PEZHVAKEIRAN.COM نگاهی به امپریالیزم و بررسی نظریات برخی از صاحبنظران در این زمینه
 

نگاهی به امپریالیزم و بررسی نظریات برخی از صاحبنظران در این زمینه
حسن معارفی‌پور

این مطلب برای سایت اقتصاد سیاسی به سرپرستی رفیق آکام بسیم نوشته شده استhttp://www.economism1.tk/
 
 
اگر بحواهیم با متدی کمونیستی و از موضع مارکس،انگلس و لنین به مسئله ی امپریالیزم نکاه کنیم باید به زوایای گوناکون آن نگاه کنیم و امپریالیزم را به مثابه ی مرحله از سرمایه داری مورد بررسی قرار دهیم.جهان گشایی و توسعه طلبی های کشور ها، محدود به عصر سرمایه داری نیست و در گذشته هم نمونه های فراوانی از این نوع توسعه طلبی ها به گونه های متفاوت موجود بوده است.با مرور تاریخ و آثار تاریخی به توسعه طلبی ها و جنگ هایی که بر سر منافع کشور ها صورت گرفته می رسیم.از دوران باستان تاکنون کشورها همواره سعی کرده اند منافع خود را حفظ نموده و حتی برای گسترش منافعشان به دیگر کشورها حمله کنند ،منافع آنان را زیر پا گذاشته و فدای منافع خودشان کنند. اما امپریالیزم به مثابه مرحله ی جدیدی از عصر سرمایه داری با توسعه طلبی پادشاهان گذشته متفاوت و  در این مرحله از عمر نظام سرمایه داری که مرحله ی پایانی آن است نظام سعی می نماید با تاکتیک ها ی مختلف و اشکال گوناگون از فروپاشی این نظام جلوگیری کنند.از دوره ی آغازین نظام سرمایه داری تاکنون این نظام مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. مرحله ی اول با تصرف سرزمینهای دیگر وغارت مستعمرات شروع شد . این مرحله از پایان قرن شانزدهم تا اواخر  قرن نوزدهم به درازا کشید. مرحله ی دوم .از پایان قرن نوزدهم شروع می شود و تا سال 1950 ادامه می یابد،این مرحله که مرحله ی امپریالیستی نامیده می شود،سرمایه ی انحصاری حاکم بر اقتصاد غرب می شود.این مرحله مرحله ی تقسیم جهان بین قدرت های امپریالیستی است.
دو جنگ بزرگ جهانی در این مرحله صورت گرفته اند.مرحله ی سوم . مرحله ی برتری و سلطه ی سرمایه ی انحصاری دولتی است.از 1950 شروع شد،تحت تاثیر تجربه ی بازار جهانی سرمایه و جنبش های ملی در مستعمرات،نظام مستعمراتی از هم پاشیده و استعمار سرزمین های عقب مانده در حال رشد با صدور کالا و سرمایه از طریق مکانیزم بازار جهانی صورت می گیرد.تشکیل شرکت های بزرگ چند ملیتی و وجود سرمایه ی انحصاری دولتی در کنار انواع انحصارها رشد مناسبات سرمایه داری در کشورهای عقب مانده از ویژگی های این دوره اند.دیدگاه مارکس در مورد سرمایه داری و مرحله ی بالایی سرمایه داریمارکس سرمایه داری را نه به مثابه جمع و ترکیب ساده سرمایه خصوصی بلکه به منزله بازتاب کل سرمایه اجتماعی در نظر می گیرد. مارکس در کاپیتال جلد سوم فصل 23: می نویسد "در نتیجه تکامل نهایی تولید سرمایه داری یک مرحله انتقالی لازم به سوی بازتولید سرمایه اموال تولید کنندگان است، اما نه به مثابه اموال خصوصی تولید کنندگان منفرد، بلکه به مثابه اموال تولید کنندگان مشترک". (برگرفته از کتاب بررسی بخشی از نظریات در مورد امپریالیسم، محمد سوداگر)
مارکس به خوبی نظام سرمایه داری را شناخته و در کاپیتال این نظام را مورد بررسی قرار می دهد. او در کاپیتال به ترکیب ارگانیک سرمایه،گرایش مداوم سرمایه به سوی کسب سود بیشتر اشاره می کند و صدور سرمایه از کشوری به کشور دیگر را در همین راستا می بیند، اما او با اشاره به اینکه با بالا رفتن ترکیب ارگانیک سرمایه نرخ سود مداوم روبه کاهش دارد به بحرانهای ادواری و ساختاری نظام سرمایه داری که در نتیجه کاهش نرخ سود به وجود می آیند نیز اشاره می کند. صدور سرمایه از کشوری به کشور دیگر گرچه ممکن است در کوتاه مدت به عنوان یک آلترناتیو برای نجات سرمایه داری از بحرانهای ادواری و ساختاری کارساز باشد اما با جهانی شدن سرمایه و اشباع بازار بین المللی این آلترناتیو کارآمدی خود را از دست می دهد. مارکس و انگلس استعمارگری را مرحله ضروری از تاریخ می دانند و علیرغم محکوم کردن استعمار آن را ضرورتی گریزناپذیر برای عبور دادن جوامع از مراحل پیشاسرمایه داری می دانستند. در روزنامه نیویورک دیلی تریبون مارکس می نویسد من با نظر کسانی که به عصر طلایی هندوستان معتقد بودند سهیم نیستم اما نمی توان شک کرد که صدماتی را که انگلیسیها به هندوستان وارد کردند بی نهایت از آنچه تاکنون هندوستان متحمل شده متفاوت است. در اینجا تجاوزکاران انگلیسی بودند که دوکهای دستی و چرخهای ریسندگی هندی را ویران کردند و ماشین آلات پیشرفته را جایگزین آن کردند (برگرفته از همان کتاب).
این حقیقت دارد که محرک انگلستان در ایجاد انقلاب اجتماعی در هند شوم ترین منافع را تشکیل می داده است و در نحوه اجرای آن صفیهانه عمر کرده است، اما مسئله این نیست، مسئله این است که آیا بشریت می تواند سرنوشت خود را بدون انقلاب بنیادی در وضع اجتماعی آسیا به سرانجام برساند؟ اگرنه جنایت انگلستان هرچه که باشد آن کشور به مسابه وسیله ناآگاه تاریخ انقلاب را در هند به جلو برده است، همان جا.(نیویورک دیلی تریبون)
مارکس و انگلس از زمره اولین کسانی بودند که در زمینه امپریالیسم سخن گفتند و نظریات دقیقی را در این زمینه مطرح نمودند که پایه ی نظریات لنین و دیگر مارکسیستهای ارتدوکس شد.برخی از نظریات در مورد امپریالیسمجان هابسون امپریالیسم را محصول مصرف نامکفی می داند. بسیاری از مارکسیستها و اقتصاد دانان همچون رزا لوکزامبورگ، هیلفریدینگ و سوئیزی علت بحران را در مکانیزم بازار و جذب ارزش تولید و ضعف خرید و عدم تقاضای موثر می دانند. همه این نظریات به نوعی در راستای نظریات هابسون می باشد علیرغم اختلافاتی که ممکن است داشته باشند. هابسون معتقد بود که عامل عمده پیدایش امپریالیزم و ضرورت صدور سرمایه تمرکز صنایع می باشد. او امپریالیزم را نمودی ارتجاعی می دانست و معتقد بود امپریالیزم بازگشت به دوره قبل از مرحله سرمایه داری شدن جامعه است.
رودولف هیلفریدینگنویسنده کتاب مشهور سرمایه مالی و از  رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان و انترناسیونال دوم، نخستین مارکسیستی که درباره رشد انحصارات و امپریالیزم در کتاب نامبرده سخن می گوید، اوست. او بحران را زائیده عدم تناسب بین رشته های مختلف تولید می دانست و معتقد بود سرمایه مالی آخرین مرحله سرمایه داری است. هیلفریدینگ برخلاف هابسون به انگیزه های سیاسی به مسابه نیروی محرک استعمارگری و توسعه طلبی تاکید داشت. بوخارین نیز همچون هیلفردینگ معتقد بود که امپریالیزم عبارت است از سیاست سرمایه مالی و اضافه می کند ادامه چنین روشی مستلزم توسل جستن به روشهای قهر آمیز و همچنین گسترش جنگ است. بوخارین درباره بحران در رابطه با تولید افراطی عمومی چهار نظریه را ذکر می کند:
۱_ نظریه طرفداران هماهنگی مانند سه که معتقد بودند، تولید افراطی عمومی مطلقا وجود ندارد.
 2_ نظریه سیسموندی، ناردنیکها در روسیه و روزا لوکزامبورگ که معتقد بودند همواره تولید افراطی وجود دارد.
3_ نظریه مارکسیستهای رسمی که از اجتناب ناپذیری گاه و بیگاه بحرانهای ادواری صحبت می کنند. این گروه خود دو دسته اند الف: ارتدکسهایی مانند هیلفریدینگ و توگان بارانوسکی که بحران را زائیده بی تناسبی بین شاخه های فردی تولید دانسته و استدلال می کنند که عامل مصرف در ایجاد بحران نقشی ندارد.
ب: ارتدکسهایی مانند مارکس و لنین که استدلال می کنند بحران اقتصادی زائیده بی تناسبی در تولید اجتماعی است که عامل مصرف را جزئی از آن می دانند. هیلفریدینگ سرمایه مالی را آخرین مهره تکامل سرمایه داری می داند.(نقل به مضمون از همانجا،کتاب بررسی برخی نظریات در مورد امپریالیزم)رزا لوکزامبورگرزا لوکزامبورگ امپریالیزم را بیان سیاسی انباشت سرمایه در مبارزه رقابت آمیز برای بدست آوردن آن چه هنوز از مناطق غیر سرمایه داری باقی مانده است. او امپریالیزم را یک مرحله تاریخی از سرمایه داری و پایان آن می دانست همچنین معتقد بود امپریالیسم فرایند به محور تمدن کشاندن مناطق عقب مانده جهان است. می گفت سرمایه داری با تتولید افراطی کالاهای مصرفی که در بازار سرمایه داری جذب نمی شوند خشونت جنگ و انقلاب در نتیجه حرکت سرمایه داری در دیگر کشورها سبب می شوند. طبق الگوی او مسئله عمده تولید سرمایه داری مسئله بازار است و انگیزه هر سرمایه داری در سرمایه گذاری کسب سود بیشتر است. درک او از بازار فروش به شدت اشتباه بود چون فکر این را نکرده بود که با اشتباع شدن بازار و جهانی شدنش به بن بست  رسیده یا دچار بحران می شود.کارل کائوتسکیکائوتسکی در مورد امپریالیزم به نوع جدیدی از امپریالیزم تحت عنوان اولترا امپریالیزم اشاره می کند که این شکل از سیاست امپریالیستی در دهه 1980 فصل تازه مستعمراتی است که پدیدار می شود.
کائوتسکی معتقد است که این سیاست گرچه به ظاهر موجب آبادانی کشور های مستعمره می شود اما،آنچه در این کشورها  "مستعمره" تولید می شود توسط ملیتاریزم بلعیده می شود. او در مورد امپریالیزم خلاف دیدگاه مارکس سخن می گوید، امپریالیزم را ارتجاعی ارزیابی می کند و آن را ضرورت گریزناپذیر جامعه سرمایه داری نمی داند. در سالهای جنگ جهانی اول نظریات کائوتسکی دچار تغیرات بنیادی شد و نظر او در مورد امپریالیزم تغیر پیدا کرد در این دوره نظرات او از امپریالیزم جنگ طلب و تجاوزگر به امپریالیزم صلح جو و هماهنگ تکامل پیدا کرد. در مقاله اش تحت عنوان اولترا امپریالیزم  که بالاتر هم به آن اشاره شد،مواضع تازه و ارتجاعی ایی در پیش گرفت که با مواضعش قبل از جنگ متفاوت بود. او در این نوشته با امپریالیزم هماهنگ شد و به دفاع از آن برخواست. همچنین برهم خوردن تعادل هماهنگی و تناسب رشته های تولیدی را عامل بحرانهای دوره ای قلمداد می کرد او معتقد است که امپریالیزم با صنعتی کردن مناطق کشاورزی گور خود را می کند. از استثمار مشترک جهان توسط یک ابرامپریالیزم نام می برد و در آخر طرفدار امپریالیزم صلح طلب و مسالمت جو می گردد که به قول او دارای تضاد کمتری است.
بوخارین در زمینه کائوتسکی می نویسد که او معتقد است که گرایش به خشونت بورژوازی را می توان با گرایش به مسالمت آمیزی پرولتاریا و بدین طریق به تبلیغ اندیشه های رفرمیستی و صلح طلبانه تحت عنوان مارکسیزم می پردازد.همانطور که در اینجا به بررسی برخی از نظریات در مورد امپریالیزم پرداختیم و نظریات متعدد دیگری نیز از سوی اقتصاد دانان لیبرال یا سوسیالیست مطرح شده است که به ظاهر ممکن است برخی از این نظریات درست باشد یا حاوی بخشی از واقعیات در مورد امپریالیزم و سرمایه داری باشند،اما واقعیت این است که بسیاری از این نظریات به شیوه ای سطحی به بررسی امپریالیزم پرداخته و تنها بخش کوچکی از واقعیت را بیان کرده اند. بررسی دقیق و علمی امپریالیزم نه از موضع لیبرالیزم و اقتصاد بورژوایی بلکه باید از موضع طبقه کارگر و کمونیزم صورت پذیرد. رادیکالترین دیدگاه دراین زمینه دیدگاه رفیق لنین در کتاب امپریالیزم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری که در زیر به بررسی این اثر بزرگ می پردازیم.
قبل از آن لازم می دانم برخی دیگر از نظریات در مورد امپریالیزم بپردازم. کینز از اقتصاد دانان مشهور توسعه طلبی امپریالیزم را نتیجه کمبود تقاضا معرفی می کند و بحران را زائیده پایین بودن تقاضای کل سرمایه داری و مصرف نامکفی می داند. شومپیتر امپریالیزم را میراث عناصر ماقبل سرمایه داری می داند و از امپریالیزم مردم، امپریالیزم خوب و بد نام می برد. شومپیتر به عنوان دشمن مارکسیزم و مدافع سرمایه داری خالص معتقد است که ویژگی سرمایه داری رقابت آزاد است که با امپریالیزم که ویژگی اصلی آن انحصار است متفاوت است. او امپریالیزم را گرایش بی هدف دولتی به سوی گسترش اجباری نامحدود می داند و سرمایه داری را نظام عقلایی و دمکراتیک فردگرا می خواند. پارکر مون و لانگه نیز با شومپیتر در مورد امپریالیزم هم نظر هستند. معیار این صاحب نظران برای شناخت امپریالیزم سیاسی است نه اقتصادی. خلاصه از پل سوئیزی و باران گرفته تا مارکسیستهای آمریکایی و تروتسکیستها هرکدام به شکلی و از زاویه ای در مورد امپریالیزم صحبت کردند.در مورد امپریالیزم همانطور که گفته شد دیدگاههای زیادی مطرح شده است اما تمام دیدگاهها از نظر من از دو دیدگاه کلی تر خارج نیست. در اینجا به بررسی آن می پردازیم1_ دیدگاه اول آن است که امپریالیزم را مرحله ضروری و اجتناب ناپذیر نظام سرمایه داری می نامد و آن را نسبت به سرمایه داری مترقی تر می داند. این دیدگاه دیدگاه مارکس انگلس و لنین و سایر مارکسیستهای ارتدوکس می باشد. دیدگاه دوم امپریالیزم را بازگشت به دوران ماقبل سرمایه داری و رایج نمودن اصول اقتصادی و سیاسی پیشاسرمایه داری می داند. این دیدگاه امپریالیزم را ارتجاعی می داند و آن را نه به مثابه مرحله ای از سرمایه داری بلکه به مثابه نظامی کاملا متفاوت با سرمایه داری در نظر می گیرد. هرچند این دو دیدگاه همانطور که گفته شد زیر مجموعه دیگری را دارا می باشند اما از نظر نگارنده دیدگاهی که ریشه ای ترین مباحث را در زمینه امپریالیزم مطرح کرد دیدگاه لنین است. لنین امپریالیزم را مرحله نهایی انحصاری و انتقالی نظام سرمایه داری می نامد که در آن انحصار جای رقابت آزاد را می گیرد و سرمایه مالی جای سرمایه صنعتی را می نشیند. لنین به تمرکز تولید در دست عده ای معدود و پیدایش انحصارها اشاره می کند و معتقد است که این تمرکز ثروت موجب پیدایش اقلیت انگل و مفت خور خواهد شد که از طریق سود خود زندگی می گذرانند کسانی مانند سفته بازان صاحبان املاک و غیره. او می گوید از ترکیب سرمایه صنعتی و مالی الیگارشی مالی شکل می گیرد. لنین به صدور سرمایه متمایز از صدور کالا اشاره دارد که در مرحله امپریالیزم رایج است. او می نویسد یکی از کیفیتهای اصلی امپریالیزم آن است که تکامل سرمایه داری را در عقب افتاده ترین کشورها تسریع کرده و در نتیجه مبارزه علیه ستم ملی را گسترش می دهد (برنامه جنگی انقلاب پرولتاریایی).
لنین به تقسیم جهان بین انحصارهای سرمایه داری بین المللی اشاره دارد و ویژگی های مشخصی را برای امپریالیزم برمی شمارد.
۱_ سرمایه داری انحصاری 2_ سرمایه داری انگلی و رو به انحطاط و 3_ سرمایه داری در حال مرگ. او روبنای سیاسی امپریالیزم را روبنای ارتجاع سیاسی دمکراسی منطبق با رقابت آزاد و ارتجاع سیاسی مطابق با انحصار قلمداد می کند که در آن سرمایه مالی برای سلطه می کوشد نه آزادی. همچنین می نویسد امپریالیزم به طور کلی یعنی نفی دمکراسی و نه تنها یکی از انواع دمکراسی بلکه هرنوع از دمکراسی یعنی خودمختاری ملی و غیره. (لنین کریکاتوری از مارکسیزم و اکونومیزم امپریالیستی) بنا بر این با توجه به بررسی هایی که انجام شد درستترین دیدگاه و دقیقترین مباحث در این زمینه (امپریالیزم) دیدگاهیست که مارکس انگلس و لنین به شیوه بنیادین به بررسی امپریالیزم به مثابه یک مرحله از نظام سرمایه داری نه نظام متفاوت با آن اشاره دارد.
 
حسن معارفی پور

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب حسن معارفی‌پور در سایت پژواک ایران 

*شکاف بین توده های مردم و حاکمیت ناسیونالیسم کورد در کردستان عراق  [2013 Feb] 
*زمانی که کالسکه به سر بالایی می‌رسد!  [2011 Jul] 
*بن لادن کشته شد اما خطر تروریسم دولتی و تروریسم اسلامی کمتر از قبل نیست  [2011 May] 
*دیپورت ها را سریعاً متوقف کنید  [2011 May] 
*اوضاع انقلابی در تونس نیاز به رهبری کمونیستی دار  [2011 Jan] 
*اعتصاب عمومی 23 اردیبهشت یک گام به پیش  [2010 May] 
*اول ماه مه امسال نقطه عطفی در مبارزات کارگری ایران و جهان  [2010 May] 
*نگاهی به رویدادهای اخیر در عراق و انتخابات پارلمانی در این کشور  [2010 Mar] 
*درباره ی خصلت نمایه واقعی اعتراضات اخیردرایران   [2010 Jan] 
*اخلاق از منظر ماركسيسم-لنينيسم (كمونيزم علمي)  [2009 Nov] 
*نگاهی به امپریالیزم و بررسی نظریات برخی از صاحبنظران در این زمینه   [2009 Oct] 
*انقلاب اکتبر،مواضع کمونیستی در قبال آن و موضع سوسیالیزم بورژوایی به مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر [2009 Oct] 
*آنچه در راه وقوع است  [2009 Oct] 
*نگاهی گذار به پروسه ی شکل گیری جنبش دانشجویی در ایران بخش‌های ۱-۳  [2009 Sep]