رویکردی به تبار شناسی خلقت انسان در قرآن
سیامک صفاتی

 

در قرآن می خوانیم،" آن هنگام که خدا می خواست انسان را بیافریند، فرشتگان در مقام اعتراض به او گفتند: آیا می خواهی کسانی را به گماری که در زمین فساد کنند و خون ها بریزند و حال آن که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خداوند فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید.خداوند به انسان  همه اسماء را آموخت و به فرشتگان گفت مرا به آن اسم آگاه کنید؛ آنها گفتند نمی دانیم، جز آنچه شما به ما آموختید".[آیات 30 الی 33 سوره بقره]

صرفنظر از مقام گفتگو فیمابین فرشتگان وخداوند و همچنین انسان وخدا،  که امری مستمر و همیشگی خواهد بود والبته باید باشد و جدا از مقام اعتراض حتی نسبت به خداوند، که این آیه  آنرا به رسمیت شناخته است، از دیگر نتایج این گفتگو این است که بسیاری از مردم، از جمله دینداران سنتی، محافظه کار، گذشته گرا و متعصب معتقدند که عقل نقاد، مصلح، محقق،  نوگرا و کنشگر با دینداری که حاصل تکلیف، تعبد، تقلیید، تبعیت و عبودیت  محض است در تعارض می باشد.

 از اینرو  پرسش های پیش رو شایسته تامل به نظر می رسند ؛ آیا فرشتگان آن هنگام که خداوند دست به کار خلقت و آفرینش دیگری (انسان) می شد به او اعتراض نکردند که چرا انسان را خلق می نماید؟ آیا آنان صرفاٌ با اتکا به دانشِ محدود  وعبادت  به زعمِ خود کامل، به پیشداوری وقضاوت در خصوص آفرینشِ انسان نپرداختند؟مگر نه اینکه آنان خداوند را به خلقتی خونریزانه و فساد آمیز هشدار دادند وبیان داشتند که انسان ها در زمین خشونت وخونریزی و مفسده به راه خواهند انداخت، با این میزان از هشدار چرا خداوند انسان را آفرید؟ و چرا گفت من از چیزی آگاهم که شما نمی دانید؟ آیا جز این است که خداوند علی رغم همه ی این هشدارها وپرسشها ونقدها آنان را به حقیقت اسماء حواله داد، براستی حقیقت اسماء چیست؟

در پاسخ به پرسش های فوق باید گفت که همواره خلاقیت، نوآوری، آفرینشگری، ابداع واصلاح، تغییر و تحول و اساساً هر اندیشه ی نویی و انتقال به هر موقعیت و وضعیتِ جدیدی، منجر به انواع واقسام مخالفتها و کارشکنی ها خواهد شد، اذهانِ عافیت جو و عادت خو، متعصب و تنگ اندیش که دین، اندیشه، مذهب، عبادت و موجودیت خود را کامل می پندارند به هر دلیل، چه با حسن نیت واحساس تعلق خاطر و یا با خصلت متشرعانه و زهدورزانه و یا به دلیل اینکه وضع موجود ضامن قدرت و منافع عده ای می باشد، با بهره گیری از تبلیغ، تلقین، تطمیع و سوار شدن بر احساسات خام و ناپرورده ی ساده دلان و با تکیه بر شمشیر به  سرکوب  اندیشه نو متوسل شده تامانع پیشرفت، تکامل و تغییر وضع موجود گردند.

اما خداوند با اشاره به این سمبل و نشانه، راه را به ما نشان داده است،  اینکه علی رغم همه مخالفتها، سختی ها و مرارت ها نباید از تلاش جهتِ تغییر و تحول ، آفرینشگری، نوجویی، تعالی وتکامل واستعلاء در همه آفاق و قلمروها  دست بشوییم. اندیشه و عبادت را منحصر به یک راه وشیوه تلقی ننماییم و ظاهر و باطنِ عبادت  و اندیشه ی  خودرا کامل ندانیم، بلوغِ علم و سرآمدی اندیشه را به خود منحصر ننموده و تاریخ را با خود رو به پایان ندانیم. چرا که بعدها دستآوردهای مولفه های فوق الذکر آن چنان خیره کننده خواهند بود، که وقتی  همچون فرشتگان با آن آشنا شوند، سر تعظیم  و تکریم فرو خواهند آورد.تاریخ از این گونه الگوها فراوان دارد همچون ابراهیم، حلاج، ژاندارک، برونو، گالیله، سهره وردی، عین القضات همدانی و البته همه پیامبران، مصلحان و آزادی خواهان تاریخ، که ابتدا مورد  انواع تهمتها و جفاها و تضییقات قرار گرفتند، تکفیر وتفسیق شدند، اما با گذشت زمان و البته پس از فهم اندیشه تابناک و پر فروغ آنان چون قدیسان مورد تجلیل و تکریم قرار گرفتند.

البته نباید از خاطر برد که این آموزه، بیش از هر رهاورد دیگری بر این نکته توجه و تفطن  دارد که نباید با اندیشمندان، آزادیخواهان، روشنفکران، هنرمندان و تحول خواهان در زمان حیا تشان به گونه ای برخورد کرد تا مشمول این ضرب المثل امریکایی شوند که " سرخ پوست خوب سرخ پوست مرده است" این آموزه بیش از هر چیز دیگر بر  سرلوحه قرار دادن نوع مواجهه ی احترام آمیز وتکریم و منزلت قائل شدن به صاحبان فکر و هنر تاکید دارد. زیرا بر همان سیاق که نتایج و دستاوردهای فکر و اندیشه ی گذشتگان را اکنون مشاهده می نمائیم، نتایج و دستاوردهای صاحبان فکرِ زمان حال را در آینده مشاهده خواهیم نمود. مجددا اصرار دارم که بگویم جهان به هیچ قوم، گروه، شخص یا اشخاصی انحصار ندارد و تاریخ با هیچ قوم و طبقه و اندیشه ای به پایان نمی رسد، بعد از ما نیز جهان ادامه خواهد داشت و بدین سبب کسی حق ندارد تا پایان جهان خود را پایان جهانِ همگان تلقی نماید و اندیشه و رویکرد خود را انتها و بام و قُلّه ی علم و دانش و هنر تصور نماید، این فرض خام اندیشی یا منفعت طلبی است که تالی فاسد آنرا خوانده یا دیده ایم چنان که افتد و دانی.

 باری، آن اسماء در ذات و سرشت آدمی قرار دارد، که در گستره زمان ودر اثر تفکر، پرسسشگری، تعامل و گفتگو، به رسمیت شناختن دیگری و تفاوتهای موجود، و در اثر خلاقیت وآزادی ونوخواهی و...بالفعل وعیان می شود.

منبع:پژواک ایران