PEZHVAKEIRAN.COM گریز از استبداد مطلقه ی فقیه با پناه آوردن به ولایت فقیه
 

گریز از استبداد مطلقه ی فقیه با پناه آوردن به ولایت فقیه
امین حصوری

از ویژگی های دوره ی خطیری که در آن به سر می بریم یکی هم این است که هر شخصی یا جریانی با داعیه ی آزادی خواهی، خود را بلد راه دموکراسی معرفی می کند. این را البته باید به فال نیک گرفت که حداقل در این دوره داعیه ی دموکراسی خواهی، اسباب فخر فروشی و مجرای بلند پروازی های سیاسی قرار گرفته است (فی المثل در قیاس با داعیه ی زهد و تقوا و ایمان و ... ). اما این امر می تواند در عین حال به تقلیل یافتن معنا و پیش زمینه های ضروری دموکراسی هم منجر گردد؛ همچنان که می تواند پایبندی های فردیِ ملازم با دموکراسی خواهی را کمرنگ یا قابل اغماض قلمداد کند. بدیهی است که خطر نهفته در این روندِ تصویر سازی پوپولیستی از دموکراسی، استفاده ی ابزاری از آن در جهت «اراده ی معطوف به قدرت» است.

برای نمونه یکی از متن هایی که عطاءالله مهاجرانی (وزیر ارشاد دوران خاتمی و از مسئولان برون مرزی ستاد انتخاباتی کروبی) در توصیف جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران نگاشته است با چنین عبارتی پایان می یابد:

بایستی دوباره ریشه ها را جستجو کرد و به این پرسش پاسخ داد که کار از کجا آسیب دید؛ که به این نقطه رسیده ایم و در یک کلام به جایولایت فقیه دچار استبداد فقیه شده ایم؛ استبداد مطلقه *.

آیا شما هم دم خروس را در این قطعه مشاهده می کنید؟ این گفته ی ظریف ایشان به طور ضمنی دلالت می کند بر اینکه  نظریه ی ولایت فقیه به خودی خود معضل ساز نبود؛ بلکه نحوه ی پیاده سازیِ غلط آن بود که به جای ولایت فقیه ما را به استبداد فقیه رسانده است؛ به زعم وی گویا به این خاطر که «همه ی تیرها از کمان دانش پرتاب نشد»؛ دانشی که گنجینه ی آن طبعا نزد زعمای قوم روشنفکری دینی، نظیر سروش و کدیور و گنجی و خاتمی و خود آقای مهاجرانی و غیره نهفته است.

به نظر می رسد این تناقض نظری تنها مختص آقای مهاجرانی نیست؛ کمابیش همه ی اصلاح طلبان حکومتی که در 12 -15 اخیر صفت روشنفکر دینی را هم ضمیمه ی نام خود کرده اند، به رغم دم زدن بی پروا از دموکراسی خواهی (در تقابل با تمامیت خواهیِ جناح حاکم)، همچنان ریشه های استبداد مطلقه ی سی ساله را نمی بینند، نمی خواهد ببیند و یا نشانی غلط درباره ی آن می دهند. این رویکرد اجباری هم به دلیل خدشه ناپذیر بودن جایگاه خمینی به عنوان «بت اعظم مشترک» در اذهان تمامی آنهاست و هم ناشی از این پنداشت مشترک آنهاست که «مردم سالاری دینی» می تواند و «می بایست» بدیل دموکراسی در جامعه ی ما قرار گیرد. (در مورد بایسته بودن آن می توان به بیانیه ها و سخنان آقای موسوی در گرماگرم جنبش مردمی ارجاع داد که در خلال آنها با قاطعیت مدعی آن است که در جنبش حاضر خواست دین از سوی مردم جدا از خواست آزادی نیست و صف کسانی که خواستهایی دیگر را هدف قراد داده اند، مثلا در شعارهایی نظیر: « مانند استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»، از صف مردم جداست).

بی گمان آنها تصویری آرمانی از اسلام سیاسی در ذهن خود می پرورند، که گویا ناب تر از آن اسلامی است که زمانی با پرچمداری خمینی و از قضا همراهی های مرید وار خود آنان جنبش مردمیِ ضد استبداد را به بی راهه ی استبدادی مخوف تر کشاند. آنها به واقع سودای یک جمهوری اسلامی ِ «معقول» و یا دموکراتیک را در سر می پرورانند. اما رویای روشنفکری دینی، حتی در ملایم ترین و «معقول ترین» اشکال خود نیز از آنجا که با سکولاریسم عناد می ورزد، نمی تواند نوید بخش دموکراسی و آزادی باشد.

البته شهامت و ایستادگی بخشی از اصلاح طلبان حکومتی در رویارویی با جناح تمامیت طلب (جدا از هر اندیشه ای در مورد زمینه ها و انگیزه ها و اهداف آن) تا اینجا ستودنی و به درجاتی قابل دفاع است؛ اما تا زمانی که دامنه ی این شهامت سیاسی در نقد حریف، به نقد بنیادهای نظری اردوگاه خودی و عملکرد گذشته ی همبسته با آن گسترش نیابد، این خطر و نگرانی همچنان به قوت خود باقی است که دل سپردن و دنباله روی از این جریان، مردم را به تکرار مسیری رهنمون سازد که خود به انکار و امید رهایی از آن برخاسته اند. 

در همان نوشتار یاد شده، مهاجرانی در توصیف انقلاب 57 به نقل از مهندس بازرگان و در تایید آن چنین می آورد: «انقلاب ما واکنش جهالت در برابر استبداد بود». جدا از اینکه این عبارت همه ی جریانات متنوع سیاسی را با یک وزن در این جهالت و جنایت های بعدی ناشی از آن سهیم می سازد، پرسش این است که اینک و در آستانه ی یک «موقعیت تاریخی» سرنوشت ساز دیگر، آیا هر یک از نیروها و جریاناتی که تاثیرگذاری بر جنبش را نشانه رفته اند، خود به قدر کافی از آن جهالت و توهم های هم خانواده با آن فاصله گرفته اند؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا شهامت صادق بودن با مردم را دارند و یا همچنان اسیر ملاحظات و مصلحت های «قدرت» هستند؟!  

زنده یاد حسین پناهی در یکی از سروده های پر احساسش چه زیبا تصویر کرده است بخشی از نگرانی های کنونی ما را:

« شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند » 

24 مرداد 1388 

پانوشت:

نشانی اینترنتی منبع نوشتار نقل شده از آقای مهاجرانی :  http://mohajerani.maktuob.net/

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب امین حصوری  در سایت پژواک ایران 

*در ضرورت تداوم «دیالوگ» برای سازمان یابی از پایین  روایتی از همایش جوانان و دانشجویان در برلین (اول تا سوم اکتبر ۲۰۱۰)  [2010 Nov] 
*پیرامون ضرورت سازمان یابی از پایین  با نگاهی به جایگاه فعالین ایرانی خارج کشور در جنبش اعتراضی  [2010 Oct] 
*کشتار ۶۷ و جدال روایت ها   [2010 Sep] 
*این «ما» کجا ایستاده است؟!   [2010 Aug] 
*جنبش سبزِ مردم* و تغییر «بازی» سیاست  [2010 Mar] 
*پیرامون رنگ سبز و جنبش (2) با رنگ سبز چه باید کرد؟ [2010 Feb] 
*نگاهی بر تجمعات حمایتی ایرانیان در بیرون از مرزها پیرامون رنگ سبز و جنبش (1) [2010 Feb] 
*مذاکره با قدرت، هم استراتژی و هم تاکتیک!  [2010 Jan] 
*«پیرامون خشونت در جنبش و نفی خشونت»  [2010 Jan] 
*«جستاری کوتاه درباره ی حضور کارگران در جنبش»  [2010 Jan] 
*در جدال با گفتمان غالب  [2009 Dec] 
*«مروری بر روند تحولات جنبش دانشجویی از انقلاب 57 تا امروز»  [2009 Dec] 
*خشونت، هراس و فریب؛ چرخه ای برای بازتولید قدرت  [2009 Dec] 
*مبارزه در پهنه‌ی امکان و امید، تزهایی درباره ی جنبش اعتراضی مردم ایران (بخش اول)  [2009 Nov] 
*تلاش برای اسلامی ساختن جنبش آزادیخواهانه ی مردم  [2009 Oct] 
*نگاهی گذرا به زمینه های تاریخی رشد اسلام سیاسی  [2009 Oct] 
*تلاش برای اسلامی ساختن جنبش آزادیخواهانه ی مردم  [2009 Oct] 
*برای آزاده رحیمی؛ برای خنده های کودکی اش!  [2009 Sep] 
*از کودتا تا کودتا  [2009 Sep] 
*»پیرامون موقعیت تاریخی»  [2009 Sep] 
*گریز از استبداد مطلقه ی فقیه با پناه آوردن به ولایت فقیه  [2009 Aug] 
*دولت های قدرتمند در چه نسبتی با جنبش آزادیخواهانه ی مردم ما قرار دارند؟  [2009 Aug] 
*جامعه ی سیاسی شده رویارویِ بازی کثیف سیاست: آیا سیاستِ مردمی تحقق خواهد یافت؟  [2009 Aug] 
*جنبش مردمی و اصلاح طلبانِ حکومتی: کدامیک در تنگنای دیگری؟!  [2009 Jul] 
*خاستگاههای جنبش اعتراضی مردم و نشانی های غلط  [2009 Jul] 
*از انقلاب فرهنگی تا چپ دانشجویی مروری گذرا بر تحولات جنبش دانشجویی در ایرانِ پس از انقلاب [2009 Jul] 
*فاز دوم کشتار و ضرورت اقدامی فوری  [2009 Jul] 
*نقدی بر «بیانیه ی جمعی از اهالی هنر و فرهنگ کشور»  [2009 Jun] 
*انتخابات: فرصت یا نکبت؟ - بخش دوم  کدام تحریم: «تحریم» یا تحریم ؟!  [2009 Jun] 
*انتخابات: فرصت یا نکبت؟ بخش نخست: احمدی نژادت را قورت بده! [2009 Jun]