این فتنه را دوام نخواهم
دین را بر آن اریکهٔ قدرت
جز نفی و انهدام نخواهم
اورا سوارِ اسب سیاست
تک تاز و بی لِگام نخواهم
بزم وُ را به شهر نجویم
زهر وُرا به جام نخواهم
آن تیزی اش به خنجرِ خونریز
وآن تلخی اش به کام نخواهم
اسلام اگر قساوت و جهل است
من هرگز این مرام نخواهم
نقشش به هیچ سکّه نکوبم
طلبش به روی بام نخواهم
این رنجِ چارده سَده ای را
زین بیش ، بردوام نخواهم
تحمیلِ ظلم و جبر جنون را
بر ذهنِ خاص و عام نخواهم
دستِ خدا به صنعت کشتار
از بام تا به شام نخواهم
شمشیرِ جور و تیغِ دغا را
بی جلد و بی نیام نخواهم
نامردمی به زهد نبینم
در دست کین زمام نخواهم
از زشت سیرتانِ تبهکار
زیبایی ی کلام نخواهم
زینگونه عقل آدمیت را
زنجیریِ ظلام نخواهم
آزادی ای پرندهٔ زیبا
هرگز ترا به دام نخواهم
پنجاه سال رفت و به بندی
این قفل را قوام نخواهم
از زندگی در این شب تاریک
جز مرگ این نظام نخواهم
بر قاتلان مردم ایران
جز روزِ انتقام نخواهم