گیاه تبعیدی
صبا واصفی
تاریکی همه چیز را بلعید
باد، بی صدا بر مویرگ های خاطراتم پیچید
آب، بی صدا در سلول جویبار برکه شد
مثل گیاهی تبعیدی
با ریشه هایی ریش ریش
فریاد می زدم، بی صدا
داروگ، دهان دوخته، خاموش مرا نگاه میکرد
سرشار از عطر نارنجی پاییز بودم
امواج صدایت ترانهی غمناکی در تاریک خانهی ذهنم ظاهر کرد
چیزی بگو
پیش از حادثه ای بزرگ بمان و تصنیفی بخوان
نماندی!
نخواندی!
پروانه ها مردند
شپره ها بیدار شدند
منبع:پژواک ایران