PEZHVAKEIRAN.COM ارتجاع و سنگسار
 

ارتجاع و سنگسار
شباهنگ راد

ایدئولوژی سرمایه‏داری که تجلی خود را در اشکال متفاوتِ حکومتی در سرتاسر دنیا بنمایش می‏گذارد، مولّد هزاران روش‏های غیر اخلاقی    انسانی و تکان‏دهنده است؛ روش‏هایی که در دنیای بشریت و انسانیت جایگاهی نداشته و کاملاً بی اعتبار می‏باشد. یکی از آن روش‏های شنیع، سنگسار انسان‏هاست. مجازات کثیفی که در هیچ منطق و ایدئولوژی‏ای به غیر از ایدئولوژی مرتجعین و سرمایه‏داران نمی‏توان جستجو نمود.

جلادان بدن انسان را با گونی پوشانده و نیمه‏ی آنرا در زیر خاک قرار می‏دهند و بعد از آن تعدادی از عناصر مرتجع و سرکوب‏گر با سنگ و بلوک به جان قربانی می‏افتند و آن‏قدر سنگ بسوی وی پرتاب می‏نمایند تا جان دهد و "درس عبرتی" برای دیگران و آیندگان باشد!!

 

این گوشه‏ی کوچکی از قوانین ارتجاعی و کثیف سرمایه‏داران در برابر خواسته‏ها و حقوق انسانی‏ست که در ایران تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، بارها و بارها توده‏های ستم‏دیده و به بهانه‏های پوچ و غیر منطقی‏ای هم‏چون پاسداری از حفظ حرمتِ "جامعه" و "خانواده"، شاهد آن بوده‏اند. براستی که نمی‏توان وقایع‏ی روزانه‏ی ایران را تعقیب نمود و با خبرهای تکان‏دهنده‏ای هم‏چون قطع دست و پا، چشم در آوردن، شکنجه، خشونت علیه‏ی زنان، سنگسار و غیره مواجه نگردید. کار بست این‏گونه اعمال شنیع در ایرانِ زیر سلطه‏ی مناسبات گندیده و ارتجاعی، تمام شدنی نیست و هر روزه ابعاد فجیع‏تری بخود می‏گیرد. در چنین چارچوبه‏ای چند روز قبل خبری در روزنامه‏ی اعتماد    مورخه‏ی 28 یهمن - درج گردیده است که شنیدن آن دل هر انسان آزاده و کسی را که بویی از حقوق انسانی و انسانیت بُرده باشد، را بدرد می‏آورد. دختر 14 ساله‏ای قربانی افکار پلید و مالیخولیائی جامعه‏ای گردیده است که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی بانی و بنیان‏گذار آنند. سنگسار دختری توسط پدرش!

جرم دختر 14 ساله، شک و گمانِ پدری بود که خود را صاحب جسم و روح فرزند خود دانسته و با هم‏دستی تعدادی از افراد مریض و خود رأی این حق را بخود داده‏اند، تا مغز «سمیه» را متلاشی نمایند. عجب دنیایی شده است. حق ناچیز و ابتدائی‏ترین حقوق انسان‏ها یعنی آزادگی و آزاد اندیشی به بی‏رحمانه‏ترین و کثیف‏ترین شیوه‏ها از جانب زورمداران و "خودسران" به تاراج بُرده می‏شود و وقیحانه و نابخردانه می‏کوشند تا آنرا در زرورق دفاع از "ناموس"، "قانون"‏گرائی و "حقانیت" بخورد جامعه‏ی انسانی و بشری دهند. عجب جامعه‏ای را دولت‏مردان ساخته‏اند و عجب "مریدانی" را پرورش داده‏اند که این‏گونه در مقام مجریان "عدل الهی" به جنگِ "مجرمان" می‏روند و بدن و افکار انسان‏ها را مثله می‏نمایند تا "وجدان" خود را آسوده سازنند!!

 

متأسفانه این اولین باری نیست که جامعه‏ی بشری نظاره‏گر وقوع چنین فجایع‏ی دردناکی می‏باشد. هزاران نمونه در این دنیای "متمدن" و دنیای بظاهر "پیشرفته" را می‏توان شاهد گرفت تا به عمق آن جنایاتی که در حق انسان‏ها صورت می‏گیرد، پی بُرد. وقتی‏که تیغ "قانون" هم‏چون سلاح بُرنده‏ای بطور روزانه بر دوش دختران و زنان سنگینی می‏کند؛ وقتی‏که پدری از سر نداری، اعضای خانواده‏ی خود را سر به نیست می‏نماید؛ وقتی‏که مادری بدلیل اوضاع بسیار وخیم زندگی، فرزند و دل‏بند خود را در کنار خیابان رها می‏نماید؛ وقتی‏که دستگاه‏های تبلیغاتی و مدافعین فرهنگ ارتجاعی بطور شبانه‏روز، مشغول ترویج خرافات در ذهن محرومان می‏باشند؛ وقتی‏که رژیمی زنان را نه به عنوان انسان بلکه به عنوان عنصر "دست دوّم" به جامعه معرفی می‏نماید و "مرد"، صاحب‏الاختیار وی تلقی می‏گردد، وقوع حوادث و سرنوشت تکان‏دهنده‏ای هم‏چون سرنوشتِ «سمیه» بدور از انتظار نمی‏باشد. دختری که قربانی آن مناسبات ارتجاعی و ظالمانه‏ای گردیده ا‏ست‏که توده‏های ستم‏دیده طی حاکمیت ضد خلقی رژیم جهموری اسلامی بارها و بارها و به انحای گوناگون شاهد آن بوده‏اند.

پدر «سمیه» می‏گوید: "روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام. پس از آنکه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روی زمين انداختم و سنگسار او را شروع کرديم. سميه مرتب جيغ می کشيد و با خواهش و التماس تلاش می کرد جانش را نجات دهد اما من برای دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگی شرافتمندانه چاره يی جز کشتن او نداشتم و پس از قتل فرار کردم".

 

در یک نگاه «سمیه» قربانی چنین نظام گندیده و متحجر می‏باشد. نظامی که مولّد هزاران قوانین ارتجاعی و سرکوب کننده است. جمهوری اسلامی یعنی قانون تجاوز به حرمت انسانی؛ جمهوری اسلامی یعنی به خاک و خون کشاندن محرومان و قربانی نمودن میلیون‏ها انسانی هم‏چون «سمیه»؛ یعنی اشاعه و رواج دهنده‏ی کثیف‏ترین روش‏ها و دخالت‏گری‏ها به حریم خصوصی و حقوق دیگران؛ یعنی تولید کننده‏ی هزاران روش غیر انسانی و بی اعتبار نمودن همه‏ی ارزش‏های اجتماعی - خانوادگی. این‏ها از جمله وظایف و فرهنگ رژیم‏هایی هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی‏ست. فرهنگی که «سمیه»ی 14 ساله از زمره قربانیان آن می‏باشد. براستی که جرم «سمیه» 14 ساله چه بود که به چنین سرنوشت دردناکی دچار گردیده است؟ چرا می‏بایست جسم و افکار زن در تمللک "بزرگان" و جنس‏های مخالف آنان قرار گیرد و انسان‏ها از حقوق پایه‏ای و اولیه‏ی خود محروم گردنند؟

 

در یک کلام می‏توان پاسخ داد که منفعت سرمایه در ایرانِ امروزی حکم می‏نماید که بر زن بدلیل جنسیت‏شان ستمی مضاعف روا شود و این‏گونه در زیر دست و پای قوانین ارتجاعی و فرهنگ عقب مانده له و لورده گردد. کاملاً واضح است‏که در این میان دولت‏مردان جانب کس و کسانی هستند که چهار نعل در جهت تمایل و اجرای قوانین غیر انسانی‏شان گام بر می‏دارند. روشن است‏ تا زمانی‏که رژیم جمهوری اسلامی بر اریکه‏ی قدرت تکیه زده ‏باشد، سنگسار و سر به نیست کردن افرادی هم‏چون«سمیه» توسط والدین خود از جمله آخرین‏ها هم نخواهد بود و اذیت و آزار دختران و زنان در ایران هم‏چنان ادامه خواهد داشت.

واقعیت این است‏که مشاهده‏ی فاجعه بعد از فاجعه؛ جنایت بعد از جنایت حاصل مناسبات و ایدئولوژی طبقه‏ی حاکمی‏ست که بر کل دنیا سیطره انداخته است. بی‏تردید و بدون کمترین شک و شبهه‏ای رفع و نابودی کامل چنین حوادث دل‏خراش و دردناکی در به زیر کشیدن مناسبات کثیف و قوانین ارتجاعی سرمایه‏داران جهانی و رژیم‏های وابسته بدانان نهفته می‏باشد. باید دانست که آزادی و آزاد اندیشی زمانی جای‏گزین اسارت و تفتیش عقاید و خودسری‏های این و آن خواهد گردید که پرچم و ایدئولوژی کارگران و زحمت‏کشان در سرتاسر جامعه به اهتزاز در آید. تنها در چنین مناسبات و روابطی‏ست که معنای آزادی و احترام به حقوق اولیه‏ی انسان‏ها باز شناخته می‏شود و دنیای انسانیت، شاهد عملی شدن سیاست‏ها و روش‏های کثیفِ ارتجاعیون نخواهد بود. 

 

 

 

 3 اسفند 1386

 22 فوریه 2007

 

 

 

منبع:پژواک ایران