تاسیان
نیما شیرازی
تاسیان
ابر بهمن شده چشمان ترم از غم دی
شده آیینه دق سینه ام از ماتم دی
اشک پیوسته به هم دوخته روز و شب را
اشک و آه است دگر تا به ابد همدم دی
نه فقط دیده من دیده یک میهن تلخ
تلخ می موید و می بارد با نم نم دی
سردخانه است دگر سینه ام از حجم عزا
کیسه ها را بشمارم همه شب در خم دی
فرودین آمد و رفت و دل ما باز نشد
باز کی باز شود لاله ز دود و دم دی
با که از درد و غم روز و شبانم گویم
هق هق گریه گرفته است گلو در غم دی
تو بیا رقص کنان بر سر گور دل من
که جوانمرگ شد از داغ بسی همدم دی
تاسیان است جهانم دگر از داغ جوان
شده سهراب کشان روز و شب رستم دی
منبع:پژواک ایران