PEZHVAKEIRAN.COM تأملی در پیام نوروزی میر حسین موسوی
 

تأملی در پیام نوروزی میر حسین موسوی
پارسا نیک جو

بهار خجسته در راه است و برگزاری جشن فرخنده ی نوروز شوری در مردم و سوزی در حاکمان برانگیخته است. به مناسبت فرا رسیدن جشن نوروز پیام های نوروزی نیز در راهند. میر حسین موسوی نیزکوشیده است پیشا پیش پیام خود را به گوش مردم و حاکمان برساند. وی در پیام نوروزی اش پس از ارائه ی تصویری از راه تا کنون طی شده، به ترسیم راهی که باید پیموده شود می پردازد. به باور من برای شناخت دقیق تر راه چاله ی سبز اصلاح طلبان حکومتی، تأمل در متن این پیام ضروری است.

موسوی پیام خود را با تبریک عید ملی نوروز به ملت ایران به ویژه خانواده ی شهدا و رزمنده گان جنگ هشت ساله و شهدا و آسیب دیده گان سال هشتاد و هشت آغاز می کند. موسوی در ادامه می گوید قافله ی شهدای جنگ و شهدای سال هشتاد و هشت: « به هم پيوسته است و سرنوشت اين شهدا را در طول تاريخ کشور به هم پيوسته می‌دانم.» بی شک برای موسوی و اصلاح طلبان حکومتی، بین جنگ ایران و عراق و جنگ جناح های حاکمْ همانندی های بسیاری وجود دارد. اول آن که جنگْ نعمتی بود که حکومت اسلامی توانست با استقبال و دامن زدن به آنْ دست آوردهای دموکراتیک انقلاب بهمن را سرکوب کرده و پایه های حکومت ارتجاعی خود را با کشتارهای دهه ی شست، مستقر و تثبیت کند. جنبش اعتراضی کنونی نیز تا جایی که محصور و محدود به افق اصلاح طلبان حکومتی است، نعمتی است که اصلاح طلبان با استقبال و کنترل آن می کوشند رادیکالیسم و انقلابیگری را طرد و منزوی کرده و بقا و دوام خود را به واسطه ی آن تضمین کنند.

دوم آن که رزمنده گان و شهدای جنگ هشت ساله، خواسته یا ناخواسته قربانیان سیاست های جنگ افروزانه ی راه قدس از کربلا می گذرد ِ حاکمانی شدند که سودای صدور انقلاب اسلامی را در سر می پروراندند. میر حسین موسوی خود یکی از آن حاکمان بود. شرکت کننده گان و جان باخته گان جنبش اعتراضی کنونی نیز تا جایی که اسیر افق و نیروی پیش برنده ی سیاست سهم خواهی اصلاح طلبان اند، در واقع قربانیان اسلام سیاسی سبز تلقی می شوند.

سوم آن که همان گونه که خمینی زمانی که جنگ طلبی می رفت به ضد خود تبدیل شود، ناگزیر جام زهر را سر کشید؛ موسوی و اصلاح طلبان نیز زمانی که جنبش اعتراضی کنونی مرزهای اصلاح طلبی را درنوردد، جام زهر را سرکشیده و فرمان آتش بس صادر خواهند کرد. اما به رغم این همانندی های ناگزیر، باید تاکید کرد که بین جنگ ایران و عراق و جنبش اعتراضی کنونی تمایزهای بسیاری وجود دارد که نباید آن ها را نادیده گرفت. جنگ ایران و عراق و پیامدهای آن، رویدادی ارتجاعی بود که دارای هیچ سویه ی دموکراتیک و رهایی بخشی نبود؛ در حالی که جنبش اعتراضی کنونی به رغم وزن بالای اصلاح طلبانْ دارای سویه ها و قابلیت های دموکراتیک و رهایی بخش درخوری است. سویه هایی که با تداوم جنبش کنونی بسط و تعمیق خواهد یافت. هر چند مردم در طول هشت سال جنگ نتوانستند به شیوه ای موثر با سیاست های جنگ طلبانه ی حاکمان مقابله کنند، اما در جنبش کنونیْ بخش در خور توجهی به سرعت توانستند مرزهای اصلاح طلبی را پشت سر گذاشته و کلیت نظام را نشانه روند. اگر چه می توان گفت تمامی شرکت کننده گان و کشته شده گان جنگ، قربانیان خواسته و ناخواسته ی سیاستی ارتجاعی بودند، اما بی شک بسیاری از شرکت کننده گان و جان باخته گان رویدادهای اخیر به سویه های دموکراتیک و رهایی بخش جنبش کنونی تعلق دارند. گرچه جنگ یکسره در خدمت تثبیت حکومت و تضعیف نیروهای رادیکال قرار گرفت، اما جنبش کنونی ضمن تقویت گرایش های رادیکال توانسته است ضربات جبران ناپذیری به حکومت وارد کند. هر چند خمینی توانست با سر کشیدن جام زهر به جنگ ایران و عراق خاتمه دهد، اما بسیار بعید است که اصلاح طلبان نیز بتوانند با سهم گیری و یا صدور فرمان آتش بس به جنگ مردم با حاکمان خاتمه دهند.

موسوی در ادامه می گوید: « دامنه اين جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنيا مردم خود را وابسته به هويت عميق ايرانی، اسلامی، می‌دانند و برای انقلاب و عظمت و پيشرفت کشور زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند در سرنوشت کشور و ميهن خود مشارکت داشته باشند.» در این واقعیت تلخ که اصلاح طلبان حکومتی پس از گذشت سی سال از حاکمیت خونبار اسلامی، توانستند جمعیت قابل ملاحظه ای از ایرانیان این سوی دنیا را برای نخستین بار به پای صندوق های رای کشیده و سپس نیز با پرچم رأی من کجاست؟ به خیابان ها بکشند تردیدی نیست. در این که اصلاح طلبان حکومتی برای چند صباحی توانستند مفهوم و مصداق مشارکت سیاسی را به شرکت در انتخاباتی نمایشی و کنترل شده تقلیل دهندْ شکی نیست. اما به هیچ وجه نمی توان تمامی ایرانیانی که این سوی دنیا را به صحنه ی اعتراض علیه کلیت نظام تبدیل کردند، یک کاسه به سبزهای دنباله رو اصلاح طلبان حکومتی نسبت داد. مهم تر آن که همان جمعیت رأی دهنده و سردهنده ی شعار رأی من کجاست؟ بسیار زود حباب توهم اش ترکید و فهمید در این حکومت حتا مشارکت صوری خودی ها نیز دیگر سرابی بیش نیست. در ضمن گرچه بسیاری از رأی دهنده گان هم چنان اسیر هویت عمیق ایرانی اند و دل در گرو عظمت و پیشرفت کشورشان دارند، اما بخش زیادی از آنان به همت حاکمیت اسلامی توانسته اند خود را از هویت اسارت بخش اسلامی  رها کنند؛ مهم تر آن که دغدغه و مساله ی اصلی اکثریت مطلق این جمعیت رأی دهنده نه حفظ انقلاب اسلامی، بل رهایی از کابوس انقلاب اسلامی است. اینان می پنداشتند با حاضر شدن در پای صندوق های رأی و انتخاب بد می توانند از شر بدتر رها شوند.

موسوی در فرازی دیگر از پیام خود می گوید: « آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجه‌گیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گسترده‌ای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.» در ادامه نیز می افزاید: « قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن بخشی از آن یا تضعیف آن سایر بخش‌ها به مثابه بی‌معنا ساختن آن است.» اول آن که مردم دیریست دریافته اند که تحقق مطالبات شان در گرو الغای قانون اساسی است. زیرا قانون اساسی حکومت اسلامی نه فقط نافی حقوق انسانی و شهروندی و مدنی، بل نافی شأن و کرامت انسانی است. بنابر این قانون اساسی حکومت اسلامی نه سند میثاق ملی، بل سند رسمی و قانونی و شرعی ِ بنده و صغیر پنداشتن مردم ایران است.

موسوی در آخر می گوید: « ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عده‌ای درجه دو انتخاب کنند و عده‌ای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشه‌های ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان می‌آورد.» موسوی با تقلیل خواست مردم به انتخاباتی درست و غیرگزینشی، و اسلامی پنداشتن اراده ی مردم، نه فقط به تحریف و سرکوب خواست و اراده ی مردم می پردازد، بل بیگانه گی و بی آینده گی سیاسی اصلاح طلبی را به نمایش می گذارد.

http://agahbash.blogfa.com/

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب پارسا نیک جو در سایت پژواک ایران 

* چهار مقاله از: اریش فروم  [2015 Jan] 
*شکوه و درد خدا  [2015 Jan] 
*منش انقلابی - بخش دوم و پایانی؛ نویسنده: اریش فروم مترجم پارسا نیکجو  [2014 Jul] 
*منش انقلابی- بخش نخست ؛ اریش فروم - مترجم پارسا نیکجو  [2014 Jul] 
*توانایی‌ها و ناتوانایی‌ها ی پرولتاریای ایران  [2014 Jan] 
*نقد قطعنامه ی لغو مجازات اعدام سازمان فداییان اقلیت  [2013 Dec] 
*تأملی در معنای علمی بودن آموزهای کمونیستی مارکس   [2013 Dec] 
*در ضرورت سرخ شدن؛ نقدی بر «در ضرورت عبور از ستیز به تفاوت» فرخ نگهدار  [2013 Dec] 
*کهریزک افشاگر جهنم برساخته ی نظام حاکم نقدی بر صادق زیبا کلام [2013 Nov] 
*سوسیالیسم کدام موضع و افق سیاسی- طبقاتی؟  [2013 Aug] 
*"نه" ی بزرگ یا چنگ زدن به بدیل درونی رژیم  [2013 Jun] 
*اگر امروز به "بد" تن دهیم، فردا اسیر "بدتر" خواهیم شد  [2013 May] 
*انتخابات نمایشی آن ها و نمایش انتخابی ما  [2013 May] 
*موقعیت انفجاری جامعه ی ایران فرصت یا تهدید؟ [2013 Apr] 
*جنبش زنان و رهایی جامعه ی ایران  [2013 Mar] 
*درآمدی بر معنای آزادی های بی قید و شرط سیاسی  [2012 Aug] 
*پرولتاریا از تولد تا پیکار حماسی مه ١٨٨٦   [2012 Apr] 
*آتش ِ بهار آزادی̊ از دل ویرانه ی خود کامه گی سرمایه̊ زبانه خواهد کشید!  [2012 Mar] 
*کمون پاریس از تولد تا در خون غلتیدن!  [2012 Mar] 
*زنان در قامت گورکنان حکومت خون و سرمایه ی اسلامی  [2012 Mar] 
*با تسخیر خیابان باید بساط انتخابات را بر هم زد  [2012 Feb] 
*ناتو مشت آهنین سوسیالیسم ضد سرمایه داری! باز خوانی انتقادی مصاحبه ی محسن حکیمی [2012 Jan] 
*چپ چهل تکه، کارگر پراکنده، انقلاب کارگری  [2011 Dec] 
*چرا چاک دهان فرج الله سلحشور چنین باز شده است ؟  [2011 Oct] 
*جنبش کارگری در برابر تعمیق فقر و تشدید سرکوب  [2010 Sep] 
*مردم انقلابی کردستان راه پیروزی را تجربه کردند  [2010 May] 
*کارگر پراکندهْ در روز همبستگی طبقه‌ی کارگر!  [2010 Apr] 
*تأملی در پیام نوروزی میر حسین موسوی  [2010 Mar] 
*رهایی زنان جزء جدایی ناپذیر رهایی همه گان است!  [2010 Mar] 
*رویارویی اسلام سیاسی و جنبش زنان در ایران  [2010 Feb] 
*پیروزی در گرو به میدان آمدن طبقه ی کارگر است!  [2010 Feb] 
*چرا باید بنویسم انسانی ولی بخوانیم سوسیالیستی؟  [2009 Nov] 
*آیا اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است؟  نقدی بر مقاله ی مارکسیسم و اعدام [2009 Oct] 
*درک کژدیسه از سرمایه داری- نقدی بر یادداشت هایی برای راهبرد سوسیالیستی  [2009 Sep] 
*کارگران در صحنه اند، غایب بزرگ طبقه ی کارگر است   [2009 Aug] 
*عبدالله شهبازی؛ حامی دیروز احمدی نژاد، دوست امروز موسوی  [2009 Jun] 
*با پرچم و افق خود به خیابان بیایید!  [2009 Jun]