پهلوی
ع. تنها
خانباجی میگفت با آقا جلال
یک قران دارم من از مال حلال .
آه , افتاد آن قران در روزنه
آخ چقدر سرماست این هذه سنه .
مملکت بازیچۀ بازیگران اجنبی .
ناگهان از راه آمد پادشاه پهلوی .
تا رها گردیم ما از روبهان اجنبی .
گربه ما را بسان شیر می کرد پهلوی .
سرنگون شد عاقبت از شر آنها پهلوی .
ای امان از غفلت ما و امان از اجنبی .
قصه میگفت خانباجی از روزگار پهلوی .
از خر دجال پیر و فتنه های اجنبی .
خانباجی میگفت : آن دجال خر.
گر بیاید میکشد مردم به بر .
یک خر آمد از دیار روبهان .
او خدو انداخت بر روی شهان .
قصّه ها میگفت او از عدل وداد .
مردمان از قصه هایش گشته شاد .
چون که سمش بر زمین بنمود راست .
دُم او سوی هوا برپای خاست .
جملگی گفتیم : بر تو باد داد .
باد داد او سوی ما یعنی که باد .
مردمان گشته گرسنه توی صف با یغلوی .
جملگی در حسرت دوران خوب پهلوی .
مردمان در بند این گردنکشان اجنبی .
جملگی فریاد کردند :
خسته شدیم از اجنبی .
بیا رضای پهلوی .
2024/07/21
منبع:پژواک ایران