مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریۀ مبارزۀ طبقاتی را تا قبول نظریۀ دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد
بهروز شادیمقدم
مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریۀ مبارزۀ
طبقاتی را تا قبول نظریۀ دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد .
« لنین »
نگاهی به نوشتۀ سعیدصالحي نيا
و اما دیکتاتوری پرولتاریا ، یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران ، نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد . همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای توانگران نبوده بلکه برای تهیدستان و مردم است ، دیکتاتوری پرولتاریا محرومیت هایی از لحاظ آزادی برای ستمگران ، استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود . آنها را ما باید سرکوب نمائیم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد . مقاومت آنها باید قهرا در هم شکسته شود .بدیهی است که هر جا سرکوبی و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست . دمکراسی نیست .
لنین - دولت وانقلاب
« من بعنوان یک کمونیست هدفم ساختن جامعه آزاد و برابر است و هیچ دل خوشی با سازماندهی "دیکتاتوری پرولتاریا" ندارم . هدفم در نقد جنابعالی ( منظور لنین است ) و هواداران شما اینست که روشن کنم که تئوریهای شما و پراتیک شما در دوران بدست گیری حکومتتان اگر در ایران بخواهد پیاده شود یا حمایت شود کار من و امثال من متاسفانه خراب خواهد بود . »(نقل از مطلب صالحی نیا )
هدف صالحی نیا «ساختن جامعه آزاد و برابر» است . « هیچ دل خوشی با سازماندهی"دیکتاتوری پرولتاریا" هم ندارد ». «کمونیست» هم هست . مشکل اساسی ایشان از اینجا شروع میشود. رفیق ما با این نظرات مبانی مارکسیسم را قبول ندارد و پایۀ فکری و بنیاد نگرشی صالحی نیا از اساس به مارکسیسم ، مبارزۀ طبقاتی ، دیکتاتوری پرولتاریا و لنین معیوب است . کل مسائلی هم که در این مدت در این حول و حوش طرح کرده ، از قبول نداشتن دیکتاتوری پرولتاریا ، بحث خشونت و اعدام ، برخورد به مخالف ، قیام کرونشتاد ، بحث لنین و .. همه به این مسأله بر میگردد .
خود ایشان هم صرحتا این را بیان کرده و خواهان خلاص شدن از لنینیزم و مارکسیزم است :
« کمونیستهای فعال در انقلاب کنونی ایران ، آنهم در قرن بیست و یکم، همچنان خود را مفتخر میدانند به " م. ل" و متاسفانه هر چه زور زده اند تازه از قید استالینیزم و مائوئیزم توانسته اند خود را خلاص کنند و لنینیزم و مارکسیزم را همچنان افتخارخود میدانند و این برای من بسیار نگرانی آور است که امیدوارم شما اقلا درک کنی چرا! » (نقل از مطلب صالحی نیا )
صالحی نیا با این « نگرانی بسیارش » از مارکسیسم بودن همچون بسیاری دیگر از ضد مارکسیسم ها ، تجدید طلبان ، مرتدان و هوا داران مشتاق سوسیال دمکراسی نمیداند و یا کودکانه میخواهد با این نظرات به غایت راستش نو آوری کند . چون ساختن جامعه آزاد و برابر تنها از مسیر دیکتاتوری پرولتاریا ممکن است و این اصل اساسی در مارکسیسیم است . و کسی که خود را کمونیست میداند باید این الفبای مارکسیسم را درک کرده باشد . آثار بنیانگذاران مارکسیسم بخش زیادی را به این مسئله اختصاص داده اند و اهمیت دیکتاتوری پرولتاریا و نقش آن در مبارزۀ کمونیستها تا بدان جاست که لنین میگوید :
« کسی که فقط مبارزه طبقاتی را قبول داشته باشد هنوز مارکسیست نیست و ممکن است هنوز از چهارچوب تفکر بورژوایی خارج نشده باشد. محدود ساختن مارکسیسم به آموزش مربوط به مبارزه طبقات ، به معنای آن است که از سروته آن زده شود و مورد تحریف قرار گیرد که برای بورژرازی پذیرفتنی باشد . مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقاتی را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد . » (لنین، دولت و انقلاب)
و مارکس نوشته است :
« این سوسیالیسم ، اعلان انقلاب مداوم است . دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا است ، بمثابه پله ای ضروری برای گذار به سوی محو اختلافات طبقاتی بطور کلی ، محو کلیه روابط اجتماعی متناسب با این روابط تولیدی و دگرگونی همه افکاری که از این روابط اجتماعی برمیخیزند . » (مارکس ، مبارزه طبقاتی در فرانسه _ ١٨٥٢-١٨٤٨)
گریز از مبارزۀ طبقاتی و تحریف اصول آن و نفی دیکتاتوری پرولتاریا در طول دهه های گذشته کار احزاب لییبرالی و راستی بوده که خواسته اند با ارائه تزها و تئوریهای فرصت طلبانه شان راهی به جایی ببرند و به این وسیله مبارزه طبقاتی را درجهت منافع سرمایه داری سازمان بدهند . صالحی نیا باید بداند که سرمایه داری و ایدئولوگ هایش به قدمت مارکسیسم مشغول تکرار این نظرات و بالاتر و بیشتر از آن هم بودهاند و اینها نظری جدیدی نیست و ایشان ساده است که ساده لوحانه با « دوست نداشتن » ها و « نمیخواهم » هایش و با « کمونیست, من »در آوری هایش میخواهد افکار و نظرات راست روانه و مماشات جویانۀ خود را به نام کمونیسم و به اسم مارکسیسم قالب کند . و هر چه بیشتر بحثی را که شروع کرده اند کش دهند بیشتر به ضررشان تمام خواهد شد . چنانچه تا به حال ضررکرده اند .
صالحی نیا حتماً میخواهد به خیال خود نو آوری کند که اینطور مرتب به کج راهه میزند . راه نوآوری اینطور نیست که پایه های مارکسیسم را بزنی و با اینکار عملاً اعلام کنی که دیگرکمونیست نیستی و راه دیگر میروی . نمونۀ نوآوری در مارکسیسم یعنی بحث و نوشتۀ منصور حکمت به نام : ملت ، ناسيوناليسم و برنامه کمونيسم کارگرى .
ایشان مینویسند :
« حکومت جنابعالی( منظور لنین است )بعد از بدست گرفتن قدرت یک تئوری ساخت که اسمش بود دیکتاتوری پرولتاریا که در عمل عبارت بود از اعمال سرکوب سیستماتیزه، اعدام، تبعید و بستن زبان مخالف بنام "مبارزه با دشمن طبقاتی" توضیح دادم که جنابعالی حتی مخالفین کمونیست خودت و آنها که تا همین دیروز و حتی امروز انقلاب کنارت بودند از مرحمت دشمن خلق و نوکر امپریالیزم مصون نساختی .»
و در عبارت دیگرشان : „ از اعمال سرکوب سیستماتیزه ، اعدام ، تبعید و بستن زبان مخالف بنام "مبارزه با دشمن طبقاتی" (نقل از مطلب صالحی نیا )
اولاً دیکتاتوری پرولتاریا تئوری ساخته شدۀ لنین نیست . هرکس کوچکترین آشنایی با مارکسیسم داشته باشد میداند که مقولۀ دیکتاتوری پرولتاریا را ابتدا مارکس و انگلس تئوریزه کرده و جزء مبانی مارکسیسم است . صالحی نیا میخواهد به این شکل و بی خود سعی میکند لنین را از مارکسیسم جدا کند .
ایشان از فرط احساسات به ظاهر انسان دوستانه و سانتی مانتالی و شیفتگی به راست روی هایش آنچنان از خود بیخود شده که عرصۀ مبارزۀ طبقاتی با بگو مگو های روزهای آرامش و آشتی عوضی گرفته و بعد از این همه دیدن ها و شنیدن ها و موجودیت خشن و انکار ناپذیر تضاد های طبقاتی و بروز تضاد ها در عرصۀ قدرت و در درگیری های طبقاتی و اجتناب ناپذیری سرکوب و بی توجه به این اصل اساسی و انکار ناپذیر که مادام که دولت و طبقه وجود دارد ، سرکوب هم هست ، و با اباطیل خواندن آن ،این واقعیات دنیای طبقاتی را نادیده میگیرد و مینویسد :
« با تکرار اباطیلی مثل « سرکوب بر علیه دشمن طبقاتی خوبست . » (نقل از مطلب صالحی نیا )
مقولۀ تحمیل در مبارزۀ طبقاتی
در مبارزۀ طبقاتی گاهی تشکل و حزب سیاسی با موانع و رخداد هایی درگیر و رو به رو میشود که حزب مجبور است برخلاف تمایلات سیاسی و عقیدتی خود به آنها جواب دهد . مسئلۀ قیام کرونشتاد از آن نوع رخداد هاست .
ابتدا دو نمونه دیگر از این و قایع سیاسی را که تحمیلی بر مبارزۀ کمونیستها بوده است ، میآورم :
در بحبوبۀ جنگ داخلی در شوروی بعد از انقلاب اکتبر دولت آلمان با تصرف قسمتی از خاک شوروی خواهان غرامت جنگی هم شد . سربازان شوروی هم خسته و ناتوان در حال عقب نشینی بودند . در حزب بلشویک موضع در قبال این جریان متناقض و دور از همدیگر بود . بوخارین و طرفدارانش شعار جنگ انقلابی با آلمان را مطرح کردند .
تروتسکی شعار نه جنگ و نه صلح را . لنین شعار صلح را درست میدانست . دلیلش هم ناتوانی و ضعف شوروی و عدم آمادگی سربازان در این جنگ در مقابل دشمن بود . لنین در مقابل آنها که بر ادامه جنگ اصرار داشتند بر ضرورت صلح در آن شرایط تاکید کرد و گفته بود که اگر حزب این کار را نکند سربازان با پا های خود در عقب نشینی و فرارشان در واقع قرار داد صلح را امضأ خواهند کرد . این قرار داد به صلح برست معروف است .
انقلاب اکتبر چون اولین انقلاب پیروزمند طبقات ستم کش و رنج دیده جامعۀ بشری در انظار جهانیان و دیگر طبقات محروم ممالک دیگر و به دیدۀ کمونیستها و آزادیخواهان جهان نقطۀ امید و سنگر محکم انقلاب در برابر سرمایه داری جهانی و دشمنان بشری جلوه میکرد . مردم استثمار شدۀ دنیا در انتظار قدرتمند تر شدن شوروی و انتقال این انقلاب به دیگر کشور ها بودند . -
درچنین شرایطی شکست نظامی و اشغال قسمتی از خاک, سرزمین انقلاب و دادن خسارت مالی به دشمن از موضع ضعف و تقاضای صلح از دشمن پپروز ، سیاستی به شدت تحمیلی بود . لنین با سرسختی و طی مبارزۀ نظری طولانی توانست این سیاست تحمیلی و غیر دلخواه را به حزب و حکومت شوروی بقبولاند .
در جنبش کردستان ایران بعد از قیام 57 ضرورت پیشبرد مبارزه و احتیاج به کمک های پزشکی ، تسلیحاتی و تدارکاتی و در ادامۀ اشغال تدریجی مناطق کردستان به وسیلۀ حکومت و عقب نشینی کومه له به خاک عراق ، روابط دیپلماسی با دولت عراق را به کومه له آن زمان تحمیل کرد .
اگر چه امکانات دولت عراق و خاک آن کشور برای کومه له لازم و ضروری بود ، اما این روابط از نظر سیاسی و پرنسیپی برای کومه لۀ آن زمان زیان هایی در برداشت . تحمیل فوق در آن شرایط غیر قابل اجتناب بود و کومه له با در پیش گرفتن این سیاست به درست به یک امر تحمیلی بر خلاف تمایلات سیاسیش جواب داد .
سرکوب قیام کرونشتات برای لنین و بلشویکها هم یک تحمیل بود . اولین نقاد این عمل سیاسی خود لنین بود که اقدام حزب بلشویک و دولت شوروی را در قبال قیام کرونشتات سرکوبگرانه نامید . (1 )
بهروز شادیمقدم 2010 . 12 .2
http://www.newoctober.com/
(1) کارزار دروغ پردازان [در مورد کرونشتات] از لنین
حقيقت طبقاتی [در مورد کرونشتات] از لنین
منبع:پژواک ایران