PEZHVAKEIRAN.COM داستان شاهزاده کوچولو و نقد و بررسی ترجمه آقای احمد شاملو!
 

داستان شاهزاده کوچولو و نقد و بررسی ترجمه آقای احمد شاملو!
علی شکرالهی

 از هم اکنون باید آمادگی آنرا داشت که هرگونه انتقادی به ترجمه آقای شاملو می تواند برای بسیاری از طرفداران ایشان، همانند Lèse-majesté “ توهین به مقام والا“ تلقی شود و برخی نیز رنجیده خاطر شوند که چرا به ترجمه ایشان انتقاد شده است. پس باید از این مسئله بخوبی آگاه بود و دست به چنین انتقادی زد.
 اما در اینجا مسئله نه انتقاد و خرده‌گیری بر سر سرودن شعر است و نه جدال ایدئولوژیک پیرامون تفکرات گوناگونِ سیاسی- اجتماعی، بلکه سخن عمدتاً بر سر ترجمه یک کتاب و به درستی ترجمه کردن واژه‌ها و جملات آن از زبان فرانسه به زبان پارسی است. همین و بس !
نکته‌ای که بسیاری در مورد ترجمه و تألیف‌های آقای شاملو اشاره دارند این است که ترجمه‌های ایشان عامیانه و مردمی است. 
و اتفاقاً نکته محوری نیز در همین‌جاست که مگر می‌شود هر نوشته مهمی و یا هر کتاب فلسفی را مردمی و عامیانه کرد تا عامه مردم بفهمند ؟ 
چرا نباید سطح ادبی - اجتماعی و شعور سیاسی عامه مردم را بالا برد تا فرهنگ و ادبیات جامعه ادیبانه و پربارتر گردد.
عامی و مردمی کردن یعنی اینکه یک جمله فصیح و زیبا و قابل ستایش را در حد نازلی ارائه دهیم تا بقال و چقال سر محله هم بفهمند !
قصد توهین به بقالان و چقالان را ندارم چرا که بسیاری از آنان هم اکنون بیزنسمن حرفه‌ای شده‌اند !
پرسش این است که اگر کتابی را که از زبان دیگری ترجمه شده است ‌و می‌خوانید و به دیگران نیز توصیه می کنید بخوانند، مطمئن هستید که صحیح و بدون کم و کاست ترجمه شده است ؟
 برای نمونه تنها به دو‌ جمله از فصل ۲۲ اشاره می شود تا تفاوت در فهم و درک نویسنده با مترجمی که دست به کار ترجمه زده است آشکار شود.
شاهزاده کوچولو از سوزنبان می‌پرسد تو‌ اینجا چه می کنی ؟
سوزنبان می گوید :
Je trie les voyageurs, par paquets de milles…
من مسافران را در بسته های هزارتایی جمع و جور ( مرتب، تفکیک ) می‌کنم. 
نکته بسیار ظریف و جانمایه کلام این است که با بسته بندی کردن انسانها، ( آدمها را بسته بندی می کند ) نویسنده می‌خواهد به ما بفهماند که انسان در عصر مدرن تبدیل به کالا شده است. توجه داشته باشید که این کتاب هشتاد سال پیش نوشته شده است.
و نکته قابل توجه این است که از مجموع چهل ترجمه پارسی که بررسی کرده‌ام، نه تنها آقای شاملو بلکه هیچ مترجم ایرانی دیگری به این موضوع عنایت نفرموده است و نوشته‌اند، “ مسافران را به گروه‌های هزارتایی تقسیم می کنم.” و نکته جالب اینکه از پنج ترجمه سوئدی، تنها دو مترجم متوجه این موضوع شده اند.
به ترجمه آقای شاملو توجه کنید ؛
سوزنبان گفت:‌ مسافرها را به دسته‌های هزارتایی تقسیم می کنم…
  در پایان همین فصل نکته مهم دیگری نهفته است که همه مترجمین از آن غافل شده و عمق قضیه را درک نکرده‌اند.
سوزنبان میگوید ؛
بچه‌ها برای یک عروسکِ کهنه پارچه‌ای وقت می‌گذارند و عروسک آنچنان مهم می‌شود که اگر آن را از آنها بربایند گریه می کنند.
سنت اگزوپری در اینجا از واژه enlèvement یعنی آدم‌ربایی استفاده کرده است و به همین جهت اهمیت آن عروسک را که همانند کودک یا دوست و یاور اوست معرفی می‌کند.
و اکنون ترجمه آقای شاملو ؛
“ بچه‌هاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچه‌یی می کنند و عروسک برای‌شان آن‌قدر اهمیت پیدا می‌کند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود می‌زنند زیر گریه…” 
آیا واژه، enlèvement، که به مفهوم آدم‌ربایی است، با piquer یعنی کِش رفتن یکسان است.
   و اما در مورد عامیانه ترجمه کردن ؛
تصور کنید که این جمله بسیار ادبی و دیپلماتیک را خواسته باشیم همانگونه که باید باشد ترجمه کنیم ؛
Monsieur le président est entré dans la salle, accompagné de son épouse au charme remarquable.
جناب رئیس جمهور به همراه همسر زیبارویشان ( دلربای چشم‌گیرشان ) وارد تالار شدند.
اکنون این جمله را عامیانه و مردمی ترجمه می کنیم ؛
رئیس جمهور با زن خوشگلش رفت تو تکیه !
و یا ؛ یارو رئیس جمهوره با زن خوشگلش رفت تو سالون.
حال این پرسش مطرح می‌شود که، آیا برای عامیانه و مردمی ترجمه کردن یک کتاب فلسفی حد و حدودی را لازم است در نظر گرفت و معیارهایی را رعایت کرد ؟
نکته قابل اشاره این است که آقای مدیا کاشیگر در مصاحبه با آقای علی شعار می گویند که ترجمه شاملو “ لاتی “ است، اما خود ایشان نیز در ترجمه کتاب شاهزاده کوچولو، در برخی از فصلها همانگونه‌ عمل کرده‌اند.
درست است که عامیانه ترجمه کردن برای خواننده همچون راحت الحلقوم خواهد بود اما آیا به متن اصلی خسارت وارد نمی کند ؟
 برای نمونه به چند مورد اشاره می شود ؛
در فصل چهاردهم، فانوس افروزی هست و در مورد رهنمودی ( la consigne ) که به او داده شده، ایثارگری می کند و از خواب و استراحت خود زده است. شاهزاده کوچولو به او پیشنهادی می دهد و فانوس افروز در پاسخ می گوید، این مشکل مرا حل نمی کند.
در اینجا پاسخ شاهزاده کوچولو چنین است ؛  .Ce n’est pas de chance
یعنی : همینه که هست، این دیگر از بد اقبالی است، سرنوشت اینگونه خواسته، چاره دیگری نیست… و به زبان آذری، بوجور که وار !
ترجمه شاملو چنین است ؛ “ شهریار کوچولو گفت : این یکی را دیگر باید بگذاری در کوزه.
فانوسبان گفت : آره. باید بگذارمش در کوزه… “ 
در نظر داشته باشید که از میان آن شخصیهای سمبلیکی که شاهزاده کوچولو در سیارات گوناگون ملاقات کرده، تنها فانوس افروز را دوست داشته و دلش می‌خواسته پیش او بماند، اما سیاره فانوس افروز کوچک بود و جا برای دونفر نداشت.
در ترجمه آقای شاملو که گویا “ مردمی ترجمه شده “ است نوعی اهانت به فانوس افروز احساس نمی شود ؟
نکته مهمتر اما در فصل دهم است.
در این فصل شاهزاده کوچولو به دیدار پادشاهی رسیده است و یک نوع دیالوگ بین او و پادشاه برقرار شده است و این دیالوگ‌ها بیشتر شبیه پند و اندرزهای سعدی در بوستان و گلستان اوست.
در این دیدار، شاهزاده کوچولو همه جا پادشاه را شما ( vous ) خطاب کرده و احترام او را حفظ می نماید. پادشاه نیز در همه موارد می گوید من ( moi ) .
اما آقای شاملو و بسیاری از مترجمین با شیوه ترجمه خود، یا پادشاه را به تمسخر گرفته‌اند و او را فردی نالایق معرفی کرده‌اند و یا اینکه موضعی خصمانه بر علیه شاه در ترجمه خود اعمال کرده‌اند. 
بخش‌هایی از این فصل در اینجا ارائه می شود تا فرانسوی‌دانان قضاوت کنند.
…lui dit le roi qui était tout fier d’être enfin roi pour quelqu’un. 
شاه بسیار سرفراز از اینکه سرانجام توانسته بود شاه کسی باشد به او گفت :
ترجمه شاملو ؛ “ پادشاه که می دید بالاخره شاهِ کسی شده و از این بابت کبکش خروس می خواند گفت…”
جمله‌ای دیگر ؛
Il est contraire à l’étiquette de bâiller en présence d’un roi, lui dit le monarque.
 پادشاه به او گفت، در پیشگاه یک شاه خمیازه کشیدن برخلاف نزاکت است…
ترجمه شاملو ؛ 
“خمیازه کشیدن در حضور حضرتِ سلطان از نزاکت به دور است…”
پرسش این است که آیا در کار ترجمه، بین واژه‌های شاه و سلطان تفاوت‌هایی را نباید قائل شد و آیا اساساً این دو واژه در زبان فرانسه به لحاظ نوع حکومت تفاوتهایی با هم دارند ؟
در موردی دیگر، شاهزاده کوچولو از پادشاه پرسشی کرده است و پاسخ پادشاه چنین است :
Je t’ordonne de m’interroger. 
یعنی، به تو فرمان ( دستور ) میدهم از من پرس و جو کنی.
ترجمه شاملو ؛  “ بت امر می کنم از ما سؤال کنی.”
خارج از “ شیوه نگارش عامیانه “ چرا من ( moi )باید تبدیل به ما (nous ) شود ؟
 سنت اگزوپری حدود هشت کتاب دیگر نیز نوشته است، اما در فصل چهارم داستان شاهزاده کوچولو گوشزد می کند که ؛
“ من دوست ندارم کتابم را سرسری بخوانند “ !
پس بدون شک دوست نداشت کتابش را اینگونه سرسری ترجمه کنند !
اگر ادعا می شود که داستان شاهزاده کوچولو کتابی ست فلسفی، نباید بی دلیل باشد. 
یکی از موارد فلسفی آن در این جمله نهفته است ؛
 در فصل هشتم جمله بسیار ‌پرمفهومی وجود دارد که با فضیلتهای اخلاقی و بزرگواری هماهنگ است. نویسنده با پرداختن به این موضوع،  نیک خواهی و نیک سرشتی انسانی را که باید اینگونه باشد، از زبان گل رُز مطرح می کند و آدمی را در موضع ایثارگری و فرزانگی قرار میدهد.
C’est l’heure, je crois, du petit déjeuner, … auriez-vous la bonté de penser à moi…
به گمانم هنگام ناشتایی است، نیکدلی ( خیرخواهی، نیک اندیشی ) آنرا دارید به من بیندیشید. ( فکری به حال من کنید )…
چرا در اینجا از واژه la bonté استفاده کرده است و نه s’il vous plaît لطفاً، خواهش می‌کنم و یا بی زحمت، sans souci !
به ترجمه آقای شاملو توجه کنید ؛
“ به گمانم وقتِ خوردن ناشتایی است، بی زحمت برایم فکری بکنید.
البته در اینمورد نه تنها آقای شاملو، بلکه دیگر مترجمان داستان شاهزاده کوچولو  بی توجهی کرده‌اند و نوشته‌اند ؛  لطفاً فکری به حال من کنید.”  گرچه اینگونه ترجمه ها خود بگونه‌ای دستوری ست !
و اما نکته‌ بسیار مهم و اساسی دیگری که در داستان شاهزاده کوچولو برجستگی خود را به روی صحنه می آورد، مسئله حکم اعدام و به مرگ محکوم کردن است.
پادشاه از شاهزاده کوچولو درخواست می‌کند که در سیاره‌اش بماند تا او را وزیر دادگستری کند. 
 شاهزاده کوچولو به شاه می گوید ؛ ولی در اینجا کسی نیست که او را قضاوت کنم. 
شاه می گوید ؛ گمان می کنم در سیاره من یک موش صحرایی پیری هست، تو میتوانی او را دادرسی کرده و هر ازگاهی او را به مرگ محکوم کنی، از این‌رو زندگی او به دادگری تو بستگی خواهد داشت. اما هربار برای حفظش او را می بخشی. یکی هم بیشتر نیست. 
شاهزاده کوچولو پاسخ داد ؛ من محکوم کردن به مرگ را دوست ندارم.
ترجمه آقای شاملو چنین است ؛
“ فکر می کنیم یک جایی تو اخترک ما یک موش پیر هست. صدایش را شب‌ها می شنویم.می توانی او را به محاکمه بکشی و گاه گاهی هم به اعدام محکومش کنی. در این صورت زنده‌گی او به عدالتِ تو بسته‌گی پیدا می کند.گیرم تو هر دفعه عفوش می کنی تا همیشه زیر چاق داشته باشیش. آخر یکی بیش‌تر نیست که. 
شهریار کوچولو جواب داد : - من از حکم اعدام خوشم نمی آید.”
    آنچه که مربوط به ترجمه آن متن فرانسوی و اشکالات ترجمه است، در جای خود باقی می ماند، اما زمانیکه به محتوای سخنان و جانمایه کلام  نویسنده فرانسوی می رسد، آیا نباید در اینجا مکثی کرد، تأملی نمود که چرا سنت اگزوپری فلسفه به مرگ محکوم کردن یا اعدام کردن را اینگونه زیرکانه و در لفافه مطرح می کند و مخالفت خود را با حکم اعدام از دریچه باز ذهن شاهزاده کوچولو اعلام می کند که مخالف این عمل زشت و کریه است.
و در اینجا این پرسش مطرح می شود که اگر شاعری همچون شاملو که دستی در ادبیات و مسائل اجتماعی دارد و کتابی را ترجمه می کند که در آن صراحتاً نفی اعدام مطرح می‌شود، چرا نباید شعری هم در نفی حکم مرگ و اعدام بسراید، اگر چه در مورد مرگ و اعدام فراوان مرثیه‌سرایی کرده است..
 و اما در باره نام کتاب ؛
آقای شاملو‌ بدرستی میدانسته و آگاه بوده است که واژه “ شازده “ در فرهنگ ایرانی بار منفی داشته و دارد و به همین جهت  le petit prince را در ابتدا “ مسافر کوچولو “ ترجمه کرد و سپس در چاپهای بعدی با نام شهریار کوچولو ترجمهخود را ارائه داد و پس از آن در نوار صوتی که با صدای خود ایشان اجرا شده است، شاهزاده کوچولو را، امیر کوچولو خطاب می کند.
اما پس از فوت ایشان ناشران، ترجمه او را با نام شازده کوچولو ارائه می‌دهند، در حالیکه درون کتاب، یا شهریار کوچولو آمده، یا مسافر کوچولو و گاه امیر کوچولو !
این کتاب توسط سه مترجم افغانستانی به زبان پشتو ترجمه شده است.
آقای عبدل باری، تحت نام کوچنی شاهزاده و آقایان هوسی طارق و حق مل همت، تحت نام کوچنی شهزاده. 
   پیش از هر مطلبی این نکته بایسته تکرار است که آقای شاملو پیش از آنکه بعنوان یک مترجم شناخته شود، شاعر برجسته و زبردستی بود که برای بسیاری همچون خود من اشعار ایشان در ذهن تداعی می‌شود و ورد زبان است. 
قدر مسلم این است که آقای شاملو با زبان فرانسه آشنایی نداشته و این کتاب را از انگلیسی به پارسی برگردانده‌اند. اینکه ایشان چه میزان زبان انگلیسی میدانسته‌اند را نیز نمیدانیم.
داستان شاهزادهِ کوچولو که توسط نویسنده فرانسوی، آنتوان، دُ سنت اگزوپری نوشته شده است، بزبان فرانسوی ست و تا هم اکنون به ۶۸۲ زبان و دیالکت گوناگون در جهان ترجمه شده است. 
این کتاب برای نخستین بار در سال ۱۹۴۳ توسط خانم کاترین وُدز ترجمه شده است و من کلمه به کلمه آنرا با اصل فرانسوی مطابقت داده و ترجمه جملات را بررسی کرده‌ام.
در ترجمه خانم کاترین وُدز ، با چندین مورد کمبود و جاافتادگی کلمه و جمله روبرو هستیم، او بیش از دهها جمله و واژه را کاملاً غلط و اشتباه ترجمه کرده‌ است و بهمین جهت تا هم اکنون ۴۲ ترجمه انگلیسی دیگر نیز به بازار عرضه شده. 
من به این کمبود و کاستی‌ها در انتهای ترجمه خود اشاره کرده و در بسیاری از مقالات به آن پرداخته‌ام !
بدون شک آقای شاملو از ترجمه انگلیسی بهره گرفته‌اند پس لاجرم اشکالات ترجمه انگلیسی باید در ترجمه ایشان نیز منعکس شده باشد، کما اینکه اینچنین است.
یکی دیگر از اشکالات مهم و اساسی ترجمه‌های پارسی، از جمله ترجمه آقایان قاضی و شاملو و بسیاری دیگران بویژه اولین ترجمه انگلیسی آن ( کاترین وودز ) در این است که طرحها و نقاشی های درون کتاب سیاه و سپید هستند، در حالیکه در اصل فرانسوی بسیاری از طرحها و نقاشیها رنگی می باشند !
و چرا تا این اندازه مهم است که طرحها بصورت رنگی چاپ شود، زیرا رنگ آمیزی طرحها و نقاشیها مفاهیم خود را دارد و مکملی ست بر مطالب نوشته شده در کتاب. بعنوان نمونه، در فصل پایانی، زمانیکه شاهزاده کوچولو با ماری قرار ملاقات می گذارد که او را نیش بزند تا به سیاره خود رجعت کند، در آن طرح پایانی، شاهزاده کوچولو به رنگ طلایی در آمده است و کفشهای او نیز زرین رنگ است.
 این بدین مفهوم است که او پس خروج از سياره خود و دیدار با شخصیت‌های متفاوت در سیارات گوناگون، به دنبال کسی می گشت که سمبل آگاهی و انسانیت و نیک سرشتی باشد. لذا شاهزاده کوچولو به هیچ نحوی تحت تأثیر افکار منفی آنان قرار نگرفت و سرانجام پاک و منزه همچون زری ناب و تمام عیار به سیاره خود باز گشت.
نکته دیگری که ضروریست اشاره شود این است، که در عامی کردن جملات و واژه‌ها، به چه میزان به شخصیت اصلی داستان، یعنی دلداده شاهزاده کوچولو، همان گل رُز، بی احترامی شده است.
در فصل هشتم، زمانیکه گل ( رُز ) به شاهزاده کوچولو گوشزد می کند که ؛ ببرها، با چنگالهایشان، می توانند بیایند !
شاهزاده کوچولو اعتراض کرده بود که بر روی سیاره من ببری نیست، از آن گذشته ببرها علف نمی خورند.
این سخن برای گل بسیار ناخوشایند و توهین آمیز تلقی شده بود و در اعتراض به شاهزاده کوچولو گفته بود ؛
“ من که علف نیستم “ !
اما در فصل پایانی ترجمه آقای شاملو  آن گل رُز، دقیقاً تبدیل به علف شده است.
به متن پایانی ترجمه آقای شاملو توجه بفرمایید ؛
« یک راز خیلی خیلی بزرگ این جا هست: برای شما هم که او را دوست دارید، مثل من هیچ چیز عالم مهمتر از دانستن این نیست که تو فلان نقطه ای که نمی دانیم، فلان بره یی که نمی شناسیم گل سرخی را چریده یا نچریده… 
خب. آسمان را نگاه کنید و بپرسید: ((بَرّه گل را چریده یا نه؟))- »
و اما سایر نکات ؛ 
    در ترجمه آقای شاملو، بسیاری از  واژه های فرانسوی بدرستی ترجمه نشده است. 
شاهزاده کوچولو به خلبان می‌گوید :  Dessin moi un mouton 
یعنی، برای من یک گوسفند بِکِش.
ترجمه شاملو ؛ برای من یک بره ( agneau ) بِکِش.
خارج از اینکه در اینجا امانتداری در کار ترجمه رعایت نشده، نکته مهم این است که اگر شاهزاده کوچولو از خلبان می‌خواهد که برایش گوسفندی بکشد، به این دلیل است که گوسفندها بتوانند بائوبابها، این عوامل مخرب را بخورند.
و با الهام از این ترجمه کودکانه، خانم دلارا قهرمان نیز  با ترجمه خود این داستان فلسفی را بسیار سخیف و بی هویت کرده اند ؛ 
   “ لطفاً برای من یک ببئی بِکِش. “
  نویسنده فرانسوی در این داستان، گاه از واژگانِ  bonjour روز بخیر و یا bonsoir یعنی شب بخیر استفاده کرده است تا موقعیت زمانی دیدارهای شاهزاده کوچولو با کاراکترهای داستان نشان داده شود، اما آقای شاملو و بسیاری دیگران در همه فصلها این واژه ها را به سادگی “ سلام “ ترجمه کرده‌اند.
عمده واژه‌های فرانسوی که غلط ترجمه شده‌اند به شرح زیر است ؛
واژه apprivoiser یعنی خوگرفتن، مأنوس‌ شدن، انس گرفتن، اُخت شدن و نه اهلی کردن. 
واژه éphémère یعنی زود‌گذر، پنج‌ شش روزه، موقتی و نه فانی. 
واژه explorateur یعنی کاوشگر و نه کاشف. 
واژه la consigne یعنی رهنمود و نه دستور. 
 
 
 
سخنی با به اصطلاح مترجمینی که از ترجمه آقای شاملو کپی برداری کرده‌اند و می کنند.
در فصل نهم چنین آمده است ؛ 
Je ne suis pas si enrhumé que ça…
یعنی ؛ آنچنان سرماخورده هم نیستم…
آقای شاملو ترجمه کرده اند ؛ آن قدرها هم سَرمائو نیستم…
جالب اینجاست که بسیاری از کسانی که از شاملو کپی برداری کرده‌اند و دم خروس ترجمه‌شان در اینجا نمایان می‌شود.
یا ایهالمتقلبون، یعنی ای کسانی که تقلب می کنید !
در فصل بیست و یک، روباه می گوید ؛
Ils élevés aussi des poules.
یعنی ؛ آنها مرغ ها ( مرغ، مرغ و خروس ) هم پرورش می دهند.
آقای شاملو بطور “ عامیانه “ نوشته اند ؛ اما مرغ و ماکیان هم پرورش می دهند.
در اینجا، اما، ( که باید آنها باشد ) می تواند اشتباه تایپی باشد، ولی نکته در این است که، پرندگان خانگی را ماکیان می گویند، پس بنابراین مرغ، در دل ماکیان است.
این نکته از این جهت مطرح شد تا با رسیدن به این فصل بدانید چه کسانی از شاملو کپی برداری کرده‌اند، البته “ دو کپی بردار برجسته“ بجای مرغ و ماکیان نوشته‌اند مرغ و ماهی، که مثلاً رد گم کنند. بعنوان نمونه، آقایان مجتبی پایدار و محمد هاشمی.
و کپی بردار دیگری بنام مهرداد انتظاری چنین “ ترجمه “ کرده است ؛
  “ این عالیه! مرغ و‌گوسفند چی، هست؟ “
این کپی برداران گویا نمی دانند که « ماکیان » یعنی چه !
 نکات بسیار مثبت در ترجمه شاملو ؛
سنت اگزوپری موضوع مرگ و زندگی را در داستان شاهزاده کوچولو به عیان تکرار می کند. بعنوان نمونه در فصل دوم ؛
Or mon petit bonhomme ( لذا آقای کوچولوی من ) ne me semblait ni égaré, ni mort de fatigue, ni mort de faim, ni mort de soif, ni mort de peur.
ترجمه شاملو ؛
“ و این آدمیزاد کوچولوی من هم اصلاً به نظر نمی آمد که راه گُم کرده باشد یا از خسته‌گی دم مرگ باشد یا از گشنه‌گی دم مرگ باشد یا از تشنه‌گی دم مرگ باشد یا از وحشت دم مرگ باشد. ( شیوه نگارش از شاملوست ) ‌
در حالیکه بسیاری از مترجمین این جمله فرانسوی تأکیدی را اینگونه سرهم بندی کرده‌اند ؛
“ به نظرم هم نمی آمد که این آدمک کوچولو راه گم کرده، یا از خستگی یا گرسنگی‌ یا تشنگی یا ترس از پا افتاده باشد. “ 
 در فصل هشتم گل به شاهزاده کوچولو می گوید : من  sotte بو‌دم و تو هم sot بودی.‌ آقای شاملو بدرستی نوشته اند ؛ من سبک سر بودم‌ … و تو هم سبک‌سر بودی… در حالیکه بسیاری چنین ترجمه کرده‌اند، “ من احمق بودم…. و تو هم احمق بودی !” 
بی تردید کسانی خواهند گفت که آقای شاملو در قید حیات نیستند و نمی توانند از خود دفاع کنند ! البته که حق با آنهاست، اما حقیقت چیز دیگریست.
کار ترجمه، نوشتن یک تز نیست که آنتی‌تز داشته باشد و سنتز !
بسیاری از کتابها را چندین مترجم ترجمه کرده‌اند و این در مورد بسیاری از ترجمه‌های غیر پارسی نیز اتفاق افتاده است، داستان شاهزاده کوچولو که جای خود دارد.
از آن گذشته، من تاکنون چندین نقد بر ترجمه‌ آقایان محمد قاضی، مدیا کاشیگر که در قید حیات نیستند نوشته‌ام، در همین راستا به ترجمه آقای عباس پیمان و خانم لیلی گلستان نیز  پرداخته‌ و نقدی بر ترجمه آنها نوشته‌ام که در سایتها قابل دسترسی است. لذا امیدوارم اینان که در قید حیات هستند و یا مدرسان زبان فرانسوی و فرانسوی دانان  پاسخی دهند !
برای آگاهی یافتن به اشکالات ترجمه‌های نامبرده می توانید مقالات مربوطه را در این سایت مطالعه نمایید. 
در ضمن اگر خواهان تهیه ترجمه کتاب شاهزاده کوچولو، توسط نگارنده هستید با انتشارات فروغ در شهر کلن آلمان تماس بگیرید.
       علی شکرالهی

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب علی شکرالهی در سایت پژواک ایران