PEZHVAKEIRAN.COM اين مادران که دختر دردند / شايد بهار سبز ببارند
 

اين مادران که دختر دردند / شايد بهار سبز ببارند
سیمین بهبهانی

خون دل و گلوله و باروت

با آن سه رادمرد چه کردند

آن هر سه ايستاده آزاد

اينک اسير تربت سردند

مرد خدا و مصلح و استاد

هريک زبان مردم خاموش-

رفتند و چون تعرض فرياد

ديگر به سينه باز نگردند

ای زادگاه پاک من ای خاک

ناگاه تخت سينه گشودی

در خون خود تپيده درونت

بسيار کودک و زن و مردند

اين جاهلان که دست به کارند

گوش سخن نيوش ندارند

رنج است اين ! به سود چه راحت

باصلح پيشگان به نبودند

خودرو سوار و لوله افکن

با تندباد مرگ بتازد

چون باره گسيخته افسار

برمردمی که راهنوردند

برگرد آبگير پر از اشک

با قامت خميده و لرزان

تمثيل لاله های سياهند

اين مادران که دختر دردند

شايد بهار سبز ببارند

شايد گياه سبز بکارند

دلزندگان سبز که بيزار

از اين خزان مرده زردند

منبع:پژواک ایران