PEZHVAKEIRAN.COM از انترناسيوناليسم شوروی مدار تا شووينيسم خمينی گرا
 

از انترناسيوناليسم شوروی مدار تا شووينيسم خمينی گرا
ایران رهامی

مقدمه:

اقاي فرخ نگهدار در مطلبي با عنوان " آيا در آستانه جنگ قرار گرفته ايم؟" پرسشها و پاسخهايي را طرح كرده اند كه نيازمند نقد و بررسي جدي است. پيش از طرح نكات مهم اين مطلب و نقد آنها، ذكر اين نكته ضروري است كه هدف از اين نوشته رسيدن به تفاهمي با ايشان و جرياني كه ايشان به نوعي حامل آن است نيست؛ چرا كه به قول توماس كوهن در جايي كه دو سرمشق (پارادايم) فكري رقيب و متضاد وجود داشته باشد جايي براي تفاهم وجود ندارد. سرمشق ها ،چه سياسي و چه علمي، خاستگاه هاي خاص خود را دارند؛ مبتني بر مفروضات و جهان بيني هاي خاص خود هستند. سرمشق نيوتني را نمي توان با سرمشق ماقبل نيوتني در عرصه فيزيك آشتي داد. به همين سان سرمشق اصلاح گري به ویژه نوع آخوند پسند آن را نمي توان با سرمشق انقلابي گري آشتي داد. زمان و موقعيت تاريخي است كه نشان مي دهد حق با كدام ديگاه است. البته، اقاي نگهدار تمام همت و تلاش خود را بكار مي گيرد تا ظرفيت اصلاح پذيري نظام را نشان دهد، اما، آب در هاون مي كوبد و باد به غربال مي دهد.  مفروضات اقاي نگهدار چيست؟

 

اول اينكه، درگيري جمهوري اسلامي با كشورهاي ديگر از عراق گرفته تا غرب، مرتبط با منافع ملي مردم ايران است و نه جاه طلبي هاي ارتجاعي بنيادگرايانه رژيم. دوم اينكه، سياست نظامي جمهوري اسلامي از جمله ادامه جنگ با عراق و  غني سازي اتمي و دسترسي به بمب اتم، ارتباطي با سياست داخلي آن ندارد. سوم اينكه، هرگونه استمدادي از جامعه جهاني در مصاف با رژيم جمهوري اسلامي حكم خيانت را دارد. بديهي است كه ديدگاه سياسي كه بر ميناي اين مفروضات شكل مي گيرد راه به حفاظت و پاسداري از وضع موجود مي برد؛ درست همانگونه كه در دهه خونبار 1360  پذيرش فرض امپرياليسم ستيزي خميني لاجرم راه به تاييد او توسط نيروهايي مي برد كه مبارزه ضد امپرياليتسي در جهت برپايي انترناسيوناليسم خلق ها را به هروسيله ای هدف خود قرار داده بودند. و باز بديهي است كه همان كاركرد تاريخي  ثبت شده " اكثريت" در نشريه "كار"، از جمله دعوت از هموطنان براي لو دادن مجاهدين و همكاري با نهادهاي امنيتي رژيم مانند دادستاني، بار ديگر و در قالب داعيه اي ديگر، دفاع از جامعه مدني و صلح ، تكرار شود.  هدف نوشته اخير اقاي نگهدار چيزي نيست جز هشدار دادن به نيروهاي سياسي  مبني بر اين كه رفتن به طرف نيروهاي سرنگوني طلب ، مجاهدين و ياران آنان، فرجامي جز خيانت به ميهن در پي ندارد. اين هشدار، اما، نشان دهنده يك نكته بسيار مهم است و آن اينكه اقاي نگهدار به رغم آنچه پيش از حمله آمريكا به عراق در نابودي و اضمحلال مجاهدين  داد سخن  سر مي داد و  و به تحليل عالمانه و كارشناسانه آن مي پرداخت، اكنون نگران تغيير توازن قوا به سود اين نيروي سياسي است.

 

نكات مهم مطلب آقاي نگهدار

 

**" به هیچ وجه قابل درک نیست که نیروهایی که پروژه خود را "محاصره مدنی" حکومت قرار می دهند، نیروهایی که اصلاح در امور کشور را با اتکاء بر حرکت مدنی میسر می بینند، کسانی که به حضور نیروی طرفدار تشنج زدایی در حکومت جمهوری اسلامی باور دارند و امکان غلبه سیاست آنها بر حکومت را واقعی ارزیابی می کنند، علیه تمام حکومت حکم صادر کنند که کشور را به آستانه جنگ کشانده است. کدام جنگ؟ این چه آمادگی گیری برای جنگ است که هیچ نشانی از آن در هیچ کجای کشور نیست؟"

 

عجيب نيست كه اقاي نگهدار بر اثر تعلق خاطر بيش از اندازه به يك حكومت پيشا مدرن، اينچنين از نبود شرايط جنگي در كشور سخن بگويد و  نتواند هويت جمهوري اسلامي را كه اساسا با جنگ سرشته شده، دريابد. جمهوري اسلامي براي تثبيت هر چه بيشتر خود، نياز به شرايط جنگي دارد. خميني به صراحت مي گفت كه جنگ نعمتي آسماني است و بنابراين اگر 20 سال هم طول بكشد آن را ادامه خواهيم داد.  اما، براي نشان دادن شرايط جنگي حاكم بر كشور، چه بينه اي بهتر از ظهور دولت امام زماني احمدي نژاد مي توان ارايه كرد. دولتي كه ريشه در سپاه پاسداران رژيم دارد و تمام اركان قدرت را نيز ميليتاريزه كرده است. دولتي كه تمام رسانه ها را از پرداختن به بحران هسته اي منع كرده است و منتقدان را خائن خطاب مي كند. دولتي كه حتي مذاكره كننده ارشد پيشين، موسويان، را به جرم خيانت دستگير و از اين طريق  رعب و وحشت را حاكم مي كند. دولتي كه نيروهاي بالقوه آشوبگر را با عناويني چون اراذل و اوباش دستگير مي كند تا فضاي اجتماعي را كنترل كند. دولتي كه فرمانده سپاه آن به صراحت اعلام مي كند كه وظيفه عاجل اين نيرو حفظ امنيت داخلي است: پيامي صريح و آشكار به مردم  خشمگين كه  حتي در صورت درگيري نظامي، سپاه امنيت داخلي را كنترل خواهد كرد. 

اقاي نگهدار، همان گونه كه قبلا اشاره شد، نگران ريزش نيروهاي اصلاح طلب و پيوستن آنها به اردوگاه برانداري و انقلابي است. مي پرسد چرا چنين نيروهايي معتقد به يكدست شدن حكومت شده اند؟ مگر شكاف دروني و نيروهاي طرفدار تشنج زدايي در درون حكومت را نمي بينند؟  بايد پرسيد نيروهاي معتقد به تشنج زدايي در كجاي ساختار قدرت قرار دارند؟  ارتباط آن نيروها با اركان اصلي نظام يعني ولايت فقيه و سپاه پاسداران چيست؟  اگر در تضاد با ولي فقيه و گماشتگان او باشند در اين صورت تكيف شان در چنين ساختار قدرتي معلوم است: ناتوان از اثر گذاري بر روند تصميم گيرهاي اساسي و راهبردي نظام. و اگر در تحليل نهايي هم خط و هم سنگر با اركان نظام هستند در اين صورت راهي پيش رو ندارند جز همراهي با ولي فقيه ارتجاع.

 

**"این تصور که برای جمهوری اسلامی غنی سازی آنقدر مهم است که سرنوشت خود را با آن گره زده است، درست تکرار همان تصوری است که عده ای در باره جنگ ایران و عراق داشتند. یک علت تداوم کشمکش هسته ای آنست که ایران تصور می کند غرب نه قادر و نه مایل به توسل به گزینه نظامی است و لذا هنوز می توان سطح توافق را بالاتر گرفت. "

 

جنگ ايران و عراق تا چند سال ديگر بايد ادامه مي يافت تا جنگ طلبي رژيم براي اقاي نگهدار ثابت مي شد؟ ايا دست كم هفت سال بر طبل جنگ كوبيدن، 1000 ميليارد دلار سرمايه اين كشور را به تنور آن ريختن، دهها هزار تن از جوانان كشور را قرباني آن كردن و قبرستان ها را به گلستان ها تبديل كردن و مملكت را به ويراني كشيدن كافي نيست تا جنگ طلبي اين رژيم ثابت شود. به استناد نامه فرمانده وقت سپاه پاسداران كه چندي پيش توسط هاشمي رفسنجاني در رسانه ها منتشر شد، توقف جنگ نه از سر عقلانيت نظام بلكه ناشي از ته كشيدن عدوات جنگي و نيروي انساني دم توپ بود. اگر رژيم توانايي تجيهز نيروي انساني و امكانات نظامي را داشت همچنان ديوانه وار به ادامه ي جنگ مي پرداخت و در پي عملياتي كردن خلافت اسلامي خود بود. در عين حال، وجود متغير بسيار مهم و تاثير گذار" آرتش ازاديبخش ملي"  در نوار مرزي و و حشت از ازاد سازي غرب كشور توسط آن نيز تاثير بسيار مهمي بر نوشيدن جام زهر صلح توسط خميني داشت.

اينكه رژيم تصور مي كند غرب قادر به حمله نظامي نيست، تا حدي درست است.اما، اين نيز جزو بلاهت هاي نظام در محاسبات استراتژيك است. رژيم هم در اينجا دچار اشتباه در  محاسبه استراتژيك است و هم مهمتر از آن در  محاسبه ي توان نظامي خود در برابر آمريكا. علاوه بر اين، رژيم نيك مي داند كه هرگونه عقب نشيني در مورد غني سازي هسته اي به مثابه نوشيدن جام زهر ديگري است كه دو پيامد مهم دارد: از سويي  مفتضح شدن حيثيت آن بعد از اين همه هاي و هوي و رجزخوانی و از سوی ديگر از دست دادن اولين خاكريز در جنگي مرحله اي كه خاكريز دوم آن واداشتن حكومت به پذيرش نقض حقوق بشر است. در اينجاست كه مي توان در يافت چرا به رغم تصور اقاي نگهدار، قريب به اتفاق نيروهاي سابقه دار نظام از جمله خامنه ای و  هاشمي رفسنجاني و خاتمي و کروبی  بر سر موضع فعلي هستند و همه همديگر را به وحدت و همدلي در پيشبرد اين پروژه فرا مي خوانند. به اين دلايل به نظر می رسد که رژيم راهی  جز پيشبرد بازی که با بلاهت شروع کرده در پيش ندارد. شايد با جدی شدن موضوع از جمله چند حمله هوايي پس بکشد، اما، چنين پس کشيدنی نوشداروی پس از مرگ سهراب خواهد بود. مستبدان معمولا، گوش شنوايي ندارند. زمانی پس می کشند که لرزه بر اندامشان افتاده باشد. داستان پذيرش صلح در جنگ ضد ميهنی ايران وعراق  نيز چيزی جز اين نبود.

 

**"اپوزیسیون دموکرات ایران با غنی سازی در وضع فعلی (بدون جلب رضایت IAEA) مخالف است، زیرا زیان این کار – در تحلیل نهایی – بسیار بیشتر از سود احتمالی آن است. تعویق غنی سازی برای چند سال اقتصاد کشور را قطعا نه فلج می کند و نه حتی مایه کندی رشد آن می شود. در حالیکه ادامه غنی سازی زمینه بسط همکاری اقتصادی ایران با جهان خارج را محدود تر و آهنگ رشد کشور را کندتر می کند.

مخالفت ما با پیش برد برنامه غنی سازی در وضع فعلی، قبل از همه ناشی از مجازات هایی است که طرف مقابل اعمال می کند. ما به دلیل مخالفت با حکومت ایران مخالف غنی سازی نیستیم."

 

اگر مجازاتی در کار نباشد، افرادی مانند آقای نگهدار مخالفتی با پروژه غنی سازی ندارند. يعنی هيچ نسبتی ميان دسترسی به بمب اتم  و سرکوب در عرصه داخلی و شاخ و شانه کشيدن در عرصه منطقه ای و حمایت از نیروهای ارتجاعی منطقه و تهدید جان نوسیندگانی چون سلمان رشدی و در يک کلام سرکوب در داخل و صدور تروريسم در خارج وجود ندارد. اقای نگهدار که مدعی حضور در عرصه سياست برای ساليان درازی است نمی تواند دريابد که این پروژه يک پروژه پاسدارانی- ولايتی  است که پيشبرد آن تنها به تحکيم موقعيت هارترين جريان نظام می انجامد. وانگهی کدام تحليل هزينه فايد ه ای ثابت می کند که پرداخت اين همه هزينه و باج های مختلف به کشورهای چون روسيه و چين ارزش منافع حاصله آن را دارد.

 

**"بخشی از مخالفان حکومت فعلی، که مثل مجاهدین خلق سرنگونی به هر قیمت را وظیفه مقدس خود قرار داده اند، مبلغ این فکرند که جمهوری اسلامی جهان را در آستانه جنگ سوم جهانی قرار داده و اگر به فوریت این غده سرطانی کنده نشود جهان به آتش کشیده خواهد شد. برای بخش دیگری از مخالفان که مساله قومی دارند (و از این نومید هستند که برآمد مدنی - فرهنگی، بتواند مطالبات قومی را پی گیرد) بر این محاسبه اند که که بدون جلب حمایت بین المللی قادر به تحقق آرمان خود نیستند. لذا قابل درک است که آنها پشتیبانی جدی تر بین المللی از هدف خود را در گرو تشدید خطر جنگ می بینند."

 

ايا حکومتی که فتوای قتل نويسنگانی چون سلمان رشدی را صادر می کند، شعار " راه قدس از کربلا می گذرد" را می دهد و در مبارزه مرد م فلسطين برای کسب استقلال کاسه داغتر از آش می شود و از محو اسراييل سخن می گويد،  تهديدی برای جامعه جهانی نيست؟ آيا اقتدار چنين رژيمی به معنای حمايت از نيروهای واپس گرا و ارتجاعی در منطقه نيست که در صورت به قدرت رسيدن، خون مردمشان را در شيشه خواهند کرد همانگونه که خون مردم ايران طی 28 سال گذشته در شيشه بوده است؟

اقاي نگهدار معتقد است كه مجاهدين دسترسي به قدرت به هر وسيله اي را وجه ي همت خويش قرار داده اند. اين اتهامي است با سابقه ي طولاني كه نشريه چشم انداز نيز در ريشه يابي 30 خرداد 1360 از زبان مهره هاي وصل به حكومت تكرار مي كند. واقعيت چيست؟ هدف مجاهدين هرگز حضور در ساختار قدرت به هر وسيله اي نبود ه است. كيست كه نداند اگر مجاهدين به اندازه اكثريت و توده، در برابر خميني اظهار ارادت مي كردند و لنگ مي انداختند، مي توانستند به سهم قابل توجهي در قدرت برسند. مساله براي مجاهدين، تاريخي بود. پذيرش زعامت خميني كه به شدت معتقد به نجس بودن نيروهايي چون آقاي نگهدار بود به معناي مشروعيت دادن تاريخي به چنينن طرز تفكري بود؛ به معناي مشروعيت دادن به او در اعمال انواع و اقسام تبعضات، از جنسي گرفته تا ديني و مذهبي و قومي بود. بنابراین، به این دلیل مجاهدین حاضر به خزیدن زیر عبای خمینی و دسترسی به سهمی از قدرت نشدند. حال آنکه، مصلحت گرایی فرصت طلبانه ایجاب می کرد که در برابر طاعون خمینی آری می گفتند و به سهم خودشان می رسیدند. چنانچه می دانیم چنین نکردند، چون کسب قدرت به هر وسیله ای را رد کردند.


**"من در طول حیات طولانی سیاسی خود همواره ایستاده ام که ایستادگی در برابر تجاوز خارجی به کشور یک وظیفه ملی و همگانی است. همکاری با نیروی مهاجم به هیچ وجه صلح خواهی نیست، نام این کار خیانت به کشور است.

برخی درگیری جمهوری اسلامی با "جامعه بین المللی" را فرصتی مغتنم برای تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی می شناسند و حس می کنند در اعمال فشار خارجی بیشتر بر جمهوری اسلامی ذی نفع اند. وجود این حس در نیروهایی که کسب قدرت از طریق برچیدن رژیم را مهم ترین آرزوی خود می بینند کاملا طبیعی است."

 

از آقای نگهدار بايد پرسيد که در اصل چه کسی دشمن حرص و نسل ايران و ايرانی است. در جنگ ضد ميهنی که بعد از ازدسازی خرمشهر به قصد تصرف عراق و  نابودی اسراییل ادامه یافت چه کسی دشمن مردم و منافع ملی بود؟رزیم خمینی یا عراق؟ چه کسی سرمایه های مادی و انسانی این جامعه را به تنور جنگ ریخت و کشور را به ویرانه ای تبدیل کرد؟  و کدام نیروی سیاسی بود که با عملکرد خود در نهایت خمینی را وادار به پذیرش صلح کرد و از این طریق میهن پرستانه ترین نقش را در تاریخ کشور بازی کرد.  البته، در تحلیل های کارشناسانه ی!افرادی چون اقای نگهدار،،مجاهدین و شورای ملی مقاومت حضوری ندارند ولو انکه این نیرو مهم ترین موضوع مورد مذاکره رژیم با طرفهای اروپایی و آمریکایی باشد،؛ یا به درخواست رژیم در لیست گروهای تروریستی قرار گیرد، و یا کنترل فعالیتهای  آن،در ازای توقف غنی سازی، به عنوان امتیازی مهم از طرف اتحادیه اروپا، رسما در بسته تشویقی پیشنهاد شود. در  مورد غنی سازی نیز، اگر رژیم گامی به سوی تعلیق آن بردارد ،  به طور مستقیم و بلافصل تحت تاثیر حضور نیروی سازمان یافته مجاهدین و رزمندگان آن در مجاورت میهن است. اگر رزیم تن به مذاکراتی با آمریکا می دهد که مطلوب اقای نگهدار است بی تردید در ارتباط بلا فصل با مجاهدین است. بنابراین این پرسش را می توان طرح کرد که در صورت نبود این نیروی سازمان یافته در جوار میهن، ایا رژیم تن به پذیرش صلح با عراق و در حال حاضر حداقل مذاکرات با طرفهای اروپایی و امریکایی می داد؟  شاخص میهن پرستی نیروهای سیاسی، نقش و جایگاه آنها در به گل گرفتن تنوره جنگ طلبی ضد میهنی رژیم آخوندی، بدون کنار آمدن با مطامع ارضی ویا  اقتصادی بیگانگانَ، است. به راستی بر مبنای این شاخص کدام نیروی سیاسی پیش تر از مجاهدین است؟ کدام نیروی سیاسی را می توان دید که از فرزند و عیال و خانمان بگذرد و تن به خیانت دهد؟  " چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید" البته اگر اراده و میلی برای دگر اندیشی وجود داشته باشد.  میهن پرستی آخوند پسند اقای نگهدار من را به یاد کلام حافظ می اندازد که در خطاب به شیخکان خمینی صفت می گوید:

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست 

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج          

که تو خانه می بینی و من خانه خدا را

 

**"مطالبه افزایش فشار قدرت های بزرگ بر کشور وظیفه ملی نیست. حمایت از تحریم مبارزه علیه نظام ولایت فقیه نیست. معنای این کار مبارزه با کشور و بازی با زندگی مردم است. بهره این سیاست نابود کردن هر نوع زمینه تفاهم و گفتگو میان حکومت و ناراضیان از حکومت است. این کار ضد آشتی ملی است."

 

در تجربه تاریخی متاخر، مثالهایی از اعمال تحریمها و واداشتن حکومتها به رعایت موازین حقوق بشری وجود دارد که هیچ وقت از آنها به عنوان عملی بر علیه منافع ملی  برده نشده است. مبارزات ضد آپارتاید در افریقای جنوبی بدون اعمال تحریمها بر علیه رژیم پیشن میسر نمی شد. مبارزات مردم فلسطین بدون جلب حمایت بین المللی نسبی  بر علیه اسراییل به نقطه ای که امروز در آن قرار دارد نمی رسید. تردیدی نیست که رسیدن به ازادی و استقلال جز با اتکا به داخل ممکن و میسر نمی شود: " کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من". اما، اين به معناي عدم استفاده از فرصتهاي موجود از جمله فشار جهاني بر ر‍‍ژ‍يمي انسان ستيز نيست.

اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه دعوت از جامعه جهاني براي اعمتال تحريم و محدوديت بر رژ‍‍يم قابل مقايسه با طرفدراي از موارنه مثبت در جريان نفت شمال توسط حرب توده نيست كه آقاي نگهدار با اشاره به آن مي خواهد ميزان نقد پذيري و صداقت خود را نشان دهد. آن عمل نادرست بود چرا كه حزب توده  به جاي مخالفت با واگذاري امتياز بهره برداري از نفت جنوب به انگليس،  آن را با  واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي مي خواست متوازن كند كه در اصل به معناي رسميت دادن به تاراج منابع كشور توسط دول بيگانه بود.  بديهي است كه موازنه مثبت حزب توده را به هيچ وجه نمي توان با درخواست براي اعمال تحريم و در منگنه گذاشتن يك حكومت ضد مردمي  يكي دانست؛ حكومتي كه كه از طريق واگذاري امتيازهاي نفتي به هم غرب و هم شرق، خود را تثبيت و كاركرد انسان ستيزش را باز توليد مي كند..

دعوت از جامعه بین المللی برای اعمال تحریم به معنای قطع ارتباط با یک حکومت استبدادی و خونریز و در واقع، کنار نیامدن با اعمال غیر انسانی و جنگ افروزانه آن است.  البته تحریم بدون هزینه نیست. اما، هزینه ان به مراتب کمتر از استمرار حاکميت هایی چون  رژیم آخوندی است. به راستی قاطبه مردم ایران چه چیزی برای از دست دادن دارند جز غل و زنچیرهایی که به دست و پایشان بسته شده؛ و چه چیزی برای شکسته شدن دارند جز شیشه ای که خونشان به دست دیو و دد آخوندی در آن گرو گرفته شده است.  مگر سیاهی بالاتر از این است که برای تامین معیشت عده ای ناچار از فروش اعضای بدن خود بشونذ، عده ای دختران خود را عرضه کنند و عده ای نیز در پی دستیابی به ارزوهای خود در دیار غربت با دربدری و بدبختی زندگی کنند. ایا اقای نگهدار همو طنان کردی را دیده اند که در  مرز عراق و اردن در بدترین شرایط زیستی به سر می برند.  آیا از خود پرسیده اند که درآمدهای ارزی چگونه هزینه و توزیع می شود. مگر نه این است که در همین دو سال گذشته قیمت نفت و درامدهای ارزی دو برابر شده است.  چه سودی برای هموطنان محروم جامعه ما داشته جز تورم کمرشکن و خانمان برانداز.  و جز فربقه تر شدن مفتخواران وابسته به حکومت.

کدام آشتی ملی و جامعه مدنی؟ رژیمی که نزیکترین یاران خود را خائن می نامد کجا ظرفیت حرکت به سمت و سوی آشتی ملی را دارد؟  اقای نگهدار بر مبنای چه شاخصی معتقد است که در صورت نبود تحریم ها حکومت آخوندی به سوی آشتی ملی می رود؟ مگر با وجود بسیج و سپاه و مرقد خمینی می توان آشتی ملی داشت؟ هر گونه بازي در چارچوب رژيمي كه مشروعيت خود را از "امام خميني" مي گيرد لاجرم به پذيرش قواعدي بازي مي انجامد كه خمينيسم آن را پردازش مي كند. راه برون رفت از اين قواعد تنها و تنها، گذار از خمينيسم و سپردن آن و نهادهاي مبتني بر آن به زباله داني تاريخ است. به اين اعتبار، راهي جز انقلاب در جامعه ي ايران وجود ندارد.

 

**"در پایان برای جلوگیری از هر نوع سوء برداشت یادآور می شوم: به همان اندازه که تلاش برخی مخالفان جمهوری اسلامی برای افزایش فشار بین المللی علیه سیاست هسته ای تلاشی مضر، مخرب و جنگ طلبانه است، به همان میزان تلاش برای افزایش فشار بین المللی بر حکومت برای رعایت حقوق بشر، با معنا و مفید برای بهبود مناسبات دولت-ملت است."

 

 آقای نگهدار برای انکه دم لای تله نگذارد و متهم به هم پیمانی صریح و آشکار با حکومت نشود، در پایان یادآور نکته بالا می شود. اما، اگر نفس استمداد از نیروی خارجی و جامعه جهانی برای اعمال فشار بر کشوری نادرست باشد،  در اینصورت چه در مورد غنی سازی و چه در مورد حقوق بشر،  باید نادرست باشد. علاوه بر این همانگونه که قبلا توضیح دادم، چگونه می توان میان برنامه غنی سازی اتمی رژیم و سیاست سرکوبگرایانه آن در داخل و صدور تروریسم و بنیادگرایی به خارج تفکیک قائل شد.  "جنگ ادامه سیاست است منتها با ابزارهای دیگر" . دسترسی به بمب اتم ادامه ی سیاست تثبیت حاکمیت آخوندی است که به معنای نقض ابتدایی ترین حقوق بشری و شهروندی از جمله پوشش ازاد است جه رسد به اندیشه ازاد.

 

خلاصه

نوشته اقای نگهدار که ساختار استدلالی بسیار ضعیفی دارد و در عین حال همراه با تناقضاتی است، نشانگر نگرانی او از یک چیز است: تغییر توازن قوا به سود نیروهای برانداز و به ویژه مجاهدین. در  شرایط کنونی که جامعه جهانی به سمت و سوی اعمال فشار بیشتر حرکت می کند و در عین حال چشم انداز حذف نام مجاهدین از لیست گروههای تروریستی آمریکا و اتحادیه اروپا  و شناسایی آلترناتیو توسط جامعه ی جهانی وجود دارد* ، افرادی مانند اقای نگهدار نگران پنبه شدن رشته ضعیفی هستند که تاکنون بافته اند: جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است و برنامه غنی سازی ان ارتباطی به  تثبیت حا کمیت پاسدارن ولایتی و در نتیجه نقض هر چه بیشتر حقوق شهروندی مردم ایران و صدور تروریسم و بنیادگرایی به کشورهای دیگر ندارد!!

بر اقای نگهدار حرجي نيست  که چنین نگران باشد. در سال 1379 کتابی با عنوان " گفتمان روشنگر"، توسط" انتشارات موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی" در قم منتشر شد؛ درست بعداز قتل زنده يادان داريوش و پروانه فروهر، محمد مختاري، محمد جعفر پوينده، و مجيد شريف!  این کتاب مناظره تلویزیونی  " آقایان احسان طبری-عبدالکریم سروش- فرخ نگهدار-محمد تقی مصباح یزدی"  در ابتدای انقلاب را در بر می گیرد. چنین مواردی نشان می دهد که وی همیشه جزیی از خانواده بزرگ جمهوری اسلامی محسوب شده و انصافا هم عضو وظیفه شناسی بوده است.  بنابراین، در همین راستا، امروز که رژیم زیر تیغ شورای امنیت قرار گرفته و امکان استفاده از فشار جامعه جهانی در جهت  خلع ید از آن وجود دارد، به دفاع از برنامه غنی سازی ولایت مدار می پردازد و تعویق و تعلیق فشار جامعه بین المللی را خواستار است. 

 

* بعد از نگارش این مطلب متوچه شدم که دادگاه قضایی انگلستان حکم بر برائت مجاهدین داده و از وزارت کشور انگلستان درخواست حذف نام مجاهدین از لیست مذکور را کرده است.  این پیروزی بر رهروان ثابت قدم مجاهد خلق و یاران آنان در شورای ملی مقاومت و تمام ایرانیان وطن پرست    و آزادیخواه  مبارک باد. 

 در عین حال، مطلب دیگری به قلم آقای علی کشتگر با عنوا ن" ازمرگ بر آمريكا تا دلارهاي نجاتبخش "در سایت ایران امروز درج شده است که محتوای آن از جمله متهم کردن مجاهدین به خیانت نشان دهنده نگرانی چنین نیروهایی از اعتلای روزافزون مجاهدین است. به این مطلب نیز طی روزهای اینده خواهم پرداخت.                                                                

 

منبع:پژواک ایران