اکبر معصومبیگی؛ از نقد جنبش مردم تا تکرار روایت حکومت
حسین ملکی
در روزهای اخیر، پستی از اکبر معصومبیگی، نویسنده و مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران در داخل کشور ــ که در دورهای نیز دبیر این کانون بوده است ــ در فضای مجازی منتشر شده است که در نگاه نخست چنین به نظر میرسد که او صرفاً پستی از فردی به نام افشین معاصر را بازنشر کرده است. اما آیا تمام واقعیت همین است؟ قطعاً خیر.
مدتی پیش از انتشار پست افشین معاصر، اکبر معصومبیگی در کامنتی ذیل پست دیگری، دیدگاه خود را درباره وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه سال گذشته و کشتار بیسابقه حکومت اسلامی بیان کرده بود. تصویر کامنت مورد نظر در ادامه آمده است:
ظاهراً در پی مراجعات مکرر به «بیت» ایشان و درخواست مریدان برای «اعلام نظر»، اکبر معصومبیگی در مطلبی مفصلتر در صفحه فیسبوک خود، نگاهش به وقایع خونین دیماه را بیان کرده است:
«نظر من دربارهی وقایع دیماه سال ۱۴۰۴
دوستانی از من خواسته اند که برای رفع هرگونه سوء تفاهم احتمالی نگاهم را به این وقایع به صراحت به نظر دوستان برسانم. بسیار خوب، به نظرم آنچه در آن دیماه خونین گذشت تاریخچه ای دارد. حکومت جمهوری اسلامی درمانده از پاسخگویی به هرگونه مطالبه ی بحق مردم به جان آمده از سرکوب مداوم درست در میانهی جنگ( فاصله ی تجاوز نظامی امریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه تا دی ماه) خواست با روی کار آوردن یکی از هارترین وزرای پیرو مکتب شیکاگو در مقام وزیر اقتصاد چاره ی درد کند. حکومتی که بدون چنین سیاست های نئولیبرالی هاری هم سراسر ورشکسته بود، با انتصاب سید علی مدنی زاده کشتی درهم شکسته ی حکومت را به قعر آب ها فرستاد. مشروعیت حکومت به پایین ترین درجهی خود رسیده بود.
اعتراضها در آغاز کاملاً مطالبه محور بود. درست که اعتراض ها از بازار علاالدین شروع شد، اما در دنباله خود مردم گرسنه ای را به میدان کشید که خود را در معرض نابودی کامل می دیدند. این جنبش که بی وقفه ادامه داشت به درستی امیدهای بسیار پدید آورد چرا که یادآور روزهای آغازین جنبشی بود که در پایان غم انگیز خود در یک بزنگاه تاریخی زمام حکومت به دست جماعتی افتاد که نزدیک به پنجاه سال است که از هیچ جنایتی روگردان نیست. اما درست در جایی که مردم داشتند کار را به جایی می رساندند که حکومت را دست کم موقتا وادار به تمکین به خواست های کنند، رضا پهلوی به میدان آمد و از نیروهای طرفدار خود خواست که شب های هجدهم و نوزدهم به خیابان بیایند، به مراکز حکومتی و پایگاه های رژیم حمله و کار را یکسره کنند و سرانجام زمینهی بازگشت او را به حکومت هموار سازند. سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل و امریکا نیز به تصریح و تلویح بر دخالت مستقیم خود در آن دو شب صحه گذاشته اند . بدین ترتیب جنبشی که میتوانست رژیم مشروعیت باخته ی جمهوری اسلامی را به پایان محتوم خود هرچه نزدیک تر کند، با فراخوان غیر مسئولانه، احمقانه و خائنانه رضا پهلوی و همراهی سرویسهای اطلاعاتی خارجی در خون تپید؛ دوغ دوشاب به هم آمیختند، چرا که بی گمان عده ای هم که در دنباله ی جنبش حق طلبانه ی دی ماه در آن دو شب به خیابان آمده بودند در جریان جنگ مغلوبه ی میان سرکوبگر جمهوری اسلامی ( سرکوبگرانی که از پیش از انقلاب برای کشتار تمرین کرده بودند و فقط یک قلم در سال شصت و هفت پنج هزار زندانی کت بستهی حکم گرفته را در کمتر از دو ماه اعدام کرده بودند و از آن هم از سرکوب هیچ جنبش آزادی خواهانه تا همین امروز دریغ نکرده اند) و طرفداران پهلوی علف شمشیر سرکوب شدند و به خیل ستم کشتگان همهی این سالیان پیوستند.
شک نیست که ماهیت هر جنبشی با شعارهای آن معنی پیدا می کند. راه دور نرویم. جنبش آزادیخواهی زنان و مردم ایران در سال ۱۴۰۱ شعارهایی کاملا مشخص و روشن و در بیشتر مواقع ترقی خواهانه و آزادی خواهانه و چه بسا در مواردی برابری خواهانه داشت. اما در آن یک شب و نصفی شعارها چه بود؟ من در برخی نقاط تهران شاهد مستقیم این شعارها بودم. شهادت من این است که به گوش و چشم خود نه هیچ شباهتی میان شعارهای این دو حرکت دیدم نه در جنس کسانی که این شعارها را فریاد می زدند. آنچه به گوش خود شنیدم نفرت پراکنی بر ضد چپ و مجاهد بود، و اگر کسی، ولو یک نفر خلاف این شعار ها شعاری سر میداد با ضرب و شتم و جرح منکوب می شد. در جایی هم نوشته ام که تصور سلطنت طلبان این بود که همانطور که مقدمات سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق را با همکاری سرویسهای اطلاعاتی امریکا و انگلیس و به میدان آوردن عده ای اجیر شده فراهم کردند و موفق شدند همان سناریوی را این نوبت هم میتوانند اجرا کنند، اما جمهوری اسلامی دولت مصدق نبود، آماده برای کشتار بود، و شد آنچه شد. در پی آن درگرفتن جنگ چهل روزه سبب شد که رژیم جانی دوباره بگبرد و طرفداران خود را به خیابان بکشد و تقویت شود.»
توضیحات بالا نشان میدهد که میان دیدگاه مطرحشده از سوی افشین معاصر و برداشت اکبر معصومبیگی از وقایع، شباهتی بسیار نزدیک وجود دارد؛ گویی این دو، در واقع، یک نفرند. تفاوتی هم نمیکند که این دو نفر ــ بر اساس شنیدههای من که درباره صحت آن اطمینان قطعی ندارم ــ دو فرد مستقل باشند یا افشین معاصر، چنانکه گفته میشود، شاید نوه دختری ملکالشعرای بهار باشد. آنچه مسلم است، نگاهی است که از نظر من بهشدت ضدانسانی و ضدملی است و جای تأمل دارد که فردی چون معصومبیگی میتواند با چنین دیدگاهی داعیهدار روشنفکری و دفاع از مردم باشد.
در این شرایط خطیر، که ایران بهواسطه عملکرد این رژیم ضدایرانی با بحرانها و فجایع کمسابقهای روبهروست، آیا پرداختن به امثال معصومبیگی ضرورتی دارد؟ به باور من، بله؛ و دلایل آن را میتوان چنین برشمرد:
نخست اینکه این تفکر، علیرغم کمیت ناچیز خود در رسانهها و فضای عمومی، از «شرق» تا «غرب» تریبون در اختیار دارد و از این طریق به زعم من به افکار عمومی جهت میدهد و علیه منافع مردم ایران فعالیت میکند.
دوم اینکه معصومبیگی را میتوان نماینده بخشی از یک جریان فکری دانست که در نحلههای مختلف مارکسیستی حضور دارد. کافی است به صفحه فیسبوک او مراجعه شود تا بتوان دید که طیفهایی از مارکسیستها از دیدگاههای او حمایت میکنند.
این جریان تلاش میکند نقش رژیم اسلامی را در کشتار دیماه کمرنگ کرده و مسئولیت آن را بر دوش دیگران، بهویژه شاهزاده رضا پهلوی، بگذارد. از نظر من، هر تفکری که بکوشد نقش حکومت را در شرایط فاجعهباری که ایران امروز با آن روبهروست نادیده بگیرد یا کمرنگ کند، عملاً در خدمت بقای همین وضعیت قرار میگیرد و باید مورد نقد و افشاگری قرار گیرد.
ممکن است برخی از باورمندان به مارکسیسم ادعا کنند که چنین باوری ندارند؛ اما به باور من، سکوت آنان و نبود مرزبندی روشن با این دیدگاهها، خود محل پرسش است.
معصومبیگی در همین متن طولانی، بهزعم من، در بسیاری موارد همان خوانشی را از وقایع دیماه تکرار میکند که از سوی حکومت مطرح شده است: «مشتی ارازل و اوباش با حمایت اسرائیل و آمریکا و به رهبری رضا پهلوی» مسیر مطالبهگری مردم را منحرف کردند. او برای فاصله گرفتن ظاهری از ادبیات رسمی حکومت، تنها از بهکار بردن کد توجیهکننده سرکوب، یعنی واژه «کودتا»، خودداری کرده است.
از کسی که در مسیر «شرق» گام برمیدارد، شاید چندان انتظاری نباشد که حتی در مخالفت با رهبری جنبش مردم نیز از برخی توجیهات حکومت استفاده نکند.
و در آخر، مسئله مهمتر این است که این جریان، تمامی شرکتکنندگان در اعتراضات و آنچه نویسنده «انقلاب ملی» مینامد ــ اعم از کشتهشدگان و جانبهدربردگان ــ را «اراذل و اوباش» قلمداد میکند؛ عنوانی که به باور من، شایسته مخالفان و معترضان نیست.
حتی اگر ادعای معصومبیگی درباره شعار همگانی «مرگ بر سه فاسد…» را بپذیریم، باز هم چنین چیزی دلیلی برای نامگذاری رذیلانه معترضان دیماه نیست. اگر معصومبیگی خود را یک «چپ فاسد» میداند، به باور من بهتر است پیش از هر چیز در ادبیات و مواضع خود تجدیدنظر کند و نه اینکه چنین عناوینی را به مخالفان خود و به فرزندان این سرزمین نسبت دهد.
ظاهراً در نگاه معصومبیگی، زمانی سوسیالیستها بر ایران حاکم بودهاند و اکنون به یکباره «سرمایهداری هار» جای آنان را گرفته است. ادعاهایی همچون حضور فردی از «مکتب شیکاگو» یا نمایندگان «نئولیبرالیسم» در ساختار حاکمیت، از نظر من، بیش از آنکه توضیحی برای وضعیت امروز ایران باشد، بخشی از همان چارچوب نظری است که معصومبیگی برای تحلیل وقایع به کار میگیرد. اما حتی پذیرش چنین تحلیلی نیز دلیلی برای اطلاق عنوان «اراذل و اوباش» به فرزندان و جانباختگان مردم ایران نیست.
اکبر معصومبیگی نه ایستادگی در زندانهای رژیم را باور داشت و آن را «خیمهشببازی لاجوردی و زندانی» میدانست و نه، به نظر میرسد، ایستادگی مردم در برابر حاکمیت جنایتکار اسلامی را. او تنها نشستن در برابر میکروفون «شرق» را شایسته میداند و نه مقاومت مردم را.
اینکه نسل جوان، آمال و آرزوهای خود را در جایی غیر از تئوریهای کهنه و پیچیده امثال معصومبیگی دنبال کند و برای آنان تره خرد نکند، ظاهراً چنان او را آشفته کرده است که به جوانان جانفدا و جانبهدربرده مردم ایران حمله میکند.
همانگونه که جنبش مترقی «زن، زندگی، آزادی» تکلیف بسیاری از احزاب و سازمانهای سیاسی را روشن کرد و «نه» بزرگی به آنها گفت، جنبش انقلابی دیماه نیز، به باور من، مهر باطلی بر تئوریهایی زد که چندین دهه همچون بختکی بر فضای سیاسی ایران سنگینی کردهاند.
پذیرش این واقعیت که مردم به تنگ آمده از سیاستهای ویرانگر حاکمیت اسلامی به خیابانها بیایند و اعتراض کنند، اما در عین حال نام فرد دیگری ــ شاهزاده رضا پهلوی ــ را صدا بزنند، از دید معصومبیگی ظاهراً منطقی نیست. چنین رخدادی با چارچوبهای تئوریک او انطباق ندارد و از همین رو باید مورد حمله قرار گیرد و از نظر نظری سرکوب شود.
نشستن معصومبیگی در برابر دوربین و میکروفون شبکه «شرق» در ۲۴ مهر ۱۴۰۳ نیز، به باور من، اتفاقی نبوده است.
براستی باید به کانون نویسندگان ایران، بهخاطر داشتن چنین عضوی، تبریک گفت.
حسین ملکی
۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
منبع:پژواک ایران
