خون ناحق پروانه و شب دیجور و دیرپای استبداد
سخنی با سعید شاهسوندی
ح. مؤمنیزاده
آقای سعید شاهسوندی، آن گونه که خود می گوید، از سال ۱۳۴۸ عضو تشکیلات مجاهدین خلق ایران بوده است، از دستگیری های سال ۱۳۵۰ قسر در می رود و در سال های بعد (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴) عضو شاخه ی تحت رهبری مجید شریف واقفی بوده است تا این که در اواخر اردیبهشت ماه ۱۳۵۴ دستگیر می شود. در روزهای منتهی به سقوط نظام سلطنتی در سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد می شود و با جمع مجاهدین مذهبی تحت رهبری مسعود رجوی، تشکیلات جدید سازمان مجاهدین خلق را به جامعه معرفی می کنند و در فضای تازه ی برآمده از تغییر نظام سیاسی شروع به فعالیت می کنند. همزمان با آغاز درگیری های مسلحانه ی مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی در تابستان سال ۱۳۶۰ برای تأسیس رادیو صدای مجاهد به خارج از کشور می رود. آقای سعید شاهسوندی پس از شامورتی بازی های مسعود رجوی، به تعبیر کمال رفعت صفایی "شاه بازی مذهبی"، در سال ۱۳۶۴ که به "انقلاب ایدئولوژیک" موسوم است، با رهبری تشکیلات جماعت رجوی به اختلاف نظر می رسد و پس از نامه نگاری هایی با مسعود رجوی، از تشکیلات آن روز جماعت رجوی خارج می شود و یا اخراج می شود؛ اما در آستانه ی کارناوال حماقت و جنایت جنگی موسوم به "فروغ جاویدان" که مسعود رجوی برای فتح دو سه روزه ی تهران، البته با تجهیزات "سید الرئیس صدام حسین" راه انداخت، دوباره فیل سعید شاهسوندی یاد هندوستان می کند و با شتاب به این کارناوال می پیوندد تا در سرنگونی سهل و سادهی جمهوری اسلامی سهمی داشته باشد. عملیات احمقانهی مسعود رجوی با شکستی مقدر مواجه می شود و سعید شاهسوندی در وضعیتی که مجروح است، به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی در می آید. آقای شاهسوندی پس از سه سال از زندان جمهوری اسلامی رها می شود و زندگی تازه ای را در اروپا آغاز می کند.
سعید شاهسوندی طی چند ماه اخیر در کلاب هاوس، در برنامه ای هفتگی به مرور تاریخچه و تحولات سازمان مجاهدین خلق ایران از آغاز شکل گیری در سال ۱۳۴۴ پرداخته است. تازه ترین بخش از برنامه های آقای شاهسوندی، به بحث پیرامون مجادله های زنده یاد علی رضا سپاسی آشتیانی با محمد تقی شهرام اختصاص دارد. این برنامه با عنوان "مقابله ی سپاسی با سلطه ی شهرام و سرانجام آن، موضع شریف واقفی در این ماجرا" در سه شنبه ۱۷ اسفند ماه ۱۴۰۰ در کلاب هاوس "برای فردای ایران" برگزار شد.
آقای شاهسوندی در دقایق ۵۵ تا ۶۲ این برنامه ی کلاب هاوسی، سخنان نادرستی پیرامون وضعیت ثبت و حذف نامه های علی رضا سپاسی آشتیانی به مرکزیت وقت تشکیلات و نیز همسرش در سایت "اندیشه و پیکار" می گوید. آقای سعید شاهسوندی می گوید:
" متأسفانه تا آنجا که دوستان به من تذکر داده اند، بعد از جان باختن تراب حق شناس، لینک مطلب هنوز در سایت اندیشه و پیکار هست؛ منتهای مراتب ولی وقتی روی لینک کلیک می کنید ارور می زند و مطلبی وجود ندارد و این در تمام ارتباطات و لینک ها هست." آقای شاهسوندی ادامه می دهد : " بازماندگان تراب، دوستانی که امروزه مدعی ادامه ی راه تراب و سایت اندیشه و پیکار هستند، "مصلحت" ندیده اند که این نامه ی علی رضا سپاسی که به تاریخ مهر ۱۳۵۲ است، امکان دسترسی اش را داشته باشند. چرا؟ این یک چرای بزرگی است که کسانی که امروز مدعی تکامل یافتگی در درون سازمان مجاهدین هستند باید پاسخ دهند. یک تأسف عمیق است".
آقای شاهسوندی همچنین می گوید که از طریق همنشین بهار به قسمتی از این نامه ی علی رضا سپاسی آشتیانی دست یافته است!
باید گفت البته جای تأسف عمیق دارد. آقای شاهسوندی که مخاطبانش را به مطالعه و تحقیق عمیق توصیه می کند و در همین بخش از برنامه اش، در پاسخ به پرسش یکی از شرکت کنندگان در برنامه به تأکید می گوید که "بخوانید و بخوانید و بخوانید"؛ اما خود عنایت مستوفایی به منابع و مراجع سخنان و ادعاهایش ندارد. کافی بود آقای شاهسوندی به سایت "اندیشه و پیکار" مراجعه می کرد و در قسمت مقالات این سایت، مطلب تراب حق شناس را در یادبود علی رضا سپاسی آشتیانی می خواند و نامه های علیرضا سپاسی آشتیانی به مرکزیت وقت تشکیلات و نیز همسرش را ذیل مقاله ی تراب حق شناس می دید.
نکتهی دیگر که ناشی از بی دقتی آقای شاهسوندی و نیز سرسری دیدن مطالب است، عنوان مقالهی تراب حق شناس است. عنوان دقیق و درست مقالهی تراب حق شناس این است : "علی رضا سپاسی: یادی از رفیق" و تاریخ آن ۲۴ آبان ۱۳۹۰ است. اما آقای شاهسوندی عنوان مقاله ی تراب را این گونه معرفی می کند : "بی پای پوش می توان از کویر گذشت، بی ستاره هرگز" و محل نشر مقاله را سایت "آلترناتیو" ذکر می کند. قابل ذکر است که "بی پای پوش می توان از کویر گذشت، بی ستاره هرگز" عنوان کلی بخشی از سایت "آلترناتیو" است که به یادبود برخی جان باختگان جنبش چپ ایران اختصاص دارد.
در این بخش ، علاوه بر علی رضا سپاسی آشتیانی، به یادکرد زندگی و مبارزات سید مرتضی حجازی، خسرو گلسرخی، نادر شایگان شام اسبی، اسکندر صادقی نژاد، حسن رومینا، مینا طالب زاده، سلیمان پیوسته حاجی محله و رفعت معماران بنام پرداخته اند.
گمان می کنم آنچه باعث بی دقتی و قضاوت نادرست آقای شاهسوندی شده است، این باشد که سایت "آلترناتیو" و "گروه پروسه" ضمایم مقالهی تراب حق شناس را در ده سال پیش به سایت قدیم "اندیشه و پیکار" ارجاع داده اند که احتمالاً از دسترس مراجعان خارج شده است و آقای شاهسوندی نیز به همین منابع مراجعه کرده است و با ارور دادن لینک ها مواجه شده است و گمان برده است که مسئولان سایت "اندیشه و پیکار" عالمانه و عامدانه نامه های زنده یاد علی رضا سپاسی آشتیانی را از دسترس مراجعان خارج کرده اند و باعث تأسف عمیق ایشان شده اند.
نکتهی دیگری که در ادامه ی سخنان آقای شاهسوندی توجه مرا جلب کرد این بود که ایشان در اوایل بخش پرسش و پاسخ این برنامه، آنجا که از جان باختن علی رضا سپاسی آشتیانی سخن می گوید، با ذوق زدگی و احساس رضایت ضمنی از شهادت علی رضا سپاسی آشتیانی، چنین داد سخن می دهد :
"این ها (منظور پیکاری هاست) هیچ وقت پا نگرفتند. دیدی که خون ناحق پروانه شمع را / چندان امان نداد که شب را سحر کند! خون ناحق شریف واقفی امان نداد. در هیچ دوره ای بعد از ماجرای شریف واقفی، خواهیم دید، اینها هیچ وقت نتوانستند قد علم کنند و در اندازه ی سازمانی که قبلاً وجود داشت، حضور پیدا کنند و نقش آفرینی کنند و بیهوده نیست که پیکار هم متلاشی می شود و به قول خودشان خاموش می شود. این خاموشی یک واقعیت است که از یک ناتوانی و یک افراط گری چپ به افراط گری راست و نوساناتی که صورت می گیرد ناشی می شود. این نتوانستن شان از ماهیت همین تحولات در می آید".
آقای شاهسوندی بهتر از راقم این سطور، که حتی دستی از دور هم بر آتش تحولات درونی تشکیلات مجاهدین پیش از انقلاب ۵۷ ندارد، می داند که علی رضا سپاسی آشتیانی از فردای شهادت رضا رضایی و صعود محمد تقی شهرام به مرکزیت وقت تشکیلات مجاهدین خلق، پی گیرانه و اصولی و مسئولانه با انحرافات و خطاهای تشکیلاتی محمد تقی شهرام برخورد کرد که سرانجام آن کناره گیری یا اخراج محمد تقی شهرام پس از چهار پنج سال سلطهی مخرب او بر تشکیلات وقت مجاهدین خلق بود. آقای شاهسوندی همچنین می داند که زمان ترور مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف، تراب حق شناس و علی رضا سپاسی آشتیانی در ایران حضور نداشته اند و بعد تر از فاجعه مطلع می شوند و نیز قاتلان شریف واقفی را می شناسد.
حال کلاه خود را قاضی کنید و خطاها و انحرافات محمد تقی شهرام و برخورد علی رضا سپاسی آشتیانی و کسانی در ردیف او با مسئله و نتیجهی آن را مقایسه کنید با انحرافات و خطا ها و خیانت ها و جنایات مسعود رجوی در چهل سال گذشته و برخوردهای درون تشکیلاتی با او. آیا در کل تشکیلات عریض و طویلی که پس از انقلاب ۵۷ خود را "سازمان مجاهدین خلق ایران" می نامند، مجاهدی در حد و اندازهی علی رضا سپاسی آشتیانی وجود داشته است که با انحرافات و خطاهای رهبر تشکیلات برخورد کند و آن را دست کم به سرانجامی برساند شبیه آنچه بر سر محمد تقی شهرام پس از چهار پنج سال در تشکیلات آمد؟
آقای شاهسوندی بدون این که به وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دو سال و اندی پس از سقوط نظام سلطنتی و استقرار جمهوری اسلامی عنایتی داشته باشد، می گوید سازمان پیکار نتوانست پا بگیرد و متلاشی و خاموش شد.
بله پیکار خاموش شد، همان گونه که همه ی حزب ها و سازمان ها و گروه های سیاسی به دست جمهوری اسلامی قلع و قمع شدند. اما نکته ی مهم این است که حزب ها و سازمان ها و گروه هایی که پس از تار و مار شدن در داخل کشور، سران آنها به خارج گریختند و به اصطلاح مبارزه با جمهوری اسلامی را در خارج پی گرفتند؛ کارشان به کجا کشید؟ مدعیان میراثداری چریک های فدایی خلق ایران، از گونه های مختلف آن فرخ نگهدار و علی کشتگر و مهدی سامع و اکبر کامیابی و حسین زهری و اشرف دهقانی سرانجام مبارزات سیاسی شان چه شد؟ عبدالله مهتدی کومله سر از کجا در آورد؟ در داخل کشور نهضت آزادی مهندس مهدی بازرگان و آیت الله طالقانی به کوتوله های سیاسی از قبیل ابراهیم یزدی و هاشم صباغیان ختم شد. سازمانی که آقای شاهسوندی در ده ساله ی پس از انقلاب ۵۷ در مقطعی عضو مرکزیت آن بوده است، به سرنوشتی دچار شد عبرت روزگار که قابل قیاس با هیچ حزب و سازمان و گروهی نیست.
در این گیر و دار، طعن کردن به خاموشی پیکار در آن هنگامه ی خون و جنون، که باعث و بانی بخشی از آن سازمان متبوع آن روزگار آقای شاهسوندی بود و بخش دیگرش جمهوری اسلامی، نشان از این دارد که آقای شاهسوندی هنوز مبدأ تاریخ را ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ می داند؛ همان طور که عده ای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲.
برای توضیح و تحلیل وضعیتی که به تعبیر آقای شاهسوندی باعث شد تا سازمان پیکار " پا نگیرد "، ناگزیریم به دو سال و اندی پس از سقوط نظام سلطنتی برگردیم و در نظر بیاوریم در روزگاری که عوام فریبی و شیادی در سراسر کشور جولان می داد و در فضای آکنده از بی سوادی عمومی که واژه ی کمونیست را برای عامه ی مردم " خدا نیست " معنی می کردند، از همان روزهای آغازین بساط اختناق گستردند و عرصه را بر هر دگر اندیشی تنگ کردند و سرکوب عریان را به مرور بر سرنوشت انقلاب مردم حاکم کردند؛ کسانی با بار سنگین اتهام " ارتداد " و رفیق کشی آغاز به فعالیت سیاسی می کنند و به زودی در شهرها و روستاهای مناطق مختلف کشور دیدگاه های فکری و سیاسی خود را مطرح می کنند.
نمونه ی حضور فعال سازمان پیکار در سال های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ در سپهر سیاسی کشور، فعالیت هواداران این سازمان در روستای دور افتاده ای در استان بوشهر به نام " بردستان " را می توان ذکر کرد که سه تن از هواداران پیکار اهل این روستا را که معلم اخراجی بودند، در نیمه ی سال ۱۳۶۰ تیرباران کردند. این سه تن حسین اندخیده، علی رنجبر و حیدر محمدی نام داشتند. خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! بعید می دانم آقای شاهسوندی نام این روستا را شنیده باشد.
بر خلاف نظر آقای شاهسوندی، تلاشی و خاموشی پیکار ربط وثیقی به وقایع سال ۱۳۵۴ ندارد و ریشه در وقایع دو سال و اندی پس از انقلاب ۵۷ دارد که بیشتر گروه ها و سازمان ها و احزاب سیاسی را به ورطهی نابودی و اضمحلال کشاند؛ سازمان پیکار هم یکی از این گروه ها و سازمان ها بود. هرچند که بیشتر این جریان های سیاسی به حیات نباتی خود در خارج از کشور ادامه دادند، ولی سازمان پیکار در سال ۱۳۶۱ به ادامه ی حیات به این شیوه تن نداد. در پیوست نهم کتاب " از فیضیه تا پیکار..."، که نامه ای از تراب حق شناس است، او به دلایل خاموشی پیکار و ادامه ندادن به شیوه ی کار سیاسی پیشین پرداخته است.
پایان سخن این که علی رضا سپاسی آشتیانی و تراب حق شناس نماد های " سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر " اند. علی رضا سپاسی آشتیانی را آدم کشان جمهوری اسلامی در زیر شکنجه کشتند. تراب حق شناس، خوشبختانه زنده ماند و سیمای نجیب، فاضل، آبرومند و تحسین بر انگیزی از یک کمونیست ایرانی را به یادگار گذاشت. کسی که محقق و مترجم اندیشمند، داریوش آشوری، در باره اش گفت : " از نظر بزرگ منشی و بی ریایی و پای بندی به اصول اخلاقی و وفاداری، از همه جهات، او را انسانی کمیاب دیده ام". (داریوش آشوری: به یاد تراب حق شناس، سایت اندیشه و پیکار).
تراب حق شناس از چنان فراخ سینگی و علو طبعی برخوردار بود که در انتقاد از خود پیرامون لحن تند مطلبی که با زنده یاد پوران بازرگان در نقد گند کاری های مسعود رجوی در سال ۱۳۶۴ موسوم به "انقلاب ایدئولوژیک" منتشر کردند، در گفت و گو با برزو نابت با اشاره به بیتی از مثنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی می گوید : بر زجاجه ی دوست هم سنگ دوست زن! ( نگاه کنید به کتاب جای پای مردم شوریده ) و نیز در مصاحبه ای در پاسخ به پرسش مصاحبه گر که نظر تراب را در باره ی اباطیل و چرت و پرت های لطف الله میثمی راجع به خودش می خواهد، تراب حق شناس فقط می گوید " برای میثمی متأسفم".
با این وصف، باید پرسید که علی رضا سپاسی آشتیانی و تراب حق شناس به روش و منش محمد حنیف و سعید محسن نزدیک ترند یا مسعود رجوی و لطف الله میثمی و امثالهم؟
روزهای آخر اسفند ۱۴۰۰
منبع:پژواک ایران