از ز رقابت با شاهزاده رضا پهلوی ناتواناند، حمله را متوجه هواداران کردهاند
امیر جاوید
در سالهای اخیر هر بار که نام شاهزاده رضا پهلوی در یک گفتوگوی سیاسی مطرح میشود، پیش از آنکه بحث به برنامه، مدل حکمرانی آینده یا مسیر گذار برسد، یک روایت تکراری شنیده میشود: طرفداران او فحاشاند، این جریان افراطی است، این بدنه اجتماعی خطرناک است.
پرسش اصلی اینجاست: چرا به جای نقد برنامه، هواداران هدف قرار میگیرند؟
در سیاست، وقتی یک جریان نمیتواند در میدان استدلال و طرح رقابت کند، سادهترین راه تغییر زمین بازی است. به جای پاسخ دادن به این پرسش که «برنامه شما برای آینده ایران چیست»، تمرکز از ایده به بدنه اجتماعی منتقل میشود. به جای نقد بیانیه، به اخلاق هواداران پرداخته میشود. این جابهجایی اتفاقی نیست؛ یک تاکتیک شناختهشده برای فرار از رقابت مستقیم است.
اگر مخالفان شاهزاده رضا پهلوی طرحی قویتر دارند، منطقیترین راه ارائه آن طرح است. اما وقتی بحث به جای برنامه به برچسب کشیده میشود، نشان میدهد رقابت در سطح اصلی انجام نمیگیرد.
آیا یک پایگاه میلیونی میتواند یکدست «افراطی» باشد؟
بیایید مسئله را ساده کنیم. آیا ممکن است میلیونها ایرانی که در داخل و خارج کشور از مشروطهخواهی حمایت میکنند، همگی بیفرهنگ، افراطی یا فاقد شعور سیاسی باشند؟ آیا جامعه ایران به دو بخش تقسیم شده است: گروهی کاملاً بیادب و گروهی کاملاً متمدن؟
چنین تصویری نه با عقل سازگار است و نه با تجربه اجتماعی. هر جریان بزرگ، بازتاب تنوع همان جامعه است. در میان جمهوریخواهان افراد تند وجود دارد، در میان چپها نیز، در میان نیروهای ملیمذهبی نیز. اما رفتار چند نفر به کل یک جریان تعمیم داده نمیشود. تنها درباره مشروطهخواهان است که رفتار اقلیت به عنوان ماهیت معرفی میشود.
این همان نقطهای است که رقابت سیاسی به برچسبسازی تبدیل میشود.
واقعیت میدانی چه میگوید؟
نزدیک به یک و نیم میلیون ایرانی در خارج از کشور در ماههای گذشته در شهرهایی مانند تورنتو، مونیخ، لسآنجلس و دهها شهر دیگر به خیابان آمدند. صدها هزار نفر در تورنتو، صدها هزار نفر در مونیخ، صدها هزار نفر در لسآنجلس و هزاران نفر در شهرهای دیگر در آرامش کامل تجمع کردند.
نه خشونت گستردهای رخ داد، نه اموال عمومی تخریب شد، نه درگیری سازمانیافتهای شکل گرفت. در برخی موارد حتی نیروهای پلیس با گل مورد تقدیر قرار گرفتند.
اگر این پایگاه اجتماعی ذاتاً افراطی بود، رفتار جمعیاش نیز باید همان را نشان میداد. اما تصویر میدانی با روایت کلیشهای سازگار نیست.
استاندارد دوگانه در داوری
در برخی رسانهها و وبسایتهای وابسته به جریانهای رادیکال، حملات لفظی شدید حتی علیه خانواده شاهزاده رضا پهلوی منتشر شده است. با این حال هیچکس کل آن جریانها را با همان معیار قضاوت نمیکند. گفته میشود این رفتارها مربوط به افراد تندرو است.
اما درباره مشروطهخواهان، همان منطق کنار گذاشته میشود. چند حساب کاربری به کل بدنه اجتماعی تعمیم داده میشود. این تفاوت در قضاوت، خود نشانه سیاسی بودن روایت است.
نقش نفوذ سایبری و عملیات تخریب
در کنار این واقعیتها، یک عامل مهم دیگر نیز نباید نادیده گرفته شود: نفوذ سازمانیافته سایبری حکومت اسلامی در فضای مجازی. طی سالهای گذشته بارها درباره فعالیت حسابهای جعلی، ارتشهای سایبری و عملیات روانی وابسته به نهادهای حکومتی گزارش منتشر شده است.
یکی از روشهای شناختهشده در چنین عملیاتهایی، جعل هویت و ورود به بحثها با عنوان هواداری از یک جریان خاص است تا با ادبیات تحریکآمیز، درگیری ایجاد کنند و تصویر آن جریان را مخدوش سازند. در این سناریو، حسابی خود را حامی شاهزاده رضا پهلوی معرفی میکند، اما عمداً لحن تند و توهینآمیز به کار میبرد تا برچسب افراطی بودن را تقویت کند.
نادیده گرفتن این احتمال و نسبت دادن هر رفتار تند در فضای مجازی به بدنه واقعی یک جریان، سادهانگارانه است. فضای مجازی ایران سالهاست میدان جنگ روایتهاست و تحلیل آن بدون در نظر گرفتن مداخله سازمانیافته ناقص خواهد بود.
جامعه زخمخورده و خشم انباشته
جامعه ایران چهلوهفت سال زیر فشار سیاسی، بحران اقتصادی، مهاجرت اجباری و سرکوب زیسته است. طبیعی است که بخشی از این خشم در فضای مجازی تخلیه شود. اما این خشم عمومی است، نه انحصاری. اگر قرار باشد وجود ادبیات تند معیار قضاوت باشد، تقریباً هیچ جریان سیاسی از این اتهام مصون نخواهد بود.
مسئله اصلی وجود چند رفتار تند نیست؛ مسئله تعمیم گزینشی آن به یک پایگاه میلیونی است.
سابقه تاریخی دروغ و اغراق
تجربه انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که روایتهای هیجانی و اغراقآمیز چگونه میتوانند سرنوشت یک کشور را تغییر دهند. تنها چند نمونه از اعترافهای بعدی انقلابیون مخالف حکومت پهلوی قابل تأمل است:
اکبر گنجی : ما دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد. ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همهی این دروغها را گفتهایم، آگاهانه هم گفتهایم!
عمادالدین باقی: آمار قربانیان دوره شاه دروغ بود!
کیانوری: محمد مسعود را ما کشتیم و انداختیم گردن شاه..!
حمزه فراهتی فعال سیاسی و همراه صمد بهرنگی: بهرنگی جلوی دیدگانم غرق شد و ما بدروغ گفتیم کار ساواک بوده...!
عباس میلانی ما به دروغ می گفتیم که شاه نوکر آمریکاست. من با سند در کتابم ثابت کردم که شاه برای منافع ملت ایران عملا در حال جنگ با دولت آمریکا و دولت های اروپایی به ویژه انگلیس بود. من ثابت کردم که دولت آمریکا و انگلیس بارها خواستند شاه را سرنگون یا ترور بکنند ولی موفق نشدند. من با مدرک ثابت کردم که شاه قدمی جز برای منافع ایران بر نداشت و ما انقلابیون به دروغ به او تهمت نوکری آمریکا می زدیم. ما ۴۰ سال مردم ایران را با وعده های شیرین و دروغ های شاخ دار فریب دادیم.
صرفنظر از داوری سیاسی درباره این افراد، نکته مهم این است که فضای رقابت سیاسی در ایران سابقه طولانی در تولید روایتهای اغراقآمیز داشته است. روایتهایی که سالها بعد نیازمند اصلاح شدند.
اگر دیروز گفته میشد حکومت شاه صد و پنجاه هزار زندانی سیاسی دارد و بعدها همان گویندگان آن را دروغ خواندند، امروز نیز باید پرسید گزاره «سلطنتطلبان فحاشاند» بر چه داده جامع و سنجشپذیری استوار است. آیا مطالعهای ملی وجود دارد؟ یا با تکرار گزینشی نمونهها روبهرو هستیم؟
بازگشت به رقابت واقعی
رقابت سیاسی سالم یعنی رقابت در سطح برنامه. یعنی بحث درباره ساختار آینده، حقوق شهروندی، نقش دین در حکومت، تمرکز یا عدم تمرکز قدرت، سیاست خارجی و اقتصاد. اما وقتی رقابت به تخریب بدنه اجتماعی تبدیل میشود، گفتوگو از مسیر اصلی منحرف میگردد.
اگر مخالفان شاهزاده رضا پهلوی برنامهای قویتر دارند، باید آن را ارائه کنند و در معرض قضاوت عمومی بگذارند. تخریب هواداران نه جایگزین برنامه میشود و نه مشروعیت میآفریند.
مسئله این نیست که در فضای مجازی چه کسی بلندتر حرف میزند. مسئله این است که آیا میتوان به جای برچسبسازی، وارد گفتوگوی جدی درباره آینده ایران شد یا نه. تا زمانی که رقابت به سطح برنامه بازنگردد، برچسبها ادامه خواهند داشت. اما تجربه تاریخی نشان داده است که روایتهای ساختهشده در فضای هیجانی، دیر یا زود در برابر واقعیت فرو میریزند.
امیر جاوید
منبع:پژواک ایران