یادداشتی بر سبیل یاد آوری و در نقد فرموده های آقای کیانوش توکلی از اعضاء سابق سازمان اکثریت
محمود آذری
آقای توکلی در کامنتشان(*) پیرامون یادداشت کوتاه من به نام " نگاهی هر چند مختصر به ترورعبدالله پنجه شاهی و داستانسرائی خانم سطوت " (**) فرموده است :
در یک بحث تاریخی که برای کشف حقیقت صورت می گیرد. منطقی نیست که با یک اسم مستعار به بحث و"جدل " تاریخی نشست .بنابراین هر وقت با نام واقعی در اینجا تشریف آوردید بنده حاضرم برای کشف حقیقت با شما تبادل نظر کنم .بهر حال برای اینکه کاربران ایران گلوبال در جریان مباحث قرار گیرند ناچارم ،پاسخ کوتاه و مختصری در ارتباط با اصل موضع بدهم :
محمود آذری می گوید : مگر هویت شناسنامه شما و یا من ویا هر کس دیگری مبین صحت و سقم و یا نادرستی چیزیست، که شما روشنی آفتاب از ما دلیل می طلبید ؟ شما در روز روشن به خوانندگانتان اطلاعات غلط می دهید و حال بر حسب مد روز خود را پشت مفروضات حقوقیتان پنهان میسازید که اگر مثلا نگارنده ئی به جای فلان نامش بهمان بود حاضر به جدل و پاسخگوئی بودید( خود گوئی و خود خندی عجب مرد هنر مندی) . حتما در کامنت بعدیتان کپی پاسپورت و شناسنامه و در 2 جلسه بعد استشهاد محلی برای تایید کپی ها خواهید خواست تا راضی شوید به تناقضات و اغلاط حیرت آور اطلاعاتیتان پاسخ دهید ؟ جناب توکلی ، سخن از مهر من و جور تو نیست ؛ صحبت از بقول خود شما : " کاربران ایران گلوبال در جریان مباحث قرار گیرند " است و آنچه که شما خود به درستی شعور خوانندگان می خوانیدش .برای خواننده چه فرقی می کند که اسم جنابعالی مسرور است یا کیانوش ؟ آنچه مهم است این است که آیا فرمایشات آقای توکلی مستند است یا خیر ؟ آیا ایشان آدرسی برای ارجاع خوانندگانشان به مستندات دارند یا خیر ؟ همینطور است نگاه به فرمایشات خانم سطوت و یا نامه عباس هاشمی که آیا میتوان مسائل مطروحه در آنها را تعقیب نموده و به صحت و سقم آنها پی برد یا اینکه در مسیر لبنان و فلسطین سر از مثلا آلمان در می آوریم ؟ اینکه علی محمد فرخنده جهرمی سالیان سال است که بیشتر با نام علی کشتگر شناخته میشود و همیشه با این نام می نویسد و اتفاقا با این نام بسیار معروفتر است چه اهمیتی در نقد نظرات دیروز و امروز وی دارد ؟ آنچه در اینجا از کامنت آقای توکلی مستفاد میشود تشبثی بیش نیست تا تناقضاتی مانند حضور حیدر و هاشم در لبنان و یا رهبری فردی یکساله سازمان ویا جمله نقل با واسطه ایشان از غبرائی که : عبدالله به مرگ محکوم شده بود ولی حکم اجرا نشد و .... (یادداشتی بر قتل درون سازمان چریکهای فدائی ، کیانوش توکلی ) در چنبره فرمایشات حقوقی به دست فرا موشی سپرده شوند .
آقای توکلی در ادامه می فرمایند : از نوشته محمودآذری پیداست که ایشان خیلی وقت صرف کردند تا تناقضی در نوشته های متعدد من بیابد تا بدین وسیله ثابت نماید که عباس هاشمی (هاشم ) در آن سال در خارج نبود و یا حیدر نه در لنبان بلکه در اروپا بود . خوب چه فرقی می کند؛ قتلی درون سازمانی صورت گرفته یا شما آن را محکوم می کنید و یا بطرق مختلف جانب قاتل و یا قاتلین را می گیرید
راستش جناب توکلی باید خدمتتان عرض شود که ، وقت زیادی لازم نبود تا تناقضات نوشته های شما را دید واصلا چرا فکر می کنید که کشف تناقضات شما وقت بسیار میبرد ؟ همین تناقضات و سهل انگاریهاست که ارزش نوشته های نه فقط شما بلکه هر کس دیگری را پائین میاورد . انسان کافیست حداقل شناختی از پروسه های طی شده توسط سچفخا را بداند یا بشناسد تا به سرعت به تناقضات شما و خانم سطو ت آگاه شود . شما از طرفی می گوئید هاشم و حیدر صلاحیت شهادت در مورد پدیده شوم ترور عبدالله را ندارند ، چون در لبنان بوده اند و از طرف دیگر یقه هاشم را گرفته اید که باید پاسخگو باشد ( مثلا من نمی دانم که بالاخره از نظر شما هاشم بوده یا نبوده ؟) . چرا که به دوستتان خانم سطوت خرده گرفته که راه ، دور رفته ای .یا اینکه برای جفت و جور شدن داستانتان به غلط ، هادی را یک سال تک و تنها بر مسند رهبری نشانده اید .. چرا ؟ یا اینکه از زبان غبرائی صدور حکم پیشینه ئی مرگ عبدالله پنجه شاهی را مطرح کرده اید بدون اینکه بگوئید کدام ارگان و در چه زمانی این حکم را صادر کرده تا هادی خود به عنوان یکی از رهبران صادر کننده حکم و مجری دست بدان عمل غیر قابل باور زده ؟
جناب توکلی شما نمیتوانید با اتخاذ تاکتیک فرار به جلو سموم توهم پراکنی تان را بر بستر تناقض گوئیهایتان باحروف و جملات بزدائید .و با جمله بندی رندانه تان دوباره آدرس غلط بدهید که : خوب چه فرقی می کند؛ قتلی درون سازمانی صورت گرفته یا شما آن را محکوم می کنید و یا بطرق مختلف جانب قاتل و یا قاتلین را می گیرید . مگر شما قاتلین را میشناسید ؟ مگر برای شما مسجل است که چه کسانی این قتل را صورت داده اند ؟ اگر چنین است چرا آنرا اعلام نمیدارید ؟ اگر چنین است چرا به جای اطلاعات صریح و دقیق اینقدر متناقض صحبت می کنید ؟ اگر چنین است چرا همه مدعیان امروزی که عبدالله پنجه شاهی را دستاویز تطهیر اعمال آنچنانی خود در دفاع از جمهوری اسلامی قرار داده اند از آقای ماشالله فتی پور تا خانم سطوت و مجید عبدالرحیم پور و کیانوش توکلی آدرس یک نفر در رهبری را می دهند ؟ ان هم 30 سال پس از وقوع چنین عمل وحشتناکی ؟ و اگر چنین نیست پس شما چگونه چنین حکمی صادر میکنید ؟ واقعیت این است که ، عمل و نفس عمل ترور عبدالله پنجه شاهی مطلقا محکوم است ولی آیا نقد توهم پراکنی هاو تناقضات شما و کسانی مانند خانم سطوت و آقای ماشالله فتی پور و عبدالرحیم پور به معنی جانب قاتل یا قاتلین را گرفتن است ؟ اینجاست که شما نشان میدهید از چه عیاری در نقدو بررسی و شهامت در پاسخگوئی به ادعاهای خودتان برخوردارید؟ شما با این جمله سعی میکنید که مثلا توپ، بازی استدلال و استنتاج را بزمین ناقد تناقضاتتان باز گردانید! و محکومیت قتل ، قاتل و یا قاتلین برای شما دستاویزی میشود برای ایجاد مانعی دفاعی در مسئولیت پذیری برای پاسخگوئی به گفتار و کردارتان .
آنطور که رضا غبرائی به شما گفته :او بخاطر ارتباط جنسی با یک دختر چریک (ادنا ثابت ) به مرگ محکوم شده بود ولی حکم اجرا نشد و ....... ( "یادداشتی بر قتل درون سازمان چریکهای فدائی" )
و آنطور که خانم سطوت از زبان نیما نامی نوشته اند : -"مگه سازمان آدمهاش از آسمون افتادن؟ رفقای ما هم بچههای همين مردماند. يکیشان مثل صبا از کنار مسئله میگذره يکی هم مثل آن کسی که توی خونه عبدالله بوده، جنجال راه میاندازه و غيرتی میشه.... " ( برگی از یک داستان 12، سرگشتگی )
و این یعنی، مسائلی در ارتباط با عبدالله پنجه شاهی در زمان حیاط رفیق صبا بیزن زاده و چه بسا رفیق حسن فرجودی مطرح بوده و ارگانی صاحب اتوریته که صبا هم عضو آن بوده حکمی صادر کرده که صبا نظری مخالف حکم صادره داشته است . و سوال اینجاست که چرا علیرغم داده های موجودهمه شما فقط نام هادی و یا بقول خانم سطوت یک نفر را در آن بالا (بزار بهت بگم، رفیقی توی رهبری یه حماقتی کرده، حالا همه بايد بدوند تا حماقت اونو جمع کنند. فهميدی!؟" داستان سر گشتگی، مریم سطوت ) به عنوان آدرس این تصمیم گیری مهیب اعلام میکنید و علیرغم عضویت آقای عبدالرحیم پور در رهبری سچفخا پیش از ترور عبدالله پنجه شاهی صحبتی از او نیست ؟ مجید خود در صفحه 60 کتاب کنگره اکثریت عضویت خود را در رهبری سچفخا فروردین 60 اعلام می کند و شما او را یک سال از رهبری مرخص می کنید چرا ؟؟؟؟؟؟؟ و در نقد این روش و منشتان دیگران را نیز بدهکار میسازید که جار و جنجال راه میاندازند تا خبر هولناک را دفن کنند ! و جالب اینکه یکی از عوامل و سازندگان خبر هولناک، سالیان سال به عنوان رهبر شما و خانم سطوت و دیگران در سازمان اکثریت در حمایت چتری از تحمیق و عوامفریبی و آدرسهای غلط مصون از هر گونه پاسخگوئی بوده و شما دیگران را کیش میدهید که هادی آنجاست یا محکومش کنید و یا به نوعی جانب قاتل یا قاتلین را می گیرید . آقای توکلی باید به عرضتان رسانده شود که تناقضات شما فقط به این چند قلم محدود نمیشود ، شما خود در انتهای مقاله تان با نام "یادداشتی بر قتل درون سازمان چریکهای فدائی " در تعریفی که از اصطلاح علنی ها در ادبیات چریکها می کنید می گوئید : آنها (علنی ها) فدائیانی بودند که عضو خانه های تیمی نبو ده اند ، ولی معمولا مخفی یا نیمه مخفی زندگی می کردند و امکانات بیشماری در اختیار داشتند و گاها در برخی عملیات ازشان بهره بر داری میشد و در یک کلام رابطه چریکها با دنیای واقعی بوده اند آنها بر خلاف چریکها از طول عمر بیشتر برخوردار بوده اند و از انجا که عضو تیم چریکی نبوده اند از حق عضویت محروم و در تصمیم گیری ها شرکت نداشته اند .. تعداد علنی ها بعد از ضربات 1355 زیاد شد و آنها از تحرک زیادی برخوردار بوده اند و به اندازه چند چریک کار می کردند و به دلیل طول عمر ، اطلاعات بیشتر از ان دوران دارند . و سپس در کامنتی که در 2 فوریه 2009 نوشته اید می گوئید :
دانستم آن روز رضا غبرائی بخاطر اینکه " خبر هولناک " به گوش ساواک نرسد آن را از من هم که عضو سازمان بودم پنهان کرد ه بود . آیا شما از افراد علنی سازمان فدائی بوده اید یا از اعضای مخفی صاحب رای آن ؟ می دانید مجید در مورد شما چه می گوید؟ او در "نشریه آرش شماره 102 ؛ صفحه 155 میگوید : کیانوش توکلی (مسرور ) که بعد از آزادی از زندان با سازمان ارتباط داشت ولی زندگی علنی داشت ، یکی از مراکز مهم و کلیدی ارتباط تلفنی من و حسن غلامی (هادی ) و رضا غبرائی ( منصور ) از تابستان 1356 تا انقلاب بود . حال بنا بر تعریف خود شما از عنصر علنی و عدم حق عضویت او و تعریف مجید از شما به عنوان یک عنصر علنی باز هم عضو سازمان بودید یا اینجا نیاز دارید که عضو سازمان بوده باشید ؟ خواننده یا منتقد شما چه باید کند تا برای درک و فهم دقیق تر شما سر در گم نشود ؟
اینکه رضا غبرائی مخالف هادی بود و مجید و آقای نگهدار و بهمن مویدی در کنار رضا قرار گرفتند و هادی را ایزوله کردند، نیز که دیگر جای بحث و شک ندارد . باور نمی کنید ؟ به صفحات 297 و 412 کتاب آقای نقی حمیدیان ، سفر با بالهای آرزو " مراجعه کنید تا معنا و مفهوم ایزولاسیون و کنترل را بفهمید . آقای حمیدیان در آنجا رسما از باند بازی و توطئه صحبت می کند . وی می گوید در (بهار ) 1358 و هنگام شمارش آرا اولین کمیته مرکزی توسط آقایان ماشالله فتی پور ، مجید عبدالرحیم پور و رضا غبرائی یک رای هادی به حساب جناب نگهدار گذارده میشود و هادی که با همان رای در زمره انتخاب شوندگان بوده از عضویت در رهبری محروم و نگهدار که رای لازم را نمی آورده است به رهبری می رسد و این مسئله ظاهرا نمی توانسته بدون مشورت با کسانی دیگر که بافت اصلی قدرت در رهبری آن زمان را تشکیل می دادند صورت گرفته باشد و این گونه می شود که با جعل آرا آن زندانیانی که به زعم شما و رضا غبرائی از کیفیت بالاتری نسبت به اعضای تیم های چریکی برخوردار بودند با ورود افتخار آمیزشان به عنوان عضو ویژه ( اعضای ویژه عبارت بودند از : 1- هادی میر موید/ 2-ماشالله فتی پور / 3- فرخ نگهدار / 4- اکبر دوستدار صنایع /5- علیرضا اکبری شاندیزی / 6- صبا انصاری (نگهدار) / 7- علی توسلی (حسن) /8- بهزاد کریمی / 9- حسن پور رضای خلیق (بهروز ) / 10- جمشید طاهری پور /11 – مستوره احمدزاده ) سنت باند بازی و بی اخلاقی و تحمیق و تحقیر را در سازمان فدائی بدعت می گذارند واز یازده عضو مثلا ویژه که در فاصله اوایل پائیز 56 تا بهمن 57 عضو گیری میشوند ، به غیر از مستوره احمد زاده بقیه فیلشان یاد حزب توده نموده و به قول یکی از نمایندگان اولین کنگره اکثریت در سال 1369 بنام " عباس س " که می گوید : رهبری ما تا حد همکاری و نه دفاع از جمهوری اسلامی ، همکاری با جمهوری اسلامی و لو دادن دیگر نیروها پیش رفت ،( کتاب کنگره اکثریت صفحه 32 ) نیروی عظیمی از ثمره آنهمه تلاش و خون و جنون را به منجلاب امام راحل و کیانوری می کشانند و دیدنی و شنیدنی و خواندنیست که بر خلاف فرمایش آقای توکلی و در کامنتشان ، چگونه اعضای جوان سچفخا در رزم و بزم ، مرگ را به سخره گرفتند. ثمره آن همه تلاش را نگهدارها و کیانوری ها تحت عنوان کیفیت و آگاهی بسان باد به یغما برده و در لجنزار جمهوری اسلامی مدفون ساختند . و جالب اینکه کیانوش توکلی ها و مریم سطو ت ها و فتی پور ها امروز تلاش می کنند علیرغم حضور مجید به عنوان یکی از اعضای رهبری در هنگام ترور عبدالله پنجه شاهی در صفوف فکری – نظری وسازمانیشان با پنهان نمودن خود پشت نام عبدالله پنجه شاهی و دستاویز قرار دادن وی به تطهیر چهره خویش پرداخته و آبروئی دوباره برای خود دست و پا کنند و هنوز بعد از این همه سال دست از شانتاژ و تحمیق بر نداشته اند ! خانم سطو ت و اقای توکلی در ارائه اطلاعات و باز خوانی خاطرات و تجربه جنبش هر دو از یک عیار بر خوردارند و هر دو علیرغم ادعای اذعان به شعور خوانندگانشان به راحتی از تاکتیک و روش تحمیق استفاده می کنند و کلامی از گذشته گهر بارشان به زبان نمی آورند و حتی در دفاعشان از عبدالله پنجه شاهی اشاره ئی آشکار به سر نوشت ادنا ثابت نمی کنند . آنها به زبان نمی آورند که چگونه سازمان مطبوعشان ستم روا داشته شده در حق عبدالله پنجه شاهی و ادنا ثابت را با به دام انداختن همسر ادنا ثابت ، رفیق غلامحسن سلیم آرونی در تیرماه 1360 در تور پاسداران اسلام تکمیل نمود ، آنها به عمد بر زبان نمی آورند که : از جمله افراد مشهورى كه توسط فداييان اكثريت لو رفت، رفيق شهيد غلامحسن سليم آرونى بود. وى در سال 1354 به عضويت سازمان چريك هاى فدايى خلق درآمد. در اوايل سال 1356، بر اثر اختلاف بر سر مشى چريكى و مسائل مربوط به جنبش كارگرى با اين سازمان اختلاف پيدا كرد و در اواسط همان سال قصد پيوستن به سازمان مجاهدين م. ل را داشت كه بر اثر عدم همكارى اعضاى سازمان فداييان موفق به تماس با سازمان مجاهدين خلق نشد. در تابستان 1357 به اتفاق همسرش رفيق شهيد ادنا ثابت به عضويت بخش منشعب از سازمان مجاهدين خلق درآمد و در اواخر سال 1358، به همراه همسرش به سازمان پيكار پيوست. وى در 21 تيرماه 1360، در حالى كه از حوالى ميدان انقلاب مى گذشت، توسط يكى از فداييان اكثريتى كه از اقوام وى بوده، به پاسداران نشان داده مى شود و دستگير مى گردد و اين دلاور پيكارگر، در 21 مردادماه همان سال در زندان اوين تيرباران مى شود.( ادنا نیز خود در سحرگاه یکی از روزهای اول تابستان 1361 به دست پاسداران اسلام به جوخه مرگ سپرده میشود ) .
پافشارى بر حقيقت (فرخ نگهدار و بنيانِ انحطاط فداييان اكثريت) http://www.arashmag.com/
و این فقط یک قلم از اعمال سیاه سازمانی خانم سطوت ها و اقای توکلی ها تحت رهنمود سازمان مطبوعشان میباشد که آقای جلیلیان سیاهه بسیار بلند بالائی از آن را در نشریه و سایت آرش با آدرس داده شده دربالا به معرض عموم گذارده اند تا همگان ببینند و بدانند که سطوت ها و توکلی ها و مجید ها و فتی پور ها که با عوامفریبی تحت پوشش دفاع از رفیق عبدالله پنجه شاهی نقاب بر چهره می کشند ، چگونه سیاست و رفتار زشت خود را با تشویق هوادارانشان به تحویل ادنا ثابت ها و غلامحسن سلیم آرونی ها و سایر انقلابیون به لاجوردی تکمیل کردند . تا جائی که نماینده کنگره اکثریت در اولین کنگره شان نوشت : رهبری ما تا حد همکاری و نه دفاع از جمهوری اسلامی ، همکاری با جمهوری اسلامی و لو دادن دیگر نیروها پیش رفت ،( کتاب کنگره اکثریت صفحه 32 ) و آن دیگر نماینده کنکره اکثریت پس از اعدامهای دسته جمعی سال 1367 ندا در داد که : مقاومت رفقای ما افتخار آفرین است ولی شهادت آنها به نظر من افتخارآمیز نبود ه است ، رفقائی که شهید شدند ، رسالت انسان بودنشان را در مقابله با جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند . منتها رفقا در همکاری با جمهوری اسلامی به کشتن داده شدند ! خیلی تفاوت هست دراینکه در روبروشدن با دشمن شهید بشوی و یا در همکاری با آن ( رفیق مصطفی ، کتاب کنگره اکثریت ، صفحه 37 ) میبینید کسانی که خود اذعان دارند حتی کشتگانشان در همکاری با یک رژیم خونریز و جنایتکار جان باخته اند و حتی یک بار از خود نپرسیده اند که راستی را ادنا ثابت و غلامحسین سلیم آرونی چه شد و چگونه شد و چرا شد و ما در این رابطه چه کردیم ؟ آیا چنین کسانی جدا دل به دادخواهی عبدالله پنجه شاهی سپرده اند ؟ به مقاله بلند بالای آقای جلیلیان و مجادلات اکبر شالگونی با آقای نگهدار مراجعه کنید بهتر خواهید فهمید چه می گویم ؟ آقای توکلی آیا جدا خانم سطوت به دادخواهی عبدالله پنجه شاهی و بعد از گذشت قریب به 32 سال زبان به سخن گشوده اند ؟ آیا آنموقع که رفقای همرزم دیروز و از جمله ادنا ثابت و غلامحسین سلیم آرونی و...... دیگران از ترس جان خویش خود را از مریم سطوت ها و فتی پور ها پنهان نگاه می داشتند خاطره تلخ عبدالله پنجه شاهی در کدام کنج نهانخانه مریم سطوت ها پنهان بود ؟ آیا طرح مسئله عبدالله پنجه شاهی بدین شکل سرو دم بریده و سناریو نویسی شده مصرف روز پیدا کرده است ؟ چرا خانم سطوت و یاران ، ادنا و ادنا ها را در سالهای ابتدائی 60 از تیر رس همکاری امنیتیشان با جمهوری اسلامی مصون نداشتند ؟ اینکه دیگر از سخنان نمایندگان خودتان در اولین کنگره تان است .
آقای توکلی باید به استحضارتان برسانم که مسئله عبدالله پنجه شاهی بطور علنی و مکتوب برای اولین بار توسط الف رحیم (علیرضا محفوظی ) که خود توسط مادر پنجه شاهی به سازمان معرفی شده بود در نشریه زمان نو ، شماره 12 ، صفحه 170 ، به تاریخ شهریور 1365 ) مطرح شد و سالها پس از ان بود که مازیار بهروز در شورشیان ارمانخواه بدان اشاره کرده است و دقیقا سوال اینجاست که طرح مسئله عبدالله علیرغم باز شدن علنی بحث آن در 22 سال پیش با این همه تاخیر و بدون اشاره ئی به سر نوشت ادنا ثابت چه انگیزه ای می تواند داشته باشد ؟ میدانید بین خودمان بماند و اغیار را راهی در آن نباشد ! بوی کباب به مشام می رسد و تنها آن کسان سهمی از کباب خواهند برد که چهره ای شیک و بزکی آراسته و دستکشهائی به سفیدی برف به دست داشته باشند تا صاحبان قدرت و اصحاب رسانه ها را مقبول افتد و 30 سال زمانی کافی برای زودوده انگاشتن سر نوشت ادنا ثابت و غلامحسین سلیم آرونی و جستن دستاویزی مناسب برای تازه به جمهوری خواهی رسیدگان ماست که رفیق عبدالله پنجه شاهی باشد ، ولی ظاهرا اینبار حافظه تاریخی بخشی از جنبش ما با طول موج هائی بلند تر از حد معمول در آمده و فراموشش نشده و نمیشود که غلامحسن سلیم آرونی ها و ویدا گلی آبکناری (لیلا ) چگونه به رهنمود سطوت ها و فتی پور ها یا دندان خشم بر سیانور سائیدند و یا به جوخه اعدام سپرده شدند و را ستی لیلا را بخاطر می آورید نه ؟ خانم سطو ت که وی را به یک پری کوچک مسلح تشبیه کرده است و در کنار چهار پری دیگر نشانده است ولی کاش خانم سطوت و آقای توکلی سری به کتاب ( خاطرات زندان خانم فریبا ثابت تحت عنوان " یادهای زندان صفحه 81 " ) می زدند و نقل با واسطه از زبان پروین گلی ابکناری ( خواهر لیلا و همسر مهران شهاب الدین) میشنیدند که : پروین می گفت برای رفتن به مهمانی هراس داشتیم و مهران فکر می کرد که در این وضعیت و شرایط ( سال 61) گرد آمدن همه در یک محل درست نیست . اماپس از مدتی بحث به این نتیجه رسیدیم که برای عادی جلوه دادن زندگی مان نزد زن برادرم در جشن شرکت نمائیم . زن برادر بزرگم از هواداران فدائیان اکثریت بود و حساسیتی ویژه به ویدا داشت . گمان میکرد همسرش ویدا را از او بیشتر دوست دارد. به گمان من او این جمع را به پاسداران لو داده است، گرچه منظورش از این کار تنها لو دادن ویدا بود ه است . هنوز هم برایم مشخص نیست آیا این کار یک دستور تشکیلاتی بوده یا ابتکار شخصی او به خاطر اختلافش با ویدا . ویدا بلافاصله با سیانور خودکشی میکند.
جدا آیا کسانی که چنین رهنمودهای ننگ آوری به اعضا و هواداران خود می دادند و کسانی مانند خانم مریم سطوت و آقای توکلی وووو که به عنوان کادرهای حرفه ئی در خدمت این کسان بودند و بر علیه چنین اقدامات ننگینی نشوریدند که هیچ، بلکه سالها در ارگانهای اجرائی و رهبری آن جا خوش کرده بودند می توانند ادعا کنند که به دادخواهی عبدالله پنجه شاهی بر خواسته اند ؟
آقای توکلی هاشم و هاشم ها با استناد به حافظه تاریخی جنبش و دهها و صد ها فاکت شکننده موجود است که اقدام به افشای عوامفریبی مریم سطوت ها و عبدالرحیم پور ها میکنند . شما که خود اذعان دارید بسان هاشم و خانم سطوت از معدود بازماندگان دوره جنگ چریک شهری سچفخا و در زمره همان تعداد کمتر از انگشتان دست هستید ، پس به چه دلیل رهبر شناخته شده آن دوره را که تا به امروز نیز از رهبران شناخته شده اکثریت است رها کرده و هاشم را موظف به پاسخگوئی می کنید ؟ بالاخره شما عضو بوده اید یا نبوده اید ؟ خانم سطوت و آقای عبدالرحیم پور عضو و رهبر بوده اند یا نبوده اند ؟ آقای طهماسب وزیری عضو بوده اند یا نبوده اند؟ خانم مرضیه تهیدست شفیع ( شمسی ) عضو بوده اند یا نبوده اند ؟ خانم ناهید قاجار ( مهرنوش ) عضو بوده اند یا نبوده اند ؟ با وجود این همه عضو بازمانده از ان دوران که بعدها دسته گل چرکین شکوفائی جمهوری اسلامی را تا سر حد همکاری اطلاعاتی با آن به اب دادند چطور شده است که هاشم باید پاسخگوی ترور عبدالله پنجه شاهی باشد و اگر گوشزد کند که شما به شهادت اسناد کنگره تان حاملین و وارثین اصلی ترور شخصیت و فیزیک انسانها و بی پرنسیپی و تحقیر و تحمیق هستید ، دادو فریاد براآید که می خواهد نقش عاملان این قتل درونی را پنهان کند ؟ و در صورتی که به قول خودتان آنطور که در " یادداشتی بر قتل درون سازمان چریک های فدائی " نوشته اید : چریکهای سابق و علنی ها عموما بعد از انقلاب به جریان اکثریت پیوسته اند ، پس کجایند آیا همه منتظر هاشم هستند ؟ جالب اینکه به شهادت الف رحیم و مازیار بهروز این هاشم بوده است که ماجرای عبدالله پنجه شاهی را علنی کرده است و باز این هاشم شد که میخی بر در دکان دو نبش تحمیق دوباره کوبید و باد تا خاطره زهر اگین ترور عبدالله پنجه شاهی دستاویزی برای کسب آبرو و معاش دوباره نگردد ، ماجرای عبدالله پنجه شاهی نیاز به تحقیقی عمیق و موشکافانه دارد و تا مجید عبدالرحیم پور به عنوان اخرین بازمانده عضو رهبری سچفخا از فروردین 1356 لب به سخن نگشاید همه چیز متاسفانه در پرده ابهام باقی خواهد ماند ، ولی خوشبختانه پیدا می شوند هاشم و هاشم ها که به حرمت ستمی که بر عبدالله پنجه شاهی ،سیمین پنجه شاهی ، نسرین پنجه شاهی ، خشایار پنجه شاهی و اسدالله پنجه شاهی و مادر پنجه شاهی و... رفته است ، صدای اعتراض خویش را بر علیه سوء استفاده از نام بلند آنها برمیاورد و این بر آقای مجید عبدالرحیم پور است که مسولیت خویش به دوش گرفته و پاسخگوی مسئله شود . کسی چه میدانست ؟ کسی نمی دانست ! که او ، احمد غلامیان لنگرودی در ازای خطای بزرگی که مرتکب شده بود در درون خویش چه رنجی را متحمل میشد ؟ هادی در یک بعد از ظهر با حضور در محل قراری با احمد عطااللهی در میدان محسنی ،علیرغم اینکه به آن قرار مشکوک بود و پذیرش نبردی مطلقا نابرابر در 25. اسفند 1360 با پاسداران اسلام و سرمایه داری جان بر سر آرمانش گذاشت و تاوان خطا واشتباه بزرگ خویش را علیرغم ان همه تلاش و کوشش و جان فشانی با فدا نمودن جان خویش پرداخت . ولی آیا مجید را توان و شهامت ان هست که بار مسولیت خویش را بدوش کشد و یا آن دیگران را مناعت طبعی هست که از مرگ و خون و جنون دیگران دستمایه ای برای خود فراهم نیاورند ؟
آقای توکلی میدانید ، آنچه که شما در نوشته کوتاهتان کوته بینی چریکی و یا کمونیستی نامیده اید ، که شما لطف کرده و هر دو را بیرون انداخته اید به وسعت دید شما و بر اساس ارتفاعی که شما بر آن ایستاده اید بستگی دارد ، باید عقاب بود تا از فراز قله ها وسیعترین افقها را در تیررس دید داشت تا بلند ترین بینش را صاحب شد ، شما و همگان دیدید که آن کوته بینی چریکی چه فوج عظیمی از انسانهای متفاوت را حول خویش جمع و متحد کرد ، شما و همگان دیدید که ان جوانان با سطح نازل عضوگیری شده پیش از سال 55 چه شورو شرری بپا داشتند و چه امیدها در دل جامعه کاشتند و چه انتظاراتی نسبت به خود به وجود آوردند و ما و همگان دیدیدیم که چگونه بلندنظران با کیفیت از زندان رسیده چگونه به یاری مریم سطوت ها همه امیدها و آرزو ها را به خاک فرو نشاندند و بعد از آنکه پر پرواز عقاب جوان را شکستند کاشف فروتن کوته بینی شدند و آنرا بدور انداختند تا وجدان خویش را از هر گونه پاسخگوئی عملی به جامعه و طبقات محروم رها سازند، تا بتوانند با فریب خود و دیگران دمی در آینه بر رویت خویش نظر افکنند . نه دوست عزیز نه شما و نه خانم سطوت و نه مجید عبدالرحیم پور مسئله تان عبدالله پنجه شاهی نبوده و نیست ، شما خود در مضان اتهامات مهیب تری قرار دارید و تشبثات این چنینی نمی تواند گریبانتان را رها سازد . سری دوباره به اسناد کنگره تان بزنید خواهید دید چه می گویم !
محمود آذری
(*) آدرس : کامنت آقای کیانوش توکلی http://www.iranglobal.info/
و یا کامنتهای زیر نویس مقاله ایشان تحت عنوان "جارو جنجال برای دفن خبر هولناک" http://www.iranglobal.info/I-
(**) آدرس یادداشت " نگاهی هر چند مختصر به ترورعبدالله پنجه شاهی و داستانسرائی خانم سطوت "http://www.akhbar-rooz.com/
در زیر مجموعه کامنتهای مربوط به نامه سرگشاده عباس هاشمی به مریم سطوت در بخش سیاسی سایت اخبار روز
منبع:پژواک ایران