جنگ و تأثیرات مخرب آن بر زندگی مردم!
شباهنگ راد
تأثیرات مخرب جنگهای امپریالیستی بر زندگی میلیونها انسان رنجدیده را میتوان به عریانی تمام در سرتاسر جهانِ "متمدنِ" امروزی مشاهده نمود. دنیا را جنگ فرا گرفته است و روز به روز بر کُشتهها افزوده میگردد و زورمداران زیر ساختهای جوامعی بشری را به ویرانه تبدیل ساختهاند. نغمهی شوم جنگ و توپ و بمباران دارد گوش محرومان را میآزارند و میرود تا باقی ماندهی عمر نا معینشانرا به تلخی هر چه بیشتری سوق دهد.
سرمایهداران جهانخوار به یُمن سلاحهای مدرن و قدرت نظامی بلامنازعشان، فضای دنیای کنونی را با آتش و خون رقم زدهاند. سیاست راهاندازی جنگ و کُشتار تودهها این روزها به یگانه تاکتیک و اهداف سرمایهداران مفتخوار تبدیل گشته است. بر همین اساس جنگ براه میاندازند و کشوری را به اشغال خود در میآورند تا بزعم خویش بتوانند مناسبات ظالمانهی سرمایهداری را ابدی نگه دارند. خاورمیانه یکی از آن مناطقِ آتش و خونیست که هر روزه دارد جان انسانهای بیگناه را از آن خود میسازد. به واقع کشوری از منطقهی - سرشار از منابعی طبیعی - خاورمیانه را سراغ ندارید که در آن از تنش، بگیر و به بند، زندان و شکنجه، درگیریهای خیابانی، انفجار بمبهای انسانی و بالاخره کُشت و کُشتار کمونیستها، مبارزین و تودههای ستمدیده خبری نباشد. فلسطین، لبنان، سوریه، افغانستان، ایران، ترکیه، پاکستان، عراق و همه و همه نمایانگر اوضاع جنگی و دربدریهاییست که مردم منطقه بطور روزانه با آن دست به گریباناند.
حقیقتاً که امروزه خاورمیانه به یکی از کانونهای اصلی تضادهای امپریالیستی و دولتهای دستنشانده و نیروهای مرتجعی وابسته بدانان تبدیل گشته است و چشماندازی بر پایانی آنها متصور نیست. وجود ¼ از ذخائر طبیعی نفت جهان در عراق باعث گردیده است تا امریکا بمنظور کنترل بازار منطقه و کنار زدن جناحهای رقیب به حملهی نظامی دست زند و اوضاع را در جهت امیال و منفعتاش سمتوسو دهد. بیتردید تا کنون روشن گردیده استکه هدف از اشغال عراق بر خلاف اراجیف و یاوهگوئیهای امپریالیسم امریکا نه نابودی "سلاحهای کُشتار جمعی"، مبارزه با "دیکتاتور"ی همچون «صدام» و یا "تروریزم" بلکه نظارت مستقیم و تسلطیابی بر حوزههای نفتی این کشور میباشد. بی دلیل نبود که از همان آغاز، تصویب لایحهی نحوهی تقسیم درآمد نفت به یکی از مشغلههای دولت امریکا تبدیل گشته بود که این روزها در دستور کار پارلمان عراق قرار گرفته است؛ لایحهای که شامل 80 حوزهی نفتیست که از این میان 17 حوزهی آن در اختیار دولت عراق قرار خواهد گرفت و مابقی آنها و به اضافه حوزههای کشف شده – که طبق اسناد منتشره به 2000 حلقه میرسد – به مدت 30 سال در اختیار کمپانیهای خارجی که همانا 4 کمپانی بزرگی همچون اکسون موبیل، تگزاکو، بریتیش پرولیوم و شل میباشند، تقسیم خواهد گرفت.
در بستر چنین حقیقت و سیاست غارتگرایانهای استکه این روزها دولت امریکا در تلاش است تا به هر طریق ممکنه و از جمله با دادن رشوه 5 میلیون دلاری به نمایندگان پارلمان عراق، قانون نفت و گاز را هر چه سریعتر به تصویب برساند؛ قانونی که چیزی جز به یغما بردن هر چه بیشتر منابعی طبیعی و کنترل چاههای نفتی نیست؛ هدف غارتگرایانهای که دیگر قابل توجیه و کتمان نمیباشد و حتی خود مقامات بالا و دست اندرکاران دولت امریکا در زمانهای متفاوت بدان اعتراف نمودهاند. اخیراً هم «آلن گرین سین» کسیکه مدتی قبل یکی از رهبران اقتصاد دولت امریکا و سیاستهای پولی این کشور را در دست داشت در کتاب تازه خود مینویسد: "من احساس غمی عمیق دارم، به لحاظ سیاسی مصلحت نیست که انسان چیزی را که همه از آن سخن میگویند تأئید کند امّا جنگ عراق عمدتاً به خاطر نفت بود". نفتی که همچنان دارد از خود قربانی میگیرد و آمار و ارقام کُشتهها، زخمیها را بر خلاف تبلیغات دروغین حاکمان و راهاندازان جنگهای نا عادلانه افزایش میدهد.
مگر میتوان انتظاری به غیر از تخریب هر چه بیشتر و افزودن بر آمار کُشتهها را داشت؟ آمدهاند و بنابه گفتههای خودیهایشان، تا بر ذخائر طبیعی مملکتی تسلط یابند و به همین منظور نیروهای مرتجع و دستنشاندهای را تربیت و علم نمودهاند تا به حیات و هسنی میلیونها انسان دستاندازی هر چه بیشتری نمایند. شعلههای جنگ ارتجاعی را بر افروختهاند تا از قبل آن بر حکمروانیهایشان تداوم بخشند. اینها از نشانهها و خصیصههای سرمایهداران میباشد. نیازی به کنار هم چیدن زندگی سراسر مصبیتبار همهی انسانها در منطقهی خاورمیانه نمیباشد و مراجعه به اوضاع کنونی عراق مبین اوضاع زندگی دهشتناک میلیونها تودهی ستمدیدهایست که دیگر کشورهای منطقهی خاورمیانه، با آن دست به گریباناند.
بدروغ اعلام مینمایند که عراق "سمبل" دموکراسی در منطقهی خاورمیانه میباشد. خودِ بلندگوهای امپریالیستی اخیراً اعلام نمودهاند که: "تا کنون در عراق – یعنی از مارس 2003 تا اگوست 2007 – نزدیک به 1.5میلیون نفر کُشته شدهاند و 5 میلیون کودک یتیماند و بیش از 500 هزار کودک خیابانی در این کشور جنگزده وجود دارد". همچنین یونیسف اعلام نموده است که: "تنها 28 درصد عراقیهای 17 ساله توانستند در امتحانات نهائی سال 2007 شرکت کنند و حدود 1 میلیون کودک نتوانستند وارد مدرسه ابتدائی بشوند".
براستی که آمار فوق از کدام حقیقت سخن میگوید؛ نزدیک به 2 میلیون کُشته طی 5 سال، 5 میلیون کودک بدون والدین و هزاران کودک خیابانی و وجود بی امنی و غیره و این همه جنایات را باید در کدام صفحهی تاریخ به ثبت رساند تا آیندگان بدانند که چه بر سر میلیونها انسان محروم و بیدفاع آمده است؟ سئوال این استکه سزای اعمال این جانیان بشریت چیست؟ بگذریم از اینکه ارائهی این آمار و ارقامها نمیتواند در بر گیرندهی همهی واقعیات دستساز سرمایهداران جهانی در حق تودههای ستمدیده و فرزندانشان در عراق باشد. امّا بنوبهی خود بازگو کنندهی گوشههای هر چند کوچک، از اوضاع زندگی دهشتناک و اسفبباریست که میلیونها انسان دارند تحت لوای برقراری "نظم نوین جهانی" و "خاورمیانه بزرگ" با آن دست و پنجه نرم مینمایند.
به بهانهی پیشرفت و سازندگی جامعه و رهائی تودهها از شر دیکتاتوری همچون «صدام»، زیر ساختهای جامعهای را متلاشی نمودهاند و نمایندگان جدیدی را بر سر کار گماردهاند تا دست جناحهای رقیب را از بازار پر سود منطقه و عراق کوتاه نمایند؛ عراق را به کانون تضادهای سرمایههای جهانی تبدیل نمودهاند و دارند در این میان از مردم قربانی میگیرند؛ میلیاردها دلار در این کشور صرف نمودهاند تا به قول خویش ریشهی تولیدات "سلاحهای کُشتار جمعی" را بسوزانند و در همان زمان با فسفر سفید به جان مردم فلوجه میافتند، همان سلاحی که «صدام» علیهی مردم حلبچه بکار گرفته است!! دیکتاتوری را به زیر میکشانند تا جامعه، طعم صلح و آزادی را بچشد و در عوض و بنابه اخبار منتشره "بیش از 23 هزار نفر در دو بازداشتگاه امریکائی که جوانترین آنها کودک 10 ساله و پیرترین آنها پیرمرد 80 ساله میباشد"، اسیراند.
اینها نماد و جلوههایی از "آزادی"ها و "دموکراسی" تعریف شدهایست که جانیان بشریت نوید آنرا به مردم ستمدیدهی عراقی دادهاند؛ اینها رو شدن گوشههای هر چند کوچک از نقشههای کثیف و تخریب کنندهای استکه از درون خودشان به بیرون درز پیدا کرده است. دارند به بهانهی مبارزه با "تروریزم"، "جنگجو"ی خودی و ایدئولوژی فرضی تولید مینمایند تا بر جنگ بی پایانشان رسمیت و قانونیت بخشند. بیهوده نبود که بوش در سخنرانی خود تاکید داشت که: "آنچه در راستای خاورمیانه بزرگ مطرح است، بیش از یک کشمکش نظامی است. این ایدئولوژیک تعیین کننده عصر ماست، از یکسو افرادی قرار دارند که به آزادی و میانهروی معتقدند و از طرفدیگر افراطیونی که بیگناهان را به قتل رسانده و آشکاراً از نیت خود برای نابودی شیوه زندگی، سخن میراند".
عجب زمانهای شده است و چگونه دارند افکار انسانی را به بازی میگیرند و کارکردهای کثیف خود را در زرورق دفاع از حقوق انسانی میپیچند. علیرغم ارتکاب این همه جنایات و خونریزی و به خاک و خون کشاندن تودهها باز هم بوش جنایتکار وقیحانه در صدد است تا در بلبشوی سیاسی منطقه خود را به عنوان انسان "آزادیخواه و میانهرو" جا بزند و به دنبالهی آن در تلاش است تا دستپروردگان خود را که در واقع نقش جاده صافکنان سیاستهای جنگافروازنهاش، در این و آن منطقه، در این کشور و آن کشور ایفاء مینمایند را به عنوان دشمنان ایدئولوژیک طبقهی سرمایهدار به دنیای بیرون معرفی نماید!! مضحکآورتر از این نمیتوان در عالم سیاست آنرا بخورد میلیونها انسان داد. میلیونها انسانی که به طور شبانه و روز قربانی همان ایدئولوژی و مکتبی هستند که بوش و همراهاناش در عراق و منطقهی خاورمیانه در شرف اجرای آنند و دارند جنایات میآفریند. به واقع اینرا حتی نمیتوان به عنوان طنز تاریخی هم به ثبت رساند؛ چرا که آن تودهی عراقی در عمل دریافته است که اجرای "طرح خاورمیانه بزرگ" و کشمکشهای ایدئولوژیک تعریف شدهی بوش جانی در منطقه با ادیبات و ایدئولوژی به ثبت رسیدهی کارگران و زحمتکشان کاملاً متضاد میباشد.
باید دانست که مردم ستمدیدهی عراق و منطقهی خاورمیانه، نه سیاستهای بوش را به پای "آزادی" و "دموکراسی" واریز مینمایند و نه ایدئولوژیهای حاکم بر دولتها و دار و دستههای دستساز مسلح و مرتجعی آنانرا از زمره مخالفین ایدئولوژی سرمایهداران جهانی به حساب میآورند. در یک کلام تودههای ستمدیده، همهی آنها را به عنوان مدافعین بی چون و چرای سرمایهداران جهانی قلمداد نموده و بخوبی بر این امر واقف گردیدهاند که جنگ و دعواهای براه افتاده در عراق بر سر سهمبری هر چه بیشتر اموال عمومی و غارت افزونتر سفرهی تهی کارگران و زحمتکشان سازماندهی گردیده است.
واقعیت این استکه تاریخ و پراتیک تا کنونی این رژیمها و نیروهای مرتجع و وابستهیشان با هر رنگ و لباسی، نشان داده استکه همهی آنها دارند از آبشخور واحدی ارتزاق مینمایند و هیچگونه ربطی به منافعی کارگران و زحمتکشان ندارند. در حقیقت جنگ فیمابین آنها جنگ بین محترم شمردن به حقوق انسانی و مبارزه به منظور رفع بردگی و استثمار نیست، بلکه اعمال هژمونی یکی بر دیگریست. این جنگ، جنگِ تخریبیست. جنگِ تخریب خانه و کاشانه و بیقولههای ستمدیدگان بر سرشان میباشد. جنگیست که دول امپریالیستی براه انداختهاند تا از قبل آن سود هر چه بیشتری را نصیب شرکتهای متفاوت خود نمایند. بر خلاف ایدهی جانیان بشریت، زمانی میتوان از دو ایدئولوژی متضاد در جنگ کنونی سخن گفت که یکی در رکاب کارگران و زحمتکشان به میدان آید و دشمن اشغالگر و نیروهای وفادار به آنانرا با تمام وجود مورد خطاب قرار دهد.
حقیقتاً که دهههاست سرمایهداران جهانی به سرکردگی امریکا دنیا را به آشوب کشاندهاند و به بهانهی "مبارزه با ترویزم" هر جایی را که خود صلاح دانستهاند قشون پیاده نمودهاند و بر شدت سرکوبها و قربانی نمودن تودهها افزودهاند. این به رسم و روزگارشان تبدیل گشته است و بمنظور رونق بخشیدن به موقعیت سرمایههایشان، بر تن عناصر و رژیمهای دستنشاندهیشان لباس دیگری کرده تا مسیر دلبخواهی سرمایه به مخمصه نیافتد. کاملاً واضح استکه در این میان برای زورمداران جهانی کنار گذاشتن مزدوران چندین دهه و چندین سالهیشان و برگماری نمایندگان جدید بر مسند قدرت کار دشواری نیست. در عمل روشن گردیده استکه هر یک از این نمایندگان تاریخ مصرفی داشته و میبایست با شکل و شمایل جدید سرمایه منطبق گردند.
علیرغم وجود چنین حقایقی باید اذعان نمود که، وضعیت عراق و جهتِ جنگ زمانی بر گردانده خواهد شد که جامعه از فقدان یک نیرو و سازمان کمونیستی منسجم، رزمنده و عملگرا در رنج و عذاب نباشد؛ سازمانی که بتواند در گرهگاههای تاریخی و فارغ از همهی نیروهای مرتجع و جریانات وطنپرست، در صفی مستقل و مجزا مبارزات تودههای ستمدیدهی عراق را به کانال اصلی آن سوق دهد و همچنین تودهی ناراضی و معترض به نیروهای ارتجاعی را سازماندهی و آنانرا در جهت خواستههای پایمال شدهیشان هدایت نماید. بیتردید باید آگاه بود تا مادامیکه یک نیروی کمونیست و مسلح و آنهم با اتکاء به قدرت تودهای سکان و هدایت مبارزات کارگران و زحمتکشان را در دست نگیرد، زندگی تودهها مسیر ناهموارتر و دردناکتری را طی خواهد نمود.
28 بهمن 1386
17 فوریه 2008
منبع:پژواک ایران