راس سازمان سینمایی، در سوابق کاری اش، رایزنی فرهنگی سفارت رژیم در فرانسه، مدیرکل پژوهش های سیاسی سازمان صدا و سیما( سازمانی که از آغاز پیدایش این رژیم و بعدا از«پاکسازی» و اخراج کارکنان اعتصابی و مبارز دوران انقلاب، به طور انحصاری در خدمت رژیم خمینی بوده، و دستگاهی بوده در جهت گسترش جوّ ارعاب و اختناق، به ویژه در دورانی خدایی سید اسدالله لاجوردی و دستگاهی بوده برای دروغپردازی و اتهام زنی به دگر اندیشان و تبلیغ خرفات)، دستگاهی که بیشترین بخش از دوران بعد از خمینی را تحت مدیریت پاسدارانی مثل لاریجانی و ضرغامی سپری کرده و سازمانی منفور در افکار عمومی ایرانیان است.

ایوبی در 4 شهریور ۱۳۹۲ طی حکمی از سوی علی جنتی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان رئیس  سازمان سینمایی انتخاب شد و جایگزین جواد شمقدری شد. او «دانش آموخته» دانشگاه امام صادق است که با مصادره مرکز مطالعات مدیریت که در زمان شاه با همکاری دانشگاه هاروارد برای دوره های فوق لیسانس مدیریت تأسیس شد، و بعد از انقلاب مصادره و تبدیل به دانشگاهی اسلامی به ریاست آخوند مهدوی کنی شد.

 علیرضا تابش، مدیر دیگری که به فرهادی تبریک گفت، در سیاه ترین دوران سانسور تاریخ در ایران و در بعد از انقلاب که دوره وزرات میرسلیم پلید بوده است، به عنوان کارشناس وارد این وزارتخانه شده و در پستهای مخلتف به «ارشاد اسلامی» مشغول بوده و از سال  ۷۹ تا ۸۴ عضو ستاد اقامه نماز  و عضو شورای  امر به معروف و نهی از منکر و عضو شورای تحول اداری این وزارتخانه بوده است. همین پستها به اندازه کافی نشان دهنده نقشی است که این عنصر مرتجع در برقراری اختناق و سانسور اعمال شده توسط رژیم در عرصه فرهنگ و هنر کشور، داشته است. این فرومایه هم در همان آغاز پیام فرهادی را با اسکارش «غلفتی» ملاخور کرده است:« فخر و مباهات دیگری، اوراق وَزین تاریخ سینمای ایران اسلامی را آذین بست».    http://www.mehrnews.com/news/3918352

وزیر ارشاد رژیم «زرنگی» بیشتر بخرج داده و بعد از مقادیری «ایرانی نمایی»، با«ایران» یکی کردن رژیم (کاری که در روابط خارجی رژیم از سوی طرفهای خارجی و در رسانه های خارجی برای خلاصه کردن اسم رژیم و سهولت نام بردن از آن رژیم صورت می گیرد و البته برای ایرانیان آزار دهنده است) نه از اسکار گرفتن فرهادی بلکه از نرفتن او به اسکار و پیامی که او به مراسم دریافت اسکار فرستاد «مشعوف و مغرور» شده است و در پایان نشان داده است که همه این حرف ها را  برای «سرفرازی ایران اسلامی» زده است. این بی پدر مادر همان کسی است که  کمی قبل از  جشنواره فجر در اوایل دیماه به قم رفت تا با « مراجع» جهل و خرافات و دشمنان آزاد اندیشی و آزادی و دشمن موسیقی و دشمن هنر که عنوان آیت الله العظمی را یدک می کشند دیدار کند و گزارش سانسور و حذف فیلمها  و آمار کانالهای تلگرامی مصدود شده(160 هزار) و محدویت برآی آن را به آنها بدهد و بگوید که ده فیلم فمینستی را حذف کرده است و خیال آنها را آسوده کند که وزارت ارشاد کاملا بنا بر ارشادات آنها و موازین شرعی عمل می کند و فیلمهایی که خاطر مبارک آنها را آزرده و نگرانشان کند،به روی پرده سینما نخواهد رفت**.

صد و ده نماینده مجلس هم در پیامی به فرهادی، با گفتن این که :« حضور ارزشمند یک فیلم سینمایی ایرانی در هشتاد و نهمین مراسم آکادمی اسکار حاکی از فرهیختگی، نجابت و ظرفیت سینمای ایران در عصر جمهوری اسلامی است»، نامربوط گفتند و به خیال خودشان فرهادی و اسکارش را برای «جمهوری اسلامی» مصادره کردند. اما این فرومایگان اصلا به روی خودشان نمی آورند که دستکم در «جغرافیای» جشنواره ها و محافل فرهنگی و هنری مرتبط با آن، همه می دانند چه فشار و ستمی بر سینماگران ایران می رود. همه می دانند که عباس کیارستمی در ایران با چه فشار و دشواری هایی رو به رو بود و مثلا چقدر به خاطر فیلم مشق شب تحت فشار قرار گرفت و نمایش فیلم اش ممنوع شد و آنقدر فشار وزارت منحوس ارشاد اسلامی بر او زیاد بود که اعلام کرد که دیگر در ایران فیلمی نخواهد ساخت و فیلم بعدی اش را در ژاپن خواهد ساخت و این کار کرد. همه از محکومیت و مجازات ظالمانه در مورد کارگردان مردم دوست و با استعداد جعفرپناهی آگاه هستند  و می دانند که رژیم پلید آخوندی نه تنها فیلم ساختن را برای او ممنوع کرده بلکه مصاحبه و سفر به خارجی را هم برای او ممنوع کرده است. اگر چه او این سد را دوبا شکست و فیلم «این یک فیلم نیست» و فیلم «تاکسی» را ساخت و این دومی را به فستیوال برلن فرستاد(بهمن 93) و خرس طلایی بهترین فیلم به آن تعلق گرفت. همه از محدویت ها و فشارها به سینماگرانی چون بیضایی و تقوایی و مهرجویی، حتی کارگردان مسلمان و معتقدی مثل ابوالفضل به خاطر این که بیشتر فیلمهایش به مسائل اجتماعی نظر داشته است فشارهای سنگین سانسور را تحمل کرده است. سانسورچی های رژیم آدمهای بیشعور و بیماری هستند که در موارد زیادی سانسورش بیشتر برای «اعمال قدرت» و ارضای حس خود بزرگی بینی شان بوده است. مثلا رسول ملاقلی پور بعد از مرگش نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت را به خانوده اش داند و چند روز پیش یادبودهایی به مناسبت دهمین سالگرد درگذشتش برگزار شد، حدود پانزده سال پیش در گفتگو با ماهنامه فیلم که با تیتر «بما می گویند نگو دوستت دارم» چاب شد، گفته بود در صحنه ای در یکی از فیلمهایش، یک درجه دار نظامی که از جبهه به مرخصی نزد خانواده اش می آید، به همسرش می گوید«دوستت دارم» و این جمله کوتاه دوبار تکرار شده بود. سانسورچیان گفته بودند، یکبار آن کافی است و باید یکی از آن دوستت دارم گفتن حذف شود. او این سوال را مطرح کرده بود که چه اشکالی دارد که کسی که ششماه و دور از خانواده اش بود به همسرش دوبار به گوید دوستت دارم؟ 

اما اینها که مهر اسلامی و سفیر اسلامی به فرهادی و اسکارش می کوبند، اصلا به کلی فراموش کرده اند که چگونه خودشان و برادران «ارزشی شان» به خاطر دست دادن فرهادی با آنجلینا جولی و روبوسی ژیل ژاکوب با لیلا حاتمی(بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین که اولین اسکار را برای فرهادی داشت)، داشتند خودشان را «جر» می دادند که چرا آن مرد که سن پدر بزرگ او را داشت، به رسم آن دیار، صورت او را بوسیده است و وزیر ارشاد آقا زاده و بیشعور وقت هم در این غوغا در کنار عربده کشها ایستاد. (شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، او عذر خواهی نکرده  )

در مورد ضربه های ویرانگر آخوندهای پلید به هنر و صنعت سینمای کشور و رنجهای سینما گران و هنرمندان کشور، حرف بسیار است که کمبود سینما در کشور هم یکی از آنهاست***.  برای اجتناب از طولانی تر شد مطلب وارد آن نمی شوم. اما اندکی در مورد موضعگیری های منفی و در مواردی اهانت بار نسبت به سینماگران کشور که از سوی بعضی از افراد مقیم خارج می شود، لازم است گفته شود. اولین و شاید عمومی ترین اهانت از سوی معترضان به سینماگران کشور که در جشنواره های خارجی برنده جایزه می شوند، همان چیزی است که رژیم با امثال شمقدری هایش مایلند آن را جا بیاندازند، این که فیلم و سینماگران «متعلق» به «جمهوری اسلامی» هستند آنها را مثل ایوبی «سفیران» یا «نمایندگان فرهنگی » رژیم می نامند (قبلا یکی دو «مرحوم»  می گفتند پاسداران فرهنگی) و برنده شدن آنها در جشنواره ها را «بزک کردن» رژیم! می دانند. این نوع نگاه هم در بین عناصر از مرحله پرت سلطنت طلب و هم در بین آنهایی که از «ایسم» خودشان آویزانند و هم کسانی که گمان می کنند انقلابی هستند، صورت می گیرد. در جریان همین اسکار دوم فرهادی هم می شود مواردی از این سر و صداها را شنید. از فرهادی ایراد می گیرند که چرا رژیم را مورد حمله قرار نداده است و لیستی از مواردی را هم که باید فرهادی روی آنها انگشت می گذاشت ردیف کرده اند. تازه وقتی طرف از اوضاع ایراد هم می گیرد، مثل موردی که فرهادی با نامه سرگشاده نوشتن به روحانی کرد، آن را هم زیر سوال می برند و ناشی از ساخت و پاخت و حساب کتاب خاصی می دانند. البته خوب است که کسانی مثل فرهادی در مورد بیعدالتی های که از سوی رژیم نسبت گروههای مختلف مردم اعمال می شود، اعتراض و انتقاد علنی بکنند، اما حساسیت رژیم نسبت به اعتراض «غیر خودی» ها بالاست و می تواند سبب انتقام جویی رژیم با پرونده سازی و فرستادن آنها به زندان و یا ممنوع شدن کار برای آنها شود که این اتفاق اگر بیافتد، من نمی دانم آن معترضان، چه اقدامی و چه حرکتی در دفاع از حق او در برابر رژیم می توانند بکنند یا خواهند کرد. چون در مورد دو سه تا از این معترضان، ندیده ام که کلامی در مورد سانسور و فشاری که علیه سینماگران و هنرمندان کشور وارد می شود، بنویسند، اما در کوبیدن آنها، «غفلت» نکرده اند. ما می شنویم که مثلا فیلم این یا آن کارگردان، اجازه اکران نیافت. چقدر این معترضان به معنی این جمله و اتفاقی که خبرش از این طریق داده می شود، فکر کرده اند؟ کارگردانی روی فیلمنامه ای کار می کند و برای ساختن از بازیگرانی برای ایفای نقش دعوت می کند که باید دستمزد به انها پرداخته شود و برای ساختن فیلم تهیه کننده ای باید پیدا کند که هزینه فیلم را تامین کند. حال مسائل اعصاب خرد کن گذشتن فیلمنامه از زیر دست سانسورچیان اکثرا بیشعور و نفهم و حذف وقیچی فیلمنامه و فیلم که بی تردید ضربه ای سنگین روحی می تواند باشد چرا که کارگردان برای بیان موضوعی که مورد نظرش بوده فیلم را ساخته اما با سانسور کارش لطمه دیده، و مشکلات گرفتن پروانه ساخت و پروانه نمایش به کنار، فیلمهایی  بوده که بعد از طی این مراحل،بعد از اکران کوتاهی، نمایش آن  ممنوع شده  یا کلا اجازه نمایش به آن داده نشده است. مثل فیلم سنتوری داریوش مهر جویی و فیلم های دیگری از کارگردانان دیگر مثل جعفر پناهی و... آیا این معترضان که در خارج کشورند و دور از دسترس رژیم اصلا یادشان افتاده که دفاعی از آنها و اعتراضی به رژیم بکنند؟

پنچ سال پیش که اصغر فرهادی اولین اسکارش را گرفت، کانون نویسندگان ایران هم تبریکی برای او فرستاد، یکی به این تبریک ایراد گرفته و کلا مساله اسکار و هالیود را هم  کوبیده و مردود شمرده بود. آقای فریبرز رئیس دانا جوابی جامعی به آن داد که من مطالعه آن را برای کسانی که علاقمند هستند مسائل را تک بُعدی نبینند و دید باز و شناخت بیشتر و درستی نسبت به مسائل داشته باشند توصیه می کنم (لینک. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44196 )

 

خلاصه این که تصاویر اعطای دو مین اسکار به اصغر فرهادی که در آنجا حضور نداشت و دریافت جایزه توسط دو ایرانی موفق در سطحی استثنایی از تخصص و علم که شهروند و مقیم آمریکا هستند، برای میلیونها نفر آمریکایی و غیر آمریکایی که آن مراسم را تماشا می کردند، تصویری از «ایرانیان» ارائه داد که سوای آن چیزی بود از خلال اخبار تلویزیونها وقتی صحبت از عملکرد رژیم و جنگ و دعواهای رژیم به ویژه در مسائل منطقه ای می شود، ارائه می شود و از رژیم با عنوان ایران و از کارگزارانش به عنوان «یرانیان» نام می برند.

اصغر فرهادی متولد سال 1351 است. یعنی در زمان انقلاب 6 سال داشته است و دبستان و دبیرستان و تحصیلاتش را در این رژیم که به شکلهای مختلف و به شدت کودکان و نوجوانان را مورد شستشوی مغزی قرار داده و می دهد سپری کرده است، اما فرج الله سلحشور و جمال شورجه یا ابولقاسم طالبی نشده است. طور دیگری می اندیشد که جبهه گیری های گماشتگان رژیم علیه همین فیلم فروشنده، نشان دهنده فاصله بزرگ او با اهداف آموزش های رژیم ولاییِ جهل و جنایت بنیان است. اکثر کسانی که در ایران در زمینه فرهنگ و هنر فعالیت می کنند، با رژیم فاصله و مسائله دارند چون آنها به این سرزمین که ایران است تعلق دارند و از فرهنگ آن تغذیه می شوند و برای خدمت مردم خود کار می کنند و نسبتی با جماعت آخوند و فرهنگ و تفکر و گرایشات چرند و فرقه یی آنان ندارند. رژیم اماله شده به تاریخ ایران نیز دست از آزار آنان بر نمی دارد.

 ایرادی که در این ماجرا به نظر من می توان به فرهادی گرفت این است که او در پیام اعلام انصراف از رفتن به آمریکا که در نیویورک تایمز درج شد، یاد آوری کرد که قصد داشته است با مدیر فیلم برداری خود در مراسم اسکار شرکت کند. به نظر من لازم نبود این مساله را یاد آوری کند. چون حتما خودش هم خوب می دانسته که با این کار اقدام ترانه علیدوستی در محکوم کردن فرمان ترامپ و این که در اعتراض به آن در مراسم اسکار شرکت نخواهد کرد، لطمه می خورد و ممکن بود کمی به اصطلاح «سبک» جلوه کند. به هرحال با این کار مطلقا غیر لازم او خواسته یا نا خواسته بازیگران فیلم خود را تحقیر کرده است. احتمالا به خاطر همین هم بود که ترانه علیدوستی و شهاب حسینی در مراسمی که برای «نکوداشت» فرهادی  و جشن دومین اسکارش از سوی ایوبی برگزار شد، شرکت نکردند. ترانه علیدوستی اما در پیام تبریکی به خاطر دومین اسکار فرهادی این دستاورد را به او و سایر دست اندرکاران تولید این فیلم تبریک گفت و تبریک خود را همراه با عکسی از تمرین حفظ فیلمنامه در کنار شهاب حسینی کرد. عکسی که در آن حجاب نداشت و این یک اقدام آگاهانه او  به نظر نگارنده شورشی دیگر از سوی او بود تا نشان بدهد که تجلیل و تشویق هایی که به خاطر پیام محکوم کردن فرمان ترامپ بسوی او راونه شد، نمی تواند و نباید دلیلی بر از یک جنس بودن او با تکریم کنندگان باشد. ترانه علیدوستی هم «دختر ایران» است.

فرهادی چهل و یک ساله، چهل سال دیگر یا بیشتر می تواند فیلم بسازد. با دو اسکاری که دارد راه برای او هموار تر خواهد بود. برایش سلامتی و طول عمر و موفقیت و سرافرازی در پیشگاه مردم ایران آرزومندم.

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

خبر خبرگزاری فارس از برنده اسکار شدن فروشنده

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951209000076

  *  دو سخنرانی خمینی، یکی در خرداد 58 و اعلان جنگ علیه روشنفکران و دیگری درشهریور 58 اقتصاد مال خر است،

 

** خبر مربوط به دیدار وزیر ارشاد با «مراجع» در قم

http://www.cinemajournal.ir/%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87/

*** از این بی پدر مادرها از وزیر وکیل تا شیپورچی باید پرسید در «دوران طلایی اسلامی» برای سینما، چند تا سالن سینما با توجه به بیش از دو برابر شدن جمعیت کشور نسبت به زمان انقلاب، ساخته اید؟ آماری که برای تعداد سینماها در بعد از انقلاب موجود است تعداد 264 سالن در سال 66 بوده (تعداد زیادی از سینماها در ماههای انقلاب توسط پیروان خمینی به آتش کشیده شدند، از جمله سینما دیاموند).  بنابر آماری که ایوبی در سال 1393 در روز ملی سینما از تعداد سینماهای کشور داده است، تعداد ۳۲۰ سالن سینما در کشور وجود دارد «تقریبا به ازای هر یک‌میلیون، ۴ سالن سینما‌» و این در حالی است که کشور ترکیه با جمعیتی نزدیک به جمعیت ایران، بنابر اعلام رسمی مرکز آمارش در ‌سال گذشته، در حدود ۲‌هزار و ۳۵۶ سالن سینما  دارد. و در آمار دیگر که نشریه سینمایی دیلی اسکرین در سال 2008 منتشر کرد، در نسبت تعداد سینما به تعداد فیلم تولید شده در کشور، ایران با۴/٢ سینما در به ازای هر فیلم در ردیف ماقبل آخر و قبل از کامبوج قرار دارد و رتبه اول از آن آفریقای جنوبی با ٧٨ سالن به‌ازای هر فیلم است https://meidaan.com/archive/21545

رضا کیانیان بازیگر سینما در یک برنامه تلویزیونی یاد آور شد که شهرک اکباتان که بنا بر آمار جمعیتی اندازه سمنان دارد، حتی یک سینما ندارد. حال مقایسه کنید این را با مسجد سازی ها به ویژه در تهران و پولهایی بی حساب و کتابی که به نهاد ها و انجمن های گوناگون برای تبلیغ و اسلام و شیعیه گری و گسترش عزاداری پرداخت می شود.

  • 15 اسفند 1395 - 5 مارس 2017 

http://iradj-shokri.blogspot.fr/

 

اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و مقامات رژیم برای  مصادره «اسلامی» آن

ایرج شکری

اصغر فرهادی کارگردان برجسته ایران، دومین اسکار را برای سینمای زخمی و تحت فشار و سانسور ایران، دریافت کرد. فراموش نکرده ایم که همین اصغر فرهادی، به خاطر آن که در داخل کشور در مراسمی که گمانم از سوی نقد نویسان سینما برای تجلیل از سینماگران برگزیده برگزار شده بود، به خاطر آن که اظهار امیدواری و آرزو کرده بود که روزی امیر نادری و بهرام بیضایی، هم در ایران فیلم بسازند، از سوی حرمزاده ای به اسم شمقدری که به معاونت سینمایی وزارت ارشاد در دوران محمود احمدی نژاد گماشته شده بود، با چه واکنشی روبه رو شد و آن فرومایه تصمیم داشت که مانع از ادامه ساخت فیلمی که او در دست تهیه داشت شود. همان شمقدری که یک میلیارد تومان از پول مردم را برای ساخته شدن فیلم مهمل قلاده های طلا، که فیلمی بود سراسر تحریف و دروغپردازی از اعتراضات مردم به کودتای انتخاباتی سال 88 در اختیار کارگردان وزارت اطلاعات، ابولقاسم طالبی گذاشته بود. ابولقاسم طالبی قبل از قلاده های طلا هم  درسال 79 فیلم بسیار مهملی به اسم «آقای رئیس جمهور» ساخته بود. فیلم آن اندازه مهمل است که هر بیننده ای با اندکی اطلاع از رویدادهای ایران را از حجم خرّیت تغلیط شده انباشته شده در ذهن کارگردان که وقاحتش را تحت شعاع قرار می داد، حیرت زده می کند.

یاد مان هست که شمقدری، بعد از برنده اسکار شدن فرهادی مدعی شد که برای انتخاب شدن آن لابی کرده بود و بازهم به یاد داریم که به خاطر آن «شکرخوری» چقدر تودهنی در داخل کشور دریافت کرد و چقدر همگان به ریش نجس اش خندیدند ( ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین )

اصغر فرهادی به دلیل فرمان دونالد ترامپ برای ممانعت از ورود شهروندان هفت کشور به آمریکا به مدت دو ماه که شامل «جمهوری اسلامی ایران» هم می شد، و با روشن شدن این مساله که این حکم در مورد او هم اجرا خواهد شد، انصراف خود را از شرکت در مراسم اسکار اعلام و اقدام دونالد ترامپ را محکوم کرد. قبل از او ترانه علیدوستی فرمان ترامپ را راسیستی و بی احترامی به ایرانیان دانسته و محکوم کرده و گفته بود که به مراسم اسکار نخواهد رفت. اصغر فرهادی در اقدامی بسیار سنجیده، دو ایرانی الاصل که چهره برجسته علمی و مدیر موفق و دارای تابعیت آمریکایی و مقیم آمریکا هستند را، به عنوان نماینده خود برای دریافت جایزه اسکار(در صورت برنده شدن) معرفی کرد. یکی فیروز نادری از دانشمندان علوم فضایی در مرکز فضایی آمریکا است که بعد از 36 سال خدمت در آنجا و عهده دار بودن مسئولیتهای مهمی مثل پروژه مریخ ناسا، سال قبل باز نشسته شد و به پاس خدمات او سیاره ای به اسم او نامگذاری شد، دیگری انوشه انصاری است که تحصیلاتش در زمینه الکترونیک و کامپیوتر است و در حال تحصیل برای دریافت دکترا در اخترشناسی و او مدیر موفقی هم در زمینه کسب و کار بوده است. او به عنوان اولین زن توریست فضایی که به هزینه خودش به ایستگاه فضایی  بین المللی رفت و یک هفته در آنجا بود شناخته می شود و اولین فضانورد ایرانی است. بله اولین فضانورد ایرانی است و نه فضانورد جمهوری اسلامی! بعضی از رسانه های رژیم یک صفت مسلمان را به او می چسباند که او را هم برای رژیم مصادره کنند. اما انوشه انصاری همیشه بی حجاب است و با مردان «نامحرم» دست می دهد و در ایستگاه فضایی هم در شرایط در کنار «مردان نا محرم» بسر برد که بکلّی بیگانه با آموزشهای «شرع انور» بود و چیزی نبود که نه تنها مورد تایید «علمای اسلام» و «ولی امر مسلمین» باشد، بلکه حتما در خفا و در محافل خود، مثل آخوند علم الهدی و احمد خاتمی و ناصر مکارم شیرازی... که علیه زنان ایران پارس می کنند، خشم خود از انعکاس تایید آمیز خبر آن سفر در رسانه های رژیم را،  نشان داده اند، همچنان که آیت الله زاده علی مطهری که «نرم ترین» و «معتدل» ترین شخصیت از اردوی «اصولگرایان» است، در اظهار نظر در مورد اسکار دوم فرهادی، با این که آن ر امتیازی برای سینمای ایران دانسته، اما هم خودِ فیلم را فیلمی دانسته که «برای ایران (بخوانید نظام) خوب نبود» و هم گفته است که:« آقای فرهادی بهتر بود فردی را به عنوان نماینده خود به اسکار معرفی می‌کرد که پوشش اسلامی را رعایت می‌کرد، گر چه نرفتن ایشان به آمریکا در اعتراض به تصمیم ضد مهاجری ترامپ قابل تقدیر است».

 فرهادی در پیام خود برای مراسم اسکار تاکید کرده بود که عدم حضورش در مراسم به خاطر احترام به مردم کشورش است. او نه از «اسلامی» و «مسلمان» اسم برده بود نه از رژیم پلیدِ خمینیِ ساخته جمهوری اسلامی که نزدیک به 40 سال است در جنگ مستمر با نمادها و سمبل ها و حماسه ها و قهرمانان تاریخی مردم این مرز بوم است و سانسور و تحریف تاریخ ایران به ویژه دوران قبل از اسلام، نفرت از آرش کمانگیر و آریو برزن و بابک خرمدین، تا حدی که گویی این شخصت ها «شوهر ننه» پاسدارانی مثل «حاج شهاب»(سرتیپ پاسدار شهابی فر) و نوچه – چماقدارانی مثل محتشم و «سرتیپ دکتر!الله کرم» بوده اند، و نیز نفرت از مشاهیر فرهنگی و هنری گذشته و حال ایران، مثل نفرت از فردوسی و نفرت شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبانی و دهها چهره دخشان و محبوب نزد ایرانیان، با عملکرد این رژیم و گماشتگانش عجین است.   جمهوری اسلامی که مثل صخره ای روی ایران عزیز فرود آمده است، شکنجه گاه و زندانی است برای هنرمندان و روشنفکران و روزنامه نگاران و وکلای شریف دادگستری و دگر اندیشان و پیروان ادیان و مذاهب غیر شیعه که همه در آن تحت فشار و آزار و حتی ترور و کشتارند. آنجا که فرهادی گفته است« تقسیم‌بندی جهان به ما و دشمنان ما توسط سیاستمداران افراطی، باعث ترس می‌شود، ترسی که توجیهی‌ست دروغین برای خشونت‌ها و جنگ‌ها. جنگ‌هایی که مانع بزرگی بوده‌اند برای رسیدن به دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهایی که مورد تهاجم واقع شده‌اند»، بیش از همه، شامل گردانندگان رژیم پلید جمهوری اسلامی می شود؛ چرا که گردانندگان و مقام رهبری این رژیم جنایتکار، نزدیک چهل سال است که جامعه ایرانی را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده است. بخش بزرگی از جامعه ایرانی که اتفاقا مسلمانان شیعه و سنی  و مخالف ولایت فقیه و خواهان حقوق ملی و دموکراسی هستند به همراه و در کنار دگراندیشان غیر مدهبی و نیروهای چپ، «غیر خودی ها» هستند. رژیم این غیر خودی را ها را با انگ ها و برچسب های مختلف، «دشمن» و خط گیرنده از «دشمنان» معرفی کرده و می کند، و با سربازگیری و خر پروری از اردو و جمعیت «خودی ها»  یک «جنگ داخلی» بسیار گسترده به صورت سرکوبی بیرحمانه در اشکال گوناگون، علیه غیرخودی ها یا «دیگران» بکار گرفته است. این جنگی است که خمینی در سخنرانی سوم خرداد 1358(مندرح در کیهان 5 خرداد 58) اعلام کرد و تاکید کرد که این «مبارزه بدتر از مبارزه با شاه» باید باشد، یعنی شدیدتر و بیرحمانه تر از آن و آن را به عنوان وظیفه برای «امت» خود قرار داد و «ابلاغ» این وظیفه را هم با گفتن « الّلهُمَّ قَد بَلَّغت، من رساندم بشما ملت، من مطلب را بشما گفتم ... من مسائلی [را] که می دانم و می فهم وظیفه ام این است که بگویم و گفتم. من حجتی که خدا برایم دارد ادا کردم»، یک وظیفه و ماموریت از طرف خدا و برای خدا معرفی کرد*.  در سیاست خارجی هم دنبال کردن خط «صدور انقلاب» برای نفوذ برای گسترش شیعه گری و دامنه ولایت فقیه، با مداخله جویی و موش دوانی های این رژیم از تاجیکستان و افغانستان و عراق و لبنان تا نیجریه کشیده شده است.

پروفسور نادری در مورد این سوال که چرا فرهادی شما را انتخاب کرد، با اشاره به فضانورد بودن انوشه انصاری و این که خود او برای ناسا کار می کرده و مدیریت برنامه مریخ و منظومه شمسی را عهده دار بوده است، گفت «به نظرم دلیلش این است که اگر از جو زمین خارج شوید و به زمین نگاه کنید، اثری از مرزها نمی بینید و آنچه پیش روی شماست، یک زمین زیبا است. فرهادی ما دوتن را انتخاب کرد تا این پیام را منتقل کند».

در داخل کشور، اما اسکار دوم اصغر فرهادی برای بعضی ولایتمداران فعال در عرصه سینما و تبلیغاتچی های رژیم ، مثل پتک سنگین یا گرز آتشینی بود که به یک جایی شان( سرشان، کمرشان، دهنشان و... ) فرود آمده باشد. بعضی هاشان سعی کردند واکنشی نداشته باشند، که خُب این غیبت و سکوت خود واکنشی بود و نشانه حالتی. حالت زیر آور ماندن یا گرفتگی گلو از بغض. از فیلمسازان ولایتمدار، تبریکی برای فرهادی دیده نشد. اما در بخش بوق و تبلیغات، در فردای مراسم اسکار و کمی از ظهر گذشته به وقت تهران، سراغ دو تا از آن مهمترین کباده کشها رفتم . سراغ  ستایشگران کارگردانان خرفت و متجحر مثل سلحشور و یا بی پدر مادر و وزارت اطلاعاتی، مثل  ابولقاسم طالبی (کارگردان وزارت اطلاعات و سازنده فیلم قلاده های طلا). خبرگزاری فارس قبلا در سال 2012 در جریان اسکار اول فرهادی، با انتشار مطالبی خودش را خفه کرد که دریافت جایزه اسکار را امری «ضد ارزشی» بنمایاند و از جمله با یاد آوری رد این جایزه توسط مارلون براندو به خاطر بد رفتاری آمریکا با سرخپوستان(در حالی که توحش رژیم ولایت فقیه در اعدامهای دهه 60 و جنایاتش در کردستان و گنبد هیچ کم از کشتار سرخپوستان توسط آمریکائیها ندارد)، می خواست فرهادی در صورت برنده شدن، اسکار را رد کند، درصفحه اول خود هیچ خبری از مراسم اسکار نداشت، اما خبر را در آرشیو دسته بندی موضوعی در قسمت فرهنگی و در آنجا به ورود به موضوع« سینما – تئاتر» می شد دید.  در این خبر، بدون اظهار نظری در این مورد که مثلا این جایزه دستاوردی برای سینمای ایران است و بدون هیچ تعارف تایید آمیزی از فرهادی، ضمن اعلام خبر برنده شدن فیلم فروشنده فرهادی و این که این دومین اسکار اوست آمده است « فرهادی  که به خاطر صدور دستور ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، نتوانست در این مراسم حاضر شود انوشه انصاری و... » ودر با همین جمله تلاش شده است، یک خلاء و یک از دست رفتن فرصتی برای فرهادی، جایگزین اعلام انصراف اعتراض آمیز او شود. اعتراضی که بار دیگر در همان پیام به مراسم اسکار که توسط انوشه انصاری خوانده شد و متن آن در همین گزارش فارس هم درج شده، با جملاتی با مفاهیم مشابه پیام قبلی آمده است. اسکار برای فیلم فروشنده فرهادی سبب سوزش خیلی ها در اُم القرای اسلام شد، سوزش همانها که یک ارکستر ارعاب برای «تخریب» فرهادی و فیلمش راه انداخته بودند که «با خانواده نمی شود به دیدن فیلم فروشنده نشست» سوزش گردانندگان خبرگزاری سپاهی - بسیجی فارس علت قرار دادن خبر اسکار فرهادی در آن «پشت – مشت ها» و نه در صفحه اول و «جلوی چشم» بود.

کیهان 9 اسفند مقاله ای داشت با عنوان  «فروشنده» چه فروخت تا اسکار بگیرد   این  مقاله دیگرسوزش موضعی نیست، جزغاله شدن در خشم و دچار جنون شدن است. جملاتی که از آن نقل می شود نشان دهنده چیزی جیغ و فریاد نا مفهوم و مالیخولیا نیست:« اما برگ نهایی را دونالد ترامپ، رئیس جمهوری تازه به تخت نشسته آمریکا برای"فروشنده" رو نمود وقتی با قانون جدید مهاجرتی (که اساسا اجرایی هم نشد!) صحنه را برای جایزه فیلم یاد شده ساخته و پرداخته کرد تا با یک دعوای به اصطلاح زرگری هم جایزه اسکار برای فیلم "فروشنده" تثبیت شود و هم افه اپوزیسیون نمایی هالیوود و اسکار به این فیلم و سازندگانش هم سرایت نماید»

ملاحظه می کنید؛ فرمانی را که دونالد ترامپ برای ممنوعیت ورود اتباع چند کشور صادر کرد که اعتراضات بسیاری را برانگیخت، و با واکنش و مردود شمرده شدن از سوی تنی چند از مقامات قضایی و قضات، اجرای آن متوقف شد همه را یک «دعوای» زرگری می داند که ترامپ راه انداخت تا اسکار به فرهادی برسد! چه مالیخولیایی و چه مکتب گند گرفته ای و چه عناصر وقیح و پلیدی در این دستگاه ولایت  فقیه انباشته است. 

فرصت طلبی بلاهت بار و وقیحانه دو مقام سینمایی و وزیر ارشاد اسلامی رژیم برای مصادره فرهادی با اسکارش به نفع نظام

 از اولین تبریکات به مناسبت اسکار فرهادی، تبریک دو مقام فرومایه سینمایی رژیم  بود، یکی حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی و دیگری علیرضا تابش مدیر عامل بنیاد فارابی(دوسال است به این پست گماشته شده، از اواخر اسفند 93 ) .

 ایوبی در همان آغاز پیام خود با مخاطب قرار دادن فرهادی به عنوان« سفیر توانا و زبان گویای فرهنگ و تمدن ایران اسلامی » دست به «اسارت» فرهادی و «غصب» اسکارش و به تملک رژیم اسلامی در آوردن آنها زده است.این گماشته رژیم در راس سازمان سینمایی، در سوابق کاری اش، رایزنی فرهنگی سفارت رژیم در فرانسه، مدیرکل پژوهش های سیاسی سازمان صدا و سیما( سازمانی که از آغاز پیدایش این رژیم و بعدا از«پاکسازی» و اخراج کارکنان اعتصابی و مبارز دوران انقلاب، به طور انحصاری در خدمت رژیم خمینی بوده، و دستگاهی بوده در جهت گسترش جوّ ارعاب و اختناق، به ویژه در دورانی خدایی سید اسدالله لاجوردی و دستگاهی بوده برای دروغپردازی و اتهام زنی به دگر اندیشان و تبلیغ خرفات)، دستگاهی که بیشترین بخش از دوران بعد از خمینی را تحت مدیریت پاسدارانی مثل لاریجانی و ضرغامی سپری کرده و سازمانی منفور در افکار عمومی ایرانیان است.

ایوبی در 4 شهریور ۱۳۹۲ طی حکمی از سوی علی جنتی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان رئیس  سازمان سینمایی انتخاب شد و جایگزین جواد شمقدری شد. او «دانش آموخته» دانشگاه امام صادق است که با مصادره مرکز مطالعات مدیریت که در زمان شاه با همکاری دانشگاه هاروارد برای دوره های فوق لیسانس مدیریت تأسیس شد، و بعد از انقلاب مصادره و تبدیل به دانشگاهی اسلامی به ریاست آخوند مهدوی کنی شد.

 علیرضا تابش، مدیر دیگری که به فرهادی تبریک گفت، در سیاه ترین دوران سانسور تاریخ در ایران و در بعد از انقلاب که دوره وزرات میرسلیم پلید بوده است، به عنوان کارشناس وارد این وزارتخانه شده و در پستهای مخلتف به «ارشاد اسلامی» مشغول بوده و از سال  ۷۹ تا ۸۴ عضو ستاد اقامه نماز  و عضو شورای  امر به معروف و نهی از منکر و عضو شورای تحول اداری این وزارتخانه بوده است. همین پستها به اندازه کافی نشان دهنده نقشی است که این عنصر مرتجع در برقراری اختناق و سانسور اعمال شده توسط رژیم در عرصه فرهنگ و هنر کشور، داشته است. این فرومایه هم در همان آغاز پیام فرهادی را با اسکارش «غلفتی» ملاخور کرده است:« فخر و مباهات دیگری، اوراق وَزین تاریخ سینمای ایران اسلامی را آذین بست».    http://www.mehrnews.com/news/3918352

وزیر ارشاد رژیم «زرنگی» بیشتر بخرج داده و بعد از مقادیری «ایرانی نمایی»، با«ایران» یکی کردن رژیم (کاری که در روابط خارجی رژیم از سوی طرفهای خارجی و در رسانه های خارجی برای خلاصه کردن اسم رژیم و سهولت نام بردن از آن رژیم صورت می گیرد و البته برای ایرانیان آزار دهنده است) نه از اسکار گرفتن فرهادی بلکه از نرفتن او به اسکار و پیامی که او به مراسم دریافت اسکار فرستاد «مشعوف و مغرور» شده است و در پایان نشان داده است که همه این حرف ها را  برای «سرفرازی ایران اسلامی» زده است. این بی پدر مادر همان کسی است که  کمی قبل از  جشنواره فجر در اوایل دیماه به قم رفت تا با « مراجع» جهل و خرافات و دشمنان آزاد اندیشی و آزادی و دشمن موسیقی و دشمن هنر که عنوان آیت الله العظمی را یدک می کشند دیدار کند و گزارش سانسور و حذف فیلمها  و آمار کانالهای تلگرامی مصدود شده(160 هزار) و محدویت برآی آن را به آنها بدهد و بگوید که ده فیلم فمینستی را حذف کرده است و خیال آنها را آسوده کند که وزارت ارشاد کاملا بنا بر ارشادات آنها و موازین شرعی عمل می کند و فیلمهایی که خاطر مبارک آنها را آزرده و نگرانشان کند،به روی پرده سینما نخواهد رفت**.

صد و ده نماینده مجلس هم در پیامی به فرهادی، با گفتن این که :« حضور ارزشمند یک فیلم سینمایی ایرانی در هشتاد و نهمین مراسم آکادمی اسکار حاکی از فرهیختگی، نجابت و ظرفیت سینمای ایران در عصر جمهوری اسلامی است»، نامربوط گفتند و به خیال خودشان فرهادی و اسکارش را برای «جمهوری اسلامی» مصادره کردند. اما این فرومایگان اصلا به روی خودشان نمی آورند که دستکم در «جغرافیای» جشنواره ها و محافل فرهنگی و هنری مرتبط با آن، همه می دانند چه فشار و ستمی بر سینماگران ایران می رود. همه می دانند که عباس کیارستمی در ایران با چه فشار و دشواری هایی رو به رو بود و مثلا چقدر به خاطر فیلم مشق شب تحت فشار قرار گرفت و نمایش فیلم اش ممنوع شد و آنقدر فشار وزارت منحوس ارشاد اسلامی بر او زیاد بود که اعلام کرد که دیگر در ایران فیلمی نخواهد ساخت و فیلم بعدی اش را در ژاپن خواهد ساخت و این کار کرد. همه از محکومیت و مجازات ظالمانه در مورد کارگردان مردم دوست و با استعداد جعفرپناهی آگاه هستند  و می دانند که رژیم پلید آخوندی نه تنها فیلم ساختن را برای او ممنوع کرده بلکه مصاحبه و سفر به خارجی را هم برای او ممنوع کرده است. اگر چه او این سد را دوبا شکست و فیلم «این یک فیلم نیست» و فیلم «تاکسی» را ساخت و این دومی را به فستیوال برلن فرستاد(بهمن 93) و خرس طلایی بهترین فیلم به آن تعلق گرفت. همه از محدویت ها و فشارها به سینماگرانی چون بیضایی و تقوایی و مهرجویی، حتی کارگردان مسلمان و معتقدی مثل ابوالفضل به خاطر این که بیشتر فیلمهایش به مسائل اجتماعی نظر داشته است فشارهای سنگین سانسور را تحمل کرده است. سانسورچی های رژیم آدمهای بیشعور و بیماری هستند که در موارد زیادی سانسورش بیشتر برای «اعمال قدرت» و ارضای حس خود بزرگی بینی شان بوده است. مثلا رسول ملاقلی پور بعد از مرگش نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت را به خانوده اش داند و چند روز پیش یادبودهایی به مناسبت دهمین سالگرد درگذشتش برگزار شد، حدود پانزده سال پیش در گفتگو با ماهنامه فیلم که با تیتر «بما می گویند نگو دوستت دارم» چاب شد، گفته بود در صحنه ای در یکی از فیلمهایش، یک درجه دار نظامی که از جبهه به مرخصی نزد خانواده اش می آید، به همسرش می گوید«دوستت دارم» و این جمله کوتاه دوبار تکرار شده بود. سانسورچیان گفته بودند، یکبار آن کافی است و باید یکی از آن دوستت دارم گفتن حذف شود. او این سوال را مطرح کرده بود که چه اشکالی دارد که کسی که ششماه و دور از خانواده اش بود به همسرش دوبار به گوید دوستت دارم؟ 

اما اینها که مهر اسلامی و سفیر اسلامی به فرهادی و اسکارش می کوبند، اصلا به کلی فراموش کرده اند که چگونه خودشان و برادران «ارزشی شان» به خاطر دست دادن فرهادی با آنجلینا جولی و روبوسی ژیل ژاکوب با لیلا حاتمی(بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین که اولین اسکار را برای فرهادی داشت)، داشتند خودشان را «جر» می دادند که چرا آن مرد که سن پدر بزرگ او را داشت، به رسم آن دیار، صورت او را بوسیده است و وزیر ارشاد آقا زاده و بیشعور وقت هم در این غوغا در کنار عربده کشها ایستاد. (شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، او عذر خواهی نکرده  )

در مورد ضربه های ویرانگر آخوندهای پلید به هنر و صنعت سینمای کشور و رنجهای سینما گران و هنرمندان کشور، حرف بسیار است که کمبود سینما در کشور هم یکی از آنهاست***.  برای اجتناب از طولانی تر شد مطلب وارد آن نمی شوم. اما اندکی در مورد موضعگیری های منفی و در مواردی اهانت بار نسبت به سینماگران کشور که از سوی بعضی از افراد مقیم خارج می شود، لازم است گفته شود. اولین و شاید عمومی ترین اهانت از سوی معترضان به سینماگران کشور که در جشنواره های خارجی برنده جایزه می شوند، همان چیزی است که رژیم با امثال شمقدری هایش مایلند آن را جا بیاندازند، این که فیلم و سینماگران «متعلق» به «جمهوری اسلامی» هستند آنها را مثل ایوبی «سفیران» یا «نمایندگان فرهنگی » رژیم می نامند (قبلا یکی دو «مرحوم»  می گفتند پاسداران فرهنگی) و برنده شدن آنها در جشنواره ها را «بزک کردن» رژیم! می دانند. این نوع نگاه هم در بین عناصر از مرحله پرت سلطنت طلب و هم در بین آنهایی که از «ایسم» خودشان آویزانند و هم کسانی که گمان می کنند انقلابی هستند، صورت می گیرد. در جریان همین اسکار دوم فرهادی هم می شود مواردی از این سر و صداها را شنید. از فرهادی ایراد می گیرند که چرا رژیم را مورد حمله قرار نداده است و لیستی از مواردی را هم که باید فرهادی روی آنها انگشت می گذاشت ردیف کرده اند. تازه وقتی طرف از اوضاع ایراد هم می گیرد، مثل موردی که فرهادی با نامه سرگشاده نوشتن به روحانی کرد، آن را هم زیر سوال می برند و ناشی از ساخت و پاخت و حساب کتاب خاصی می دانند. البته خوب است که کسانی مثل فرهادی در مورد بیعدالتی های که از سوی رژیم نسبت گروههای مختلف مردم اعمال می شود، اعتراض و انتقاد علنی بکنند، اما حساسیت رژیم نسبت به اعتراض «غیر خودی» ها بالاست و می تواند سبب انتقام جویی رژیم با پرونده سازی و فرستادن آنها به زندان و یا ممنوع شدن کار برای آنها شود که این اتفاق اگر بیافتد، من نمی دانم آن معترضان، چه اقدامی و چه حرکتی در دفاع از حق او در برابر رژیم می توانند بکنند یا خواهند کرد. چون در مورد دو سه تا از این معترضان، ندیده ام که کلامی در مورد سانسور و فشاری که علیه سینماگران و هنرمندان کشور وارد می شود، بنویسند، اما در کوبیدن آنها، «غفلت» نکرده اند. ما می شنویم که مثلا فیلم این یا آن کارگردان، اجازه اکران نیافت. چقدر این معترضان به معنی این جمله و اتفاقی که خبرش از این طریق داده می شود، فکر کرده اند؟ کارگردانی روی فیلمنامه ای کار می کند و برای ساختن از بازیگرانی برای ایفای نقش دعوت می کند که باید دستمزد به انها پرداخته شود و برای ساختن فیلم تهیه کننده ای باید پیدا کند که هزینه فیلم را تامین کند. حال مسائل اعصاب خرد کن گذشتن فیلمنامه از زیر دست سانسورچیان اکثرا بیشعور و نفهم و حذف وقیچی فیلمنامه و فیلم که بی تردید ضربه ای سنگین روحی می تواند باشد چرا که کارگردان برای بیان موضوعی که مورد نظرش بوده فیلم را ساخته اما با سانسور کارش لطمه دیده، و مشکلات گرفتن پروانه ساخت و پروانه نمایش به کنار، فیلمهایی  بوده که بعد از طی این مراحل،بعد از اکران کوتاهی، نمایش آن  ممنوع شده  یا کلا اجازه نمایش به آن داده نشده است. مثل فیلم سنتوری داریوش مهر جویی و فیلم های دیگری از کارگردانان دیگر مثل جعفر پناهی و... آیا این معترضان که در خارج کشورند و دور از دسترس رژیم اصلا یادشان افتاده که دفاعی از آنها و اعتراضی به رژیم بکنند؟

پنچ سال پیش که اصغر فرهادی اولین اسکارش را گرفت، کانون نویسندگان ایران هم تبریکی برای او فرستاد، یکی به این تبریک ایراد گرفته و کلا مساله اسکار و هالیود را هم  کوبیده و مردود شمرده بود. آقای فریبرز رئیس دانا جوابی جامعی به آن داد که من مطالعه آن را برای کسانی که علاقمند هستند مسائل را تک بُعدی نبینند و دید باز و شناخت بیشتر و درستی نسبت به مسائل داشته باشند توصیه می کنم (لینک. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44196 )

 

خلاصه این که تصاویر اعطای دو مین اسکار به اصغر فرهادی که در آنجا حضور نداشت و دریافت جایزه توسط دو ایرانی موفق در سطحی استثنایی از تخصص و علم که شهروند و مقیم آمریکا هستند، برای میلیونها نفر آمریکایی و غیر آمریکایی که آن مراسم را تماشا می کردند، تصویری از «ایرانیان» ارائه داد که سوای آن چیزی بود از خلال اخبار تلویزیونها وقتی صحبت از عملکرد رژیم و جنگ و دعواهای رژیم به ویژه در مسائل منطقه ای می شود، ارائه می شود و از رژیم با عنوان ایران و از کارگزارانش به عنوان «یرانیان» نام می برند.

اصغر فرهادی متولد سال 1351 است. یعنی در زمان انقلاب 6 سال داشته است و دبستان و دبیرستان و تحصیلاتش را در این رژیم که به شکلهای مختلف و به شدت کودکان و نوجوانان را مورد شستشوی مغزی قرار داده و می دهد سپری کرده است، اما فرج الله سلحشور و جمال شورجه یا ابولقاسم طالبی نشده است. طور دیگری می اندیشد که جبهه گیری های گماشتگان رژیم علیه همین فیلم فروشنده، نشان دهنده فاصله بزرگ او با اهداف آموزش های رژیم ولاییِ جهل و جنایت بنیان است. اکثر کسانی که در ایران در زمینه فرهنگ و هنر فعالیت می کنند، با رژیم فاصله و مسائله دارند چون آنها به این سرزمین که ایران است تعلق دارند و از فرهنگ آن تغذیه می شوند و برای خدمت مردم خود کار می کنند و نسبتی با جماعت آخوند و فرهنگ و تفکر و گرایشات چرند و فرقه یی آنان ندارند. رژیم اماله شده به تاریخ ایران نیز دست از آزار آنان بر نمی دارد.

 ایرادی که در این ماجرا به نظر من می توان به فرهادی گرفت این است که او در پیام اعلام انصراف از رفتن به آمریکا که در نیویورک تایمز درج شد، یاد آوری کرد که قصد داشته است با مدیر فیلم برداری خود در مراسم اسکار شرکت کند. به نظر من لازم نبود این مساله را یاد آوری کند. چون حتما خودش هم خوب می دانسته که با این کار اقدام ترانه علیدوستی در محکوم کردن فرمان ترامپ و این که در اعتراض به آن در مراسم اسکار شرکت نخواهد کرد، لطمه می خورد و ممکن بود کمی به اصطلاح «سبک» جلوه کند. به هرحال با این کار مطلقا غیر لازم او خواسته یا نا خواسته بازیگران فیلم خود را تحقیر کرده است. احتمالا به خاطر همین هم بود که ترانه علیدوستی و شهاب حسینی در مراسمی که برای «نکوداشت» فرهادی  و جشن دومین اسکارش از سوی ایوبی برگزار شد، شرکت نکردند. ترانه علیدوستی اما در پیام تبریکی به خاطر دومین اسکار فرهادی این دستاورد را به او و سایر دست اندرکاران تولید این فیلم تبریک گفت و تبریک خود را همراه با عکسی از تمرین حفظ فیلمنامه در کنار شهاب حسینی کرد. عکسی که در آن حجاب نداشت و این یک اقدام آگاهانه او  به نظر نگارنده شورشی دیگر از سوی او بود تا نشان بدهد که تجلیل و تشویق هایی که به خاطر پیام محکوم کردن فرمان ترامپ بسوی او راونه شد، نمی تواند و نباید دلیلی بر از یک جنس بودن او با تکریم کنندگان باشد. ترانه علیدوستی هم «دختر ایران» است.

فرهادی چهل و یک ساله، چهل سال دیگر یا بیشتر می تواند فیلم بسازد. با دو اسکاری که دارد راه برای او هموار تر خواهد بود. برایش سلامتی و طول عمر و موفقیت و سرافرازی در پیشگاه مردم ایران آرزومندم.

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

خبر خبرگزاری فارس از برنده اسکار شدن فروشنده

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951209000076

  *  دو سخنرانی خمینی، یکی در خرداد 58 و اعلان جنگ علیه روشنفکران و دیگری درشهریور 58 اقتصاد مال خر است،

 

** خبر مربوط به دیدار وزیر ارشاد با «مراجع» در قم

http://www.cinemajournal.ir/%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87/

*** از این بی پدر مادرها از وزیر وکیل تا شیپورچی باید پرسید در «دوران طلایی اسلامی» برای سینما، چند تا سالن سینما با توجه به بیش از دو برابر شدن جمعیت کشور نسبت به زمان انقلاب، ساخته اید؟ آماری که برای تعداد سینماها در بعد از انقلاب موجود است تعداد 264 سالن در سال 66 بوده (تعداد زیادی از سینماها در ماههای انقلاب توسط پیروان خمینی به آتش کشیده شدند، از جمله سینما دیاموند).  بنابر آماری که ایوبی در سال 1393 در روز ملی سینما از تعداد سینماهای کشور داده است، تعداد ۳۲۰ سالن سینما در کشور وجود دارد «تقریبا به ازای هر یک‌میلیون، ۴ سالن سینما‌» و این در حالی است که کشور ترکیه با جمعیتی نزدیک به جمعیت ایران، بنابر اعلام رسمی مرکز آمارش در ‌سال گذشته، در حدود ۲‌هزار و ۳۵۶ سالن سینما  دارد. و در آمار دیگر که نشریه سینمایی دیلی اسکرین در سال 2008 منتشر کرد، در نسبت تعداد سینما به تعداد فیلم تولید شده در کشور، ایران با۴/٢ سینما در به ازای هر فیلم در ردیف ماقبل آخر و قبل از کامبوج قرار دارد و رتبه اول از آن آفریقای جنوبی با ٧٨ سالن به‌ازای هر فیلم است https://meidaan.com/archive/21545

رضا کیانیان بازیگر سینما در یک برنامه تلویزیونی یاد آور شد که شهرک اکباتان که بنا بر آمار جمعیتی اندازه سمنان دارد، حتی یک سینما ندارد. حال مقایسه کنید این را با مسجد سازی ها به ویژه در تهران و پولهایی بی حساب و کتابی که به نهاد ها و انجمن های گوناگون برای تبلیغ و اسلام و شیعیه گری و گسترش عزاداری پرداخت می شود.

  • 15 اسفند 1395 - 5 مارس 2017 

http://iradj-shokri.blogspot.fr/

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج شكری

فهرست مطالب ایرج شكری در سایت پژواک ایران 

*تعیین تکلیف برای همه مسئولان نظام از سوی پاسدار جعفری فرمانده کل سپاه، رزمایش کودتا
*وقتی مردی به زنش، بگوید «دوستت دارم» چه اشکالی دارد؟
*اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و ‏مقامات رژیم برای مصادره «اسلامی» آن
*اولین مصاجبه خمینی با خیرنگاران ایرانی در پاریس آیینه تکبّر و استبداد و افکار ارتجاعی او
* پاسخ فرمانده نیروی دریایی در مورد جابجایی ناگهانی جانشین خود و ابهامی که باقی می ماند
*هاشمی رفسنجانی، له شده زیر توهین و تحقیر، اندوهگین و اشگ ریز، دق مرگ شد
*مقاله یی که سبب رهبر شدن خمینی شد
*خواندن ترانه «جان جهان» شجریان توسط دانش آموزان دبستان دخترانه یی در مشهد
*شهروندان قبرخواب، انتقاد کارگردان سینما، اشک تمساح روضه خوان زرنگ
*رژیم در حال غرق شدن در گند خودش، پاسدار صفوی غرق در هپروت تشکیل دولت جهانی اسلام ‏به مرکزیت رژیم
*شاه مرغوب،بهترین دیکتاتور و عطر و گلابش و مفهوم تجمع پاسارگاد ‏
*زوزه های آیت الله علم الهدی علیه زنان ۳۰ سال بعد از عربده رفسنجانی
*پرت و پلاها و روده درازیهای قاسم سلیمانی و دیگران در سالگرد جنگ و گذشتن از کنار مصائب مردم
*مساله حجاب در قرآن و علت پیدایش آن و حجاب اجباری مجاهدین برای آتنا فرقدانی
*بابت «اطلاع رسانی»، از وزارت دفاع روسیه «کمال تشکر را داریم»‏
*28 مرداد و بعد از آن و آینده ای که در راه است
*واکنش ارتش به اهانت حسن عباسی، اهانت اوباش انصارحزب الله به هنرمندان، «فضل» جوادی عاملی و حکایتی از عبید زاکانی
*عباس کیارستمی سینماگری که با رژیم «غیرخودی» و با مردم «خودی» بود و جهانی شد
*دست باز نیروی انتظامی رژیم در رفتار خشونت آمیز و شلیک و کشتن
*شگفتی آفرینی پاسدار سلیمانی با صدور بیانیه تهدید آمیز علیه بحرین، جلوه دیگری از خر تو خربودن اوضاع رژیم
*بلاهت آریامهری خامنه ای در تشدید سرکوب و اختناق برای حفظ رژیم
*برکناری پدر ترانه علیدوستی از سرمربیگری فوتبال نوجوانان
*حاشیه های ایرانی شصت و نهمین فستیوال کن
*بازهم اعترافی در مورد گریز مردم از دین و مسجد دولتی
* سالگرد فاجعه ۱۹ فروردین ۹۰ و شیپورچی های رهبری مجاهدین
*سپاه پاسداران آفریننده مصیبت وعامل جنایت علیه مردم است و نه سپر بلای آنها
*تعظیم «اسلام» در برابر شکوه ایران و ضربه و تلخی های انتخابات برای ولایتمداران
*شرکت در انتخابات، تایید رژیم ولایت فقیه و دادن اعتبار به آن برای سرکوبگری است
*آثار اداره «خرتوخری» امور در نیروی زمینی ارتش و افشا شدن یک دروغ دیگر پاسدار فدوی
*صراحت و جرأت یا ترس و خیانت رئیس جمهور حقوقدان
*نفرت مردم نسبت به نظام ولایت فقیه، در رنجهای علیرضا افتخاری
*یک آفرین به پاسدار فدوی برای «بزرگواری انسان دوستانه» نسبت به آمریکا و یک «صدا تو ببر » بیشرم، بخاطر ادعای رئوف بودن
*رویداد بازداشت تفگنداران، دو قایق نیروی دریایی آمریکا وخالی بندی، پنهانکاری و خودبزرگ بینی های ابلهانه فرماندهان سپاه
*سخنان خمینی در مورد واجب بودن تهمت زدن به علما و فقهایی که «لطمه می زنند به اسلام» و دادن حکم برداشتن عمامه آنان به جوانان
*استریپ تیز فرمانده قرارگاه پدافند هویی خاتم الانبیاء
* تنش شدید در روابط رژیم با عربستان سعودی در پی اعدام شیخ باقرالنمر
*پرت و پلاها های پر حرارت عقیدتی فرمانده متحجر سپاه
* اظهارات بی اجازه محسن رضایی و دریافت تو دهنی از ولایتی
*کاری درست در برابر رژیم ضد ایرانی و آخوندیسم و ماتم پرستی، اما با شعاری نا مناسب
*پیشنهاد فیکسیونی به رئیس جمهور آمریکا، برای آرام کردن تند روها
*چرندیاتی از «فرهنگ عاشورایی» و تراکم حیرت انگیز نادانی در راویان
*پاسدار جعفری و ادعاهای بی ربط اش و تلاش برای محو آثار خالی بندی و غلط زیادی
*عجله رژیم در اعلام مرگ سفیر سابق، انتقاد برادر سفیرسابق، حساسیتها به مساله ربوده شدن او
*حادثه ناگوار حج، فرصت طلبی رژیم برای معجزه سازی توسط «شهید» و نکته ها
*حرفهای خامنه ای در جمع فرماندهان سپاه، «نقشه راه» برای همه
*سوالی که مسلمانان باید از خود بکنند: آیا چنین خدایی را می شود دوست داشت؟
*بازی تازه خامنه ای و خوابی که سپاه پاسداران برای فردای مردم دیده: ایست بازرسی
*شخصیت حقوقی پایدار دولتها و پیگیری حقوقی جنایت 10 شهریور 92
*تایید برجام توسط خامنه ای، برد و پیروزی برای دولتیان، عزا برای نعّاران حفظ خط قرمز رهبر
*عبور از گذرگاه خونین اجتناب ناپذیر است، چون فرماندهان جنایتکار سپاه قدرت مطلق می خواهند
*کباده کشی ظریف، نسیه خوری روحانی، ماتم شریعتمداری، روزگار تلخ و سیاه ولی فقیه سیدعلی
*جنازه های با طراوت و نشاط و بادوام
*همدستی رئیس مجلس با دولت برای کنار گذاشتن مجلس از بحث بر سر توافق تسلیم در مساله اتمی
*ستایشگر سپاه قدس، حالا با ستایش از خامنه ای ، تلاش می کند آبروی رفته را به او باز گرداند.
*وضع مبهم پاسدارای که دستور برداشتن مجسمه آریوبرزن را داده بود
*ریخت و پاشهای اسلام گسترانه رژیم و تودهنی مردم به رژیم با شکستن هنجارهای تحمیلی
*چگونگی برقراری دوباره تحریم ها، به شرحی که سوزان رایس داده است.
*قلّاده بر گردن رژیم درنده خو، بر مردم ایران مبارک باد
*کاسبی و بهره برداری خامنه ای از جنازه گردانی
*مکتب فاجعه آفرین خود محوربینی لبریز از بلاهت فرماندهان سپاه و دست اندر کاران رژیم و ضربه ای که در راه است
*تصادفی طاغوتی، در رژیم لاهوتی
*ایسنا آیت الله صافی را بالا برد، اما خامنه ای در سفر به قم به او اعتنا نکرد
*آیا آمریکا همان بازی را با رژیم می خواهد بکند که با مجاهدین کرد؟
*پوزه بند رهبر برای منتقدان و پذیرش افسار خوردن نظام
* آنجا که اسلام و مسلمانی سعدی، انسانیت او را می بلعد
*درنده خویی مذهبی در افغانستان و اقدام چشمگیر زنان علیه آن
*اندوه ناشی از فقر و فشار اقتصادی کم نیست، عزاداری در نوروز را هم تحمیل می کنند.
*پاسداران زیاده طلب و بی اعتنایی به رهبر و سلسله مراتب
*مطهری مورد یورش قرار گرفت، اما گند به سر روی نیروی انتظامی منفعل، زده شد
*ضربه خرس طلایی به خرناس کشهای نظام ولایی و حرفهایی از جعفر پناهی
*از سکه افتادن سرداران اسلام و ارزش شهادت در رژیم خر تو خری
*روح روح الله خمینی در کشتار پاریس ظاهر شد
*تلاش فرمانده سپاه برای «جاخالی دادن» در برابر کنایه روحانی
*عکس طناز طباطبایی به اشتباه به جای عکس ریحانه حباری در لحظات قبل از اعدام معرفی می شود
*ایراندختی که از یاد نخواهد رفت
*اولین عملیات جنگی گرانترین هواپیمای جت جنگی علیه اسلامگرایان
*بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن
*فاجعه بار بودن آموزش موسیقی در مهد کودکها از نظر مدیر حوزه های علمیه
*ادعای پوچ وزارت اطلاعات در مورد رهایی قهرمان شمشیربازی
*فرصت طلبی رژیم منحوس برای مصادره مراسم تشییع جنازه شاعری بزرگ
*جنایات بدون مکافات، غزه پیش آدم سوزی ژاپن چیزی نیست
*خودنمایی های روز قدسی سرداران سپاه و آیینه خر تو خری رژیم
*سقوط و فساد سیاسی رهبری مجاهدین در آیینه تحریف اخبار سوریه
*یادداشتی در مورد علت حمله وزارت خارجه فرانسه به مجاهدین
*خنجر و خیانت و چند نکته برای یاد آوری در سخنرانی مهرتابان
* مسعود رجوی، حمایت از داعش در عراق، رقت انگیز، و در «آخر» خط
*یک رویداد فرهنگی – هنری برای لرزندان استخوانهای خمینی درگور
*شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران
*پاسخ های کوبنده کیومرث پور احمد در مورد عربده کشیهایی که علیه لیلا حاتمی راه افتاد
*شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، لیلا عذر خواهی نکرده
*تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه
*بی تدبیری دولت تدبیر و تدبیر ظریف یک پاسدار
*گزارشی تلویزیونی در مورد «ازدواج موقت» در ایران
*مستندی در مورد چگونگی کشتار کمونیستها در اندونزی
*خودت فکر کن کی و کجا روحت را به شیطان فروختی
*بحران روحی مسعود رجوی و برخورد مناسب با آن
*پیت سیگر ترانه خوان عدالت و آزادی و محبت، درگذشت
*ممنوعیت برگزاری جلسه کانون نویسندگان، ننگ و خفت برای آخوند روحانی
*بعد از نزدیک سی سال دهنکجی و قلدرمنشی دیدن، تودهنی زدن حق است
*چماق و چاقو و اوباش گری حل کننده مشکل منتطق ضعیف مریدان خمینی
*حاصل مکتب رجوی، فضولات انباشته بر ذهن و جاری برزبان مریدان
*نپذیرفتن اشتباه و عزم راسخ مسعود رجوی در به کشتن دادن مجاهدین تا آخرین نفر
*پاسخی به اوباش «ترانه خوان گروه هنری ارتش آزادیبخش و سیمای آزادی» مسعود و مریم رجوی
*تبریک به عمه «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» و به عمه «رهبر مقاومت»
*... ترانه ای بر روی حکایتی از دفتر پنجم مثنوی – شهید راه
*اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی
*نکته یی برای یاد آوری –2
*سالگرد در گذشت مرضیه، و آنچه باید گفته می شد و نشد
*نکته یی برای یاد آوری
*واقعیت گریزی و خودمحور بینی رهبری، زمینه ساز کشتار مجاهدین در اشرف
*آیا زمان افسار زدن به سپاه پاسداران فرا رسیده است؟
*خدا در کنار جلّادان در اشرف و شادی و شعف از پاسداران از شقاوت
*شباهت ها با روش آمریکایی و اصولگرایان رژیم، در کار رهبری مجاهدین و ضرورت انتقاد از خود
*تغییر رویکرد به مفتریان بعد از بیانیه تفصیلی
*یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی
*تاریخسازی مسخره
*آیا فروغ جاویدان با تاکتیک دیگری می توانست پیروز شود؟
*کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند
*بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا
*نقش رژیم و تعصب مذهبی – ناموسی، در جنایات فجیع علیه زنان
*سپاه خامنه ای را «آیت الله عظمی» کرد و جای «شاهنشاه آریامهر» نشاند
*تایید و بهره برداری بیانیه تفصیلی شورا، از مقاله توطئه گرانه مهدی سامع
*بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت» و تحریفات مربوط به اخراج خودسرانه من
*اگر آدم حرفی زد و بعد حاشا کرد چه معنی می دهد
*روحانی حلقه اتصال در بالا و با کلیدی برای گشودن دری در بن بست
*بیانیه تفصیلی شورا، و یاد آوری «علی الحساب» من
*دلیل نامربوط بودن ارتباط حمله موشکی به لیبرتی با استعفای روحانی وقصیم، در سخنان مریم رجوی
*نکاتی برای یاد آوری و توجه در پیام اخیر آقای رجوی و آن بمب ساعتی
*اولین نتیجه گیری ها از پایان یافتن نمایش انتخاباتی و پیام ها
*یک تقلب برای منحرف کردن افکار عمومی از یک اقدام بیشرمانه شورا
*موقعیت جدید کاندیداها و تغییر درصد احتمال پیروزی آنها
*آلت دست رهبری مجاهدین و شریک پرونده سازی های بیشرمانه برای ترورشخصیت توسط آنها نشوید
*نکات مهم در استعفا نامه دو عضو با سابقه شورا
*از کجا به اینجا رسیدیم
*ضرورت همبستگی و اعتراض در برابر قلدرمنشی و نسق گیری رهبری مجاهدین
*با رد صلاحیت رفسنجانی، به احتمال زیاد،چماقدار سابقه دار رئیس جمهور آینده است
*اعتراف ریشهری به مسخره بودن آخوندها در نظرمردم در ایرانِ قبل از انقلاب
*اعتراف قالیباف به چماقداری از زمان «دارو دسته شهید بهشتی»
*انتقادهایی از حضرت «سر»:ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه
*مجاهدین در تله، اشک تمساح ریختن آمریکائیها و جان کری
*تکبرّ بلاهت آور و بلاهت ویرانگر
*اضطرار احمد توکلی و قدرت اجتماعی اقشار ضد مقام رهبری
*افزایش دین گریزی و بی خاصیتی هزینه های کلان نماز خوان پروری
*ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین
* تکثیر روح و منش مادر طریق الاسلام
*ادعاهای نامربوط فرمانده سپاه در مورد جنگ ایران و عراق پاسداران
* روی دیگر سکه قلنبه گوئیهای ابلهانه پاسدار سلامی و هلهله ها و عربده های 9 دی
*مسئولیت فراموش شده در مصاحبه بنی صدر
*اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها
*ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون»
*افتخارات گندیده در رژیم گندیده
*زهر فرار حزب اللهی به اسرائیل و حرام شدن شیرینی پهباد پرانی
*روزهای تلخ و سیاه رفسنجانی، مرد قدرتمند دسته اشرار
* بحثهایی«علمی» که اپوزیسیون توجهی به آنها و اثرات آن در جامعه نمی کند
*پایان اجلاس غیر متعهدها، حاشیه ها و مشکل بقای رژیم
*هدیه مدال المپیک به مادر برای حفظ آن از مصادره شدن
*اعتراف آخوند علی اکبر محتشمی به انزجار مردم از روحانیت
*اگر وزیر اطلاعات دروغ نگفته باشد، از این خوشتر نباشد
*عربده و ارعاب ناتوان از مهار جامعه پویای ایران
*آن خشم و خروش به خاطر دست دان عادی و این ماستمالی کردن «دستمالی» زیرآبی
*مقدس های تاریک اندیش و خود محوربینان، بیگانه با مردم
*احترام بی مورد به «مقام امنیتی» و بی تقاوتی به یک بی شرم
*دیپلماسی گوساله ها و مصادره پیشاپیش اسکار توسط وزارت ارشاد
* نمایش خشم و عصیان، با نشان دادن پستان عریان
*خشم و درماندگی مالکی، علت محاسبه تعویق ضرب الاجل بستن اشرف از نوامبر
* تعویق تاریخ تعطیل کردن کمپ اشرف،آغازی برای حل مسالمت آمیز مساله
*مشت محکم روزگار بر پوزه پاسدار توّاب ساز
* آمادگی به کشتن دادن میلیونها نفر ویژگی دین و مذهب پاسدار سلیمانی
*جنازه یی در راه سفارت آمریکا در امارات متحده عربی
*نقدی بر مقاله «میرحسین موسوی نخست وزیر آینده؟»
*تمجید از نیروی قدس سپاه، تحریف حقیقت و خدمت به رژیم
*کشف طرح تروریستی رژیم در آمریکا، « امداد غیبی» برای مجاهدین
*پناهجو شدن اشرفیها خبری خوب اما با کاستی ها و ابهامات
*بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
*اختلاف در ارزیاببها و رشد افقی شجره طیبه
*شهیدان 19 فروردین اشرف دفن شدند، سوالها و حرفهایی که می ماند
*درگذشت مجاهدی سخت کوش و صمیمی و تصویری از آینده
*غوغا و دروغ و بیشرمی منفور
*با یک تیر چند نشان زدن خاتمی در تقدیر از آمنه بهرامی
*سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی بر حل مساله اشرف
*در ضرورت توضیح واضحات
* چالشها و نمایشها در بستر شمارش معکوس برای تعیین تکلیف قطعی اشرف
* نگاهی به فیلم جدایی نادر از سیمین
*رژیم در سالگرد مرگ خمینی
*اعتراف ناخواسته دکتر قصیم در تلویزیون بی بی سی
*اعتراض من به قلدرمنشی بود
*شانتاژ، برچسب زدن، پرونده سازی، ارعاب و گرایش حذف منتقدان، یعنی همین
*کدام آرمان، کدام آرمان گرایی؟
*بیا بیا گفتن روش امام حسین نبود
*خواست انتقال از عراق باید در صدر خواستهای خانم رجوی قرار بگیرد
*رضا پهلوی، توّهم و توهین به شعور مردم
*آنچه برای آیت الله های مرتجع مهم است
*مفهوم ارزیابی ها و نتیجه گیری های فرماندهان سپاه در آینه عملکرد رژیم
*تشریفات محمد رضا شاهی و تشریفات ولایی و حزب اللهی و سبزاللهی
* عبور کشتی جنگی سید علی از کانال سوئز و تأملی در روش مسالمت آمیز مبارزه
*هاشمی غیرتت کو، فائزه عفتت کو، و پرونده سازیها
*راهپیمایی 25 بهمن، حاشیه ها، پیامدها
*جشنواره فجر مثل داروخانه یی شد که نفت می فروشد
*اپوزیسیون نباید از موسوی و کروبی دنباله روی کند
*بینش مهمل و حرفهای مهمل خمینیستها
*خامنه ای یک متهم به شرکت در ترور حریری رابه درجه سرلشکری ارتقاء داد
*شروری در صف اوپوزیسیون
*زین العابدین دیکتاتور تونس، ذلیل شد
*جنایات بی قتل واندوه انباشته در آنسوی خبرها
*جنگ روانی - جاسوسی اسرائیل و رژیم
*افشاگری و ابرازنفرت ایرانیان به رژیم، واکنش مناسب به فرصت طلبی وزارت اطلاعات
*سکوت در برابر ظلم بزرگ به جعفر پناهی، سرافکندگی برای اهالی سینما خواهد بود
*مسخرگی آخوندی، جنایات خدایی
*مسخره گی های عاشورایی و ستایش و ترویج خشونت در رژیم آخوندی
*رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد
*قدرت نمایی بلاهت بار احمدی نژاد، ضربه یی به نظام ولایی
*بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کرد
*جبّاریت رژیم علیه اهل سنت ، زمینه ساز ورود القاعده به ایران است
*لرزه های اضطراب، در نعره های اقتدار
* شاید مجید شریف پیش ما بود اگر اینترنت مثل امروز بود
*اجیر کردن عامل برای قتل فرزند، دستارود تعلیمات آخوندی و احکام شرعی
*آخوند مسخره از اخوان مسخره
*حکمت مستراحی و شخصیتهای مستراحی
*جنایت و رذالت از یک منشأ به بهانه های متفاوت
*مراسم عقد در سرقبر، تجلی مرده خوری آخوندهای مردم ستیز
*انفجار در پادگان سپاه، در آستانه سفر حاج محمود به لبنان
*ادعاهای متناقض، شاهدی بر پوچی ادعای پیروزمندانه بودن پایان جنگ
*اهانت به قرآن، غوغای بوزینگان و عربده فرومایگان در ایران
*صف آرایی در برابر رهبر: جبهه هواداران رئیس دفتر
*اتهام زنی و «گند زنی» بین جناح‌های متخاصم: کشتن خواهر پاسدار مشفق در جاده مشهد و...
*آغاز به کار «مشا نیوز» و اتهام «پوتینیسم» به حاج محمود
*جلوه یی از هویت و هنر مردم: گفتگوی عاشقانه به زبان آذری و به شعر
*شیطنت های خلاف اسلام با اجرای «نیمه رپ» به لهجه اصفهانی
*«مرض موت» لاعلاج رژیم خمینی ساخته به رغم سه دهه جنایت برای بقا
*سالروز بمباران اتمی هیروشیما، فراموش کردن قربانیان جزغاله شده توکیو و بیش از 60 شهر دیگر
*حنجره یی که خاموش شد، صدایی که ماندگار است
*تقابل مردمکشان خمینیست دو جناح، افشاگرخیانتها و جنایتها
*جند الله دوگام به پس یک گام به پیش
*تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
*خفّت خمینی در حیات و خواری او بعد از مرگ و بی آیندگی رژیم
*رپ «کافران بی نام» در هجو نوحه‌های ام القرای اسلام
*سه هزار آقا زاده در حال تحصیل در بلاد کفر
*به چنین مجلس و بر کرّو فَرَش باید ...
*ناگهان دهها «پیکر مطهر» در نماز جمعه !
*داس اسلام همچنان زندگی آزادگان ایران را درو می کند
*بودجه های قرآنی ، گربه های ایرانی
*از این بمبهای اتمی در همه شهرهای ایران منفجر کنید
*مربوط و نامربوط در مصاحبه رضا پهلوی
*بلند آوازه کردن نام ایران، و نه جمهوری اسلامی
*برای جعفر پناهی و یک یاد آوری
*افتضاح در سناریوی دستگیری عبدالمالک ریگی و چند نکته
*موعظه های کنونی میرحسین موسوی و گذشته و آینده او
*سانسور گزارش‌ها تصویریِ «انقلاب اسلامی» نشانه ترس از مردم
*مردم جان برلب رسیده، رژیم جبّار خون ریز و مساله «خشونت»
* بخشوده و نا بخشودنی، به مناسبت در گذشت منتظری
*این سخن را درنیابد گوش خر
*ستاره یی در آسمان هنر ایران و موسیقی آذربایجانی بنام پریسا ارسلانی
*مروری بر تاریخچه تضاد دوجناح: ایدئولوژی متعفن و روشهای کثیف
*دیالوگ انتقادی با سربازان گمنام امام زمان
* آقای نصیبی در کوچه بن بست «علی چپ»
*یاد و خاطره یی از یک خدمتگزار فرهنگی و یک دوست که درگذشت
* یادداشی در مورد لبیک سایت وزارت اطلاعات رژیم، به در خواست «آ مهدی»
*من متهم می کنم، واکنشی به پیام اخیر آقای مسعود رجوی
*اعلان جنگ داخلی توسط خامنه ای،«توزرد»ی سبز و ضرورت آمادگی مردم
*ناگفته هایی از دو« 13 آبان»: چگونه صدای انقلاب به گوش شاه رسید و اشغال سفارت آمریکا
*چه کسی برای مردم فیلم خواهد ساخت اگر آقای نصیبی روزی مسئول سینمای کشور شود
*قضیه شکل اول و شکل دوم، و استحاله قهقرایی آدمها
*بیانیه بیست و هشتمین سالگرد تاسیس شورا، نکته یی و چند سوال
*فوتبال مردانه و فوتبال دوستان لجن
*به بهانه اظهارات یک خانم نماینده مجلس کویت
*اِنافَتَحنا»ی واقعیت گریزان متکبّر
*واكنش پنجم» و واكنش ملاباجي هاي حوزه علميه قم
*سینما و مردم، سینما و آقای نصیبی
*تحقیر ارتش توسط فرمانده کل سپاه و دیگران و واکنش فرماندهان ارتش
*سوالاتی از آقای منتظری و یک یاد آوری به میرحسین موسوی
*اعتراف ناخواسته آخوند ذوالنور بر منفور بودن رژیم
*بورشدن رهبر و سیلی سنگین مردم به سپاه پاسداران در تظاهرات «روز قدس»
*ایرباس در برابر دارائیهای بلوکه شده ایران پیشنهادی سنجیده و به نفع مردم ایران
*تعطیلی آیندگان اقدام شکرالله پا کنژاد و کنگره یی که برگزار نشد
*اراده و اعتراض مردم رهایی بخش خواهد بود، نه فرصت طلبی فرصت سوز اصلاح طلبان
*موضوعی در حاشیه انتخابات و کار مؤثر و مفید ی که آقای رجوی می تواند بکند
*سی سال پيش، « در اين بن بست…»
*رفسنجانی زیرآب ولایت خامنه ای را زد، اژه ای رفسنجانی را به آمریکاو اسرائیل بست و...
*فرار از مسئولیت آقای منتظری و از مرحله پرت بودن آقای کدیور
*تظاهرات پاسخی به روشها و اقدامات غیرقانونی مقامات قانونی
*سه پیام پایانی و جمعبندی رویداد انتخابات و مفهوم الله اکبر دیروز و امروز
*کار موثر و مفیدی که آقای منتظری می تواند بکند
*هشدار! توطئه ای علیه میرحسین موسوی در حال اجراست
*صحنه ای تکان دهنده از رفتن ندا از بین ما و ماندن ندا در فریادها و یادها
*اعلان جنگ خامنه ای و روز غلبه بر ترس
*ابطال انتخابات مشتی به پوزه ولی فقیه و یاسداران جنایتکار است، من از آن حمایت می کنم
*میرحسین موسوی، کروبی سید محمد خاتمی اصلاح طلبان بر سر دوراهی انتخابی تاریخی:
*مخدوش کردن ارزشها، جفا به امام راحل و تایید اقدام تروریستی علیه عربستان، در مناظره موسوی و احمدی نژاد
*میرحسین موسوی از موج خون تا موج سبر و شال سبز
*برای بهمن قبادی سینماگر مردم دوست
*«انقلاب اسلامی و کار نامه ردی روشنفکری»*
*ماهیت کارگزاران فرهنگی رژیم و انقلاب فرهنگی
*ویژگی جامعه ایران در نگرش و واکنش به سقط جنین
*مساله رادیو تلویزیون- تعادل قوا و واقعیتها(3)
*مسأله رادیو تلویزیون- تند روی شاید کرده باشیم اما بیراهه نرفتیم(2)
*خشم رفسنجاني و مرگ احمد خميني*
*مسأله رادیو و تلویزیون، انتقاد به جا و فراموشکاری اختیاری عبدالله نوری(1)
*عطاءالله مهاجرانی ، کشف کرامات خمینی و ستایش از تروریسم و چند یادآوری
*خنده برلسکونی و خشم آرژانتینها
*زیبایی شناسی یک ستایشگر خمینی و اهانت به ایرانیان
*سی سال پیش جوٌ سیاسی چنین بود و خمینی این بود
*سندی از مهندسی اسلامی بنای عظیم ۳۰ سال جنایت که جمهوری اسلامی نام دارد
*تبلیغات بی خدایان در اروپا، آمریکا و کانادا
*جنایت محکوم کردنی و جنایت با اجر دنیوی و اخروی
*یک تیر و دو نشان ارتجاعی خامنه ای و نکاتی برای یاد آوری
*تاثیر عامل فرهنگی بر موقعیت زنان
*خواب‌های پنبه‌دانه‌ای یا زمینه سازی برای جنایت علیه بشریت
*خوابگردی در فراموشخانه زمان
*آخوند وحید خراسانی سنی ستیز، نعل وارونه میزند
*رهنمودهای مهمل رهبر اسلام پناه، زوزه‌های وزیر ارشاد اسلامی
*وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد
*شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها
*حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک
* این همه فاجعه را خمینی پی ریخت
*میراث خمینی و نگاه حوزوی- حیوانی به زن، منبع و منشأ تبعیض علیه زنان ایران
*صداقت و شهامت آقای دكتر ملكی
*توضيحي در مورد اعتصاب معلمان در سال ۱۳۴۰
*دنیای مراجع تقلید و دنیای شهروندان در هفته معلم
*تغییر حكم آیت الله، از سركوب كردن، به تظلّم
*منطق مردان خدا: سركوب كردن و نفس بريدن