اشرف كانون مقاومت در برابر فاشيسم مذهبي
ایران رهامی
حضور مجاهدين در عراق به رغم استفاده ابزاری رزيم از ان به مهمترين كابوس امنيتی اش تبديل شده است. نيروی سياسی كه به گمان رزيم و برخي از فعالان و مدعيان سياسی با رفتن به عراق و استقرار در ان دست به خودكشی سياسی زد امروز مهمترين تهديد امنيتی براي رزيم محسوب می شود آنجنانكه ولی فقيه ارتجاع بدون رعايت اصول ديپلموتيك به طور صريح از مالكی مي خواهد تا تكليف مجاهدين در عراق را بر مبناي پیمان و تعهدی كه داده معلوم كند. مالكی نيز در تاريخ بنجم مرداد ماه ناجوانمردانه با انواع و اقسام تجهيزات از باتوم و آب گرم گرفته تا اسلحه و نفربر به اشرف می تازد ميزان حداكثری سؤسباري و حلقه به گوشي خود به درگاه خلافت خامنه ای را به خوبی نشان مي دهد. يازده نفر شهيد می شوند. سی و شش نفر نيز به اسارت گرفته مي شوند تا با تطميع يا ارعاب و شكنجه به اعترافات تلويزيوني بر عليه مجاهدين و بازگشت به اغوش ميهن تحت ستم اخوندي وادار شوند و از اينطريق جبهه مقاومت تضعيف و در هم شكسته شود. اما آنجه طي هفتاد روز اخير اتفاق افتاد تك رزيم را به پاتكي قوي تبديل كرد. از يكسو جبهه ي همبستگي ملي بيشتر و بيشتر تقويت شد و از سوي ديگر با ازادي سي و شش مجاهد خلق به گروگان گرفته شده بار ديگر بيروزي مهمي براي اين مقاومت حاصل شد.
اين بيروزی مبين جند نكته بسيار مهم است. اول مساله حضور مجاهدين در عراق. تلاش رزيم بعد از سقوط صدام بر اين بوده است كه اگر بتواند مجاهدين را از طريق دولت وابسته به خود در عراق به ايران بازگرداند تا هم به لحاظ فيزيكي از وجود جنين نيرويي رهايي يابد و هم به لحاظ تاريخي وابستگي مجاهدين به دولت سابق عراق را ثابت كند. اگر امكاني براي بازگرداندن به ايران نباشد اخراج از عراق نيز مي تواند براي اثبات اين فرضيه كقايت كند.
ان روي سكه مشخص است. ماندن مجاهدين در عراق ان هم بعد از سرنگوني صدام و اين همه فشار از يكسو رزيم را در دسترسي به ارزوي ديرينه خود يعني حذف فيزيكي مجاهدين ناكام مي گذارد و از سوي ديگر مهر تاييدي قوي بر صلابت و قدرت و استقلال آن مي زند و نشان مي دهد كه مجاهدين با اتكا بر توان رشيدترين فرزندان ايران زمين و ايمان قوي به ازادي خلق در زنجير و با انعقاد قراردادي رسمي با طرف عراقي مبني بر پایبندي به حاكميت ارضي ايران و صلحي كه از فرداي ازادي خرمشهر در دسترس بود به عراق رفتند تا با شعار " صلح صلح ازادي" در برابر شعار " جنگ جنگ تا بيرزي" قد علم كنند و تنوره جنك طلبي خميني را به كل بشکند. جنگي كه علاوه بر هزاران كشته و مجروح و ميلياردها دلار نابودي سرمايه فيزيكي زمينه را براي ظهور نيروي سباه باسداران و بسيج فراهم كرد تا در قالب ان سرداراني ظاهر شوند كه رسالت استراتزيك شان جيزي نباشد جز كشتار و هتك حرمت فرزندان ايران زمين به كثيف ترين و رذيلانه ترين اشكالش.
ناتواني دولت مالكي در اخراج مجاهدين با تمام رذيلتهاي غير انساني كه تاكنون به كار بسته نشان مي دهد كه حضورمجاهدين در عراق تابع مقتضيات و موقعيت تاريخي خاصي بود كه اين حضور را با تامين استقلال كامل فراهم ميكرد. اگر رزيم خواهان صلح بود و طرف عراقي بر طبل ان مي كوبید جنين حضوري هيجگونه مشروعيتي نمي توانست داشته باشد. بديده ها در موقعيت هاي مختلف مي توانند معاني مختلفي داشته باشند. به تعبير انديشمندان هرمنوتيك هر پديده اي را در متن شرايط تاريخي خود بايد ارزيابي كرد تا به شناخت صحيحي نايل شد. در جنگ ايران و عراق دو موقعيت كاملا مختلف وجود دارد. از شهريور 1359 كه جنگ با حمله نيروي عراقي اغاز مي شود تا آزادسازي خرمشهر در دي ماه 1361. در اين موقعيت طرف عراقي متجاوز و هرگونه حضوري در عراق به معناي همكاري با آن است. بعد از آزادسازي خرمشهر تا بذيرش قطعنامه در مرداد 1367 كه خميني به درستي آن را به نوشيدن جام زهر تشبيه كرد طرف عراقي خواهان بايان يافتن جنگ و برقراي صلح و رزيم خميني خواهان ادامه ان تا بيست سال ديگر است به منظور گسترش خلافت اسلامي. در اين موقعيت مجاهدين با تنظيم قرار داد صلحي با حفظ تماميت ارضي ميهن و انعقاد ان با طرف عراقي به نمايندگي تاريخي و نه رسمي مردم ايران به عراق مي روند تا با استفاده از اين موقعيت تاريخي به رغم هزينه هاي ان از جمله سمپاشي رزيم و برخي از نيروهاي سياسي دست به سازماندهي مقاومت بزنند. سازماندهي كه امروزه به كابوسي براي رزيم تبديل شده است.
مساله دوم مقاومت سازمان يافته است. مقاومتي كه آيينه تمام نمايي براي داخل كشور است. در شرايطي كه فعالان سياسي درون و بيرون حاكميت در داخل كشور تحت فشارهاي مختلف وادار به ندامت گوئي و فرجام خواهي مي شوند و جلادان حاكم به تعبير زيباي شاملو " سور عزاي ما را بر سفره مي نشينند" مجاهدين از تنهايشان برج و بارويي مي سازند در دفاع از آرمان رهايي و آزادي در اشرف. و وقتي به اسارت گرفته مي شوند تا با همان روشهاي آخوندي اعترافات از بيش تنظيم شده را در بيدادگاههای آخوندي عراقي بر زبان جاري كننند همجون بابي ساندز اسطوره مقاومت ارتش آزاديبخش ايرلند با اعتصاب غذايي طولاني به استقبال مرگ مي روند تا اگر به هدفشان در زمان تقويمي نرسند از منظر تاريخي كوس رسوايي جلاد را بر بام عالم بزنند. و زهي سعادت كه به هدف مي رسند. اين بيروزي نشان مي دهد كه بدون جنين مقاومتي نمي توان در برابر "قصابان بر گذركاهها مستقر با كنده و ساطوري خون الود" جنبش اجتماعي را بيش برد. جنين جنبشي نياز به نيروي مركزي دارد كه طلسم اختناق را در هم بشكند و نشان دهد كه مي توان با دست خالي در برابر جلاد ايستادگي كرد. كاركرد اشرف با اسحله يا بي اسلحه همين است و وحشت رزيم نيز از همين جا ناشي مي شود. اشرف آيينه تمام نمايي است برای انانی كه سودای رهایی از نظام اخوندی را در سر دارند. بله اشرف اسطوره مقاومت است.
مساله سوم رهبری جنبش اجتماعی است كه رفته رفته راديكال تر مي شود. مقاومت اشرفيان و حاميان انان در سرتاسر جهان نشان مي دهد كه پيشبرد جنبش اجتماعی تنها از رهكذر وصل ان به اين مقاومت ميگذرد. تنها نيرویی كه توان سازماندهی اين جنبش در مرحله كاملا براندازانه ان را دارد همان نيرویی است كه توانايي شكستن طلسم اختناق و رودررويي پیروزمندانه در جبهه های مختلف را از خود تاكنون نشان داده است.
جنبش اجتماعي نيز داراي موقعيت هاي تاريخي مختلفي است. امروز به مرحله اي رسيده كه شعار مرگ بر ديكتاتور وجه مشخصه ان است. از اين موقعيت تا موقعيتي كه در ان شعار مرگ بر خامنه ای وجه مشخصه آن باشد راهي باقي نمانده است. و از شعار مرگ بر خامنه ای تا درود بر نيروي سياسی كه پيشتاز اين عمل ساختارشكنانه بوده است فاصله ای وجود ندارد. اين دو دو روي مقابل سكه واحدی هستند. سكه ای كه يك روی آن فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران و روی ديگر ان مقاومت سازمان يافته با حداكثر فداست.
16 مهر 88
منبع:پژواک ایران