در یادمان دو رویدادِ بزرگ تاریخی!
(۱۹ بهمن ۱۳۴۹ و ۲۲-۲۱ بهمن ۱۳۵۷)
شباهنگ راد
اگر هر صفحه از تاریخ مبارزات تودههای ستمدیده را ورق بزنیم، با انبانی از اعتراضات، اعتصابات، درگیریها و بپاخاستن کارگران و زحمتکشان و فرزندانشان علیهی نظامهای سرکوبگر روبرو خواهیم شد. صفحاتی که سرشار از جانفشانیها و فداکاریهای کمونیستها و مبارزین راه رهائی خلقهاست. بدون شک در میان همهی آنها، ماهِ بهمن، از اهمیت دو چندانی برخوردار میباشد؛ ماهایستکه محرومان ایران در دوران اختناق و خفقاقآور رژیم پهلوی، شاهد تحرکات فرزندان دلیر خود علیهی ارگانهای سرکوبگر نظام وابسته به امپریالیسم شاه - در 19 بهمن 1349 -، در جنگلهای شمال بودند.
بیگمان در یک نگاه جامعه شناسانه میتوان به این ارزیابی روشن دست یافت که همزمان با غرش مسلسلهای رزمندگان سیاهکل فضای حاکم بر جامعهیمان، بالکل تغییر یافت و بر هراس دشمن افزود. رژیم پهلوی در آنزمان تلاش بسیار زیادی را نموده است تا از اهمیت رستاخیز سیاهکل بکاهد و در دم و دستگاههای تبلیغاتیاش آنانرا به جوانان "ماجراجو"ای نسبت دهد که به بیگانگان وابستهاند!! میدانست و کاملاً بر این امر آگاه بود که زنگ دو نبرد رو در رو و پایانی، به صدا در آمده است و کمونیستهای راستین و تحولگرا، علیرغم یأس و نا امیدی، تمکین و تسلیمطلبی عناصر و نیروهای لمیده در درون جنبشهای انقلابی و کمونیستی، انتخابِ واقعی و صحیح خود را در برابر رژیم تا بُن دندان مسلح نمودند و به جنگ با دشمنان طبقاتی تودههای ستمدیده برخاستند. در حقیقت سال 49، سال رقم خوردن فعالیتهای مبارزاتی تودهها و نیروهای کمونیست علیهی نظامهای سرکوبگر و وابستهای همچون رژیم شاهنشاهی بود. سال جهشِ سهمگین مبارزاتی فرزندان کارگران و زحمتکشانی بود که سلاح بر کف گرفتند، تا خلقشانرا آزاد سازنند؛ سالی بود که "جزیزه ثبات و آرامش" دلخواهی سرمایهداران در هم ریخته شد و کمتر از یک دهه به طوفانی ویرانساز تبدیل گردید.
میتوان امروزه و بعد از گذشت چندین دهه از عمر سیاهکل در مقّام نفی و رد راهِ آن رزمندگان نشست و هزاران وصلهی به ناحق را به آنان نسبت داد و در صدد بی عملی و بی وظیفهگی خود بر آمد؛ میتوان فعالیتهای عملی آن رفقا را به دورهای از تاریخ مربوط دانست و توجیهگر تسلیمپذیری خود از شرایط موجود گردید؛ امّا سیاهکل در بطن خود، در پاسخ به ضرورتها و مناسبات حاکم بر جامعهای بود و بر ایدهایی پای میفشرد که متضمن منافعی محرومان و رهائی آنان از زیر قید و بندهای اسارتبار نظامهای امپریالیستی بود.
37 سال استکه از آغاز مبارزه مسلحانه چریکهای فدائی خلق در جنگلهای شمال میگذرد، مبارزهای که حامل سنتهای اصیل کمونیستهایی بوده استکه علیرغم فقدان امکانات اولیه و صدها مشکلات ریز و درشت رو در رو، سیاست به پیش را پیشهی خود ساختند و در مقابل وضعیت موجود سر تسلیم فرود نیآوردند. آن رزمندگان در شرایطیکه خفقاق و اختناق در درون جامعه بیداد میکرد و هر اعتراضی به سبوعانهترین شکل ممکنه مورد تعرض دستگاههای مخوف شاهنشاهی قرار میگرفت، قد علم نمودند و راهِ نوینی را پیشپای تودههای ستمدیده قرار دادند که در تاریخ جنبش کمونیستی ایران بینظیر بوده است. از آنزمان به بعد بود که جنبش نوین کمونیستی روز به روز اعتبارش در میان کارگران و زحمتکشان افزوده میگردید و نیروهای بیشماری را حول خود بسیج مینمود. در حقیقت با آغاز فعالیتهای عملی رزمندگان سیاهکل، فضا و رنگ جامعه شکل دیگری به خود گرفت و رژیم شاهنشاهی را به چالش جدی کشاند؛ چالشی که در نهایت امپریالیستها را وادار ساخته است تا به منظور سرکوب و به انحراف کشاندن جنبشهای اعتراضی و بر دوامی منافعی دراز مدت خویش در کنفرانس "گوادلوپ"، رژیم جمهوری اسلامی را جایگزین رژیم شاهنشاهی نمایند.
رژیم پهلوی بر کنار شد؛ امّا آزادی همچنان در اسارت تازه به قدرت رسیدگان باقی ماند. نظام شاهنشاهی به زبالهدان تاریخ سپرده شد؛ ولی زندگی کارگران و زحمتکشان در تنگنای هر چه بیشری قرار گرفت و زنان به گونه و در ابعاد گستردهتری مورد تعرض و بی حرمتی منادیان سرمایهی جهانی قرار گرفتهاند. رژیم جمهوری اسلامی را بر اریکهی قدرت نشاندند تا چرخش سرمایههای امپریالیستی در میهنمان از حرکت باز نایستاد و بالاخره سکان جامعه را به دست جانیان جدیدی دادهاند تا مبادا روزی فضای رهائی و آزادگی، جایگزین اسارت و بندگی میلیونها توده گردد. بی مناسبت نبود که سران حکومت از همان آغاز کمر به نابودی جنبشهای اعتراضی در سرتاسر ایران بستند و مرتکب آنچنان جنایاتی در حق محرومان گردیدهاند که قلم و بیان، قادر به توصیف حقیقی و همه جانبهی آنها نمیباشد. هزاران کُشته، هزاران خانهی با خاک یکسان شده و میلیونها آواره، ارمغان رژیم جمهوری اسلامی برای کارگران و زحمتکشان میهنمان میباشد. پروندهی رژیم جمهوری اسلامی به مانند همهی رژیمهای سراپا مسلح مملو از بگیر و به بند، تخریب، شکنجه و اعدام کمونیستها، مبارزین و مخالفین است. به راستی که در تاریخچهی سران حکومت روزی را سراغ ندارید که در آن بگیر و به بند و تعرض به جان و مال کارگران و زحمتکشان به ثبت نرسیده باشد.
در یک کلام ظلم و ستم و اجحاف در جامعهیمان ابعاد گستردهای به خود گرفته است و دارد گلوی انسانهای محروم را میفشارد و به تبع از آن چماق سرکوب یک لحظه از دستان پلید سران حکومت بر زمین گذاشته نمیشود و هر روزه دارد از خود قربانی میگیرد. ماشین سرکوب رژیم بیوقفه و با شتاب هر چه بیشتری در پیش است. شکاف طبقاتی روز به روز گل و گشادتر میگردد و فقر و بیکاری و هزاران بلایای اجتماعی در درون جامعه دارد به برکت حاکمیت ضد خلقی رژیم جمهوری اسلامی باز تولید میشود. همه در ایران بدرجاتی از وضعیت کنونی ناراضیاند و به جرأت میتوان گفت که اکثریت آحاد جامعه مخالف رژیم جمهوری اسلامیاند و خواهان نابودی همهی جناحهای رنگارنگ آن میباشند. نزدیک به سه دهه استکه سران حکومت به یُمن زور و سلاح و ارگانهای سازمانیافتهیشان، مطالبات اولیهی انسانی را سرکوب نمودهاند و هر اعتراض و مخالفتی را به خاک و خون کشاندهاند. بند ناف سران حکومت را با چماق و زور بریدهاند و بدون کار بست روزانه، آنها قادر به دوام نیستند. کارکرد 29 سالهی رژیم جمهوری اسلامی در برابر خواستههای اولیهی میلیونها انسان محروم، خود گواه بزرگیست بر این ادعا.
حقیقتاً که کمتر کسیست که این روزها به ماهیت ددمنشانهی رژیم جمهوری اسلامی شک و شبههای داشته باشد. سیاستهای خشونتبار روزانهی سردمداران کنونی دیگر توهمی برای آزادیخواهان و مدافعین حقوق انسانی بر جای نگذاشته است. سرکوب نیروهای کمونیست و مخالفین، کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان در داخل، به بهانههای متفاوت و تنشزدائی در عرصههای منطقهای و بینالمللی از زمره مأموریتهاییست که بر عهدهی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته است. روشن استکه تودهها مستحق چنین اوضاع خُرد کننده و دهشتناکی نمیباشند و میبایست از تمامی نعمات و امکانات جامعه بهرهمند گردنند؛ واضح استکه زنان میبایست در فضایی آزاد و فارغ از هر گونه محدودیتهای سیاسی – اجتماعی، نوع کاری و پوشش خود را انتخاب نمایند و مورد تبعیض و تحقیر این و آن قرار نگیرند. همهی اینها طبیعتاً در نظامها و مناسباتی قابل انتظار و تحقق میباشد که از منافعی بی چون و چرای کارگران و عموم استثمار شوندگان پیروی نماید و به عبارت دقیقتر و مهمتر، همهی اینها نیازمند مسلح شدن جامعه به ایدئولوژی و سیاستیست که در عمل، نیروهای ضد انقلاب را مورد خطاب قرار دهد و میدان را برای آنان نا امن نماید. سیاستی که کمونیستهای راستین در سال 49 در مقابل خود قرار دادند و آنچنان ترس و وحشتی در دل مزدوران و جیرهخواران نظام کاشتند که یادآوری و بازگوئی خاطرهی آن رزمندگان، رعشه بر اندام مدافعین نظامهای سرمایهداری وابسته میاندازد.
جامعهی ایران و جنبش فعلی نیازمند انتخاب چنین مسیریست. مسیری که شرایط و وضعیت سردمداران رژیم جمهوری اسلامی را در عرصهی داخلی نا امن نماید و گام به گام آنانرا از موقعیت و حاکمرانیشان پس زند. امروزه سمتوسو دادن افکار و پاسخگوئی به خلاء سیاسی موجود در درون جامعه، از زمره وظایف تاریخی هر عنصر کمونیست میباشد. حقیقتاً جامعهی ایران نیازمند یک سازمان منسجم کمونیستیست. سازمانی که بتواند بر بی افقی مبارزات کارگران و زحمتکشان و بر پراکندگی عناصر کمونیست فائق آید و نقبی بر قدرت تاریخی تودهها زند.
متأسفانه مدتهاست که رژیم جمهوری اسلامی میدان را در دستان خود قبضه نموده است و دارد به منافع و حیات هر سن و سالی و به هر قشر و صنفی دستاندازی مینماید. تا آنجائیکه در توان دارد، میزند و در مقابل، هزینهای از خود بر جای نمیگذارد. چندین دهه استکه این دور خسرانساز و هزینهپرداز را میتوان مشاهده نمود. روشن استکه با تداوم چنین اوضاع و شرایطِ یکطرفهای نمیتوان رژیم جمهوری اسلامی را به عقب راند و حاکمیت تودههای ستمدیده را در جامعه برقرار نمود. بیش از دو دهه استکه میدان اصلی مبارزه خالی از سازمانهای کمونیستی و رزمنده میباشد؛ سازمانی که بتواند بار مسئولیت جنبشهای اعتراضی را به دوش کشد و پیشاپیش مبارزات آنان ضربهی کاری و خُرد کنندهای به دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان وارد سازد.
میبایست از این وضعیت خلاصی یافت و میتوان به این امر نائل آمد؛ میتوان سیاستهای نافرجام و روشهای غیر تأثیرگذار را دور زد و بر رادیکالیزم مبارزات تودههای محروم افزود. بیگمان راه برون از چنین وضعیتی در گرو درسآموزی صحیح و بجا از کمونیستهای متحولگراست. وقت آن است تا از گذشته بدرستی آموخت و با اشراف کامل به آموزههای دقیقِ گذشتگان و با دوری جستن از اعلان علنی هویتِ فردی، بر وظایف مبارزاتی خویش جامهی عمل پوشاند و مانعی کشف و سرکوبی بیش از این جنبشهای آگاهگرایانه و دورانساز گردید. در تجربه به اثبات رسیده استکه سران حکومت از بی سازمانی و بی برنامهگی فعالین کمونیست در داخل کشور خشنوداند و همچنین از فعالیتهای سازمانیافته و مخفی مخالفین خود نگراناند. کاملاً آگاهاند و میدانند که بازگشت و رجوع جوانانِ کمونیست و مبارز به این مدار روشن، طول عمرشان را کوتاه خواهد نمود و زمینهساز نابودی هر چه سریعتر آنان خواهد گردید.
تجربهی تاریخی و مختصات جوامعی طبقاتی بر این ایده پای میفشارد که بدون دخالتگریهای مستقیم سازمانهای کمونیستی، نمیتوان تصور رهائی تودهها از قید و بندهای اسارتبار نظامهای جابرانه و سرکوبگر را داشت. جای دارد تا در 37 و 29مین سالگرد رستاخیز سیاهکل و قیام شکوهمند تودهها بر این نکتهی اساسی و مهم تاکید شود که رمز پیروزی و موفقیت تودهها در قبال رژیمهای سراپا مسلحی همچون رژیم جمهوری اسلامی، در سازمان و سازمانیافتهگی نیروهای کمونیست و مسلح مربوط میباشد. با این اوصاف تلاش به منظور ایجاد یک سازمان رزمندهی مخفی توأم با رعایت تمامی قواعدِ بر دوامی مبارزه و به تبع از آن پنهان سازی نام و نشان عناصر متشکله در آن، از زمره ضرورتهاست. سیاست، راه و منشی که رزمندگان سیاهکل از آن پیروی نمودند. اینها از جمله درسهای گرانبهائیست که میتوان در سالگرد دو واقعهی تاریخی در سر لوحهی کار سیاسی خود قرار داد و بر هزینههای خسرانساز مبارزه علیهی دشمنِ درنده کاست و امر انقلاب رهائیبخش تودههای ستمدیده را به مطلوبترین شکل ممکنه به پیش بُرد.
18 بهمن 1386
7 فوریه 2008
منبع:پژواک ایران