PEZHVAKEIRAN.COM خمینی ، نبرد من و این آقای دکتر ...
 

خمینی ، نبرد من و این آقای دکتر ...
صدرالدین الهی

بعد از انتشار ویژه‌نامه انقلاب با عنوان ما انقلاب کردیم یا..... کتابی که در گوشه‌ای از کتابخانه‌ام متروک افتاده بود پیدا کردم و این در حالی بود که اظهارات آقای دکتر یزدی را در مورد قتل هویدا به‌دست یک روحانی خوانده بودم و پس از آن مفصل‌تر این اظهارات را از تهران برایم فرستادند و نیز نیویورک تایمز شنبه 16 فوریه مقاله مفصلی با عکس مشارالیه در صفحه 4 خود به‌چاپ رسانیده بود که نویسندۀ مقاله «مایکل اسلاکمن» به‌قول راننده‌ها «آچار فرانسه» این روزنامه نیویورکی در مواقع بحرانی است.

اما از کتاب «نبرد من» آیت‌الله خمینی نمی‌توان غافل شد. چرا؟... این کتاب که در قطع جیبی چاپ شده یک کتاب حیرت‌ برانگیز است به دلیل این که در بالای صفحه روی جلد آمده است: «ترجمه رسمی دولت آمریکا از طرح آیت‌الله خمینی برای حکومت اسلامی» نمی‌دانم به‌خاطر دارید که در این صفحه من درباره کتاب «ولایت فقیه» آقا که به‌اسم «حکومت اسلامی» با حروف اردو ـ عربی به‌فارسی چاپ شده بود مطالبی داشتم.

حالا با دیدن این کتاب که رسماً ترجمه رساله یا کتاب ولایت فقیه به انگلیسی است و در دسامبر 1979 در آمریکا چاپ و منتشر شده است بار دیگر این فکر از خاطر آدمی می‌گذرد که آیا «حکومت اسلامی» آیت‌الله خمینی پادزهر رویارویی با دنیای سرخ آن روز نبوده است و آیا طراحان سیاست خارجی دولت دموکرات کارتر و در رأس آنها آقای برژینسکی تئوریسین «کمربند سبز» آن روزگار، این کتاب را قبلا ندیده‌اند.

این بنده به‌شهادت سالها قلم زدن، ثابت کرده‌ام که از طایفه سینه‌زنان در پای علم «تئوری توطئه» نیستم. اما چه می‌توانم کرد با کتابی که توسط خمینی نوشته شده و صفحه اول آن به انگلیسی این گونه است:
ISLAMIC GOVERNMENT by Ayatollah Ruhollah Khomeini Translated by Joint
Publications Research Service, Arlington,Virginia
و پیش از این عنوان، ناشر توضیح داده است که: «فهمیدن تمایلات و تاکتیک‌های یک دشمن اولین وسیلۀ دفاع علیه اوست. با این نظر و روحیه، ما این کتاب را عرضه می‌داریم»

این کتاب درست یک ماه بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران و به‌قول کارگزاران آن روز «لانه جاسوسی» (4 نوامبر 1979 ـ 13 آبان 1358) در آمریکا منتشر شده یعنی که کار ترجمه و چاپ آن پیش از وقوع حادثۀ تسخیر لانۀ جاسوسی بوده است. کتاب حیرت دیگری را هم برمی‌انگیزد و آن این که برخلاف دو چاپ فارسی که من از رساله ولایت فقیه دیده‌ام و چیزی آشفته و درهم است مترجم یا مترجمان این کتاب به انگلیسی، کتاب را با فصل‌بندی و زیر فصل بسیار دقیق و روشن منظم کرده‌اند. بطوری که هر یک از مباحث کتاب را به‌راحتی می‌توان یافت و خواند و فهمید. در صفحه 119 کتاب، مترجمان واژه‌نامۀ کاملی از معانی لغاتی که برای یک خوانندۀ غیر مسلمان غریب می‌نماید به‌دست داده‌اند

مثلاً: «عالم»، «خلیفه»، «امام»، «امامت»، «ملا»، «مؤذن»، «سید»، «وقف»... و بالاخره در پایان کتاب و طی 32 صفحه، تفسیر و تحلیلی داده شده است از رساله ولایت فقیه به‌قلم «جرج کارپوزی» که چهل و نهمین اثر این روزنامه‌نگار باسابقۀ روزنامه «نیویورک‌پست» است. کارپوزی به‌دقت و با ظرافت مخالفت آیت‌الله خمینی را با آمریکا و مواضع ضد آمریکایی او را روشن کرده است و شگفتا که دولت «کمربند سبز» که ظاهراً خود ناشر این اثر بوده است این تحلیل بسیار دقیق و موشکافانه را نادیده گرفته است. کارپوزی که به‌خاطر کتاب «انور سادات مرد صلح» جایزۀ بیوگرافی‌نویسی سال را ربوده بود، در این تحلیل از کتاب ولایت فقیه با اشاره به بیوگرافی آیت‌الله خمینی، دلایل نفرت آیت‌الله خمینی را از شاه و غرب و به‌ویژه آمریکا به‌دقت تشریح می‌کند.

او می‌نویسد: روح الله خمینی با نام روح‌الله هندی در 17 مه 1900 در روستای خمین به‌دنیا آمد. او کوچکترین فرزند خانواده بود و پدرش مصطفی لقب آیت‌اللهی داشت همچنانکه مادرش از یک خاندان روحانی بود. پدر خمینی هنگامی که او شش سال داشت درگذشت و سرپرستی پسر شش‌ساله به مادر که شخصیتی استوار داشت واگذار شد و نیز برادر ارشدش علامه سیدمرتضی موسوی او را تحت قیمومیت خود گرفت. مرگ پدر، خمینی را سخت متأثر کرد زیرا سید مصطفی در جریان منازعه‌ای با حاکم وقت بر سر حقانیت سلطنت رضاشاه به‌دست حاکم به‌قتل رسیده بود. (ص 135). شگفتی این بنده بیشتر از آن جهت است که چگونه سیاستگزاران آمریکایی این کتاب را نخوانده و تحلیل کارپوزی را جدی نگرفته‌اند.

به‌هرحال این تذکر برای آن بود که بدانیم رساله «ولایت فقیه خمینی» که چیزی شبیه مانیفست مشهور هیتلر «نبرد من» است، در همان سال اول انقلاب توسط دولت آمریکا به انگلیسی ترجمه و توسط نشر Manor Book به قیمت 50/2 دلار در دسترس همگان قرار گرفته است و حالا بعد از سی سال از آن اتفاق، بسیاری از آمریکاییها و اروپائیها نمی‌دانند که «نبرد من» آیت‌الله خمینی دستورالعمل این آشوب جهانی است که به‌نام اسلام در سراسر گیتی برپا شده است.

این آقای دکتر ..

نقل قولهایی را که در زیر می‌خوانید اصلاً ربطی به این مرد متفکر معصوم که دست تفکر بر چانه زده و ریش سیاه روزهای اول انقلاب را در محاکم انقلابی، «پاک‌تراش» کرده و همچنان در غیاب امام و آن مرد بازرگان ساده‌دل در جستجوی راهی به‌سوی قله قدرت است، ندارد:

یک هفته بعد کنار او مردی سبز شد با ریشی ماشین شده شبیه میخ‌فروشان یا سقط‌فروشان محلۀ خودمان سرچشمه و سه‌راه امین‌حضور، عینکی داشت، دوزانو می‌نشست و به‌انگلیسی خیلی خوب کلمات او را ترجمه می‌کرد. ما کلمات او را نمی‌شنیدیم ولی ترجمه‌های این را چرا. او همیشه سر به‌زیر داشت. هرگز چشمش را باز نمی‌کرد و آهسته‌تر از آهسته سخن می‌گفت.
از کتاب دوریها و دلگیری‌ها ص‌ص 134 ـ 133

به من گفتند که برو مدرسه سپهسالار خودت را به کمیته‌ای که در آنجاست معرفی کن تا ترتیب کارت داده شود. رفتم. مرا در اتاقی نگهداشتند. در اتاق مجاور صدای حرف و گفتگوی بلند می‌‌آمد. کسی که مرا به اتاق برده بود با صدای بلند گفت فلانی را که خواسته بودید آورده‌ایم اینجا. چکارش کنیم. مردی با فریاد گفت تحویلش بدهید زندان تا بعد تکلیفش را روشن کنیم. پیش از آن که مأمور به اتاق من برگردد صاحب صدا از اتاق بیرون آمد و از جلوم رد شد. دکتر یزدی بود. آن روزها تقریباً تمام افسران ارتش را به‌دستور او بازداشت می‌کردند.
نقل به‌ضمانت صحت از یک امیر ارشد ارتش که جان بدر برده است

من در مدرسه رفاه ترتیبی دادم که هویدا را آنجا تنها نگهداری ‌کنند. من به آقای خمینی گفتم که هویدا اسرار زیادی دارد و ما باید از زبان او دربارۀ گذشته بشنویم. آقای خمینی قبول کرد و به خلخالی گفت همان جور که فلانی می‌گوید، عمل کنید. هویدا در اولین جلسه شروع به شرح وقایعی کرد که در زمان نخست‌وزیریش اتفاق افتاده بود و البته این برای اثبات حقانیت انقلاب ما بسیار مفید بود. رئیس جلسه تنفسی کوتاه داد و دادگاه را تعطیل کرد. موقعی که هویدا را برای استراحت در راهرو دادگاه می‌بردیم، یکی از آقایان روحانی که آنجا بوده و (من مایل نیستم الان اسم او را ببرم) در راهرو با هفت‌تیر کمری خودش او را می‌کشد. به این ترتیب هویدا را می‌برند روی صندلیش می‌نشانند و عکس برمی‌دارند و حکم اعدامش را برایش قرائت می‌کنند و بعد می‌برند. اصلاً چنین چیزی نبود که اعدامش بکنند.
از ای‌میل شیفتۀ ایران - ظاهراً اسم مستعار است -به این بنده

بعد از مرگ مهندس بازرگان چون نهضت آزادی بی‌سرپرست شده بود آقای دکتر ابراهیم یزدی بدون مشورت با اعضای شورای مرکزی نهضت، خود شخصاً خویشتن را مسؤول و سرپرست نهضت آزادی معرفی کرد و به این طریق حیات نهضت ادامه پیدا کرد.
احمد منتخبی عضو نهضت آزادی

و نتیجه‌گیری این بنده:

1 - آقا از روز اول کنار دست خمینی حضور داشته. یک کلمه جواب او را چند جمله می‌کرده و تحویل می‌داده است. مترجم انگلیسی آیت‌الله خمینی با خارجیان، انگلیسی زبان بوده است و چون آقای امام زبان نفهم بوده او هرچه را که خود دلش می‌خواسته بر زبان می‌آورده است.

2 - آقا داروغۀ روزهای اول انقلاب بوده، بسیاری از بگیر و ببندها و اعدامهای بی‌محاکمه اگر نه به دستور او که زیر نظر مستقیم او صورت گرفته است و پنجه‌های مبارکش از خون بیگناهان خضاب دارد.

3 آقا می‌توانسته در حالی که هویدا را به آن صورت فجیع کشته‌اند، برود خدمت آقا شرفیاب شود، کلاه به زمین بزند که یا امام، قربان خودت و جدت بروم. حکم تو را به یک من پیاز هم نمی‌خرند و در مقابل این که امام می‌فرماید ملا هادی گه خورده که آدم کشته، کارخانه استارلایت را بدهید به او که جوراب زنانه برای لنگ مخدرات تولید کند، آقا از فرط جاه طلبی به خدمت خود ادامه داده تا در رکاب بازرگان بنده‌وار به الجزایر برود و دست نخست‌وزیر را در دست «کمربند سبز» بگذارد و به این طریق رؤسای آمریکایی به وفای عهد او مطمئن شوند.و عجبا چنین کرد اما امام او و بازرگان را مرخص کرد و آن جنجال کذایی لانه جاسوسی به‌راه افتاد.

4 - نیویورک‌تایمز مورد اشاره، در اول مقال، می‌نویسد: آقای یزدی مانند بعضی از گروگانگیرها چون عباس عبدی از اتفاقات بعدی اظهار شرمندگی می‌کند و فرضاً می‌گوید:

«ما آن روزها فکر می‌کردیم خیلی چیزها می‌دانیم. همه چیز به‌نظرمان ساده می‌رسید. گمان می‌کردیم اگر شاه برود همه مسائل حل و فصل خواهد شد. اما انقلاب درست بود و به ما نشان داد که هیچ بدیل و هیچ راه حلی وجود ندارد.» اما آقای یزدی به نیویورک‌تایمز می‌گوید: «ما تساهل و تسامح را جزء اصلی دموکراسی می‌دانیم. خدا همه ما را یکسان خلق نکرده است. او انسان را آزاد آفریده است. جامعۀ انسانی یک جامعۀ چند وجهی است. خدا در قرآن گفته است که انسان آزاد آفریده شده است. بنابراین ما در فکر کردن آزاد هستیم و می‌توانیم متفاوت فکر کنیم. هدف دموکراسی به‌رسمیت شناختن چند وجهی بودن جامعه است. مطلب دوم تسامح و تساهل است. من باید مخالفان خود را تحمل کنم. با تساهل می‌توان به‌توافق رسید و دموکراسی بدون توافق به‌دست نمی‌آید».

نویسندۀ شرور نیویورک‌تایمز آنگاه می‌نویسد اگر می‌‌خواهید آقا را بشناسید بد نیست که به «یوتیوب» سری بزنید و عکسهای زمان انقلاب را ببینید که در یکی از آنها آقای یزدی، آیت‌الله خمینی و یاسرعرفات دیده می‌شوند که در روز تسخیر سفارت اسرائیل در تهران گرفته شده و آقای یزدی و آقای عرفات دست در دست هم در برابر انبوه مردم ظاهر شده‌اند. 5 نهضت آزادی که مخلوق جاه‌طلبی ساده‌دلانۀ مهندس مهدی بازرگان بود حالا رئیسی دارد که تنها ضلع باقیماندۀ مثلث اول انقلاب: بنی‌صدر، یزدی، قطب‌زاده است. از آن مثلث «بیق» تنها این بوق باقی مانده است و عجبا که باز هم دارد در بوق عوام فریبی می دمد و از از آزادی و اظهار عقیدۀ آزادانه و همزیستی سخن می‌گوید و در بوق تساهل و تسامح و الله‌اکبر خمینی رهبر...

منبع:خواندنیها