پروژه چیست و پروژه ای کیست!
مهشيد راستي

دیروز با دوستی صحبت طولانی ای داشتم. این صحبت با این اعتراض شروع شد که تو به فلانی می گویی پروژه ای ، اون پروژه ای نیست!
گفتم : او در رادیو زمانه کار نمی کند ؟
– بله می کند !
– رادیو زمانه پروژه است عزیز جان !
کمی مکث کرد و گفت :
– خوب پروژه ای به کسی می گویند که پروژه را گرفته!
– نه به او در اصطلاح حقوقی مسئول پروژه می گویند . پروژه ای به کسی می گویند که از طریق یک پروژه درآمد خود را کسب می کند .
صحبت طولانی شد و هر دو متوجه شدیم که درک این دوست از این اصطلاح «پروژه ای» نیاز به مرمت دارد .
به همین دلیل فکر کردم این اصطلاح  «پروژه ای» را بیشتر باز کنیم و ببینیم پروژه ای ها دقیقن چه کسانی هستند ـ نه با نام ، اما با منسب و تیتر .
زمانه پروژه است. آسو پروژه است – البته در این روزها به راسو بیشتر شبیه شده ولی به هر حال پروژه است ـ ماچولند، دوجنسگرا، آویشن ، همدم و اسپکتروم پروژه هستند . عدالت برای ایران پروژه است . بخش فارسی بی بی سی پروژه ای است در رادیو بی بی سی .  شبکه زنان و رادیو زنان در سوئد پروژه هستند ، انجمن حق زنان در سوئد پروژه است. بخش فارسی ویس آف آمریکا پروژه ای است در درون ویس آف آمریکا و…
اینها همه و خیلی چیزهای دیگر پروژه هستند. یا به قصد دریافت پروژه ساخته شده اند. مهم این نیست که این پروژه ها موفق هستند یا نیستند. مهم این نیست که این پروژه ها درآمد مفصلی دارند یا ندارند. اینها پروژه هستند. و دست یافتن به شغل یا پولی در این پروژه ها نه نیازمند توانایی بلکه نیازمند ارتباطات لازم با صاحبان پروژه است.
هر پروژه ای یک مسئول پروژه دارد و یک سری استخدام پروژه . همه ی اینها پروژه ای هستند.
پروژه ای به کسانی می گویند که در این پروژه ها امرار معاش می کنند.
امرار معاش در هیچ جای دنیا جرم نیست. پروژه ای بودن هم در هیچ جای دنیا جرم نیست. در میان ایرانیان هم جرم نیست . اما پروژه ای بودن در میان ایرانیان فرق بزرگی با پروژه ای بودن در دنیای متمدن دارد. همان فرق بزرگی که همه چیز ایرانیان با دنیای متمدن دارد !
در سوئد من در یک سازمان بزرگ در سطح سوئد عضو بودم و جزو هیئت مدیره ی این سازمان بودم . این سازمان هم یکی از پروژه های دولت سوئد در جهت دموکراسی و حقوق بشر بود. اعضای هیئت مدیره ۷ نفر بودیم که حتی یک کرون هم بابت چیزی دریافت نمی کردیم. همه چیز شفاف و عیان بود . اگر آب خوردن برای جلسه ی هیئت مدیره میخریدیم ، رسید میدادیم و پولش را دریافت می کردیم و این رسید ها در حسابرسی سالانه قرار می گرفت و در سایت سازمان ما علنی بود.
این سازمان ما یک استخدامی داشت. بحث ما این بود که حقوق این استخدامی باید آنقدر باشد که راحت زندگی کند ولی نباید آنقدر باشد که او از این طریق پولدار شود. چون قرار نیست کسی در سوئد از طریق کار حقوق بشری پولدار شود . او استخدام پروژه بود و پروژه ای بود.
استخدام او با انتشار اعلامیه در سازمان کار صورت گرفت و از میان کسانی که سی وی فرستاده بودند – حدود بیست نفر – پنج نفر مصاحبه شدند و او استخدام شد. حقوقش ۳۰۰۰ یورو گذاشته شد که از این سه هزار یورو سی درصد آن مالیات بود و ….
فرق پروژه ی ایرانی با پروژه ی اروپایی ـ حداقل سوئدی اش که من می شناسم همین است -.
در پروژه ی سوئدی هیئت مدیره کار داوطلب می کند.
در پروژه ی ایرانی هیئت مدیره برای خودش حقوق و مزایا می زند.
در پروژه ی سوئدی هیئت مدیره با اعلان عمومی در سطح جامعه با اتکا به سابقه ی کار و تحصیلات و توانایی های افراد استخدام می کند و حقوقی مکفی در اختیار فرد می گذارد و این حقوق شامل مالیات عمومی هم می شود.
در پروژه ی ایرانی هیئت مدیره بیشترین درآمد را دارد. استخدام ها بر اساس آشنایی و ارتباطات و قبیله ای صورت می گیرد نه بر اساس توانایی ها و درآمد استخدامیون عمدتن بسیار اندک تر از درآمد صاحبان پروژه است.
در پروژه ی سوئدی اگر کسی فاقد مدرک دانشگاهی باشد ، حتی اگر توانایی کار را داشته باشد و استخدام شود ، مدرک دانشگاهی برایش صادر نمی شود.
در پروژه ی ایرانی فردی که فاقد مدرک دانشگاهی است در بی بی سی با عنوان پژوهشگر ، نویسنده می نشیند و حتی ادعا می کند که روزنامه نگاری حرفه و رشته اش هم هست. یعنی خود پروژه برای فرد مدرک دانشگاهی می شود .
در پروژه ی سوئدی همه چیز فاش و عیان است و گزارش های مالی با شفافیت به مردم اعلام می شود چرا که فرهنگ سوئدی فرهنگ احترام به مردم است و مالیات دهندگان است و شفافیت مالی جزو کار پروژه های حقوق بشری است.
در پروژه ی ایرانی هیچ چیزی فاش و عیان نیست. شفافیت وجود خارجی ندارد .  اگر به یکی بگویی بیلان مالی ات را نشان بده قهر می کند و سلامت را جواب نمیدهد. ( دیده ام که می گویم ) اگر کسی برایت میل بفرستد و بگوید فلان کار را شروع کردیم و اگر چیزی دارید برایمان بفرستید و بگویی آیا این پروژه و منبع درآمد شماست با تو دعوا می کند که به تو چه ؟ ما ازت مقاله خواستیم خوب نمی خواهی بفرستی نفرست ، دیگه چه کار داری من چقدر میگیرم ؟ مگه من از تو می پرسم که چقدر می گیری ( حالا من شغل دارم و او پروژه ای است ولی به هر حال این دیالوگ پیش می آید )‌ و هر جا هم تو را ببیند انگار دشمنش را دیده است. ( دیده ام که می گویم )
در پروژه ی سوئدی استخدامی با میل و رغبت درخواست و سی وی می فرستد ، حقوق مکفی دریافت می کند و کارش را انجام میدهد.
در پروژه ی ایرانی ، پروژه ای چاره ای بجز کار در این پروژه حتی با درآمد بسیار پایین را ندارد. برای همین معمولن از دست زمین و زمان شاکی است که حقش خورده شده. اما همچنان به کار ادامه می دهد چون گزینه اش به دلیل ندانستن زبان و فرهنگ کشور میزبان و نیز دارا نبودن توانایی های مناسب برای شغلی همپا در کشور میزبان  همین است که  در این پروژه ها بچرخد و امرار معاش کند.
اما بی توجه به این که شما از یک پروژه ده  یورو درآمد داشته باشید یا پانصد هزار یورو ، اگر از طریق پروژه امرار معاش می کنید یا قسمتی از معاش شما تامین می شود شما یک پروژه ای هستید .اگر از طریق آشنایی و ارتباط و قبیله تان در یک پروژه استخدام شدید یا دعوت به کار شدید یا همینطور دورهمی نشستید و فکر کردید بیا با هم یه کاری بکنیم و ازش پروژه بسازیم و از یک جایی پول بگیریم – حتی اگر موفق نشدید –  شما یک پروژه ای ایرانی هستید.
مشکل بزرگ پروژه ای ها این نیست که دارند از طریق کار در یک پروژه امرار معاش می کنند بلکه همان فرهنگ پروژه ای است که در امتداد فرهنگ باند بازی و فرهنگ قبیله ای شکل گرفته است . فرهنگی که موجب می شود که در یک درگیری و برخورد به جای این که دنبال حق و حقیقت بگردند – البته اگر توانایی جستجوی حق را داشته باشند – ، دنبال این باشند که طرفین چه کسانی هستند و نسبت به این که آیا قبلن در پروژه شان استخدام شده اند یا ممکن است در آینده نیاز داشته باشند که  در پروژه شان استخدام شوند جانبداری می کنند . پروژه ای ها معمولن در درگیری ها بی طرف می مانند، یعنی تظاهر به بی طرفی می کنند ولی زیر پوستی از پروژه داران بزرگ حمایت می کنند  – مگر این که شخصن مورد تهاجم قرار گیرند و مجبور شوند بیانیه بدهند و از خودشان دفاع کنند و در آن صورت هم به بی طرفی خودشان تاکید می کنند – پروژه ای ها بنا بر فرهنگ پروژه ای عمدتن شخصیت های مستقلی ندارند و نمیتوانند داشته باشند چون هرگز دربهای یک پروژه را با درگیر شدن با صاحبان پروژه برای خود نمی بندند چرا که : دنیا را چه دیدی ، شاید از صدقه سر آنها یه بخشی از پروژه هم به ما برسد …
پروژه ها در فرهنگ جهان سوم قاتل جامعه ی مدنی و فعالیت های داوطلبانه است.
شما بیا و به یکی بگو بابت این کار داوطلبانه ای که داری می کنی میتوانی پول هم بگیری ، فکر می کنید قبول نمی کند ؟
و بعد از آن فرهنگ پروژه ای ، فرهنگ قبیله ای جهان سوم است که جای خود را باز می کند و شکل می گیرد و بقیه اش را در پروژه های ایرانی در خارج و داخل کشور می بینیم.
خلاصه این که همه چیزمان به همه چیزمان می آید و حتی زندگی در خارج از کشور هم موجب نشده یاد بگیریم و رشد کنیم و فرهنگ فاسد و مسموم خود را در خارج از کشور هم باز تولید می کنیم .

منبع:زنانه‌ها


مهشيد راستي

فهرست مطالب مهشيد راستي  در سایت پژواک ایران