راهپیمایی بروکسل؛ اتحاد علیه جمهوری اسلامی یا عملیات علیه رقیب پادشاهیخواه؟
حسین ملکی
فراخوان ۲۵ تشکل موسوم به «جمهوریخواه» برای راهپیمایی ۱۴ فوریه در بروکسل، در نگاه نخست اقدامی علیه جمهوری اسلامی به نظر میرسد با شعار “ بایکوت سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی و اخراج سفرای این رژیم از کشورهای اروپایی”. اما تحلیل زمینه سیاسی، ترکیب نیروها و مهمتر از همه زمانبندی این فراخوان نشان میدهد که این حرکت بیش از آنکه متوجه رژیم باشد، واکنشی هدفمند به فراخوان آقای رضا پهلوی و تلاشی برای مهار شکلگیری یک مرکز ثقل سیاسی در اپوزیسیون است.
این همزمانی تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از یک راهبرد سلبی برای شکستن تمرکز رسانهای و بسیج اجتماعی حول یک رقیب سیاسی مشخص است.
اتحاد ظاهری بر بستر شکافهای راهبردی
تشکلهای امضاکننده این فراخوان در بنیادیترین مسائل سیاسی دچار تضاد هستند. بعنوان مثال:
“حزب چپ ایران” مخالف هرگونه مداخله خارجی است، در حالیکه
“حزب دموکرات کردستان ایران “ بصراحت موافق حمله و فشار نظامی خارجی است ( مصاحبه عبدالله هجری دبیرکل این حزب با نفیسه کوهنورد خبرنگار بیبیسی فارسی)
“کمونیستهای کارگری “ در حزب کمونیست کارگری و تشکلهای همسو نظم لیبرال دموکرات را نفی میکنند،
فدرالیستها خواهان بازتعریف رادیکال ساختار دولت ملی هستند با شعار نفی “ تمرکزگرایی”.
و “ تجزیهطلبها” خواستار جدایی هستند تحت عنوان فریب آمیز “ حق تعیین سرنوشت”.
این شکافها صرفاً اختلاف تاکتیکی نیست، بلکه بیانگر تقابل فلسفههای سیاسی، برداشتهای متضاد از مفهوم ملت، حاکمیت، دموکراسی و نظم منطقهای است. اتحاد نیروهایی با چنین اختلافات بنیادین، نه نشانه بلوغ سیاسی، بلکه نشانه فقدان پروژهی ایجابی و چنگ زدن به تاکتیکهای مقطعی رسانهای است تا شاید آب رفته به جوی بازگردد غافل از اینکه از ابتدا هم آبی در این جوی نبوده است.
تناقض ساختاری «نه به همه با هم»
سالها «نه به همه با هم» به ستون فقرات گفتمان “جمهوریخواهان” و “ چپ”ها بدل شد؛ شعاری که هدف اصلی آن مرعوبسازی بدنه اجتماعی و مشروعیتزدایی از همکاری با پادشاهیخواهان بود.
امروز همان جریان، دقیقاً همان سیاست «همه با هم» را، البته بدون حضور رقیب، اجرا میکند. این استاندارد دوگانه نشان میدهد که مسئله نه نقد تاریخی تجربه فاجعهبار ۵۷، بلکه حذف سیاسی یک آلترناتیو رقیب قدرتمند است که توانسته پایگاه اجتماعی قوی در داخل و خارج کشور بدست بیاورد.
ارجاع مکرر به تجربه سیاه “انقلاب “ ارتجاعی ۵۷، بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، ابزار بازتولید انحصارطلبی سیاسی در پوشش اخلاقگرایی تاریخی است.
تکثیر تشکلها؛ تکنیک جایگزین پایگاه اجتماعی
عدد «۲۵ تشکل» بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر مهندسی بازنمایی سیاسی است. بخش قابل توجهی از این مجموعه، بازوهای سازمانی چند حزب و سازمان قدیمیاند که با تغییر نام و ایجاد ساختارهای پوششی، تلاش میکنند تصویر یک ائتلاف گسترده را القا کنند. بعنوان مثال تشکل “ همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران “ از احزاب و گروهایی تشکیل شده که تحت نام دیگر هم در این اتحاد ۲۵گانه حضور دارند. آنهایی هم که در این مجموعه مستقل از تشکیلاتهای قدیمی سیاسی هستند، اطلاع چندانی از فعالیتهای آنها یافت نمیشود.
در واقع، آنچه در بروکسل گرد میآید، نه ۲۵ جریان مستقل، بلکه چند حزب و سازمان کلاسیک با چندین نام مستعار است؛ وضعیتی که خود گواه بحران عمیق نمایندگی سیاسی در اردوگاه “جمهوریخواه و چپ” است.
زمانبندی معنادار: سیاست بهمثابه واکنش
مهمترین کلید تحلیل این فراخوان، همزمانی دقیق آن با برنامه آقای رضا پهلوی است؛ فراخوانی که پیشتر اعلام شده و شواهد نشان میدهد که توانسته بخش بزرگی از افکار عمومی ایرانیان خارج کشور را بسیج کند.
این حرکت را باید در چارچوب سیاست واکنشی “جمهوریخواهان” و “ چپ”ها در برابر افزایش سرمایه اجتماعی رقیب فهم کرد. هدف اصلی، نه افزایش فشار بر جمهوری اسلامی، بلکه جلوگیری از تثبیت یک مرکز ثقل سیاسی رقیب در اپوزیسیون است.
به بیان روشنتر، این راهپیمایی بیش از آنکه ضد جمهوری اسلامی باشد، ضد شکلگیری هژمونی سیاسی پادشاهی خواهان در اردوگاه مخالفان است. مرهمی بر زخم عمیق ناشی از تشتت و تفرقه دامنگیر “ جمهوریخواهان” و “ چپ”ها که قدمتی ۴۷ ساله دارد.
جمعبندی: بحران هژمونی و سیاست سلبی
اتحاد ۱۴ فوریه نماد روشنی از بحران هژمونی در اردوگاه جمهوریخواه و چپ است. جریانی که فاقد پروژه ایجابی برای آینده ایران است، ناگزیر سیاست خود را بر نفی رقیب، شکستن تمرکز اجتماعی و مهندسی میدان سیاسی بنا میکند. در هیچ دوره تاریخی از زمان حضور اندیشه چپ در ایران، ما نمیبینیم که چپ علیرغم هزینه دادن، شهامت پذیرش مسئولیت بعنوان الترناتیو را داشته باشد. برای چپ ایران “ اپوزیسیون” راحتترین جایگاه است چون پاسخگو نیستند.
گذار دموکراتیک از مسیر رقابت سالم، شفافیت سیاسی، پذیرش تکثر واقعی و ارائه قرارداد روشن با مردم میگذرد، نه از طریق عملیاتهای رسانهای و تجمعات موازی.
تا زمانی که بخشی از “ جمهوریخواهان” و “ چپ” حذف رقیب را بر اقناع جامعه ترجیح دهد، بحران رهبری و پراکندگی سیاسی در بین آنان همچنان بازتولید خواهد شد.
بیماری مزمن “ تشتت” و “ پراکندگی” جمهوریخواهان و چپها با چنین راهپیماییهایی علاج نخواهد شد
منبع:پژواک ایران
