یک همدانی ی «همه چیز دان» که خود را «فارس» معرفی می کند!
م-سحر


خوانندگان گرامی این یادداشت پس از خواندن مصاحبه ایشان با سایت زیتون در همینجا تایپ شد 
اولا از غلط های تایپی و شتابزدگی و براكندكي در نوشته پوزش می خواهم ثانیا  خواندن مصاجبه ایشان را توصیه می کنم. زیرا یادداشت زیر جسته و گریخته اشاره به برخی افاضات ایشان دارد.
...........................
یک همدانی ی "همه چیز دان" که خود را «فارس» معرفی می کند!!!
در حالیکه ظاهراً معنای «فارس» را به درستی ندانسته است !
به راستی چه دست هایی و به چه دلیلی ایشان را کاندایدای نوبل صلح کردند و آن نشان را به چارقد و چاقچور او دوختند ؟
مدالی که متأسفانه تا کنون به هیچ درد ایرانیان نخورده است بلکه بیشتر مصرف لابیگری های ایشان  به نفع حکومت اسلامی و تبلیغ نوعی اسلامیسم سیاسی شده است .
پس چرا این مدال بی خاصیت را به رخ ملت ایران می کشد ؟ 
 و چرادر مصاحبه اش می گوید «جایزه نوبل من جایزه فارس ها نیست جایزه همه اقوام است» و با چنین جمله ای هم عدم دانایی خود را در باره مفهوم «فارس» نمایان می سازد و هم با استفاده از گفتار و واژگان نااصل و ریخته گری شده و قوم گرایانه که ظاهرا ریشه در رسوبات افکار تودایستی دارد ، مثل باقی تجزیه طلب ها همان ترجیع بند های 80 ساله را تکرار می کند هم نوبل صلحتش را تحفه اَي تلقي مي كند كه گویی به مردم ايران صدقه داده اند و از آن براي ملت ايران آبی كرم خواهد شد !؟
و البته این بار به نام حقوق بشر؟
ایشان در باره تبعیض دینی که تنها تبعیض واقعی در ایران است  و به وسیله استبداد سیاه حکومت اسلامی آخوندها بر همه ایران حتی برشیعه ها ( چرا که شیعه بودن کافی نیست باید طرفدار ولایت فقیه بود) اعمال می شود ، سخنی نمی گوید .
***
ظاهرا جایزه ایشان مجانی داده نشده بوده و احتمالا قرار بر آن بوده است که ایشان بهای هدیه گرانبهای نوبل را - كه اگر مثل چاه حاج ميرزا آقاسى برأي مردم ايران آب نداشته برأي ايشان نان داشته ، - از کیسه ملت ایران به مراجع متبوع وصاحب علّه بازپس بپردازند و دين ادا نشده شان را - البته از جيب مردم ايران - ادا كنند!


***. 

ایشان در شکر شکنی هایشان در پارلمان سویس، فهرست اقوام ایرانی را  برمی شمارند و شكايت اقوام مظلوم ايران زير سلطه‌ی "ملت فارس"را به حاكمان سويسي مي بزند و از این بابت که مثلا گیلک ها نمی توانند گیلکی بنگارند یا آذری ها بلد نیستند به زبان خودشان بنویسند اشک حقوق بشر دوستانه در برابر ملت ایران می فشانند و در برابر پارلمانتاریست های سویس تعزیه طفلان مسلم به راه می اندازند و غافلند که :
باز هم جهل حود را جار می زنند ، زیرا خطی که در ایران به آن می نویسند چه زبان  فارسی باشد چه کردی باشد چه بلوچی ، با حروف عربی و خط مشترک مردم خاورمیانه ست به هر زبانی که باشند وهر کودکی که خواندن و نوشتن به فارسی را بیاموزد به راحتی می تواند ترکی هم بنویسد کردی هم بنویسد گیلکی هم بنویسد و به هرحال کار دشواری نیست و در این مورد سخن گفتن از ستم ملی و از جبر و زور «ملت فارس » شکوه به بیگانگان بردن ، آنهم در باره کودک گیلک و لر و بلوچ و آذری ، بد اندیشی نباشد نادانی محض است. کسی که در مدرسه یاد بگیرد که گلستان سعدی و غزل حافظ را بخواند و بنویسد نوشتن و خواندن غزلهای فصولی و نسیمی و ختایی (شاه اسماعیل صفوی پایه گذار سلسله صفوی ها )که تقلید درجه پنجم حافظ و سعدی و غزل های عارفانه فارسی هستند و با همان واژگان و همان خط نوشته شده اند برایش آب خوردن است. 
خیلی آدم باید کودن بوده باشد تا مثل آن نویسنده پان ترک ادعا کند که نگذاشته اند ترکی بیاموزد. و به دروغ شایع کند که او را در کودکی مجبور کرده اند که «تخته سیاه بلیسد» !!!
شهریار شاعر بزرگ آذری مدرسه ترک زبانی نرفته بود و درس ترکی هم نخوانده بود  . شیفته حافظ بود و سه چهارم دیوان حافظ را در غزلیات خودش استقبال کرده است ، زیباترین و عالی ترین شعر تاریخ شعر ترکی را هم سروده است کسی که اهل نوشتن باشد می تواند به همه زبان ها بنویسد (تا امروز شعر به زبان ترکی با ارزش تر و قوی تر از حیدر بابا در هیچ کشور ترکزبان و در طول تاریخ ادبیات مکتوب زبان ترکی از ابتدا تا امروز سروده نشده است. کسی می داند راز آن در چیست؟ من به شما می گویم راز آن در چیست ! رازش در شیفتگی شهریار و عشق او به زبان فارسی و حافظ و سعدی ست . رازش در عشق شهریار به ایران و به زبان ملی و مشترک ایران است . حافظ و سعدی فارسی زبان در وجود شهریار حیدربابای ترکی را سروده اند وگرنه چرا حیدر بابا در ترکیه یا ازبکستان یا باکو سروده نشده است؟ آیا علتش آن نیست که در آنجا ها سعدی و حافظ را از مردم دریغ کرده اند؟ ) بنا بر این , ادعای پوچ پان ترک ها و تجزیه طلب های این سو و آن سوی مناطق مرزی را به عنوان تظلم و دادخواهی به محافل خارجی نبرید. پیش از شما یک پان ترک مشهور به اسم رضا براهنی همین ادعا را داشت و من پاسخ او را ده سال پیش داده ام و اگر شما هم بخوانید درس خوبی برای شما خواهد بود!


***
این خانم می گوید بچه های اقوام ایرانی نمی توانند به همانقدر و به همان اندازه  ادبیات خودشان را بنویسند که ادبیات فارسی را می خواننتد. عجب ستم ملی بزرگی !! چرا کسی به داد این کودکان نمی رسد؟ 
در اینجا یاز هم نادانی یا بدخواهی خانم نوبلیست برملا می شود . 
زیرا این خانم که ظاهرا حقوقدان هم هست و ادبیات هم خوانده است نمی تواند تفاوتی میان ادبیات فارسی  و ادبیات زبان ها و لهجه های رایج دگر در ایران قائل شود.
هنوز نمی تواند اهمیت زبان فارسی و نقش تاریخی آن را در پهنه گسترده سرزمین ایران بفهمد.
 گویا هنوز نمی داند که بان فارسی با حافظ و سعدی و مولوی و نظامی و فردوسی و خیام و هزاران شاعر بزرگ دیگرش وارث میراث عظیمی ست که متعلق به همه اقوام است و با هویت همه ایرانیان و باسرگذشت و سرنوشت همه ایرانیان در پیوند است . 
لابد نمی داندکه همه این شاعران و فرهنگسازان بزرگ ایران روزگاری کودک بوده اند و  از میان همین اقوام برخاسته بوده اند و در میان همین اقوام و در همین ولایات و ایالات ایران بالیده بوده اند و خیلی از آنها زبان مادری شان فارسی نبوده (از جمله حافظ و سعدی و نظامی که مادرش کرد بوده است ) با این حال هرگز دچار مشکلات روانی کودکان نشده بوده اند و بحران هویت و کمبود لالایی مادر (اینطور که پان ترک ها و پان عرب ها در بق و کرنا می دمند!) به سراغ آنها نیامده بوده است.
خانم وکیل  دادخواهی کودکان ایرانی را در کنار مشتی قوم پرست و نژاد گرای قومی به پارلمان های خارجی می برد و از «زبان ظالم فارسی» شکایت می کنند!!
نمی دانم اگر دهخدا ها تقی زاده ها ایرانشهر ها کسروی ها میرزا آقا تبریزی ها  زنده بودند . آنها هم جایزه ای به این خانم می دادند؟


***

خانم وکیل با پذیرش وکالت چند بهایی مظلوم و زندانی حکومت اسلامی ، منت سر موکلان ایرانی  خود می گذارد و عنوان می کند که « من شیعه از بهایی دفاع کرده ام و نشان داده ام که شیعه چقدر اهل تعامل است» . ( به راستی زشتی و ناهمواری و کاملا غیر حرفه ای و غیر حقوقی بودن این عبارات حاکی از تعصب و قشریت اعتقادی ایشان نبوده و زنندگی خاصی از آنها هویدا نیست ؟
خانم وکیل دعاوی ، بهایی بودن موکلان خودش را ضد ارزش و شیعه گری خودش را ارزش جلوه می دهد.
آیا چنین سخنانی می تواند سخن یک حقوقدان فهمیده باشد؟ یه راستی آیا کمیته داوری جایزه صلح نوبل به این ویژگی های ایشان و به اینگونه طرز فکر ایشان واقف بوده اند که ایشان را شایسته جایزه نوبل صلح تشخیص داده اند؟ یک متعصب شیعه که با سخنانش موکلان بهایی خود را تحقیر می کند زیرا می گوید من شیعه ام و به شیعه بودنم افتخارمی کنم. چه افتخاری خانم؟ بهایی ها هم شیعه اند منتها امام زمان‌شان ظهور کرده ازین بابت از شما جلو ترند ...بگذریم... می گوید :
(جایزه نوبل من مال فارس ها نیست. 
این یک جمله جدایی افکن میان مردم ایران است. 
فکر تفرقه در گوهر این جمله است.
خانم شما ایرانی هستی نه فارس. 
 خانم وکیل شما آنفدر از تاریخ مملکتت خبر نداری که ما در ایران« فارس» یا« قوم فارس»نداریم؟ 
بلکه ما استان فارس داریم  و خلیج فارس داریم و زبان فارسی داریم که زبان ملی ست نه زبان «فارس ها» . 
شنیدن این عبارات از تجزیه طلب ها عجیب نیست هر روز تکرار می شود شما خانم وکیل همدانی و برنده جایزه صلح به چه دلیلی این واژه های شوم و ایران شکنانه را وارد گفتارهایی می کنید که به زور رنگ حقوق بشری به آن ها زده اید ؟

واژه هایی از این نوع ، در آغار کار ساخته روس های سرخ شوروی بود و احتمالا از طریق حزب توده که یک مسلک قبیله ایست به شما یاکسی از کسان شما انتقال یافته و رسوبات چنان افکاری را امروز در مقام برنده جایزه نوبل خرج تفرقه افکنی می کنید و دربوق و کرنای نظریات تجزیه طلب ها باد می دمید. 
این واژگان «فارس و ترک و لر و گیلک و فلان و بهمان» را که ورد زبان تجزیه طلب ها است تا پیش از لنین و استالین و نظریه پردازان حزب کمونیست شوروی و آکادمیسین های اردوگاه روسیه شوروی اصلا در ایران مطرح نبود .
مشروطه خواهان ایران از همه اقوام و به ویژه آذری ها بودند (البته همدانی نبودند. شما همدانیتت را بزرگ نکن و از ملت ایران حقوق همدانیت خودت را به نام فارس مطالبه نفرما). اگر چنین نظریاتی در آن دوران مطرح می بود قطعا قانون اساسی مشروطیت به ترکی نوشته می شد .
منتها خوشبختانه در آن سالها روشنفکران ایرانی آذربایجان انسان های بزرگ و فهمیده  و وطن پرستی بودند و نقش و اهمیت زبان فارسی را برای حفظ وحدت ایران به نیکی می دانستند. 
بی سواد و نادان یا وطن فروش نبودند و در میانشان مزدوران عثمانی یا روسیه یا فروخته شدگان به پان ترکیسم بین المللی وجود نداشت. جایزه صلح نوبل هم برای دفاع از نوعی اسلام سیاسیو تقویت حکومت خمینیستی نبرده بودند.
آن روزها همدانی ها هم خودشان را «فارس» نمی نامیدند. 
(خانم لطفا دیگر از عنوان «فارس» استفاده نکن زیرا به راستی مضحک است و کودکان مدارس هم به شما خواهند خندید.)


***

خانم مدعی برنده شدن جایزه نوبل صلح ، با به کار بردن  چنین واژگان و چنین مفاهیمی ، که از اصل ضد ایرانی و وارداتی و ساخته روس های سرخ است غیر از این که جایزه نوبل خودش را هم خرج اعتبار دادن به این عبارات و گفتار های بد خواهانه و ایران شکنانه می کند ، چه هنر دیگری به خرج می دهد؟ 
این واژه ها و مفاهیم ، کلمات بی گناه و معصومی نیستند .
دهها سال پیش از آن که پان ترک ها و پان عرب ها آنها را به کار ببرند از روسیه شوروی به حزب توده و فرقه چی هایی که چکمه سربازان ارتش سرخ را لیس می زدند و اسکناس بیرتومانی به خرج شوروی چاپ می کردند ، در ایران رایج شده بود. 
هنوز هم  برخی توده ای ها به حکم ترک عادت موجب مرض است یا توبه گرگ مرگ است یا به دلیل دلبستگی بیمار گونه ای که همچنان به روس ها دارند و همچون سنتی ویرانگر در آنها باقی مانده همان فرمول پیشین ارباب فرموده را به کار می برند .
آنها هنوز هم دست از آن واژه ها و مفاهیم ایدئولوژیک وارداتی روسیه ساخته بر نداشته اند حتی اگر قمی و کاشانی و کرمانی و اصفهانی هم باشند ، همچنان پیرو مشربی هستند که ملت ایران را «خلق‌ها» می نامید و کشور ایران را رذیلانه «کثیر الملله» می خواند و از عبارات ضد ایرانی «ملیت ها و ملت های ایران» حرف می زد.
با این که قلعه روسی فرو ریخته هنوز هم  برای آنها گویی آب به همان آسیاب می ریزد. برای خیلی ازآنها مهمچندان نیست که چه کسی تزار روسیه است بلکه مهم آن است که دیگ روس پرستی شان به بار باشد زیرا خود را نوکر آقا می دانند نه نوکر بادمجان ! 
چه اهمیتی دارد که استالین و برژنف حاکم باشند یا پوتین یا یک جنایتکار دیگر ؟
 و برای همین است که برای پوتین اسفند دود می کنند و برای پیشرفت های وی در سوریه همراه با سید علی آیت الکرسی می خوانند و صلوات می فرستند.
شما این عبارات را به کار نبر خانم ، علی الخصوص آنها را به حقوق بشرت نچسبان .
آن جایزه را نداده اند که تفرقه بیندازی .
/ زفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع / 
بشریتی در تفرقه و برادر کشی قومی نیست.
این واژه ها دست مالی و قرقره شدۀ انواع تجزیه طلب ها به ویژه پان ترک ها و پان عرب هاست و پشتش هم دولت های خارجی (نمونه اش همین پارلمان سویس که شما سر ازپا نشناخته به آنجا دویده ای و فخرش را هم می فروشی ) از نوع ترکیه ، باکو ، عربستان و کشور های دیگر دست دارند. هم دست نظری و سیاسی و هم دست مالی و تشکیلاتی!
***
 خانم پشت نقاب دموکرات منشی پنهان می شوند و درس تولرانس و تعامل می دهند که : بله باید با تجزیه طلب ها نشست و بر خاست کرد و حرف آنها را شنید؟ 
درست است شنیدن حرفهای آنها اگر تا به حال نشنیده اید خیلی هم عالی است  اما شما به عنوان یک ایرانی چه احتیاجی داری که حرف آنها را در پارلمان کشورهای غربی و در محافل آنچنانی بشنوی؟ 
آیا این پارلمان ها یا دولت های اروپایی یا آمریکایی دلسوزی برای ایرانیان دارند؟ 
 آیا شما پیش از آن که حرف آنها را در محافل رسمی قدرت های خارجی که ظاهرا گروه های فعال قومی از «ظلم ملت فارس» به آنها شکایت برده اند ، بشنوی ، بهتر نبود در یک جمع یا نشست یا جلسه ایرانی با آنها بحث کنی؟ آیا شما تا امروز مقاله ای یا مطلبی درنقد حرف های بی پایه تجزیه طلب ها نوشته ای؟
آیا شما به عنوان وکیل حقوقدان که مدتها (پیش از آن که دستتان رو بشود ) باد و تبختر قهرمانیگری و نجات بخشی برای ایرانیان به گلو می انداختید ، هرگز در باره بی پایه بودن مفهوم «حاکمیت قوم فارس » و فریبکارانه بودن وجود ملتی به نام «ملت فارس» کلمه ای روی کاغذ آورده بوده اید؟
 چطور است که بردباری و دموکرات منشی شنما با عوامل تجزیه ایران در محافل رسمی بیگانگان گل می کنند و در آنجا هاست که خودتان را طاووس عللیین جلوه می دهید؟
در این مصاحبه می گویید «رژیم اسلامی کمتر از فارس ها !!! اعدام کرده است!!»
آیا بی شرمی و جهالت در این جمله رذیلانه موج نمی زند؟
 آیا شما آمار گرفته ای که از این هزاز هزار اعدامی چند تن «غیر فارس » بوده اند. و اصولا اینگونه سخن گفتن از یک وکیل مدعی انسان گرایی و مدعی طرفداری از وحدت ایرانیان انتظار می رود؟
خانم حقوقدان آیا از اعدامی های دهه 60 (که در آن زمان شما ساکت بودی و پشت سر خمینی نماز می خواندی) پرسیده ای که ترکزبان بودند یا بلوچ بودند یا عرب بودند یا کرد بودند؟ آیا ز هزاران هزار اعدامی که در سراسر ایران در این سالها بر جر اثقال های اسلام آویزان می کنند کسی پرسیده است که کجایی هستید؟
اصلا این طرز حرف زدن  یک حقوقدان است؟

ضمنا این شعارتان هم که سرلوحه مصاحبه تان کرده اید و به مخاطبان تجزیه طلب و پان ترک و پان عرب ها گفته اید « قدرت ایران در تکه تکه شدن نیست !» هم خیلی مضحک است. 
به قول مولوی : «گفت جانان خوب ورد آورده ای / لیک سوراخ دعا گم کرده ای 
انگار پارلمان سوئیس شیفته ایران و خواهان اقتدار کشور ماست  و آن یک مشت تجزیه طلب و نمایندگان گروه های قومی که آذر بایجان را آزربایجان می نویسنند و آرزو دارند تا روزی دوباره بتوانند اسکناس بیرتومانی باقروفی در آذربایجان چاپ کنند یا آنها که اهواز را احواز یا محمره و خوزستان را عربستان می گویند و در انتظار ظهور شیخ خزعل دور شیخ های نفتی پرسه می زنند ، مشتاق قدرت ایرانند و هیچ آرزویی جز ایجاد یک ایران قدرتمند ندارند !!!
که گویی تجزیه طلب ها به دنبال قدرتمند  شدن ایرانند!!! خیر خانم ! حتی بچه های مدرسه هم می دانند که آنها می خواهند ایران هرچه بیشتر ضعیف باشد ، آنها آرزو دارند که ایران به روز سیاه بیفتد تا هرکدام برای خودان کدخدای دهی باشند و رئیس قبیله ای یا خان ایلی یا امیر و شیخ ناحیه ای! شما سوراخ دعا را گم کرده ای خانم عبادی . آدم عاقل به آرزومندان تجزیه و ضعف ایران به شیوه شما راهنمایی نمی کند که بله قدرت ایران در یکپارچگی است. آنها هم همین را می دانند و برای شکستن همین یکپارچگی ست که شما را وکیل دعاوی خود کرده اند و به این پارلمان و آن پارلمان خارجی می برند و روی دوششان حلوا حلوا می کنند.
 شما به راستی تصور کرده اید که تجزیه طلب ها و قوم پرست ها خواهان یک ایران قدرتمندند؟ یا ساده لوحید یا تجاهل العارف می فرمایید یا تصور می کنید که تخم عقل و فهم ازمیان ایرانیان بر افتاده به اینگونه سخنان نمی خندند؟

***
ضمنا منت جایزه ات را با طرح سخن زشت و سطحي ديگرى بر سر کردها هم گذاشته ای . 
آنجا که گفته ای «چایزه من فقط مال فارس ها نیست !!» 
(چقدر زشت چقدر کوچک و قبیح است چنین حرفهایی) 
و ادامه داده ای که وقتی برای گرفتن جایزه از شما دعوت شده  به شما پیشنهاد شده تا موسیقی ایرانی در مراسم دریافت جایزه نواخته شود ، 
شما از یک گروه موسیقدان کرد یعنی گروه کامکارها دعوت کرده اید. 
و البته در اینجا هم ناخالصی خود و  بی اطلاعی خود را در زمینه فرهنگ ایران و موسیقی ایرانی به نمایش گذاشته اید. 
اولا موسیقی کردی ایرانی ست .
همان مقام ها و همان دستگاههای موسیقی ایرانی ست و همان گوشه هاست اغلب موسیقیدان های بزرگ کرد خود را ایرانی می شمارند به ویژه آقای کامکار پدر کامکار ها عاشق ایران بود (كافي است به اسم هايي كه روي فرزندانش گذاشته توجه شود) . او در ارتش ایران خدمت می کرد همه فرزندانش در دانشگاه هنرهای زیبا زیر نظر استادان بزرگ موسیقی کار کرده اند و آموخته اند از پسر بزرگ هوشنگ بگیرید تا پشنگ و اردشیر و باقی آنها موسیقی آنها ایرانی ست . كامكار ها از نمايندگان موسيقي ايرانى هستند. شما منت بر سر کردها نگذار و گروه کامگار ها را هم مارک قومی نزن و بگذار آنها که شاگردان استادانی چون نورعلی برومند ، دوامی ، دکتر صفوت ، دکتر فرهت لطفی مشکاتیان ، حنانه ، فلاح ، پور تراب ، روشن روان ، برکشلی و...و بزرگان دیگر موسیقی ایرانی بوده اند ، همچنان خود را ايراني به شمار آورند.
آنها همگی خودشان را هنرمندان ایرانی می شمارند و البته کرد ایرانی هم هستند و این دو باهم منافاتی ندارد .اما شما این کرد بودن را برجسته کرده اید با یاد آوری دعوتی که کرده اید ،هم منت نوبل صلحتان را بر مردم ایرانی کردستان و هم بر گروه کامکار ها نهاده اید ، 
جدا از این که از این سخنان هم بوی تفرقه انگیزی به مشام می رسد.
خانم شما برای وصل کردن آمده اید یا برای فصل کردن؟
بهتر نیست که به همان مسائل و مشکلات گوانتانامویی تان بپردازید؟ و همچنآن با محافل لابيست اصلاح طلبان اصلاح ناشدني حكومت بيدادگر اسلامي سرگرم شغل حقوق بشري باشيد؟ 
 از بس در زمییه حقوق بشر برای ایرانیان مبارزه کرده اید جامعه ایران از حق و عدالت و صلح لبریز شده است. 
به خضوض که حکومت ملاهای شیعه « تعامل اسلامی و شیعی » را که شما نگهبان آن (به ویژه درحوزه حقوق زنان ) هستید به اوج افلاک رسانیده است .
ای کاش در فوتبال جایزه برده بودید خانم نه در صلح . 
 ملت ایران تا امروز از این جایزه شما خیری ندیده اند. کشور های دیگر هم برندگان صلح دارند. ای کاش از آنها اندکی می آموختید!
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
آنرا که خبر شد خبری باز نیامد
افسوس که این ردای صلح نوبل به تن شما گریه می کند و این هم از بدشانسی های ایرانیان است! 
ای کاش قامت اندیشه و شخصیت شما به عنوان ایرانی با چنین جوایزی همخوانی و همآهنگی می داشت !

ای کاش صدای  ملت ایران می بودید!

....................................

 

زیتون-آناهیتا بختیار: دو هفته پیش از آغاز سال ۱۳۹۶ شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح به دعوت پارلمان سوییس به این کشور سفر کرد و درباره تضییع حقوق اقوام و ملیت‌های مختلف در ایران صحبت کرد اما از هم…
ZEITOONS.COM

 

 

منبع:پژواک ایران


م-سحر

فهرست مطالب م-سحر در سایت پژواک ایران 

*یک همدانی ی «همه چیز دان» که خود را «فارس» معرفی می کند! [2017 Apr] 
*بهارون ( پیشواز بهار)  [2017 Mar] 
*چند رباعی در باب « بد» ، «بدتر» و «خوب» [2016 Mar] 
*فروزان ، دختر این مُلک [2016 Jan] 
*شب یلدا٬ [2015 Dec] 
*تراژدی پاریس و بربریت اسلامیسم داعشی [2015 Nov] 
*اتم در بسته‌های سوهان [2015 Jul] 
*(نامه‌ای سرگشاده به مردم نظنز و کاشان) [2015 Apr] 
*درباره اسلام سياسی و فاجعه شارلی ابدو [2015 Feb] 
*من چارلی هستم [2015 Jan] 
*داعشیگری و بنیاد گرایی اسلامی(بخش دوم و نهایی) [2014 Nov] 
*داعشیگری و بنیاد گرایی اسلامی(بخش نخستین) [2014 Nov] 
*اسب تروا [2014 Oct] 
*ای جهنم‌ساز با نام بهشت! [2014 Jul] 
*درباره نزاع عرب و اسرائیل و موقعیت ایرانیان  [2014 Jul] 
*در باره تیم فوتبال و نژادپرستی ایرانیان؛ پاسخی به یاوه‌گویی زیبا کلام  [2014 Jun] 
*از وطن خرج دین می کنند [2014 May] 
*چه باید می‌کرد؟  [2014 Mar] 
*تبعید [2014 Mar] 
*شخم بر گور زندگان رانید [2014 Mar] 
*جنسِ ما چیست؟ [2014 Mar] 
*باور کنید...  [2014 Feb] 
*انقــلاب [2014 Feb] 
*فوت یکی از متولیان حسینیه ارشاد؛ ارشاد کردید ما را [2014 Feb] 
*زیبا تر از کلاغ ندیدم [2014 Feb] 
* مرد نسیان و اهل تدلیسیم [2014 Jan] 
*دار الفنون ویران / دار الجنون آباد [2014 Jan] 
*شیخکی داشت یک کلید به دست  [2013 Dec] 
*هـُشــــــداریـــه  [2013 Dec] 
*آیا اخوان المسلمین در مصر خواهان دموکراسی هستند؟ [2013 Aug] 
*ایران «تاریخ» است !  [2013 Mar] 
*دین آمد و دین آمد؛ تیغ و تبرزین از روس، سجاده از چین آمد [2012 Apr] 
*زبان فارسی یا «ملتِ فارس ؟» [2012 Jan] 
*آمین ِ گرگ  [2011 Jun] 
*پیام به مهاجرانی ‏/در ارتباط با نطق اخیر عطاالله مهاجرانی در لندن [2011 Mar] 
*بِـهــار می آیـــد  [2010 Mar] 
*دربارهء اعدام احسان فتاحیان و چند نکتهء دیگر [2009 Nov] 
*پیام به « سبز ِ امید »  [2009 Aug] 
*اعتـــرافـــات مـــن !! [2009 Aug] 
*نـــــدای مــــــا  [2009 Jun] 
*خردادیه  [2009 Jun] 
*عشـق ِ ایــران کلیـــد ِ دشــواری ست !ـ [2009 Feb] 
*شیخ این زمان به مسند قدرت خزیده است [2009 Feb] 
*سخنی با ساعدی [2008 Nov] 
*دربارهء یک اتفاق به ظاهر ساده [2008 Oct] 
*سخــن اهـــل ِ دل [2008 Apr] 
*بهنام «میوه ای رسیده» در سبد قاضی شرع [2008 Feb]